رابطه طبیعت، انسان، و جامعه از دیدگاه حضرت علی علیه السلام

 

حضرت علی علیه السلام رابطه معقولی میان این سه - طبیعت انسان جامعه - ترسیم می کند تا با حفظ تعادل میان آنها همه چیز سیر طبیعی خود را حفظ کند.

 

اول: مسئولیت در برابر طبیعت:

امام علیه السلام مسلمانان را تشویق می کند که با نهایت توان خود در بهره برداری از منابع طبیعی بپردازد، و گفتارهای بسیاری را در زمینه احیای زمین ذکر می کند و برای آشنایی با نقشی که این گفتارها در برقراری روابط مثبت میان انسان و طبیعت ایفا می کنند دوباره یادآوری می کنیم: من احیای ارضا میته المسلمین فلیعرها ولیود خراجها الی الامام من اهل بیتی و له و ما اکل منها[1] هر کس از مسلمانان زمین مواتی را احیا کند و آن را آباد نگه دارد خراج آن را به امام از اهل بیت من بپردازد هر چه از آن می خورد مال اوست.

این گفتار مسلمانان را فرا می خواند تا زمینهای موات مرا که مالکیت آن به امام دولت اسلامی بر می گردد احیا کنند و اگر این خواسته فراهم شود و مسلمان به احیای زمین بپردازد و تا وقتی که زمین را احیا می کند از آن او خواهد بود و در غیر این صورت به شخص دیگری منتقل می شود اسلام با این دعوت می خواهد که همه زمینهای موات را احیا کنند تا ذره ای از ما: باقی نماند آیا تشویقی از این بالاتر است که زمین از آن احیا کننده آن باشد؟

ما در تمامی نظامهای حکومتی که از عهد حضرت آدم علیه السلام بر زمین حکم راندند سراغ نداریم که چنین موضع ارزشمندی در برابر کشاورز بگیرند کشاورزی که روی زمین بلا استفاده و بایر عرق می ریزد.

امام می فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فاءبعده الله؛ هر کس آب و خاک در اختیار داشته باشد سپس نیازمند باشد خداوند او را از رحمت خویش دور می کند. [2]

زیرا آب رمز زندگی است و خاک خواه زمین یا معدن رمز تولید است و انسان با آب و خاک کاخ تمدنها را بر می افرازد و با آب دشتها سرسبز می شود و زمین جامه سبز و زیبایش را به تن می کند درختان قد می کشند و پرندگان برای ساختن آشیانه ها یشان می شتابند و رمه های چهارپایان به طبیعت قدم می گذارند تا به سهم خود از مرغزارها بهره گیرند.

 

دوم: انسان

اسلام می کوشد تا انسانی تربیت کند که تولید کند و صدقه دهد البته تولید تنها کافی نیست بلکه باید صدقه هم بپردازد و خویش را به بخشش و انفاق عادت دهد و به مال خود بخل نورزد گرچه گشایش در مال نوعی سعادت و خوشبختی است ولی چیزهای دیگری هست که سعادت بیشتری را برای انسان به ارمغان می آورد امام علیه السلام می کوشد در برابر انسان ارزشی بالاتر از مال قرار دهد بدین جهت در زمینه تربیت به صاحبان سرمایه می فرماید:

اءلا و ان من النعم سعة المال و اءفضل من سعة المال صحة البدن و اءفضل من صحة البدن تقوی القلب؛[3] بدانید از نعمتهاست گشایش در مال و برتر از گشایش در مال تندرستی است و برتر از تندرستی پرهیزگاری است.

اگر انسان بیمار باشد و جسم ناتوان داشته باشد مال و ثروت چه سودی به حال او خواهد داشت پس بهتر است که انسان اول به سلامتی خویش اهتمام ورزد و برای زندگی و حیات خود به مالش بخل نورزد زیرا که اگر بیمار شود و از دنیا چشم فرو بندد مالش به او سودی نرساند بلکه به دست دیگران می افتد علاوه بر اینکه صاحب مال باید سرمایه اش را برای سلامتی خود هزینه کند مسئولیت دیگری نیز به عهده دارد و آن بالا بردن روحیه آنان در درون است تا جمع پرهیز گاران و متقیان بپیوندد.

پس دو بعد در انسان است که باید برای آن ساز و برگ کافی فراهم آورد بعد جسم و بعد روح مال وسیله خوبی برای تقویت جسم و روح است جسم انسان با طعام خوب و مفید قوی می شود روح با بخشندگی و کمک مالی به نیازمندان و مستمندان تقویت می شود این مسئولیت انسان در برابر خویش است و مال نقش زیادی را در تحقق این مسئولیت بازی می کند.

تنها مشکل در بخل ورزیدن جمع کردن مال و هزینه نکردن آن نیست بلکه تبذیر مال و هزینه نابجای آن نیز در راءس بسیاری از مشکلات است امام علیه اسلام می فرماید:

اعطاه المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف؛ [4]بخشیدن مال به کسی که حق او نباشد خود گونه ای تبذیر و اسراف است

و خطاب به صاحب مال می فرماید:

کن سمحا و لا تکن مبذرا فالتبذیر افة کما اءن البخل افة؛ [5] بخشنده باش و اسرافکار مباش زیرا اسرافکاری چون بخل ورزی آفت است.

چه در حالت اسرافکاری و تبذیر اموال بیهوده صرف می شود و در حالت بخل اموال بدون استفاده می ماند.

 

سوم: مسئولیت او در برابر جامعه:

منابعی که انسان از آن بهره برداری می کند و بدان وسیله ثروت بهم می زند از آن همه مردم است و جامعه نیز از این ثروت مهمی می برد پس باید این سهم را بپردازد تا جامعه احساس نیاز نکند و اسلام به پیشرفت جامعه اهمیت می دهد نه پیشرفت فرد زیرا وجود انسان ثروتمند در جامعه فقیر و نیازمند سودی بدنبال ندارد اسلام می خواهد که شخص پیشرفت کند و پیشرفت او جامعه را نیز به پیش ببرد زیرا جامعه با گامهای ثابت و استوار حرکت می کند و به پیش می رود و این افراد جامعه اند که باید یکی پس از دیگری با گامهای خود به حرکت جامعه سرعت بخشند حال اگر راهها و هدفها یکی نباشد و گامها در سرعت با هم هماهنگ نباشد حرکت جامعه کند می شود و از جوامع دیگر عقب می افتد بدین سبب فرد باید در مسیر حرکتش به اطراف خویش نیز بنگرد چون انسان نمی تواند به تنهایی زندگی کند و پیشرفت او را وامی دارد که به فکر مستمندان و نیازمندان باشد زیرا وجود یک نیازمند می تواند جامعه را به فروپاشی تهدید کند کفر و هر رذیلتی از دریچه فقر وارد جامعه می شود همانگونه که ثروت می تواند زمینه ساز کفر و هرگونه پستی باشد امام علیه السلام می فرماید:

شر الدنیا فی خصلتین الفقر و الفجور، [6] شر دنیا در دو صفت جمع شده است فقر و گناهکاری و اگر فقر با گناه همراه گردد دنیا را بر سر دنیا پرستان حتی ثروتمندانش واژگون می کند.

 

اینجاست که مبارزه با فقر و تنگدستی از مسئولیتهایی ثروتمندان شناخته شده است امام علی می فرماید: ان الله سبحانه فرض فی اءموال الاغنیاء اءقوت الفقراء فما جاع فقیر الا بما منع به غنی، [7]

خداوند سبحان روزی فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته پس هیچ فقیری

گرسنه نماند مگر آنکه توانگری حق او باز داشته است.

سپس امام از ثروتمند می خواهد تا در رفع نیاز فقرا شتاب کند و آن را تا فردا با تاءخیر نیندازد گاهی مسائلی پیش می آید که جبران آن ممکن نیست:

لا تو خر انا لة المحتاج الی الغد فانک لا تعرف ماذا یعرض فی غد؛ [8] دستگیری نیازمند را به فردا مینداز تو ندانی که فردا چه پیش آید.

 

از مواردی که بیم آن می رود شورش نیازمندان علیه ثروتمندان است آنگاه که نیازشان گسترش یابد و غیر قابل تحمل گردد که می تواند اوضاع را به نفع نیازمندان رقم زند.

و شاید مقصود امام از شجاعت در این حدیث همان پیامدی باشد که به سبب فقر بروز می کند: امام می فرماید: العدل افضل من الشجاعة لان الناس لو استعملوا العدل عموما فی جمیعهم لا ستغنوا عن الشجاعة؛ [9] عدل از شجاعت بهتر است چون اگر مردمان در میانشان عدل را به کار بندند از شجاعت بی نیاز گردند.

به کار نبستن عدل به نا آرامی میان مردم می انجامد و به انقلابی علیه ستمگران تبدیل می گردد چون عدل کلید هر آرامشی است.

 

 

 

پاورقی:

[1] 2، حر عاملى - وسايل الشيعه 13/86

[2] ستيل الشيعة 17/41.

[3] كلمات قصار:318.

[4] خطبه ها:126.

[5] كلمات قصار:32.

[6] ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه 20/304/ح 446.

[7] كلمات قصار:320 آيتى .

[8] ابن ابى الحديد:20/332/ح 809.

[9] ابن ابى الحديد:200/333 ح 816

 

 

 

 

منبع : اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه، دکتر سید محسن حائری، ترجمه: عبدالعلی آل بویه لنگرودی

 

بازدید 25 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز391
دیروز751
ماه19871
مجموع1883006

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا