اگر کودک شما در نه سالگی با تشویش ها و اضطراب ها و همچنین سرکشی ها و تقاضاهای خود برای شما دردسر فراهم می کرد در ده سالگی آنها را جبران خواهد نمود زیرا ده سالگی به عقیدۀ بسیاری از پدران و مادران یکی از بهترین سالهای زندگی کودک است.

شاید علّت رضایت والدین از کودک در این سن تا اندازه ای آن باشد که معمولاً برای یک کودک ده ساله حرف پدر و مادر به منزلۀ قانون است مثلاً بسیاری از مواقع می شنوید که می گوید "بله من می توانم این کار را بکنم. مامانم گفته است که اگر بخواهم اجازه دارم این کار را بکنم" یا می گوید "مامان گفته است که سنّ من هنوز آنقدر نیست که این کار را بکنم".

در این سن کودک نه تنها به سهولت و طبیعتاً اطاعت می کند بلکه به نظر می آید که خودش هم انتظار دارد بچّۀ مطیعی باشد و ارزش خود را در این اطاعت می داند. گاه از روی کمال صداقت می گوید "من سعی می کنم بچّۀ خوبی باشم". در این سن کودک نه تنها با میل و علاقه از پدر و مادر اطاعت می کند بلکه اغلب اوقات از والدین و سایر اعضای خانواده اش کاملاً راضی است. اگر از او بپرسید چه چیز را در دنیا بیشتر دوست دارد خواهد گفت: "البتّه مامان و بابا را". کودک ده ساله نه تنها از پدر و مادر و معلّمش راضی است بلکه به طور کلّی از دنیا هم رضایت دارد. از زندگی خود به همان صورت که هست راضی است و به راحتی می تواند از آن لذّت ببرد. نسبت به دیگران صمیمی و با محبّت است و انتظار دارد دیگران هم نسبت به او همینطور باشند.

در این دوره از رشد، والدین می‌توانند نحوه برخورد با احساساتی مانند سرخوردگی، خشم، اضطراب و احساس گناه و ناراحتی را به کودکان بیاموزند و برای حلّ این احساسات متناقض همراهشان باشند. کودک ده ساله اهل عمل و حقیقت و در عین حال تغییرپذیر است. کارها را خیلی جدّی نمی گیرد. مثلاً اگر راجع به کاری از او سؤال کنید بدون تکلّف جواب میدهد "گاهی از اوقات این کار را می کنم و گاهی نمی کنم".

روانشناسی یک دختر بچه ده ساله و روانشناسی یک پسر ده ساله را که آموزش دیده و تجارب مشابهی را کسب کرده اند مشخص می کند دختر بچه بسیار خودنمایی می کند، حسّ اجتماعی بیشتری دارد و به موضوعاتی در مورد ازدواج و خانواده بیشتر علاقه دارد، این اختلافات عمیق به نظر می رسد. بسیاری از کودکان به خصوص دختران ممکن است قبل از این سن علائم بلوغ در آنها نمایان شود. در این سن، همچنین والدین باید کودکان را به انجام فعالیت های جسمانی تشویق کنند و این نوع فعالیت ها را در کارهای روزانۀ آنها بگنجانند، همانطور که آنها باید خواب مناسب، تفریحات و تغذیۀ مناسبی داشته باشند.

تعادل قابل پیش بینی و آرامی که در ده سالگی دیده می شود بیش از سال های بعد از آن تا شانزده سالگی است و شما که پدر یا مادر کودک هستید دیگر هیچ وقت با چنین علاقه و صمیمیتی مورد قبول او قرار نخواهید گرفت.

منابع:

  • روانشناسی کودک (رفتار کودکان) از تولد تا ده سالگی[کتاب]/ فرانسیس ایلگ و لوئیز ایمس؛ ترجمۀ دکتر آوارگان؛ نشر اندیشه.
  • روانشناسی کودک: فرزندان خود را بهتر بشناسیم [کتاب]/ آرنولد ژسل، فرانسیس ایلگ؛ ترجمۀ فریدون ظفر اردلان؛ نشر سرور.
  • درباره نقاط عطف رشد در سن ۱۰ سالگی کودک چه می دانید؟/ نسترن خسور، koodaket.com
  • رفتارها و عادات کودک ده ساله/ سایت کانون مشاوران ایران
منتشرشده در روانشناسی و تربیت

کودک در هشت سالگی پرشور و شر و سبک روح و آماده برای هرگونه کاری بود ولی در نه سالگی همانطور که بسیاری از شما اکنون می توانید حدس بزنید دارای آرامشی نظیر پنج سالگی و شش سالگی خواهد بود. در این سن کودک بیشتر در درون خود زندگی می کند، در تماس خود با دنیای خارج مطمئن تر به نظر می رسد و با حوصله تر و لایق تر از کودک هشت ساله است که کودکی ماجراجو بود و به اصطلاح روی پای خود بند نمی شد.

در نه سالگی، شما تفاوت قابل توجهی در دورۀ توجّه و تمرکز کودک خود مشاهده می کنید. او اکنون قادر است به مدّت 30 تا 45 دقیقه بنشیند و بر روی چیزی تمرکز داشته باشد، برعکس قبل که به سختی می توانست خودش را وادار کند که برای این مدّت طولانی تمرکز داشته باشد.

کودک نه ساله برای بزرگ شدن باید فهم و ادراکش را از قوانین فردی، نه تنها نسبت به والدین خود بلکه در رویارویی با جنس مقابل نیز به حد کمال برساند. بنابراین هر جنسی، تحقیرهایی نسبت به جنس مقابل ابراز می دارد. این امر به آنها کمک می کند تا از نظر روانشناسی با کمک آموزش و بدون آن، بین خود فرق بگذارند. ولی جالب اینجاست که چنین تحقیرها و نفرتی شامل بچّه های کوچکتر نمی شود. دختر بچه ها غالباً برای برادران کوچک خود فایده های زیادی دارند و به آنها محبّت های بسیار می کنند یا یک پسر نه ساله در نقش برادر بزرگتر، در غیاب موقّتی والدین، می تواند مراقبت های قابل ملاحظه ای از بچّه ها به عمل آورد و می توان بچّه را به او سپرد: چنین رفتاری، جزئی از اجزای مکمّل رشد عمومی جنسیت بوده و بعداً شامل تمام زندگی خانوادگی می شود.

کودک نه ساله قابلیت فراوانی برای استقلال دارد و غالباً هم اصرار می ورزد که مستقل باشد. به نظر خودش دیگر بزرگ شده است و اگر پدر و مادرش نسبت به او زیاد آقایی و ریاست کنند مقاومت به خرج خواهد داد. در واقع کودک نه ساله به دوستان خود خیلی بیش از خانواده اش علاقه دارد و بسیاری از کودکان در این سن برای مدّت کوتاهی میل دارند تا آنجا که می توانند از دایرۀ خانواده خارج باشند و مسلّماً عقاید دوستان و رفقا در این سن برای بسیاری از آنها بیشتر از عقاید فامیل ارزش دارد.

گرچه یک کودک نه ساله به خاطر کارهایی که می تواند با همراهی بزرگتر ها انجام دهد از قبیل رفتن به گردش و تفریح به آنها علاقه دارد ولی علاقۀ او به نفس این روابط به مراتب کمتر از سابق است. بنابراین پدر و مادر نباید خودشان را به کودک تحمیل کنند زیرا او احتیاج و علاقه دارد که به بزرگی و استقلال و جدا بودن او از دیگران احترام گذاشته شود.

اگر در این سن استقلال کافی به کودک بدهند و در کارش دخالت ننمایند و با او مانند یک فرد بالغ رفتار نمایند به سهولت با دیگران کنار خواهد آمد و اعتماد و قابلیت زیادی از خود نشان خواهد داد. نه سالگی می تواند سنّ تکمیل مهارت و کسب قدرت برای انجام کارهای جدّی باشد ولی اخلاق کودک در این سن دارای جنبۀ ناراحت کننده ای نیز هست زیرا کودک تمایل به تشویش و اضطراب دارد و کارها را سخت می گیرد و ممکن است بینهایت عصبانی شود و گاهی از اوقات برای امری که مثلاً یک سال قبل به خاطر آن فقط چند قطره اشک می ریخت اکنون به شدّت عصبانی می شود و خودش را می خورد.

بعضی اشخاص حتّی معتقدند که کودک در این سن دارای یک زمینۀ ناراحتی عصبی و روحی است. کودک نه ساله نه تنها تشویش و دلهره دارد بلکه شکایت هم می کند. شکایت او ممکن است ساده باشد و مثلاً بگوید کارهایی که در منزل یا مدرسه به او محوّل می شود سنگین و دشوار است و یا این که شکایات شکل جدّی تری به خود بگیرد و به صورت سوزش چشم، دل درد، درد دست و پا و نظایر آنها درآید.

این شکایت ها تقریباً همیشه معرّف یک ناراحتی جسمی است که کودک احساس می کند و واقعاً وجود دارد ولی نکتۀ جالب این است که غالباً این گونه شکایت ها بعد از کارهایی است که دوست ندارد انجام دهد. مثلاً چشم او موقعی می سوزد که باید کارهای مدرسه اش را انجام دهد و دست هایش موقعی درد می گیرد که باید ورزش کند. به همین ترتیب موقعی که باید به مادرش کمک کند و اطاق یا حیاط را تمیز نماید شکمش درد می گیرد یا موقع شستن ظرفها می گوید باید به دستشویی برود. البته باید به تمام این شکایت ها تا اندازه ای توجّه کرد ولی ضمناً باید دانست که معنی این شکایت ها چیست. معنی آنها این است که کودک با موقعیت و وضعیتی مخالف میل خود رو به رو شده است و معمولاً عیب جسمی مهمّی در کار نیست که باعث آن شکایت ها باشد.

نه سالگی در برخی کودکان ممکن است سنّ طغیان در برابر امر و نهی دیگران باشد. بعضی از آنها فقط به وسیلۀ عقب نشینی و خودداری از انجام کار سرکشی خود را نشان می دهند مثلاً وقتی به آنها دستور می دهید کاری را انجام دهند در برابر شما می ایستند و خیره به چشمانتان نگاه می کنند. بعضی دیگر سرکشی خود را به این صورت ظاهر می سازند که دستور شما را با شکایت و غر و لند انجام می دهند. کم کم که کودک به ده سالگی نزدیک می شود شکایت ها، دلهره ها و سرکشی های او نیز کمتر می شود.

منابع:

  • روانشناسی کودک (رفتار کودکان) از تولد تا ده سالگی[کتاب]/ فرانسیس ایلگ و لوئیز ایمس؛ ترجمۀ دکتر آوارگان؛ نشر اندیشه.
  • روانشناسی کودک: فرزندان خود را بهتر بشناسیم [کتاب]/ آرنولد ژسل، فرانسیس ایلگ؛ ترجمۀ فریدون ظفر اردلان؛ نشر سرور.
  • sciencedaily.com
منتشرشده در روانشناسی و تربیت

کودک در هفت سالگی خود را از دنیای خارج کنار می کشید ولی در هشت سالگی به عکس وارد آن شده و با آن رو به رو می گردد. در نظر کودک هشت ساله هیچ کاری خیلی مشکل نیست و تصوّر می کند از عهدۀ انجام هر کاری بر می آید و هیچ راهی در نظر او آنقدر طولانی نیست که از پیمودنش ناتوان باشد. در حقیقت برای یک کودک هشت سالۀ معمولی کارهای جدید و مشکل ایجاد حس مبارزه طلبی و فعّالیت می نماید و او با کمال علاقه و شجاعت مایل است با آنها رو به رو شود و غالباً تصوّری که از توانایی خودش دارد بیش از قدرت واقعی اوست.

همیشه کارهایی را که شروع کرده به پایان نمی رساند. کاری که با انرژی و علاقۀ فراوان شروع نموده ممکن است به شکست و دلسردی منتهی گردد و حتّی اگر شکست او را به رخش بکشند گریه کند ولی این شکست مانع از آن نخواهد شد که مثلاً فردا کار تازه ای را شروع کند.

مادر غالباً کودک هشت ساله را گسترش طلب و سریع العمل توصیف می کند زیرا برای کودک مشکل است که تماس خود را با محیطش قطع نماید. به همین جهت پیوسته مشغول و فعّال است و از کارهای تازه لذّت می برد و همیشه چیزهای جدید را امتحان می کند و برای خود دوستان تازه ای می یابد.

کودک هشت ساله در زمینه های متعدّدی کار می کند و با سرعت خاصّ خود کارها را شروع می نماید ولی چون ارزش یابی او بهتر شده ممکن است به شکست های فراوان خود پی ببرد و در این موقع است که اشک ها و ناله های او شروع می شود و مثلاً می گوید "من همیشه کارها را اشتباه انجام می دهم" و یا "هیچ وقت کاری را درست انجام نمی دهم". با قدرتی که در نشان دادن افکار و عقاید خود دارد ممکن است گاهی از اوقات ما فکر کنیم که او حتّی از شکست های خود نیز لذّت می برد و یا لا اقل از آنها استفاده می کند.

با همۀ شجاعت و قدرتی که کودک از خود نشان می دهد خیلی بیش از تصوّر ما حسّاس است و باید از دو خطر او را محافظت کرد و به او کمک نمود. یکی اینکه زیادتر از اندازه دست به کارهای مختلف بزند و دیگر آنکه هنگام برخورد با شکست خودش را زیاد سرزنش کند.

بنابراین وقتی می بینید که کودک کاری را شروع کرده ولی نتوانسته است خوب انجام دهد –و غالباً نیز اینطور است- او را کمک کنید تا زیاد شکست خود را احساس نکند. یا بنشینید و برای آنکه دفعۀ دیگر آن کار را بهتر و با موفّقیت انجام دهد نقشه بکشید و ضمناً مواظب باشید کاری را انتخاب نکند که انجامش برای او غیرممکن باشد.

کودک در این سن شروع به درک بعضی از احساسات برجسته مثل پشیمانی، گناه و شرم می کند و از سوی دیگر درباره تفکّرات واحساساتش صحبت می کند. اکنون فرصت مناسبی است که به کودک آموزش دهید خودش را ارزیابی کند. به او راه کارهایی ارائه دهید تا اشتباهاتش را تصحیح کند و خودش را ببخشد. او در 8 سالگی دیگر نقطه نظرات دیگران و مفهوم مخفی کردن احساسات را درک می کند. او همچنان زمانی که احساساتی می شود  به دنبال حمایت شما است ولی محتاط تر است و احتمالا کمتر دلش می خواهد برای نوازش در آغوش شما قرار بگیرد.

گاهی اتفاق می افتد که فرزند شما لباس یا وسیلۀ خاصی را دوست دارد در حالی که شما به دلایل خاصی از آن خوشتان نمی آید. در این هنگام باید چه کاری انجام دهید؟ اگر این حالت برای شما رخ داد، به خاطر بیاورید که یک فرد بزرگسال هستید و اگر آن را مناسب نمی بینید، مجبور نیستید برایش بخرید. حتی می توانید درباره چیزهایی که فرزندتان با پول های خودش خریداری می کند - پولی که به عنوان هدیه تولد یا پول تو جیبی دریافت می کند- هم نظر دهید. فراموش نکنید که راهنمایی های شما می تواند در شکل گیری شخصیت فرزندتان موثر باشد. برای او درباره چیزهایی که دوست ندارید، به آرامی توضیح دهید و به دنبال راه سازش باشید. مثلاً به او نگویید "برو و آن لباس را در بیاور"، بگویید "تو می توانی این لباس را در موقع خواب بپوشی اما این لباس مناسب مهمانی نیست."

در هفت سالگی کودک بیشتر به خود فکر می کرد و به طرز رفتار دیگران نسبت به خودش علاقه داشت ولی کودک هشت ساله در رفتار خود با دیگران از این مرحله قدم فراتر نهاده است. در این سن کودک فقط به این تمایل ندارد که بداند دیگران با او چگونه رفتار می کنند بلکه به روابط خودش با دیگران نیز علاقه دارد. یعنی آماده و دوستدار روابط دوجانبه است. از این گذشته فکرش فقط متوجّه به آنچه دیگران می کنند نیست بلکه می خواهد طرز فکر آنها را هم بداند. بیش از گذشته از دارایی خود به دیگران می دهد ولی در عوض انتظار دریافت بیشتری هم از آنها دارد. به خصوص میل دارد که با مادرش رابطۀ نزدیک و مبتنی بر تفاهم داشته باشد. کودک هشت ساله در جهان پهناوری که سیر می کند اطلاعات زیادی دربارۀ شخصیت آیندۀ خود به ما می دهد.

 منابع:

  • روانشناسی کودک (رفتار کودکان) از تولد تا ده سالگی/ فرانسیس ایلگ و لوئیز ایمس، ترجمۀ دکتر آوارگان، نشر اندیشه.
  • روانشناسی کودک هشت سالگی/ سایت مرکز مشاوره و روانشناسی ایران
  • هشت سالگی کودک/niniban.com
منتشرشده در روانشناسی و تربیت

هفت سالگی هم از این قانون کّلی که هر سنّی با خود تغییرات زیاد و همچنین توانایی های فراوانی برای انجام کارها به همراه می آورد مستثنا نیست. بچّۀ شش ساله بچّه ای بود خشن و متجاوز و پیوسته آماده برای کارهای تازه و اعتماد و اطمینان کاذبی نسبت به خود داشت و با موقعیت های تازه بی پروا رو به رو می شد. مثلاً اگر در زمین بازی بین دو بچّه دعوا درمی گرفت او فوراً خود را وارد معرکه می کرد و اگر کسی می خواست یکی از اشیای متعلّق به او را بگیرد می ایستاد و به خاطر آن مبارزه می نمود. ولی در هفت سالگی وضع کودک خیلی فرق دارد. اگر چه این سن نیز مثل سایر سنین دارای لحظات جوش و خروش و آرامش و شادی هر دو هست ولی روی هم رفته اختصاص این سن در آن است که کودک آرام و در خود فرورفته است. کودک هفت ساله از بسیاری جهات آرامش یافته و زندگی کردن با او آسان تر از زمانی است که شش ساله بود ولی کودک در این سن بیشتر تمایل به شکایت کردن دارد تا به شادی و خوشی. هنگام برخورد با موقعیت هایی که مخالف میل اوست معمولاً به جای اینکه بایستد و حقّ خود را بخواهد، غرغر کنان خود را از صحنه کنار می کشد و به همین جهت کودک هفت ساله را بچّۀ احساساتی و متلوّن نامیده اند و حقیقتاً این صفت او را به خوبی توصیف می کند.

کودک هفت ساله نه تنها از مبارزه اجتناب می ورزد بلکه این طور به نظر می آید که خود را از مردم هم کنار می کشد. دلش می خواهد یک اتاق مخصوص برای خودش داشته باشد تا اشیای متعلّق به خود را در آن نگهداری کند. هنگام برخورد با هر واقعه ای میل دارد کنار بایستد و گوش کند و فقط تماشاچی باشد. در این سن کودک از علاقمندان جدّی تلویزیون و احیاناً مطالعه است و گویی می خواهد به وسیلۀ تماشا و به یاد آوردن آنچه که شنیده و دیده شخصیت خود را بنا کند. در این دوره خطری که بچه ها را تهدید می کند، توجّه بیش از حد و اعتیاد گونه به تلویزیون و یا بازی های الکترونیکی است. زیرا هم همیشه در اختیار و در دسترس اوست و هم اصولاً بر آن عیب و ایرادی وارد نیست، مگر وقت زیادی که در پای تلویزیون صرف می کند. بنابراین باید کودک هفت ساله را به فعالیت و ارتباط با دیگران ترغیب کنیم.

دست های کودک نیز می خواهد هر چه را که با آن تماس پیدا می کند حس نماید. کودک خیلی به مداد علاقه دارد و مدادهای تراشیده و نوک تیز را به مدادهای رنگی و نوک پهن ترجیح می دهد. قوای فکری و مغزی او رو به تکامل است و حسّ تشخیص و تمیز او نسبت به آنچه می بیند و انجام می دهد تقویت یافته است.

غالباً از خودش خیلی توقع دارد. از کارها اطّلاع دارد ولی همیشه قادر نیست آنها را به اتمام رساند. آنقدر وقت صرف یک کار می کند تا بالاخره خسته شود. باید به او کمک کرد تا به موقع دست از کار بکشد. بعضی روزها برای او خوب و بعضی روزها بد است. بعضی از روزهای خیلی خوب چیز یاد می گیرد و گاهی همه چیز را فراموش می کند. یک معلّم و مربّی خوب باید متوجّه این امر باشد. یک مادر عاقل اگر صبح هنگام بیدار شدن کودک احساس کند که این هم یکی از روزهای بد اوست بهتر است آن روز او را در خانه نگه دارد و این قبیل روزها از همان صبح معلوم است که چگونه روزی خواهد بود.

در این سن گاهی از اوقات زندگی کودک برای مدّت کوتاهی خیلی سخت و ناراحت کننده می شود زیرا خیال می کند مردم همه مخالف او هستند و او را دوست ندارند و مرتّب سرزنشش می کنند یا اینکه تصوّر می کند بچّه های دیگر کلاه سرش می گذارند و معلّم در مدرسه از او ایراد می گیرد و حتّی پدر و مادرش هم نسبت به او روش غیر عادلانه ای دارند. بعضی از کودکان ممکن است در این حسّ بدبینی آنقدر غلو نمایند که تصوّر کنند پدر و مادرشان آنها را از سر راه برداشته اند و این مثال کاملاً وضع یک کودک هفت ساله را که تصوّر می کند دیگران دوستش ندارند مجسّم می سازد. اگر کودک احساس کند که پدر و مادرش خیلی با او بد رفتاری می کنند آنها را تهدید به فرار خواهد کرد. این فرار با حالت گسترشی که در چهار سالگی ممکن بود کودک را از منزل بیرون بکشد فرق دارد و در این سن کودک فرار می کند تا از عذاب غیر قابل تحمّلی که به تصوّر او در منزل وجود دارد رهایی یابد.

حتی حالت چهره و قیافۀ بعضی از کودکان هفت ساله هم ممکن است نارضایتی آنها را از زندگی نشان دهد یعنی به اصطلاح همیشه لب های آنها آویزان است. اگرچه در این سن ممکن است کودک کمتر از آنچه پدر و مادرش میل دارند خوشحال و از زندگی راضی باشد ولی هر قدر بزرگتر شود روزهای خوش او مرتّباً زیادتر شده و از خستگیش خواهد کاست به طوری که در هشت سالگی برای هر کاری آماده خواهد بود.

در این سن والدین کودک باید ضمن آنکه نسبت به شکایات مختلف او علاقه و دلسوزی نشان می دهند برای این شکایت ها اهمّیت زیادی قائل نباشند (ولی سردردهای مداوم کودک محتاج توجّه و بررسی است). شاید آنقدر که او می گوید معلّمش نسبت به او ناملایم نباشد و دوستان و خواهر و برادرش هم آنقدر که او شکایت می کند بدجنس و شیطان نیستند و این شکایت ها بیشتر به علّت وضع روحی خود اوست.

برای اصلاح برخی از مشکلات رفتاری کودک در این سن می توانید:

  1. به کودک نشان دهید که دوست دارید به صحبت هایش گوش دهید تا قبل از اینکه ناامید شود مشکلاتش را با شما به عنوان فردی قابل اعتماد در میان بگذارد.
  2. مرزها و محدودیت ها را به روشنی برایش بیان کنید تا بداند چه چیزی ممنوع است و چه انتظاراتی از او می رود.
  3. از او بخواهید زمانی آرام در اتاقش بنشیند و به رفتار یا اشتباهش فکر کند.
  4. به جای اینکه از کودک انتقاد کنید، در مورد اینکه چرا رفتار او درست نبوده و چطور می تواند رفتار بهتری داشته باشد صحبت کنید و سعی کنید لحنی محترمانه و دوست داشتنی به کار برید تا او نیز با احترام با شما برخورد کند.

 

منابع:

  • روانشناسی کودک (رفتار کودکان) از تولد تا ده سالگی/ فرانسیس ایلگ و لوئیز ایمس، ترجمۀ دکتر آوارگان، نشر اندیشه.
  • پرورش، تعلیم و تربیت 3 تا 7 سالگی/ گروه مولفین انتشارات باهدف، نشر باهدف.
  • www.sciencedaily.com
منتشرشده در روانشناسی و تربیت

تا اینجا شاید نظم و ترتیب مخصوص رشد و نموّ کودک برای شما روشن شده باشد و متوجّه این نکته شده باشید که در جریان رشد و تکامل کودک دوره های آرامش و تعادل و اطمینان با دوره هایی که این تعادل و آرامش از بین می رود متناوباً یکی بعد از دیگری طی می گردد. در دوره ای که با عدم تعادل همراه است کودک هم در درون خود و هم در دنیای خارج به جستجو می پردازد و چیزهای تازه ای را آزمایش می کند. خیلی پرتوقّع است و برای او مشکل است که خود را با دیگران سازش دهد زیرا تقاضاها و خواسته هایش زیاد است.

به این ترتیب بچّه ای که در پنج سالگی آرام و مطیع بود در شش سالگی کودکی سرکش می شود. در حقیقت تغییر رفتار در حوالی 5/5 سالگی شروع می شود و تا وقتی کودک به 6ونیم سالگی برسد وضع او باز آرامتر شده است ولی در حوالی شش سالگی بسیاری از والدین مشاهده می کنند که اداره کردن کودک بسیار مشکل است.

رفتار کودک در این سن از بسیاری جهات شبیه رفتار او در 2ونیم سالگی است که قبلاً شرح دادیم.

قبل از هر چیز باید گفت که کودک در این سن بسیار احساساتی است و احساسات او در دو جهت متضاد سیر می کند یعنی مثلاً یک دقیقه شخصی را دوست دارد و لحظۀ دیگر از او بدش می آید. یک موقع مادرش را در آغوش می گیرد و می گوید «مامان من تو را خیلی دوست دارم» و یک دقیقۀ دیگر گریه را راه می اندازد و می گوید «من اصلاً از تو بدم می آید» بدترین کاری که ممکن است در این سن از مادر سر بزند و تنفّر و خشم کودک را برانگیزد این است که جای یکی از اشیای متعلّق به او را عوض کند.

در این سن دیگر مثل موقعی که طفل پنج ساله بود مادرش برای او مرکز دنیا نیست و کودک می خواهد خودش مرکز دنیا باشد اگرچه هنوز به اندازۀ کافی رشد نکرده است تا نسبت به خود اعتماد واطمینان کافی داشته باشد. دلش می خواهد اوّل او را به حساب بیاورند و از همه بیشتر دوستش بدارند و در هر چیز بیش از همه به او سهم بدهند. در این تحوّلات مادر در درجۀ دوم قرار گرفته است و کودک برای هر چیز او را مقصّر می داند و اگر اشتباهی هم بکند تقصیر را به گردن او می اندازد.

در این دورۀ کودکی کارها مشکل است زیرا طفل مثل موقعی که دوساله بود خیلی پرتوقّع و در انجام توقّعات و خواسته های خود بسیار سرسخت است. همه چیز باید مطابق میل او باشد. او نمی خواهد خودش را با دیگران سازش دهد و دیگران هستند که باید خود را با او سازگار نمایند.

علاوه بر این کودک نسبت به انجام دستورات دیگران بسیار منفی است و در نظر او همان نفس تقاضا دلیل خوبی برای این است که از انجام آن تقاضا سرپیچی نماید. شش سالگی سنّ گسترش و توسعه است و طفل برای هر کاری آماده است و میل زیادی به انجام کارهای تازه دارد.

همین میل شدید کودک به چیزهای تازه سبب می شود که بخواهد دربارۀ هر چیز اطلاعاتی کسب کند. برای او مشکل است که بین دو چیز یکی را انتخاب نماید زیرا هر دوی آنها را می خواهد. از این گذشته برای کودک بسیار مشکل است که انتقادی را قبول و تحمّل نماید. همیشه باید حق با او باشد و از او تمجید کنند و فتح و غلبه نصیب او گردد. کودک در این سن هم مثل 2ونیم سالگی در روابط خود با دیگران سرسخت و ناسازگار است. کارها باید مطابق میل او انجام شود و دیگران تسلیم او گردند. اگر در بازی یا کاری او فاتح باشد وضع آرام و خوب خواهد بود ولی اگر شخص دیگری بازی را ببرد گریه را سر می دهد و او را متّهم می سازد که تقلّب کرده است.

بنابراین اگر کارها مطابق میل او باشد کودک خون گرم و کنجکاو و علاقمند به هر کاری خواهد بود ولی اگر بر خلاف میل او کاری صورت گیرد گریه و اشک و بدخلقی او شروع می شود.

بی اعتنا بودن به این دورۀ زندگی کودک مشکل نیست و نباید هم نسبت به آن بی اعتنایی کرد و از آن سرسری گذشت. امّا اگر بدانیم که کودک در این سن هم در درون خود و هم در روابطش با دیگران مواجه با مشکلاتی است خواهیم توانست ناراحتی های او را قدری تخفیف دهیم. برای اینکه کودک را به رفتار خوب ترغیب کنید بهتر است روی نقاط مثبت تاکید کنید تا نقاط منفی به تدریج حذف ‌شوند. بکار بردن یک رفتار مناسب، تاثیر گذارتر از تنبیه است: «من روش تو را دوست داشتم. نوبت گرفتن ایده خوبی بود». مثبت صحبت کردن باعث می شود که کودک شما به رفتارهای خوب بیشتر توجه کند. در این شرایط می توانید برای او جایزه ای در نظر بگیرید که به مراتب از رشوه بهتر است. شما با دادن جایزه به او نشان می دهید که انجام دادن یک کار خوب می تواند نتیجه مثبتی در برداشته باشد. در مواقعی که لازم است رفتار بد فرزندتان را اصلاح کنید سعی کنید لحنتان مثبت باشد، برای مثال به جای این که با فریاد بگویید «برای برادرت اسم نگذار» به آرامی بگویید «تو باید با برادرت با احترام رفتار کنی. آیا اسم گذاشتن روی برادرت مؤدّبانه است؟»

برای برخورد با مشکلات این سن باید روش های خاصی را به کار برید و سعی نمایید تا آنجا که ممکن است حوادث ناراحت کنندۀ این سن را نادیده بگیرید. گاهی از اوقات اگر ممکن باشد از دوستان و آشنایان خود خواهش کنید که در انجام کارهای روزانۀ منزل به شما کمک نماید زیرا کودک در این سن زحمت زیادی برای مادر فراهم می سازد.

خوشبختانه حدود 6 ونیم سالگی این ایام به پایان می رسد و دوران خوب و خوش دوباره آغاز میشود. کودک یاد گرفته که خودش را با فعّالیت هایی مفید و سازنده، از احساس های بد دور کند. زیرا تا این زمان، احساس به مغز او وارد می شود و در آنجا خانه می کند و او را رها نمی کند امّا از این سن به بعد توان آن را پیدا میکند که با مشغول کردن و فعّالیت یا با تخیّل و تصوّر بهتری که به مغز خود می آورد، این تخیّلات بد را از خودش دور کند.

در اینجاست که تمایل بسیاری به همکاری دارد و دوباره میل به کمک و یاری دیگران در او پیدا میشود. از حدود 6ونیم سالگی به بعد ورزش (بازی هایی که قواعد و قوانین معیّنی دارند مانند فوتبال یا بسکتبال یا والیبال) نقش بسیار مهمی دارد. زیرا از یک طرف او را با جهان خارج آشنا می کند و از طرف دیگر او را در ارتباط با دیگران قرار می دهد و مهم تر اینکه به او می آموزد که قواعد و قوانین و مقرّراتی هست که باید رعایت شود تا بتواند بازی ای که ورزش نام دارد، اتفاق بیفتد.

در این زمان است که کاملاً آمادگی این را پیدا می کند که به جای همبازی به دنبال دوست برود و مفهومی که به عنوان دوستی در 5 سالگی ، خودش را نشان داده بود ، هم اکنون متولّد می شود. بنابراین بچه های 6ونیم ساله از این به بعد، به دوستانشان و بودن با آنها بخصوص دوستان هم جنس اهمیت بسیار می دهند. از اعتیاد و عادتی که به پدر و مادر داشتند دور می شوند و وارد مرحله ی وابستگی می شوند که مبتنی بر نیازها و احتیاجات آنها است .

خوشبختانه کودکان در این ایام فرصت و امکان این را پیدا می کنند که با مفهوم شکست و باخت برخوردی واقع بینانه داشته باشند و آن را بپذیرند و با سرعت از آن بگذرند و به دلیل قضاوت واقع بینانه ای که دارند ، در ارتباط با دیگران منصفانه عمل میکنند ، و توان این را دارند که حق و سهم دیگران و نوبت آنها را کاملا رعایت کنند.

منابع:

  • روانشناسی کودک (رفتار کودکان) از تولد تا ده سالگی/ فرانسیس ایلگ و لوئیز ایمس، ترجمۀ دکتر آوارگان، نشر اندیشه.
  • پرورش، تعلیم و تربیت 3 تا 7 سالگی/ گروه مولفین انتشارات باهدف، نشر باهدف.
  • شش سالگی کودک/ niniban.com
منتشرشده در روانشناسی و تربیت

پنج سالگی سنّی است که در بسیاری از کودکان با آرامش و تعادل فراوان در رفتار همراه است و بارها از مادران می شنوید که با تحسین فراوان می گویند بچّۀ آنها فرشته است و حتّی بعضی از مادرها از اینکه بچّه شان خیلی خوب و آرام است ناراحت هستند. پنج سالگی مسلّماً سنّ خوبی برای کودک است زیرا دیگر دوران تندروی های چهار سالگی و ناثباتی و تلوّن 4ونیم سالگی هر دو سپری شده است.

کودک پنج ساله بچّه ای است تقریباً قابل اعتماد و ثابت و سازگار. در این سن کودک داری یک اطمینان درونی و آرامش و صمیمیت است و در روابط خود با دیگران زیاد پرتوقّع نیست.

به این علّت در کارها مطمئن و قادر به انجام آنهاست. از توقّف در منزل و حول و حوش آن راضی است و احتیاجی نمی بیند که به اشخاص یا جاهای ناآشنا پناه ببرد و برای انجام کاری که از قدرت او خارج است تلاش نمی کند بلکه به عکس از ماندن در منزل و با مقدورات فعلی خود قانع است. سعی می کند کاری را انجام دهد که در قدرت اوست و در نتیجه آنچه را که سعی می کند انجام می دهد.

در این سن همه چیز کودک  مادر اوست و میل دارد همیشه نزدیک او باشد و کارهایی را که می کند با او و برای او به انجام می رساند و دوست دارد که دستورات مادر خود را اجرا نماید. میل دارد که او را راهنمایی کنند و برای کارهای خود اجازه بگیرد. خلاصه نه تنها تمایل قلبی او این است که بچّۀ خوبی باشد بلکه در رسیدن به این هدف موفّق هم می شود. بنابراین هم کودک از خودش راضی است و هم دیگران از او راضی هستند.

کودک در این سن آداب و ادب اجتماعی را رعایت می کند. پنج سالگی فرصت مناسبی است که آداب ارتباط با دیگران، آداب غذا، تلفن کردن و بقیه کارها را به کودک آموزش دهیم. اشتیاقی که در جهت آموختن این کارها دارد فقط از آنِ این دوران است و قبل از آن نه مفید است و نه به آن علاقه دارد.

در نوشتن و طراحی کردن با مداد و نقاشی با قلم مو، و از کنترل مطلوبی برخوردار است. می تواند شکل مربع را بکشد. آدمکی قابل تشخیص و دارای سر، تنه، پا، دست و اجزای صورت را ترسیم می کند. خانه ای دارای در، پنجره، سقف و دودکش می کشد. صحبت کردن او، از نظر دستوری متعارف، از نظر آوایی درست و روی هم رفته روان و سلیس است. فقط در مواردی گروه آوایی س، ف و ش را با هم اشتباه می گیرد. شدیداً دوست دارد هنگام تنهایی یا در جمع دوستانش، برایش داستان خوانده یا نقل شود. او این داستان ها را بازی می کند.

وقتی این دوران خوش به پایان برسد و کودک 5/5 ساله یا شش ساله شود در آن موقع دیگر در نظر والدینش آنقدر که «خوب» بود خوب نخواهد بود و بسیاری از پدران و مادران آرزو خواهند کرد که کاش آن ایّام خوش دوباره بازمی گشت.

البتّه نگاه کردن به دوران گذشته به این طریق کار بیهوده ای است و مثل آن است که مثلاً بخواهید کودک 18 ماهۀ شما که اکنون در اطراف خانه کم و بیش راه می رود و به هر چیزی سر می کشد دوباره مثل چند ماه پیش همیشه سر جای خودش نشسته باشد. مسلّماً پنج سالگی برای همه یک دوران خوش و لذّت بخش از زندگی کودک است ولی کودکی که در حال رشد و نمو است باید بیش از آنچه یک کودک پنج ساله دارد داشته باشد تا بتواند با دنیای خارج نیز روبرو شود. او احتیاج به این خواهد داشت که کارهای خود را گسترش دهد و متأسّفانه در جریان این گسترش به کارهایی دست می زند که برای همه ایجاد دردسر فراوان می کند و این امر یکی از مشکلات بزرگ در شش سالگی خواهد بود.

منابع:

  • روانشناسی کودک (رفتار کودکان) از تولد تا ده سالگی/ فرانسیس ایلگ و لوئیز ایمس، ترجمۀ دکتر آوارگان، نشر اندیشه.
  • پرورش، تعلیم و تربیت 3 تا 7 سالگی/ گروه مولفین انتشارات باهدف، نشر باهدف.
  • از تولد تا پنج سالگی/ ماری دی شریدان، ترجمه محمود مزینانی، نشر پیدایش.
منتشرشده در روانشناسی و تربیت
صفحه1 از5

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا