آزادی انسان و هدایت و ضلالت الهی
هدایت و ضلالت از نظر قرآن یک بحث گسترده و دامنه داری است که بحث کامل، نیاز دارد که مجموع آیات مربوط به آن، یک جا وارد بحث شود آنگاه از بررسی مجموع آنها نظریه قرآن استخراج گردد و به خاطر گستردگی بحث ما از آن صرف نظر کرده تنها به توضیح این نوع آیات که می گوید: هر کسی را بخواهیم هدایت می کنیم، می پردازیم استدلال با این نوع آیات بر جبری گری، غفلت از هدف آنها است و علت آن خلط میـان دو نوع هدایت الهی است که یکی همگانی اسـت و دیگری خصوصی و بـا توضیح این دو نوع هدایت، مفهوم آیات روشن می گردد و جبری خلع سلاح می شـود.

 

 

اگر انسان بر سر دو راهی ها کاملاً حر و آزاد است و زمام خوشبختی و بدبختی را در کف دارد، چرا در آیات متعددی مسأله هدایت و ضلالت را که یکی از مسایل سرنوشت ساز است به صورت خاصی به خدا نسبت داده به گونه ای که از آن بوی «جبر» استشمام می شود آنجا که فرموده است:

 

هدایت و ضلالت از نظر قرآن یک بحث گسترده و دامنه داری است که بحث کامل، نیاز دارد که مجموع آیات مربوط به آن، یک جا وارد بحث شود آنگاه از بررسی مجموع آنها نظریه قرآن استخراج گردد و به خاطر گستردگی بحث ما از آن صرف نظر کرده تنها به توضیح این نوع آیات که می گوید: هر کسی را بخواهیم هدایت می کنیم، می پردازیم استدلال با این نوع آیات بر جبری گری، غفلت از هدف آنها است و علت آن خلط میـان دو نوع هدایت الهی است که یکی همگانی اسـت و دیگری خصوصی و بـا توضیح این دو نوع هدایت، مفهوم آیات روشن می گردد و جبری خلع سلاح می شـود.

 

هدایت های عمومی و خصوصی

خداوند فیاض که هدایت او نیز یکی از فیوض او است دو نوع راهنمایی دارد، یکی عمومی و گسترده که تمام افراد زیر پوشش آن قرار می گیرند و دیگری خصوصی است و شامل افرادی می شود که از هدایت عمومی بهره بگیرند، و در غیر این صورت مشمول این نوع فیض نمی شوند. هدایت عمومی در دو نوع هدایت خلاصه می گردد:

 

الف. هدایت عمومی تکوینی

مقصود از چنین راهنمایی این است که خداوند همه موجودات را آفرید و هر کدام را با وظایف آفرینش خود آشنا ساخت آنجا که فرمود: (...رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کلَّ شَیء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی). [1]«پروردگار ما کسی است که تمام موجودات را آفرید و آنها را راهنمـایی نمـود». در این هدایت کوچکترین استثنا و تبعیض نیست حتی اعمال غریزی همه جانداران و اعمال منظم هر چیزی از حیوان، معلول هدایت الهی است تا چه رسد به هدایت فطری و سایقه های آفرینش همه انسانها.

 

ب. هدایت عمومی تشریعی

اگر هدایت تکوینی آن نوع راهنمایی است که از درون برمی خیزد، مقصود از تشریعی، هدایتی است که از بیرون متوجه انسان می گردد و دست او را می گیرد و از مراحل خطرناک عبور داده و به مقصود می رساند و در این نوع هدایت نیز کوچک ترین تفاوت و تبعیض نیست و وسایل این نوع هدایت، امور یاد شده در زیر است:

1.عقل و خرد.

2.رسولان و پیامبران.

3.اولیای الهی.

4.کتابهای آسمانی.

5.امامان و پیشوایان.

6.علما و دانشمندان و دیگر وسایل هدایت عمومی که در اختیار همگان قرار دارند و همه افراد می توانند از آنها بهره بگیرند و در این قسمت کوچکترین تبعیضی وجود ندارد.

به خاطر گسترده بودن هدایت این گروه، خداوند «پیامبر»و «قرآن»را هادی و راهنما معرفی کرده و صریحاً به پیامبر می فرماید: (...وَإِنَّک لَتَهْدِی إِلی صِراط مُسْتَقیم).[2] «تو به راه راستی هدایت می کنی». و باز در باره قرآن می فرماید: (إِنَّ هذا الْقُرآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ...).[3]«این قرآن به راه درست رهبری می کند». آنچه لازم عدل الهی است همان هدایت عمومی است که در حق تمام افراد انجام می گیرد و این وظیفه بشر است که از آزادی خود بهره گرفته و ازاین هدایت های همگانی استفاده کند و بینی شیطان و شیطان صفتان را به خاک بمالد و در این نوع هدایت هیچ قید و شرطی وجود ندارد و مشیت الهی بر این امر تعلق گرفته که این نوع وسایل هدایت، در اختیار همگان قرار بگیرد.

 

هدایت خصوصی

این هدایت که باید آن را عنایت خاص الهی بر گروهی از بندگان مخصوص دانست، از آن افرادی است که از هدایت عمومی بهره گرفته، و روح وروان آنان از فروغ وسایل هدایت همگانی روشن گردیده باشد. این گروه به خاطر بهره گیری از هدایت های عمومی، از عنایات خاص الهی بیشتر بهره مند شده ومشمول مددهای غیبی، و توفیق های الهی،(هدایت خصوصی) می گردند. این که می گوییم: این نوع هدایت از آن گروهی است که از وسایل هدایت عمومی بهره مند شوند، مطلبی است که قرآن آن را در آیات مختلف به نوعی بیان کرده است و در مواردی چنین می فرماید:

(...إِنَّ اللّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَیهْدی إِلَیهِ مَنْ أَنابَ). [4] «خداوند هر کسی را بخواهد گمراه می کند و آن کس به او توجه کند، هدایت می نماید». در آیه دیگر می فرماید: (...اللّهُ یجْتَبی إِلَیهِ مَنْ یشاءُ وَیهْدِی إِلَیهِ مَنْ ینیبُ). [5] «خدا هر کسی را بخواهد برای خود برمی گزیند و آن کسی را هدایت می کند که به سوی او باز گردد». مقصود از «اناب» در آیه نخست و از «ینیب» در آیه دوم که به معنی توجه مکرر به سوی خدا است این است که این هدایت از آن کسانی است که به سخن خرد و دیگر راهنمایان الهی گوش فرا دهند و خود را در مسیر هدایت خاص خدا قرار داده و خواستار هدایت بیشتر و توفیق روز افزون باشند.

اگر ملاک مشمول هدایت دوم بهره گیری از هدایت نخستین است همچنین ملاک اضلال خدا، روی گردانی انسان از آن هدایت است چنان که می فرماید: (...فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللّهُ لا یهْدِی الْقَومَ الْفاسِقینَ).[6] «وقتی به سوی باطل متمایل شدند به سخنان پیامبران گرامی گوش فرا ندادند، خداوند قلوب آنها را نیز متمایل ساخت خدا گروه فاسد را هدایت نمی کند».

و در آیه دیگر می فرماید: (...وَیضِلُّ اللّهُ الظّالِمینَ وَیفْعَلُ اللّهُ ما یشاءُ). [7] «خداوند ستمگران را گمراه می سازد و خداوند آنچه را بخواهد انجام می دهد».

استنتاج جبر از آیات (یضل من یشاء و یهدی من یشاء) مبنی بر تصور وحدت ضلالت و هدایت است یعنی: تصور شده که خداوند فقط یک نوع هدایت و ضلالت دارد،و آن هم از آن گروهی است که خدا هدایت آنها را بخواهد در حالی که در این مورد دو نوع هدایت است که یکی عمومی و گسترده و دیگری خصوصی و آنچه لازم عدل الهی است هدایت نوع نخست است و نوع دوم در گرو شرایطی است که مهم آن بهره گیری از هدایت نخست و در مسیر رحمت حق قرار گرفتن است.

درست است که خداوند این نوع هدایت را در گرو مشیت خود قرار داده است ولی مشیت خدا، بی ملاک و بی جهت نیست وملاک آن وجود لیاقت و شایستگی در بنده است که از آن در آیات یاد شده به «اناب» و «ینیب» تعبیر آورده شده و تحصیل چنین ملاک بر همگان آسان است. برای این که موضوع (هدایت دوم از آن کسانی است که از هدایت نخست بهره گرفته باشد) روشن تر گردد، مثالی می آوریم: فرض کنید عده ای بر سر یک چهار راه ایستاده اند و سراغ محلی را می گیرند شخصی آنان را به یکی از خیابان ها راهنمایی می کند گروهی از آنان می پذیرند و در همان مسیر راه می افتند، این گروه وقتی به چهار راه دوم و سوم می رسند باز هم راهنمایی می شوند تا به مقصد می رسند ولی کسانی که همان جا مانده اند یا در راه دیگر گام نهاده اند ومنحرف شده اند لحظه به لحظه از راه اصلی و مقصد دور می شوند دیگر زمینه ای برای راهنمایی بعدی آنان باقی نمی ماند.

خدا نیز نخست همگان را طبق مفاد آیه های زیر هدایت فرموده است:

(إِنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ...). [8]

(وَهَدَیناهُ النَّجدَینِ). [9]

سپس مشیت او بر این قرار گرفته است که راه یافتگان و پویندگان راه بار دیگر با عنایات خاص و هدایت خصوصی به قله های منیع انسانیت برساند و به تعبیر خود قرآن: (وَالّذینَ اهْتَدَوا زادَهُمْ هُدی...). [10] «آنان که هدایت را پذیرفته اند خدا بیشتر هدایت می کند».

روی همین اصل می بینیم قرآن در یک جا هدایت را از آثار و نتایج جهاد و کوشش در راه خدا دانسته و می فرماید: (وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدینَّهُمْ سُبُلَنا...). [11] «مجاهدان را به راه خویش هدایت می کنیم». و از طرف دیگر، مشیت خدا بر این تعلق گرفته که بدکاران و کسانی را که خود در راههای انحرافی گام نهاده اند و لیاقت بهره وری از مراتب والای هدایت را از دست داده اند، به حال خود بگذارد و هدایتشان نکند و همین امر موجب گمراهی بیشتر آنان خواهد شد(زیرا با هر قدمی که در بیراهه برمی دارند از راه راست بیشتر فاصله می گیرند) درست است که خدا هر که را بخواهد گمراه می کند امّا چه کسانی را می خواهد گمراه کند قرآن مجید به این سؤال پاسخ می دهد: (...وَما یضِلُّ بِهِ إِلاّ الْفاسِقینَ).[12] «ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد». و در جای دیگر می فرماید: (...فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ...). [13] «هنگامی که منحرف شدند، خدا دلهایشان را منحرف کرد».

آری خدا می توانست و می تواند همه را به راه راست هدایت کند و به پوییدن این راه مجبور سازد چنان که می فرماید: (وَلَوْ شِئْنا لاتَینا کلَّ نَفْس هُداها...).[14] «اگر می خواستیم تمام مردم را هدایت می کردیم». امّا در این صورت دیگر انسان، انسان نبود، بلکه یک ماشین گوشتی بود که با فشردن دکمه ای بدون این که خود بخواهد وبداند ـ در راه تعیین شده ای به کار می افتاد. و قدرت تخلف از انجام اعمال غریزی را نداشت و ناچار بود متناسب با زندگی خویش، چون، زنبور کندویی بسازد یا مانند کرم ابریشم بر گرد و دور خود پیله ای ببافد یا. ... امّا اکنون انسان است به مشیت خدا آزاد است خدا قدرت انتخاب به او داده است تا راه تکامل را با پای خود برود و این راه تا (بی نهایت) برای او باز است.

 

پس بیان قرآن در این مورد همچون لحن آموزگاری است که به شاگردان خویش می گوید. ما درس های لازم را به شما داده ایم و اینک هر کدام از شما که خوب درس بخواند نمره خوب به او خواهیم داد و ما هر کس را بخواهیم قبول یا رد می کنیم و هیچ مقامی نمی تواند به ما اعتراض کند و نظر ما را برگرداند و.... می بینیم قبول نمودن و مردود ساختن شاگرد را مربوط به خواست خود می داند امّا با در نظر گرفتن صلاحیت و طرز کار و شایستگی خود شاگرد.[15][16]

 

 

پی نوشت ها

[1] طه/50.

[2] شورى/52.

[3] اسراء/9.

[4] رعد/27.

[5] شورى/13.

[6] صف/5.

[7] ابراهيم/27.

[8] انسان/3.

[9] بلد/10.

[10] محمد/17.

[11] عنكبوت/69.

[12] بقره/26.

[13] صف/5.

[14] سجده/13.

[15] منشور جاويد، ج4، ص 378ـ 385.

[16] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 67.

 

 
 
 
 
 
 
منبع: سایت توحید
 
بازدید 34 بار
برچسب‌ها

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز278
دیروز735
ماه13397
مجموع1750207

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا