ماجرای زُهیر و همسرش

زهیر بن قین بجلی  یکی از اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام  در صحنه کربلا است او درمیان قوم خویش مورد احترام و توجه و از سران قبیله  بود و در کوفه سکونت داشت و در آن مقطع زمانی از نظر سیاسی و موقعیت اجتماعی  از پیروان  خلیفه سوم  عثمان بن عفان به شمار می آمد ، این گروه معتقد بودند که خون خلیفه سوم بر گردن امیر مومنان علی علیه السلام است  از این رو با حضرت دشمنی و اختلاف  سلیقه داشتند. زهیر در سال 60 هجری ، همزمان با  هجرت امام به خانه خدا ، او هم جهت انجام فریضه حج به مکه آمده بود اما چون از قیام حضرت آگاهی داشت جوری رفتار می کرد تا  با ابا عبدالله الحسین روبرو نشود. ( وقعه الطف ، ابی مخنف ، ص 161) 


هنگام باز گشت از حج  که به سوی کوفه روانه بود باز زهیر در تلاش بود به گونه ای حرکت کند که در میان راه با کاروان امام تلاقی نداشته باشد. اما برخلاف میل باطنی ،  در یکی از منزل ها  کاروان و همراهان زهیر ناخواسته با کاروان امام مواجه شدند. زهیر چون دید چنین شد به ناچار  در گوشه ای از کاروان سرا خیمه زد و به استراحت پرداخت. هنوز چند ساعتی نگذشته بود ناگهان فرستاده ای از جانب  امام حسین وارد بر زهیر شد و گفت : اباعبدالله با تو کار دارد و تو را به  حضور طلبیده است. در این لحظه زهیر متحیر شد و از اجابت و رفتن باز ایستاد ، از آن سوی همسر زهیر که نامش « دَلهَم یا دیلم» و از دوستاران اهل بیت بود نهیب زد و خطاب به همسرش گفت : « سبحان الله فرزند رسول خدا  تو را می طلبد و تو در رفتن تامل می کنی؟!» چون سخن از دل برآید لاجرم بر دل نشیند همین یک جمله در جان زهیر تحول به وجود آورد و عشق حسین را در روح و جانش شعله ور ساخت.


 زهیر از خیمه اش بیرون آمد و سراسیمه به محضر حضرت رسید ، معلوم نیست در داخل خیمه ی  امام چه سخنانی رد و بدل شد ؛ اما مورخان نوشتند وقتی زهیر از محضر حضرت بیرون آمد و به چادر خود برگشت بسیار شاد و بشاش بود . فوری دستور داد خیمه اش را بردارند و در کنار خیمه مولایش بزنند. بعد به یاران و همراهان خود گفت هر کسی می خواهد با من بماند و اگر نمی خواهد آزاد است برود. سپس همسرش را طلاق داد و گفت : تو هم  به خانواده ات برگرد . من نمی خواهم به خاطر من صدمه ای به تو وارد شود من تصمیم گرفتم جانم را فدای حسین کنم. دلهم در حالی که  از چشمانش اشک شوق می ریخت با زهیر وداع  و التماس دعا کرد و گفت : خدا تو را خیر دهد کرد ، از تو می خواهم در روز قیامت نزد جد حسین مرا شفاعت کنی. ( جلاء العیون ، مجلسی ، ص 633)


 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث شریفی ، امام حسین علیه السلام را به عنوان « سفینه النجاه» معرفی کردند ، شاید یکی از معنای این عبارت آن باشد که ابا عبدالله علیه السلام به دنبال نجات آدم های غرق شده در منجلاب روحی ، روانی و اخلاقی و سیاسی  و غیره هستند ، چرا که معمولا در عرف مردم کشتی نجات تنها مامور نجات دادن آنهایی است که شنا بلد نیستند و احتمال غرق شدن دارند یا در حال غرق شدن هستند والا افردای  که شنا می دانند و یا در عرشه کشتی هستند نیازی به نجات غریق ندارند.
 اگر این معنا درست باشد جا دارد  در این ایام حزن و اندوه  از محضر آن حضرت بخواهیم که دست ما غرق شدگان در منجلاب زندگی روز مره ، فرو رفتگان در انواع و اقسام زذائل اخلاقی ، سیاسی ، مدیریتی را نیز بگیرد و ما را هم در سفینه نجات خویش جای دهد.
 بارالها ! به ما نیز همانند زهیر ، آن اصحاب تحول یافته حسین  توفیق تحول عنایت فرما تا ما نیز خیمه ی منیت و  بساط عصبیت  را جمع کنیم و در جوار مکتب امام حسین خیمه انسانیت ، صفا ، صمیمیت ، فداکاری و حسن تفاهم بر زمین زنیم و همراه کاروان نور و هدایت باشیم.
ای خدای متعال و مهربان ! تو را به حسین شهید  ، تو را به کشتی نجات امت سوگند می دهیم ما غریقان  در عمق اقیانوس فساد ، تباهی ، اختلاس ، درگیری های  جناحی و آلوده به کینه و کدورت را  نجاتمان ده و همه ما را به نور حسینی  و سفینه اش منور بگردان. به همه ما  خصلت حسینی و یارانش عطا بفرما. آمین یا رب العالمین.     

عبدالرحیم اباذری

بازدید 30 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا