عبودیت و آزادی

عبودیت و آزادی چه نسبتی دارند؟

 

 

آنچه از قرآن کریم درباره عبادت انسان ها برمی آید، این است که کامل ترین و برجسته ترین وصف برای انسان، همان است که او، بنده ذات اقدس اله باشد؛ زیرا انسان و سایر موجودات، مخلوق خدایند و هر موجود مخلوقی، عبد خالق خود است و این عبودیت را عقل انسان حکم می کند و لذا ذات اقدس اله، وقتی که می خواهد عبادت الهی را در قرآن طرح کند، براهین عقلی بر آن اقامه می کند و خطابش به «اولی الالباب» و «ذوی االعقول» است.

قرآن کریم کسانی را که از عبادت خداوند سرباز می زنند، «سفیه» می داند: «و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه»[1] عقل، حکم می کند که هر مخلوقی، باید مطیع خالق خود باشد و هر معلولی، مطیع علتش. کمال هر موجودی، در این است که بر اساس نظام تکوینی خویش حرکت کند و چون از این مسیر و هدف آن اطلاع کاملی ندارد، خداوند باید او را راهنمایی کند. انسان، با پدیده های جهان در ارتباط است، ولی درباره حقیقت خود و حقیقت جهان و نیز درباره کیفیت ارتباط انسان با جهان، آگاهی زیادی ندارد و همین امر، ضرورت رهنمایی از سوی خدای دانا و عالم مطلق را مشخص می سازد.

اگر انسان، خالقیت و مولویت خداوند را دریافت و آگاهی او از همه شؤون زندگی و هستی انسان و جهان را پذیرفت و در عمل نیز عبد مطیع خداوند بود، آنگاه به بهترین کمال خود می رسد. از اینرو خدای سبحان، مهم ترین کمالی را که در قرآن مطرح می فرماید، همین عبودیت انسان برای خداست. قرآن کریم، هم اسراء و عروج انسان کامل را بر اساس عبودیت او می داند: «سبحان الذی اسری بعبده»[2]و هم نزول وحی و کتاب الهی را بر مدار عبودیت وی یاد می فرماید: «الحمدلله انزل علی عبده الکتاب»[3] «فاوحی الی عبده ما اوحی»[4]و علاوه بر علوم شریعت و علوم ظاهر، خدای سبحان، پیامبری مانند خضر (علیه السلام) را که از «علم لدنی» طرفی بسته و بر اساس «باطن» حکم ولائی می کند، عبدی می داند که به وسیله عبودیتش به این مقام رسیده است: «فوجدا عبدا من عبادنا»[5]

بنابراین، اگر انسانی خضر راه می شود و اگر انسان مقربی، خاتم پیامبران الهی می گردد، همگی به دلیل عبودیت و بندگی خداوند است: «کیست مولی؟ آنکه آزادت کند.»

 

عبودیت انسان برای خداوند، او را نسبت به غیر خداوند آزاد می سازد و پس از آن، هرگز برده و بنده درون و بیرون خود نخواهد بود. فطرت توحیدی انسان، دو چیز را فتوا می دهد؛ یکی بنده خدا بودن و دیگری آزاد از غیر او گشتن؛ زیرا اگر انسان، عبد محض خالق خود باشد و همه عبودیت خویش را به خداوند اختصاص دهد، بی شک زمینه ای برای عبودیت و بندگی غیرخدا نمی ماند و اگر انسان، خداوند را به بزرگی و عظمتش دریافت، همه چیز برای او کوچک و بی مقدار می شود؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه متقین می فرماید: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم»[6]خالق، به عظمتش در جان های متقین جلوه گر می شود و در نتیجه، هر چه غیرخداست، در چشمان آنان کوچک می گردد.

 

امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) خطاب به فرزندش امام مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «و لا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا»[7]بنده جز خدا مباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است؛ و به همین دلیل است که امام علی (علیه السلام)، عزت و افتخار خویش را در عبودیت برای خدا می بیند: «الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا»[8]خدایا! مرا این بزرگواری بس است که بنده توام و این افتخار مرا بس که تو پروردگار منی.

 

 

پی نوشت ها

[1] سوره بقره، آیه 130.

[2] سوره اسراء، آیه 1.

[3] سوره کهف، آیه 1. 61.

[4] سوره نجم، آیه 10.

[5] سوره کهف، آیه 65.

[6] نهج البلاغه، خطبه 193، بند 5.

[7] همان، نامه 31، بند 87.

[8] بحارالانوار؛ ج 71، ص 402.

 

 
 
 
 
 
 
منبع: سایت حوزه
 
بازدید 547 بار
برچسب‌ها

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا