معرفی اصحاب امام حسین علیه السلام / پنج

55.ابوالحتوف بن حرث انصاری عجلانی

او پیش تر از خوارج بود و با چنین پیشینه ای با برادرش سعد ، همراه عمر بن سعد شد و به کربلا آمد.
عصر روز عاشورا، پس از شهادت یاران امام حسین علیه السلام، وقتی امام با صدای بلند بانگ زدند که :
" اَلا ناصِر فَیَنصُرُنا " ؛ آیا کمک کار نیست که ما را یاری کند و زنان و کودکان اهل بیت این صدا را شنیدند و گریه سر دادند ، در آن هنگام، ابوالحتوف نیز صدای امام و گریه خاندان امام را شنید و متحول گردید و به همراه برادرش به امام پیوست و بی درنگ به دشمن حمله برد و گروهی را به قتل رساند و آن گاه به شهادت رسید.



56.بکر بن حی تمیمی

او به همراه ابن سعد برای جنگ با امام به کربلا آمد و در روز عاشورا چون آتش جنگ شعله ور شد ، به امام حسین علیه السلام پیوست. ابن حی در حمله نخست دشمن به شهادت رسید.

 

57.جوین بن مالک تمیمی

 او همراه سپاه ابن سعد راهی کربلا شد و چون دشمن تصمیم به جنگ گرفت ، او شبانه به امام پیوست و در روز عاشورا به شهادت رسید.
او را از شهدای حمله نخست می دانند. و در دو زیارت ناحیه و رجبیه ، به او سلام داده شده است.


58.زهیر بن سلیم ازدی

 زهیر چون از عزم ابن سعد در کشتن امام حسین علیه السلام آگاه شد، در شب عاشورا به امام پیوست  و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .
در زیارت ناحیه ، به این شهید سلام داده شده است.


59سعد بن حرث انصاری عجلانی

 سعد همچون برادرش ابولحتوف از خوارج بوده است. او همراه عمربن سعد به کربلا آمد و روز عاشورا و در آخرین لحظات عمر امام حسین علیه السلام، هنگامی که صدای استغاثه و فریاد رسی مظلومانه امام و گریه زنان و کودکان اهل بیت را شنید، چون برادرش دگرگون و متحول شد و به امام پیوست و در رکاب سالار شهیدان به دشمن حمله برد و گروهی را به قتل رساند و آن گاه خود به شهادت رسید.

 

60.عبدالله بن بشر خثعمی

 او مردی مشهور و دلیر بود و همراه ابن سعد به کربلا آمد. پیش از آغاز جنگ به امام حسین علیه السلام پیوست و در حمله نخست پیش از نماز ظهر به شهادت رسید.



61. عمرو بن ضبعه ضبعی

 او جنگ جویی جسور بود که همراه ابن سعد به کربلا آمد؛ آن گاه به امام پیوست و در روز عاشورا  در حمله نخست به شهادت رسید. در دو زیارت ناحیه و رجبیه، به او سلام داده شده است.



62.قاسم بن حبیب بن ابی بشیر ازدی

او یکی از جنگ جویان شیعه در کوفه است. قاسم همراه ابن سعد به کربلا آمد و پیش از شروع جنگ، به امام حسین علیه السلام پیوست و در حمله نخست به شهادت رسید. در دو زیارت ناحیه و رجبیه، از او نام برده شده است.

 

63.ضرغامه بن مالک

او از شیعیان کوفه بود که با مسلم بیعت نمود. ضرغامه با حرکت ابن سعد به سمت کربلا با او همراه شد و در آن سرزمین به امام حسین علیه السلام روی آورد و روز عاشورا، پس از نماز ظهر به فیض شهادت نائل آمد. در زیارت ناحیه، به او سلام داده شده است.


64.مسعود بن حجاج تیمی

 مسعود و فرزندش عبدالرحمن، از شیعیان شجاع کوفه بودند. آن دو ، همراه ابن سعد راهی کربلا شدند و پیش از درگیری، به یاران امام حسین علیه السلام پیوستند. مسعود در حمله نخست دشمن به شهادت رسید. در دو زیارت ناحیه و رجبیه، از او یاد شده است.



65.عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج

 او همچون پدرش مسعود ،از شیعیان نامی و شجاع کوفه بود و همراه پدر با سپاه ابن سعد به کربلا آمد و پیش از درگیری، به یاران امام حسین علیه السلام  پیوست. عبدالرحمن در حمله نخست دشمن به شهادت رسید.

 

66.مسلم بن عقیل

 پدرش عقیل بن ابی طالب و مادرش "عِلّیه" نام داشت.
 او با عموزاده خود رقیه ، دختر امیرالمومنین علیه السلام ازدواج کرد .
 مسلم در جنگ صفین  ، در جناح راست لشگر امام بود و در روزگار امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام  ، به عنوان یک یار مخلص و مطیع در کنارشان بود .او جوانی شجاع و دلیر بود ؛ به گونه ای که وی را همچون شیر دانسته اند.
  امام حسین علیه السلام پس از رسیدن نامه های کوفیان ، عموزاده خود مسلم را به کوفه فرستاد .امام او را به تقوای الهی و مهربانی به مردم و کتمان ماموریتش سفارش کرده ، به او فرمودند که اگر دید مردم متحد و جمع هستند ؛ بی درنگ به ایشان اطلاع دهد.
 مسلم به همراه قیس ، به سوی کوفه رفت . آنان در منزل " مضیق "  دچار مشکل شدند و او پس از نامه نگاری با امام ، با عزم بیشتر به سوی کوفه حرکت کرد . مسلم چون به کوفه رسید به خانه مختار وارد شد و شیعیان نزد او رفت و آمد می کردند. با آمدن عبیدالله و محدودیت هایی که او در شهر ایجاد کرد ، مسلم از خانه مختار به خانه هانی منتقل شد و در این مقطع ، کوفیان به این منزل می آمدند.
به گفته ابی مخنف، بیش از هیجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند .  در آن حال ، مسلم نامه ای به امام نوشت و در آن ضمن یاد کرد از بیعت کوفیان ، از آن حضرت درخواست کرد‌ ‌که با عجله به سمت کوفه حرکت کند.
 ابن زیاد به وسیله یک جاسوس  ، از مکان مسلم آگاهی یافت و هانی را دست گیر و زندانی کرد . مسلم در واکنش به حبس و شکنجه شدن هانی، دستور داد تا مردم را با شعار  " یا منصور اَمِت " ( ای یاری شده از سوی پروردگار ، دشمنت را بکش ) ، خبر کنند و چهارهزار نفر ، دور مسلم جمع شدند .
 از آن سوی ابن زیاد به اشراف کوفه دستور داد تا با برافراشتن پرچم های امان ، برای جداکردن مردم از مسلم تلاش کنند . این ترفند ، موثر افتاد و مردم دسته دسته از گرد مسلم متفرق گشتند .
عباس جدلی می گوید :
 " با فرزند عقیل همراه چهارهزار نفر خارج شدیم ، هنوز به قصر نرسیده بودیم ‌که تعدادمان به سیصد نفر رسید ؛ دائما از ما فرار می کردند تا اینکه شب شد و تنها سی نفر در مسجد با مسلم بن عقیل ماندند و با وی نماز خواندند .مسلم وقتی با این وضع رو به رو شد ، به طرف درهای کنده رفت ؛ ( از آن سی نفر ) تنها ده نفر با او مانده بودند. سپس از درب خارج شد ؛ در حالیکه دیگر کسی با او نبود . "
مسلم با چهره ای سرگشته ، در کوچه های کوفه راه می رفت . مدتی در خانه "طوعه"  درنگ کرد ؛ اما با خبرچینی فرزندش ، این محل لو رفت .
 ابن زیاد که به دلیری مسلم آگاه بود ، به محمد بن اشعث دستور داد تا همراه با سیصد جنگنده ، مسلم را دست گیر کنند .
سفیر تنهای امام، در برابر محاصره کنندگان جنایت کار، به خوبی ایستاد و شمشیر زد و در آن حال این اشعار را می خواند:
قسم خوردم در حال آزادی کشته شوم (نه اسارت)، گرچه مرگ در نظرم چیز ناخوشایندی باشد.
هر انسانی به ملاقات شرّ خواهد رفت. چرا که (زندگی) خوش و گوارا، با سوز و تلخی آمیخته است.
  محمد بن اشعث، نخست توان دستگیری مسلم را نداشت و از ابن زیاد درخواست کمک کرد و پیغام داد: "مسلم با هزار مرد برابر است."
سرانجام با فزونی نیروهای محاصره کننده و در یک پیکار ناجوانمردانه، کوفیان با پرتاب آتش و سنگ باران، مسلم را دستگیر کردند. جناب مسلم در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، به محمد بن اشعث فرمود:
"کسی از اطرافیانت را نزد حسین علیه السلام بفرست تا از طرف من بگوید؛ که با اهل بیتت برگرد؛ اهل کوفه شما را فریب دهند. آنها همان یاران پدرانتان هستند که برای رهایی از آنان، آرزوی مرگ و کشته شدن می کردند. اهل کوفه به من و شما دروغ گفتند و به دروغگو اعتمادی نیست."
جناب مسلم در مجلس ابن زیاد نیز از عمر بن سعد درخواست کرد تا او کسی را به سوی حسین علیه السلام بفرستد و او را از مسیر کوفه بازگرداند. مسلم بن عقیل با شجاعت تمام از مواضع خود دفاع کرد و به رسوا کردن ابن زیاد و یزید پرداخت؛ آن گاه ابن زیاد دستور داد تا مسلم را بالای قصر بردند و گردنش را قطع کردند و جسدش را در پی سرش به پایین پرتاب کردند.
بکیر بن حمران احمری، دستور ابن زیاد را اجرا نمود.

 

67. قیس بن مُسَهّر  

 قیس، مردی شریف، دلیر، ارادتمند و مخلص اهل بیت علیهم السلام و از قبیله اسد بود.
پس از مرگ معاویه، سران کوفه در چند نوبت نامه هایی برای امام حسین علیه السلام ارسال داشتند و از آن حضرت برای آمدن به کوفه دعوت کردند.
 پیک یکی از این نامه ها، قیس بن مسهّر بود که به همراه عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی، نزد امام حسین علیه السلام رفت و نامه ای را به وی تقدیم داشت. در پاسخ به این نامه های متعدد، امام حسین علیه السلام مسلم بن عقیل را به کوفه فرستادند و قیس و عبد الرحمن ارحبی را نیز با او همراه ساختند.  
چون راهنما در "مضیق" راه را گم کرد، آنان دچار سختی و تشنگی شدند تا راه را جستند. در آن هنگام مسلم گزارشی نوشت و آن را به قیس سپرد تا به امام ابلاغ نماید. ابن مُسَهّر نزد امام آمد و نامه مسلم را تقدیم داشت و پس از دریافت پاسخ نامه، خود را به مسلم رساند و آن گاه به اتفاق به شهر کوفه وارد شدند.
 پس از بیعت مردم‌ کوفه با سفیر امام، مسلم ماجرای اقبال کوفیان را در نامه ای مرقوم داشت و آن را به قیس، عابس شاکری و شوذب سپرد تا به حسین بن علی علیه السلام برسانند. آن سه، نامه را در مکه به امام تحویل داده، همراه حضرت به سمت کوفه حرکت کردند. کاروان چون به "حاجز" رسید، امام علیه السلام، نامه ای به مسلم و شیعیان کوفه نوشتند و به قیس سپردند تا آن را به کوفه برساند. در بخشی از این نامه آمده بود: ...
"چون پیام آور من پیش شما آمد، در کارتان متّحد و کوشا باشید که من به زودی در عرض چند روز به شما ملحق خواهم شد."
 پسر مُسَهّر، پیش از رسیدن به شهر، تحت تعقیب قرار گرفت. او پس از دستگیری، بی درنگ نامه را پاره کرد‌ و توسط حصین بن تمیم بازداشت شد و نزد عبیدالله بن زیاد فرستاده شد.
ابن زیاد از او پرسید:
- تو کیستی؟
- مردی از شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام هستم.
- چرا نامه را پاره پاره کردی؟
- از بیم تو، تا بر مضمون آن آگاه نشوی.
- این نامه را چه کسی نوشته بود؟
- حضرت حسین بن علی علیه السلام.
- برای چه کسی نوشته بود؟
- به قومی از اهل کوفه که من ایشان را نمی شناسم.
ابن زیاد به خشم آمد و گفت:
حال که اسامی آنان را نمیگویی، باید بر سر منبر رَوی و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) را دشنام دهی.❕❕❕
قیس نیز صحبت با مردم را پذیرفت و چون مردم را در مسجد جمع کردند، او بالای منبر رفت؛ رو به مردم کوفه کرد و گفت:
" ای مردم، حسین بن علی علیه السلام، بهترین خلق خدا و پسر فاطمه دختر رسول خدا است و من پیام آور او به سوی شما هستم که در "حاجز"  (برای رساندن پیام ایشان ) از او جدا شده ام. پس دعوتش را اجابت کنید."
 قیس سپس بر عبیدالله و پدرش لعنت فرستاد. در آن حال، ابن زیاد دستور داد پسر مُسَهّر را بالای قصر حکومتی بردند و از آن جا، او را به پایین پرتاب کردند؛ به گونه ای که پیکر قیس پاره پاره شد و به شهادت رسید.
امام حسین علیه السلام چون به "عذیب الهجانات" رسیدند، از شهادت قیس بن مسهّر، آگاه شدند؛ آیه «انّا للّه و انّا الیه راجعون» را بر زبان جاری ساختند و سخت گریستند و فرمودند:
"رحمت خدا بر قیس باد که آن چه بر او بود، به جای آورد. خدای او را جزای نیکو دهد و او را در بهشت جای دهد.

 

68.سلیمان بن رزین

سلیمان از خدمت گزاران امام حسین علیه السلام بود. امام به هنگام اقامت در مکه به او مأموریت دادند تا نامه های خویش را به رؤسای پنج گانه بصره؛ احنف بن قیس، مالک بن مسمع، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم، و برخی از بزرگان شهر همچون عمرو بن عبیدالله بن معمر و یزید بن مسعود برساند.

 سلیمان نیز راهی بصره شد و نامه‌های امام را به آنان رساند. امام در این نامه‌ها، ایشان را به بیعت خویش خوانده بودند.
اشراف بصره، نامه‌ی امام را پنهان کردند؛جز منذر بن جارود که ابن زیاد داماد او بود و منذر سخت از او می ترسید. از این رو نامه خویش را به ابن زیاد داد. حاکم بصره که به ولایت کوفه نیز گمارده شده بود و در حال عزیمت به آن شهر بود در خشم شد و سفیر امام را طلبید و دستور داد تا او را گردن زده، بر دار کردند.

 

69.عبد الله بن یقطر حمیری

 ابن یقطر برادر رضاعی امام حسین علیه السلام است. او از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به شمار می آمد و نقش سفیر را در جریان عاشورا ایفا کرد.
 چون مسلم از مردم کوفه بیعت گرفت نامه ای برای امام فرستاد و آن حضرت را به عزیمت به سوی کوفه ترغیب کرد. امام نیز در مکه پاسخی به نامه مسلم نوشتند و آن را به عبد الله بن یقطر سپردند.
پیک نامه امام در قادسیه توسط حصین بن تمیم بازداشت شد و به نزد عبید الله بن زیاد فرستاده شد. او در بازجویی مقاومت کرد و چیزی نگفت. ابن زیاد از او درخواست کرد که بالای قصر رود و امام را دشنام دهد. عبدالله از این فرصت بهره جست و بالای قصر رفت و چون به مردم نگریست بانگ زد:
ای مردم من فرستاده حسین به سوی شما هستم. او را یاری کنید و با او بر ضد پسر مرجانه و پسر سمیه حرامزاده، همدستان شوید.
در آن حال ابن زیاد دستور داد آن یار پیامبر را از بالای قصر به زیر انداختند. استخوان بدنش به شدت کوبیده شد و شکست.
 عبدالملک بن عمیر، قاضی کوفه بالای سر او آمد و با کارد عبدالله را ذبح کرد و گردنش را برید. چون خبر شهادت عبدالله بن یقطر در منزلگاه زباله به امام حسین علیه السلام رسید آن حضرت بسیار متأسف شد و این واقعه را به یاران خبر دادند.

 

70.عمرو بن قرظه انصاری

 او فرزند قرظه انصاری است که یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شمار می آمد.
 عمرو پیش از شعله ور شدن جنگ در کربلا، به خدمت امام حسین علیه السلام رسید. امام او را به عنوان پیک نزد ابن سعد فرستاد و عمرو، پیغام های امام را نزد ابن سعد میبرد و پاسخ را دریافت میکرد.
 این سفارت تا پیش از آمدن شمر  به کربلا ادامه یافت و با حضور شمر مذاکرات قطع شد.
پسر قرظه در روز عاشورا اجازه میدان خواست. امام نیز به او اجازه داد. چون او به میدان رفت، رجزی خواند و در آن شعر چنین گفت:
"خانه و ثروتم را فدای حسین علیه السلام میکنم."
او مدتی جنگید و آن گاه نزد امام آمد تا از وی محافظت کند. تیرهای دشمن به صورت و سینه او اصابت کرد و امام آسیبی ندید. عمرو که جراحت بسیاری بر بدنش وارد شده بود رو به امام کرد و فرمود: ای پسر رسول خدا آیا به عهد خود وفا کردم؟
حضرت فرمودند: آری، پیش از من وارد بهشت خواهی شد. سلام مرا به رسول خدا صلی الله علیه وآله  برسان و بگو که من هم می آیم.  
در آن هنگام عمرو بن قرظه بر زمین افتاد و به شهادت رسید.

 

71.حنظلة بن اسعد شبامی

 او یک شیعه‌ی دلیر، قاری قرآن  بود.
با حضور امام در کربلا به محضر حضرت رسید و چون ابن سعد در مقابل یاران امام، صف بندی کرد نقش پیک و سفیر امام حسین علیه السلام را ایفا کرد و پیش از شروع جنگ نامه های امام را به ابن سعد می رساند.
 او روز عاشورا از سالار شهیدان اجازه میدان خواست و به میدان رفت و رو به دشمن کرد و گفت:
"مردم میترسم که در نتیجه کار زشتتان سرنوشتی نظیر سرنوشت قوم نوح، عاد و ثمود و امثال اینها داشته باشید...ای قوم دست به قتل حسین علیه السلام نزنید تا محکوم عذاب الهی باشید."
امام به حنظله فرمودند:
" آنان با ردّ دعوت حق تو، مستوجب عذاب گشته اند و هنگامی که اقدام به ریختن خون تو و یارانت نموده اند و بعد از کشتن برادران صالحت می خواهی نجات یابند؟ "
حنظله ضمن تصدیق سخن امام از وی اجازه میدان خواست. امام حسین علیه السلام نیز به او اجازه داده و او را دعا کردند.
حنظله با شمشیر به دشمن حمله برد و جنگید تا آن که به شهادت رسید.

 

کوثرنامه

بازدید 15 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا