معرفی اصحاب امام حسین علیه السلام / (بانوان)آخر

72.حضرت زینب بنت امیرالمؤمنین علیهماالسلام

حضرت زینب سلام الله علیها در سال پنجم هجری در مدینه به دنیا آمد و در کمتر از پنج سالگی، جدّش رسول الله صلی الله علیه و آله به شهادت رسیدند و در همان سال - به فاصله ۷۵ روز یا ۹۵ روز - مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها به شهادت رسیدند.
 او ویژگی های والای فراوانی داشت و به فرموده امام سجاد علیه السلام دانش او، دانشی الهی بود؛ نه خواندنی و وصف کردنی و چشمه‌ی فهمی در قلب او جاری بود، از منبع فیض الهی بود.
ایشان زنی دانشمند و محدّثه بود و از مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها و اسماء بنت عمیس روایت نقل میکرد.
 حضرت زینب سلام الله علیها با عموزاده خود عبدالله بن جعفر طیّار، ازدواج کرد و پنج فرزند را به نام های علی، عون، عبّاس، محمد و امّ کلثوم به یادگار گذاشت.
 با حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه؛ حضرت زینب سلام الله علیها، برادر را همراهی کرد و فرزندش عون در منزل وادی عقیق به آنان پیوست و در کربلا به شهادت رسید.
پس از حمله عصر عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام، رهبری قافله به عهده حضرت زینب سلام الله علیها بود و در واقع ایشان نیابت رهبری را از ناحیه امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام به عهده گرفت.
حضرت زینب سلام الله علیها به زیبایی، پیام رسان عزّت و پیروزی نهضت امام حسین علیه السلام در ایام اسارت بود ...
حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس ابن زیاد در کوفه در گوشه ای نشست.  پسر مرجانه که از این بی اعتنایی خشمگین شده بود، پرسید: این زن کیست؟
وقتی در جواب شنید که این بانو، زینب دختر حضرت فاطمه فرزند رسول الله (صلوات الله علیهم) است، مغرورانه و مستانه گفت:
- سپاس خدای را که شما را رسوا ساخت و شما را کشت و دروغتان را آشکار نمود ❕❕
حضرت زینب سلام الله علیها در برابر گستاخی ابن زیاد فرمود:
" - سپاس خدا را که ما را به وجود محمّد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  کرامت و برتری بخشید و از هرگونه ناپاکی دور گردانید. کسی رسوا میشود که فاسق است، و دروغ کسی می گوید که فاجر است و آن غیر ماست."
سخنان حضرت زینب سلام الله علیها در شام و در مجلس یزید، روشنگر و حماسه ساز بود. ایشان به یزید چنین خطاب کرد:
" - یزید با این کارهایت، جز پوست خود را  نکندی و پاره نکردی مگر گوشت خویش را و دیری نخواهد گذشت که با این بار سنگینی که از ریختن خون فرزندان پیغمبر و هتک حرمت اهل بیت او بر گردن گرفته ای، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شوی. "
سخن حضرت زینب سلام الله علیها به گونه ای بود که شادی مردم را به مویه مبدّل ساخت و اولین مجلس عزای رسمی امام حسین علیه السلام به مدت سه شبانه روز در قلب خلافت خون آشامان اُموی و در شهر دمشق ایجاد کرد.
مجالس عزا و سوگواری در تمام مدت حضور اهل بیت در شام ادامه یافت.
چون کاروان به مدینه بازگشت، حضرت زینب کبری سلام الله علیها نیز این شهر را مرکزی برای سخن با مردم و فراخوانی ایشان به خونخواهی امام حسین علیه السلام قرار داد تا آنجا که دستگاه حاکم، وجود ایشان را ضرری برای اهداف شوم‌ خود تشخیص داده، اقدام به تبعید آن حضرت نمود.
حضرت زینب کبری سلام الله علیها در سال ۶۲ یا ۶۳ هجری در نیمه رجب درگذشت.

 

73.رُقیّه بنت الحسین علیهماالسلام

حضرت رقیّه سلام الله علیها، گویا چهارمین دختر امام حسین علیه السلام است.
عمر او را سه یا چهار سال دانسته اند. حضرت رقیّه سلام الله علیها پس از جریان کربلا همراه با اسرا به کوفه و شام رفت.
 به گفته‌ی مورّخان، " اسرا را در شام در مکانی جای دادند که ایشان را از گرما و سرما محافظت نمی نمود، تا آن حد که پوستها کنده شد و خون از زخمهای بدن جاری شد. "
حضرت رقیّه سلام الله علیها در شام، شبی پدر را در خواب دید و چون بیدار شد، پدر را طلبید. گریه زنان و کودکان، یزید را به واکنش واداشت.
به گونه ای که آن پلید، دستور داد سر مبارک امام را در کنار دختر قرار دهند.
حضرت رقیّه سلام الله علیها چون سر پدر را دید، رنجور شد و در خرابه‌ی شام درگذشت.
▪️مزار او در شهر دمشق، زیارتگاه مشتاقان اهل بیت علیهم‌السلام است.

 

74.رباب بنت امراء القیس

 ایشان دختر امراء القیس بود. پدرش در روزگار خلیفه‌ی دوم از مسیحیت به دین اسلام گروید و در آن هنگام، رباب به همسری امام حسین علیه السلام درآمد.
 او مادر عبدالله و سکینه است.
امام حسین علیه السلام در وصف او چنین سروده اند:
«به جانت سوگند! خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.
آن دو را دوست دارم
و هر چه دارم نثار آنان میکنم،
و برای عیب جوی در نزد من سرزنشی نیست.»
 ایشان در کربلا کشته شدن فرزندش عبدالله را به چشم دید. به گفته ابن عساکر، رباب یک سال کنار قبر امام حسین علیه السلام اقامت کرد. اقامت یک ساله‌ی رباب، بعید به نظر می آید؛ گویا او یک سال برای همسر و امام زمان  خویش عزاداری کرد.
رباب پس از عاشورا، همراه کاروان اسرا به دمشق رفت.
گویند او فقط یک سال پس از واقعه کربلا زنده بود.

 

75.سکینه بنت الحسین علیه السلام

مادر سکینه، رباب نام داشت. مورّخان نام های آمنه، آمینه، آمیمه را برای او ثبت کرده اند که لقب سکینه از سوی پدر و یا مادر به او داده شد.
او را برترین، باهوش‌ترین و نیکوسیرت ترین زنان عصر خویش دانسته اند و به فرموده پدرش امام حسین علیه السلام، او غرق در عبادت خدا بود.
 سکینه با عموزاده خود عبدالله بن حسن ازدواج کرد. امام او را بسیار دوست می داشتند، و به هنگام وداع او را در آغوش گرفتند و با دست مبارک خویش، اشک از چشمان او پاک کردند و فرمودند:
بدان که پس از من گریه ای طولانی برای تو هست؛ آنگاه که مرگ من فردا برسد.
تا من زنده هستم با اشکِ حسرتت، قلب مرا آتش نزن.
ای بهترین زنان! آنگاه که من کشته شدم، تو برای گریه سزاورتری.
سکینه پس از واقعه عاشورا، همراه کاروان اسرا به کوفه و شام رفت و آنگاه در مدینه زیست. او در سال ۱۱۷ هجری در آن شهر درگذشت.

 

76.رقیه بنت علی علیه السلام

 مادرش صهباء، ام حبیب، دختر عباد بن ربیعه است. رقیه با عموزاده خود مسلم بن عقیل ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، عبدالله و علی بودند.
او در کربلا حضور داشت و شاهد شهادت فرزندش عبدالله بن مسلم بود.


 77. امّ کلثوم

نامش زینب صغری و کنیه اش امّ کلثوم است. او فرزند فاطمه زهرا و امیرالمؤمنان علیهما السلام بوده که با کثیر بن عباس بن عبدالمطلب ازدواج کرد.
ام کلثوم در مدینه همراه برادرش امام حسین علیه السلام بود و به کربلا آمد. ابن اعثم از سخنان امام حسین علیه السلام با خواهران خود زینب و ام کلثوم علیهماالسلام و توصیه ایشان به صبر یاد می کند.
پس از واقعه عاشورا، امّ کلثوم نقش مهمی در افشای چهره دشمن در کوفه و شام داشت و سخنان او در کوفه، نشان از این واقعیت دارد.

 

78.امّ عمرو بن جناده

 این زن به همراه شوهر خود (جناده بن کعب) و فرزندش عمرو، از مکه به کاروان امام پیوست.
  هنگامی که در کربلا همسر وی به شهادت رسید، او فرزندش را به خیمه امام فرستاد تا با اجازه آن حضرت به میدان رزم رود.
 امام حسین علیه السلام نخست از اجازه دادن خودداری کردند و چون عمرو از رضایت مادر خبر داد، امام نیز به او اجازه دادند.
پس از شهادت عمرو، دشمن سر او را از تن جدا کرده، به سوی خیمه امام پرتاب کرد. مادر عمرو، سر فرزند خود را گرفت و پس از پاک کردن خاک و خون از چهره اش، آن را به صورت مردی از سپاه دشمن که در آن نزدیکی بود، افکند و او را به هلاکت رساند.
به گفته مورخان، مادر عمرو سپس به خیمه بازگشت و عمود خیمه را برگرفت و به سمت دشمن حمله برد و این شعر را خواند :
*من پیرزنی ضعیف و ناتوانم*
* نحیف و سالخورده*
*شما را با ضربتی شدید می زنم*
*تا از فرزندان فاطمه شریف، دفاع نمایم*

 

79.امّ وهب

 او همسر عبدالله بن عمیر کلبی است که به همراه همسرش به کربلا آمد. چون عبدالله به میدان رفت و دست چپش زخمی شد، ام وهب، ستون خیمه را برداشت و به شوهرش ملحق شد و به او چنین گفت:
 " پدرم و مادرم فدایت، در راه پاکان نسل محمد صلی الله علیه و آله نبرد کن. "
 عبدالله بازگشت تا همسر خویش را به جمع زنان برگرداند، اما ام وهب نمی پذیرفت و می گفت:
 "  تو را رها نمی کنم تا همراه تو بمیرم. "
در آن حال امام حسین علیه السلام به سوی ام وهب رفتند و او را دعا کردند و از وی خواستند  تا به نزد زنان بازگردد؛ زیرا که بر زنان جنگ واجب نیست.
 ام وهب پذیرفت و به خیمه بازگشت.
چون عبدالله بن عمیر به شهادت رسید، ام وهب به طرف همسرش رفت و بالای سرش نشست؛ خاک از صورتش پاک کرد و با او چنین گفت:
"بهشت بر تو مبارک باد! از خدا می خواهم که مرا همراه تو قرار دهد. "
▪️شمر لعنت الله علیه به غلام خود، رستم، دستور داد که با ستون خیمه بر سر ام وهب بکوبد.
 او نیز چنین کرد و سرش را شکافت و آن زن را به شهادت رسانید.

شیخ صدوق رحمت الله علیه از ام وهب دیگری یاد میکند؛ او زنی مسیحی بود که به همراه فرزندش وهب نزد امام حسین علیه السلام آمده، مسلمان شدند.
 چون فرزندش در روز عاشورا به شهادت رسید، سرش را بریدند و به سمت خیمه یاران امام حسین علیه السلام پرتاب کردند.
ام وهب، سر فرزند را برداشت و آن را سمت دشمن انداخت. سر وهب به مردی از سپاه دشمن اصابت کرد و او را کشت.
 ام وهب آن گاه شمشیری برداشت و به سمت میدان رفت؛ امام به او فرمودند:
 "ام وهب! برگرد و جای خود بنشین؛خداوند جهاد را از شما زنان برداشته است. همانا تو و فرزندت، همراه جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله در بهشت خواهید بود. "

 

80.دَلهَم بنت عمرو

 او همسر زهیر بن قین است. زهیر چون از دعوت امام حسین علیه السلام برای همراهی استقبال نکرد و چنین وانمود کرد که تمایلی به رفتن با امام ندارد؛ دلهم به شوهر خود گفت:
 "سبحان الله، فرزند رسول خدا دنبالت می فرستد، تو سر باز میزنی و نمی روی؟! برو و صحبتش را بشنو و بعد برگرد. "
 زهیر با سخن همسر خود دگرگون شد و نزد امام حسین علیه السلام رفت و با چهره ای شاداب برگشت و دستور داد که خیمه اش را در کنار خیمه امام برپا کنند. او دلهم را به خویشاوندان خود سپرد تا مراقب او باشند.
دلهم به زهیر گفت:
 "حرکت کن! خدا به تو خیر دهد. خواهش من این است که روز قیامت در پیشگاه جدّ بزرگوار امام، به یاد من باشی."

 

کوثرنامه

بازدید 8 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا