معرفی اصحاب امام حسین علیه السلام / چهار

 ره یافتگان

کربلا، کانون دگرگونی هاست و در میام یاران امام حسین علیه السلام، چهره هایی هستند که تن به تحول داده، از ذلّت به عزّت روی آوردند و ره یافتگان حماسه عاشورا را شکل دادند.
 سیر روی آوری بعضی از کوفیان به امام حسین علیه السلام در کربلا تا ظهر عاشورا ادامه یافت .
 برخی پس از ردّ درخواست امام حسین علیه السلام از سوی عمر بن سعد و تصمیم کوفیان به جنگ ، به امام پیوستند و تعدادی نیز در سیاهی شب عاشورا ، به امام ملحق شدند و گروه بسیاری نیز پس از پیوستن حرّ ، به امام روی آوردند.
به گفته ابن طاووس ، در شب عاشورا ، ۳۲ نفر از سپاه عمر بن سعد، به امام ملحق شدند.
 اندلسی تاکید دارد که در روز عاشورا، سی نفر از سپاه ابن سعد به امام پیوستند؛ اما آنچه که می توان به آن تکیه کرد ، آن است که اوج دگرگونی در شب عاشورا بود که از میان سپاه ابن سعد به صورت یک نفره یا دو نفره در تاریکی شب ، به امام روی می آوردند و این سِیر ، تا روز عاشورا ادامه یافت که به گفته سماوی ، رقم آن به سی نفر رسید.
در متون تاریخی به چهره ره یافتگان اشاره شده است ، از جمله :

 

49. حرّ بن یزید ریاحی

حرّ از چهره های شاخص و از روءسای شهر کوفه بود که از سوی ابن زیاد ماموریت یافت تا با هزار نفر جنگجو به مصاف اباعبدلله الحسین علیه السلام برود.
او در " ذو حسم " با امام رو به رو شد و حضرت نیز دستور دادند تا حرّ و نیروها و مرکب هایشان را سیراب سازند .
پس از برگزاری نماز ظهر و عصر ، امام درباره دعوت مردم کوفه مطالبی را برای حرّ بیان فرمودند و حرّ ضمن اعلام بی خبری از دعوت مردم ، از تصمیم خود در جدا نشدن از امام و تسلیم آن حضرت به ابن زیاد ؛ سخن گفت و مانع از حرکت امام به سمت مدینه شد و صحنه را به کش مکش کشاند تا آن که قرار شد مسیری غیر از کوفه و مدینه انتخاب شود و حرّ با ارسال نامه به ابن زیاد ، منتظر پاسخ گردید.
در منزل گاه " عذیب الهجانات " چهارنفر از مردم کوفه به قصد پیوستن به امام ،خود را به آن حضرت رساندند ودر این حال، حرّ تصمیم به دست گیری آنان گرفت که امام به دفاع برخاستند و فرمودند :
- " من مانند خود از ایشان دفاع می کنم ؛ زیرا اینان یاران من هستند وتو قول دادی تا پیش از رسیدن ابن زیاد ، متعرّض ما نشوی."
حرّ نیز عقب نشینی کرد .وقتی امام از قصر بنی مقاتل کوچ کردند و به نینوا رسیدند ، پیکی از سوی ابن زیاد نزد حرّ آمد و نامه ای به او داد، در آن نامه ، ابن زیاد از حرّ خواسته بود که از حرکت امام ممانعت نماید و منتظر دستور بعدی باشد.
 حرّ بن یزید نیز دستور ابن زیاد را اجرا کرد تا آن که ابن سعد ، سپاه کوفه را به کربلا آورد.
روز عاشورا چون کوفیان عزم جنگ کردند، حرّ از ابن سعد پرسید که :
-  آیا تصمیم به جنگ داری؟
ابن سعد نیز عزم خود را برای جنگ بیان کرد .
در این هنگام حرّ خود را آماده پیوستن به امام کرد. او در گوشه ای از جمعیت ایستاد و از قره بن قیس که همراهش بود ، پرسید که :
-  آیا او نمی خواهد به اسب خویش آب دهد.؟ قره می گوید : به خدا سوگند ! گمان کردم او قصد دارد از لشگر دور شود و در جنگ شرکت نکند؛ ولی نمی خواهد من این صحنه را مشاهده کرده ، علیه او به بالا گزارش بدهم و در پاسخش گفتم : می روم تا آبش دهم.
مهاجر بن اوس که حالت حرّ او را به شک انداخته بود ، به حرّ گفت :
- به خدا هرگز تو را در جایی با این وضعی که الان می بینم مشاهده نکرده ام؛ آیا می خواهی حمله کنی ؟ اگر به من گفته می شد که شجاع ترین مرد اهالی کوفه کیست ، از شما تجاوز نمی کردم ، حالا این چه حالی است که در شما می بینم ؟
حرّ گفت :
-   " به خدا قسم ! من خودم را بین بهشت و جهنم مخیّر می بینم. والله ! چیزی را به جای بهشت بر نمی گزینم ؛ و لو این که قطعه قطعه گردیده و آتش زده شوم."
حرّ سپس به اسبش لگدی زد و به اباعبدلله علیه السلام ملحق شد. او چون به خیمه امام نزدیک شد ، به نشانه ترک جنگ ، سپرش را وارونه کرد و نشان داد که برای طلب امان آمده است و آن قدر نزدیک شد که همگان او را شناختند. وی بر امام سلام کرد و گفت :
" فدایت شوم ای پسر رسول خدا ؛ من همانم که از مراجعت شما جلوگیری کردم و دست از شما برنداشتم و در این جا زندانی ات کردم.
قسم به خدای یکتا ! گمان نمی کردم که اینها پیشنهاد شما را اصلا نخواهند پذیرفت و فکر نمی کردم که کار را در رابطه با شما به اینجا بکشانند...
حالا با توبه از گذشته، پیش شما آمده ام و می خواهم با شما همدردی کنم تا پیش شما بمیرم . آیا می توانم توبه کنم ؟ آیا توبه ام پذیرفته می شود ؟ "
امام فرمودند :
- " آری، خدا توبه ات را می پذیرد و تو را می بخشد "
و بعد فرمودند : " از اسب پیاده شو ! "
حرّ گفت : سواره بودنم از پیاده بودنم بهتر است؛ با اسبم مدتی می جنگم.
به گفته ابن اعثم ، حرّ چون نزد امام آمد، گفت :
- " یابن رسول الله، اول ‌کسی که به جنگ شما آمد، من بودم این ساعت به خدمت شما شتافتم تا اول کسی که در رکاب شما کشته شود، من باشم تا در روز قیامت ، جدّ شما مرا شفاعت کند . "
امام فرمودند : " آن چه مصلحت می دانی بکن"
سپس حرّ به میدان رفت و با کوفیان سخن گفت .
دشمن به او حمله برد و تیرهای بسیاری به سوی اش پرتاب شد.
 مورخّان مدعی اند که اول کسی که به میدان رفت و با این قوم جنگ کرد ، حرّ بود . او رجز می خواند و با ایشان جنگ می کرد و پی در پی حمله می برد تا آن که اسب او را پی کردند . اسب بیفتاد و وی پیاده بماند . او حمله را ادامه داد و بر ایشان حمله می کرد و شمشیر می زد و مردانه می کوشید تا چند نفر از آنها را بینداخت ؛ عاقبت به شدت زخمی شد . وی را نزد امام حسین علیه السلام آوردند؛ در حالیکه او را رمقی نمانده بود . آن حضرت به دست مبارک گرد از روی او سِتُردند و فرمودند :
- " مادر ، تو را نه به غلط "حرّ " نام کرده است . در این جهان ، نام تو حرّ بود و در آن جهان ، از آتش دوزخ حرّ خواهی بود "
حرّ ، این بشارت را از لبان مبارک حضرت شنید و جان سپرد و به مقام شهادت نائل گردید.

 

50. زهیر بن قین بجلی

او مردی دلیر و در میان قوم خویش بسیار والا مرتبه بود و در کوفه اقامت داشت. درباره پیشینه اجتماعی زهیر ، گفته اند که او پیرو عثمان بن عفان بود .
او در سال شصت به همراه خانواده خویش به حج رفت و در راه بازگشت ، او به گونه ای حرکت می کرد که با کاروان امام تلاقی نکند تا آنکه در مسیر کوفه با هم وارد منزل گاهی شدند و زهیر به ناچار در گوشه ای از کاروان سرا خیمه خود را افراشت.
 در آن مکان ، امام فردی را نزد زهیر فرستادند تا او را برای ملاقات دعوت کند . زهیر از این دعوت ناخرسند گشت ؛ اما دُلهم - همسر زهیر - او را تشویق کرد و آن گاه زهیر به خیمه امام آمد و پس از بازگشت با چهره ای فراخ خانواده خود را آزاد گذاشت تا به موطن برگردند و خود به یاران امام حسین علیه السلام پیوست .
 وقتی حرّ راه را بر امام حسین علیه السلام بست ، امام برای اصحاب سخنانی ایراد کردند و فرجام این سفر را بر همگان بیان داشتند . زهیر پس از سخنان حضرت، در جمع سایر اصحاب گفت :
- " ای پسر رسول الله ! سخنت را شنیدیم ؛ به خدا قسم ! اگر به فرض ، زندگی دنیایی ما ابدی و همیشگی بود و کمک به شما مستلزم جدایی از آن بود  ، همراهی با شما را با زندگی دائمی دنیوی ترجیح می دادیم . "...

 امام پس ازسخنان زهیر ، برایش دعا کردند . با رسیدن پیک ابن زیاد و افزایش محدودیت توسط حرّ ، زهیر از امام درخواست جنگ با نیروهای حرّ را کرد و گفت:
- " اجازه دهید با این قوم جنگ کنیم که ما را با این قوم ، جنگ کردن ، آسان تر از آن باشد که با لشگری که بعد از این آید."
حضرت این درخواست را نپذیرفتند و فرمودند:
- " من به جنگ ، ابتدا نخواهم کرد ؛ اگر ایشان به جنگ ابتدا کنند ، آن گاه به دفع ایشان برمی خیزیم ."
 عصر روز تاسوعا ، چون دشمن آماده یورش و جنگ گردید ، زهیر و حبیب با دشمن سخن گفتند و آنان را نصیحت کردند . زهیر پس از سخن گفتن حبیب با عزره بن قیس، رو به عزره کرد و او را از یاری گمراهانی که به کشتن نفوس پاک رو آورده اند ، بر حذر داشت.  عزره با تعجب از موضع حمایتی زهیر از امام حسین علیه السلام، پرسید :
- " زهیر ، تو در نزد ما جزو پیروان اهل بیت نبوده ای ؛ تو عثمانی بودی . "
زهیر در پاسخ گفت :
-  " مگر نه این است که شما با موضع گیری فعلی ام فهمیدید که من از پیروان اهل بیت هستم . به خدا سوگند ! من هرگز برای حسین علیه السلام نامه ننوشته ام و هیچ گاه فرستاده ای را به سوی او نفرستادم و به او وعده یاری نداده ام ، ولی شما نامه نوشتید ! ؛ اما مسیر راه ، من و او را به هم رسانیده است.  وقتی حسین علیه السلام را دیدم ، به یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله  و موقعیت حسین علیه السلام نزد پیامبر افتادم و فهمیدم او به طرف دشمنانش یعنی شماها می آید ؛ لذا عاقلانه دیدم که او را یاری کنم و در حزب او باشم وجانم را پای جان او قرار دهم تا بدین وسیله؛ حق خدا و رسولش صلی الله علیه و آله را که شما ضایع کرده اید ، مراعات کرده باشم ."

در شب عاشورا ، چون امام بیعت را برداشتند و از یاران خواستند که سرزمین کربلا را ترک کنند؛ زهیر پس از مردان بنی هاشم و برخی از اصحاب ،لب به سخن گشود و گفت :
- " به خدا سوگند ! دوست دارم که کشته می شدم و سپس زنده می گشتم و هزار بار این جریان تکرار می شد و این همه کشته شدن ، مرگ را از شما و جوانانتان دفع میکرد "
در زیارت ناحیه نیز از این سخن زهیر یاد شده است ؛ وقتی که امام اجازه بازگشت به آنان داد ، او به امام گفت :
- " هرگز از شما جدا نمی شوم.  آیا فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را در حالی که میان دشمن قرار گرفته ، رها کنم ؟ خدا هرگز مرا در چنین روزی نبیند."
روز عاشورا، امام حسین علیه السلام به صف آرایی یارانش پرداخت و زهیر را بر میمنه و جناح راست گمارد.
 زهیر در یک اقدام زیبا به میدان آمد و به نصیحت کوفیان پرداخت . او سخنانش را با این کلام ادامه داد :
" ما شما را به یاری خانواده رسول الله صلی الله علیه و آله و ترک کمک به طاغی زمان و ابن زیاد دعوت می کنیم ؛ زیرا از اینان ، جز بدی عاید شما نمی شود."
زهیر ، به افشای زشتی رفتار اُمویان و یزید و ابن زیاد پرداخت؛ امادشمن بر کشتن امام پای فشردند و شمر نیز تیری به سمت او پرتاب کرد . زهیر به ارشاد آنان ادامه داد تا آن که فردی از سوی امام آمد و به زهیر گفت :
- " زهیر، همانا امام تو را  می خواهند و می فرمایند :
- " به جانم سوگند ! مانند مومن آل فرعون برای آنها خیر خواهی کردی و حق را به آنان رساندی . "
آنگاه زهیر از میدان بازگشت . وقتی شمر و یارانش برای آتش زدن خیمه ها یورش بردند ، زهیر با ده نفر از یاران خود ، آنان را از خیمه ها عقب راندند. زهیر همراه حرّ به میدان رفت و هر دو به دشمن تاختند تا آنکه حرّ به شهادت رسید. او پس از نماز خوف ، مجددا به میدان آمد و نبرد سختی کرد و این رجز را خواند :
انا زهیر و انا ابن القین
 اذودهم بالسیف عن حسین
من زهیرم ؛ من زاده قین ام و با شمشیر آنان را از حسین دور می رانم.
 زهیر به دست کثیر بن عبدالله و مهاجر بن اوس به شهادت رسید.
امام بالای سرش آمدند و او را دعا کردند و قاتلانش را نفرین فرمودند.

 

51. یزید بن زیاد ابی شعثاء کندی

 او را مردی دلیر، با جسارت و شریف دانسته اند. یزید بن زیاد که به ابوالشعثاء مشهور بود، از کسانی است که به امام پیوست. درباره زمان پیوستن او، برخی مدعی اند که پیش از رسیدن نیروهای حرّ،  به امام ملحق شد و برخی نیز از حضور او در جمع نیروهای حرّ یاد می کنند.
 ابن اعثم، ابولشعثاء را مردی از اصحاب حرّ می دانست که به پیک ابن زیاد عتاب کرد. ابوالشعثاء چون پیک ابن زیاد را نزد حرّ دید، او را شناخت و به او تندی کرد و نتیجه هم کاری اش با ابن زیاد را عار و دوزخ شمرد و با خواندن این آیه ،" آنها را امامانی قرار دادیم که به آتش دعوت می کنند و در روز قیامت یاری نمی شوند."  او را مصداق آن شمرد.
 گویا ابوشعثاء  همراه سپاه حرّ و سپس سپاه ابن سعد بود و چون پیشنهاد حسین علیه السلام را رد کردند، از سپاه ابن سعد جدا شد.
 ابو شعثاء روز عاشورا به میدان رفت. او سواره می جنگید و چون اسبش را پی کردند، او چون تیرانداز ماهری بود، نزد امام روی زانوهایش نشست و یک صد تیر به سمت دشمن انداخت. امام نیز با تشویق او چنین دعا فرمودند:
" خدایا! تیرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش او قرار ده. "
وقتی تیرهای ابوشعثاء تمام شد، او از جایش بلند شد و گفت: تنها پنج عدد تیر به هدف اصابت نکرد و آن گاه با شمشیر به دشمن حمله برد و این رجز را خواند:
- انا یزید و ابی مهاصر
     کاننی لیث بغیل خادر
             یا رب انی للحسین ناصر
                      و لابن سعد تارک و هاجر
- من یزیدم ؛ پدرم مهاصر است؛ از شیری که در بیشه خفته است دلیرترم.
پروردگارا ! من یاور حسینم؛ ابن سعد را ترک گفته ، به سوی حسین علیه السلام  هجرت نموده ام.
او به جنگ ادامه داد تا به شهادت رسید. از او در زیارت ناحیه نام برده شده است.

 

52. نعمان بن عمرو ازدی راسبی

 نعمان، کوفی بود و پیش تر از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام و از اعضای نیروهای گروه ویژه (شرطه الخمیس) به شمار می رفت.
 او همراه ابن سعد به کربلا آمد و چون شرایط امام توسط ابن سعد پذیرفته نشد، نعمان و برادرش حلاس ،شبانه به امام پیوستند. او روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید.


53. حارث بن امرء القیس کندی

 حارث از مردان دلیری بود که در سپاه ابن سعد جای داشت.
 در روز عاشورا، چون شرایط امام حسین علیه السلام رد شد و دشمن تصمیم به قتل امام گرفت ، او به حضرت روی آورد و جنگید و به شهادت نائل آمد.


54. حُلاس بن عمرو ازدی راسبی

 او از اهل کوفه بود و در دوران خلافت امیرالمومنین علیه السلام ، از اصحاب ایشان به شمار می رفت و مدتی نیز از نیروهای گروه ویژه( شرطه الخمیس ) بود.
حلاس با عمر بن سعد همراه شد و به کربلا آمد. چون شرایط امام توسط ابن سعد پذیرفته نشد ، حلاس به همراه برادرش نعمان ، شبانه به امام پیوست و روز عاشورا نیز در حمله نخست به شهادت رسید.

 

کوثرنامه

بازدید 18 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا