روزه در قرآن؛ علامه طباطبایی

 

روزه در قرآن - قسمت اول

 

علامه سيد محمد حسين طباطبايي

در غير قرآن مساله روزه از اقوام بي دين نيز نقل شده، همچنانكه از مصريان قديم و يونانيان و روميان قديم و حتي وثني‏هاي هندي تا به امروز نقل شده، كه هر يك براي خود روزه‏اي داشته و دارند، بلكه مي‏توان گفت عبادت و وسيله تقرب بودن روزه از اموري است كه فطرت آدمي به آن حكم مي‏كند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ()أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ () يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأنْثَى بِالأنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره/183و 184و 185) اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ؛ روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد (183). و اين روزهائي چند است پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامي ديگر بجاي آن بگيريد و اما كساني كه به هيچ وجه نمي‏توانند روزه بگيرند عوض روزه براي هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسي عمل خيري را داوطلبانه انجام دهد برايش بهتر است و اينكه روزه بگيريد برايتان خير است اگر بناي عمل كردن داريد (184). و آن ايام كوتاه ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده تا هدايت مردم و بياناتي از هدايت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر كس اين ماه را درك كرد بايد روزه‏اش بگيرد و هر كس مريض و يا مسافر باشد بجاي آن چند روزي از ماههاي ديگر بگيرد خدا براي شما آساني و سهولت را خواسته و دشواري نخواسته و منظور اين‌ست كه عده سي روزه ماه را تكميل كرده باشيد و خدا را در برابر اينكه هدايت‌تان كرد تكبير گفته و شايد شكرگزاري كرده باشيد (185).

بيان آيات :

ويژگي‏هاي بياني آيات تشريع روزه سياق اين سه آيه دلالت دارد بر اينكه: اولا هر سه با هم نازل شده‏اند، براي اينكه ظرف (ايام) در ابتداي آيه دوم متعلق به كلمه (صيام) در آيه اول است و جمله (شهر رمضان) در آيه سوم يا خبر است‏براي مبتدائي حذف شده كه عبارت است از ضميري كه به كلمه (اياما) بر مي‏گردد، و تقدير جمله (هي شهر رمضان) است و يا مبتدائي است‏براي خبري كه حذف شده و تقديرش "شهر رمضان هو الذي كتب عليكم صيامه "است و يا بدل از كلمه صيام در جمله (كتب عليكم الصيام) در آيه اول است، و به هر تقدير جمله (شهر رمضان) بيان و توضيحي است‏براي روشن كردن جمله (اياما معدودات) ايام معدوده‏اي كه روزه در آنها واجب شده. پس به دليلي كه ذكر شد آيات سه‏گانه مورد بحث‏به هم متصل، و نظير كلام واحدي است كه يك غرض را دربردارد، و آن غرض عبارت است از بيان وجوب روزه ماه رمضان. و ثانيا دلالت دارد بر اينكه قسمتي از گفتار اين سه آيه به منزله توطئه و زمينه‏چيني براي قسمت ديگر آن است، يعني دو آيه اول به منزله مقدمه است‏براي آيه سوم، چون در آيه سوم تكليفي واجب مي‏شود كه صاحب كلام، اطمينان ندارد از اينكه شنونده از اطاعت آن سرپيچي نكند، براي اينكه تكليف نامبرده تكليفي است كه بالطبع براي مخاطب، شاق و سنگين است، و به اين منظور، دو آيه اول از جملاتي تركيب شده كه هيچ يك از آنها از هدايت ذهن مخاطب به تشريع روزه رمضان خالي نيست، بلكه در همه آنها به تدريج ذهن شنونده را به سوي آن توجه مي‏دهد، و به اين وسيله استيحاش و اضطراب ذهن او را از بين مي‏برد، و در نتيجه علاقمند به روزه مي‏كند، تا با اشاره به تخفيف و تسهيلي كه در تشريع اين حكم رعايت‏شده، و نيز با ذكر فوائد و خير دنيوي و اخروي كه در آن است، حدت و شدت دلخواهي و استكبار او را بشكند.
و بهمين جهت‏بعد از آنكه در جمله: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام "، مساله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان كرد، بلافاصله فرمود: "كما كتب علي الذين من قبلكم "و فهمانيد كه شما مسلمانان نبايد از تشريع روزه وحشت كنيد، و آن را گران بشماريد، چون اين حكم منحصر به شما نبوده، بلكه حكمي است كه در امتهاي سابق نيز تشريع شده بود. (لعلكم تتقون)، يعني علاوه بر اينكه عمل به اين دستور، همان فائده‏اي را دارد كه شما به اميد رسيدن به آن ايمان آورديد، و آن، عبارت است از تقوا، و علاوه بر اين، اين عمل كه گفتيم در آن، اميد تقوا براي شما هست، همچنانكه براي امتهاي قبل از شما بود، عملي نيست كه تمامي اوقات شما را و حتي بيشتر اوقاتتان را بگيرد، بلكه عملي است كه در ايامي قليل و معدود انجام مي‏شود، (اياما معدودات) آري نكره (و بدون الف و لام) آمدن كلمه (اياما) دلالت‏بر ناچيزي ايام دارد، و در اينكه ايام را به وصف معدود توصيف كرد، خود اشعاري است‏به اهميت نداشتن آن، همچنانكه همين توصيف در آيه: "و شروه بثمن بخس دراهم معدودة " (1) مي‏فهماند كه يوسف ع را به چند درهم ناچيز فروختند.
علاوه بر اينكه ما در تشريع اين حكم رعايت اشخاصي را هم كه اين تكليف برايشان طاقت‏فرسا است كرده‏ايم، و اينگونه افراد بايد به جاي روزه فديه بدهند، آنهم فديه مختصري كه همه بتوانند بدهند، و آن عبارت است از طعام يك مسكين. "فمن كان منكم مريضا او علي سفر - تا جمله - فدية طعام مسكين "و وقتي اين عمل هم خير شما را دربردارد، و هم تا جائي كه ممكن بوده رعايت آساني آن شده خير شما در اين است كه بطوع و رغبت‏خود روزه را بياوريد، و بدون كراهت و سنگيني و بي‏پروا انجامش دهيد، "فمن تطوع خيرا فهو خير له "براي اينكه عمل نيك را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است، از اينكه به كراهت انجام دهند. بنابر آنچه گفته شد زمينه گفتار در دو آيه اول مقدمه است‏براي آيه سوم كه مي‏فرمايد: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "الخ، و بنا بر اين پس جمله: "كتب عليكم الصيام "در آيه اول جمله‏اي است‏خبري كه مي‏خواهد از تحقق چنين تكليفي خبر دهد، نه اينكه در همين جمله تكليف كرده باشد، آنطور كه در آيه شريفه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص في القتلي " (2) و آيه "كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين " (3) تكليف كرده چون هر چند در هر سه آيه تعبير به (كتب عليكم) آمده، ليكن بين قصاص در مورد كشتگان - در آيه دوم - و وصيت‏به والدين و اقرباء - در آيه سوم، و بين مساله صيام - در آيه مورد بحث فرق است، و آن اين است كه قصاص در قتلي امري است‏سازگار با حس انتقامجوئي امري است كه دلهاي صاحبان خون تشنه آن است، صاحبان خون به حكم غريزه و طبيعت نمي‏توانند قاتل عزيز و پاره تن خود را زنده و سالم ببينند، و نمي‏توانند اين معنا را تحمل كنند كه نسبت‏به جنايتي كه به ايشان شده بي اعتنائي شود، و همچنين وصيت و سفارش والدين و خويشان كه مطابق با حس ترحم و شفقت و رافت‏به ارحام است، آنهم در هنگامي كه مي‏خواهد بوسيله مرگ براي هميشه از آنان جدا شود. پس قصاص و وصيت دو حكم مقبول بطبع، و موافق با مقتضاي طبيعت آدمي است، و انشاء آن احتياج به مقدمه و زمينه‏چيني ندارد، به خلاف حكم روزه كه عبارت است از محروميت نفوس از بزرگترين مشتهيات، و مهم‏ترين تمايلاتش، يعني خوردن و نوشيدن و جماع، كه چون محروميت از آنها ثقيل بر طبع و مصيبتي براي نفس آدمي است.
در توجيه حكمش ناگزير از اين است كه قبلا براي شنوندگان - با در نظر گرفتن اينكه عموم مردمند و بيشتر مردم عوام و پيرو مشتهيات نفسند - مقدمه‏اي بچيند، و دلهاشان را علاقه‏مند بدان سازد، تا تشنه پذيرش آن شوند، بدين جهت است كه گفتيم آيه: "كتب عليكم القصاص " الخ و آيه: "كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت "الخ، انشاء حكم است، و حاجتي به زمينه‏چيني ندارد، به خلاف آيه: "كتب عليكم الصيام "تا آخر دو آيه كه مشتمل بر هفت فقره است و خبر مي‏دهد از اينكه بعدها چنين حكمي انشاء مي‏شود. علت تعبير به "يا ايها الذين آمنوا " "يا ايها الذين آمنوا... " اينگونه خطاب (اي كساني كه ايمان آورده‏ايد) به منظور توجه دادن مردم به صفت ايمانشان است، و گرنه مي‏فرمود: (اي مردم) ليكن خواست‏بفهماند با توجه به اينكه داراي ايمانيد بايد هر حكمي را كه از ناحيه پروردگارتان مي‏آيد بپذيريد، هر چند كه بر خلاف مشتهيات، و ناسازگار با عادات شما باشد.
در اينجا ممكن است‏بپرسي: علت اين تعبير در آيه مورد بحث روشن شد ليكن اين معنا روشن نشد كه چرا همين تعبير در ابتداي آيه قصاص آمده، ولي در آيه وصيت نيامده؟در پاسخ مي‏گوئيم: علتش اين است كه حكم قصاص هر چند مطابق ميل و طبيعت آدمي است ليكن در عصر نزول آيه، مسيحيان با آن مخالف بودند، و آنها عفو را بر قصاص ترجيح مي‏دادند، و لذا لازم بود در توجيه حكم قصاص در ميان ملت اسلام، ايمان ملت‏خاطرنشان گردد و گفته شود ايمان شما شما را محكوم مي‏كند به اينكه احكام الهي را بپذيريد، هر چند كه ديگران مخالف آن باشند، و در آيه وصيت چون چنين مخالفتي در كار نبود، آن آيه به خطاب (يا ايها الذين آمنوا) آغاز نشد. "كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم " كلمه كتابت معنايش معروف است، ليكن گاهي كنايه مي‏شود از واجب شدن عملي، و يا تصميم بر عملي و يا قضاي حتمي كه بر چيزي رانده شده، كه در آيه: "كتب الله لا غلبن انا و رسلي " (4) كنايه از قضاء حتمي، و در آيه: "و نكتب ما قدموا و آثارهم " (5) كنايه از عزيمت و قضاء حتمي است و در آيه "و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس " (6) كنايه از وجوب و وضع قانون و جعل حكم قطعي است. معناي لغوي "صيام "و "صوم "و منظور از "الذين من قبلكم "در آيه شريفه و كلمه (صيام) و كلمه (صوم) در لغت مصدر، و به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن، و صوم از نوشيدن، و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن به معناي خودداري از آنها است، و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه كرده باشند، كه به معناي خودداري از خصوص كارهائي است كه دل آدمي مشتاق آن باشد، و اشتهاي آن را داشته باشد.
صاحب اين گفتار گفته: معناي صوم در اصل لغت‏خودداري از خصوص چنين كارهائي بوده، و ليكن بعدها در شرع در خصوص خودداري از كارهاي معيني استعمال شده، و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توام با نيت است و منظور از "الذين من قبلكم " امتهاي گذشته و قبل از ظهور اسلام است، امتهاي انبياء قبل، چون امت موسي و عيسي و غير ايشان است. چون هر جا كه در قرآن كريم اين كلمه به چشم مي‏خورد معهود همين معنا است، البته اين به آن معنا نيست كه جمله "كما كتب علي الذين من قبلكم "در مقام اطلاق از حيث اشخاص است و مي‏خواهد بفرمايد: تمامي تك تك امتها روزه داشته‏اند و نيز به آن معنا نيست كه بفهماند روزه اسلام شبيه روزه امتهاي پيشين است، پس آيه شريفه نه دلالت‏بر اين دارد كه تمامي امتها بدون استثناء روزه داشته‏اند، و نه دلالت دارد بر اينكه روزه همه امتها مانند روزه ما مسلمانان در خصوص رمضان و از ساعت فلان تا ساعت فلان و داراي همه خصوصيات روزه ما بوده، بلكه تنها در اين مقام است كه اصل روزه و خودداري را در امتهاي پيشين اثبات كند، و بفرمايد: امتهاي پيشين هم روزه داشته‏اند.
روزه در اديان و اقوام ديگر، و بيان فلسفه و حكمت عمده روزه در اسلام و مراد از جمله: (الذين من قبلكم) الخ امتهاي گذشته داراي ملت و دين است البته همانطور كه گفتيم نه همه آنها، و قرآن كريم معين نكرده كه اين امتها كدامند، چيزي كه هست از ظاهر جمله: (كما كتب) الخ بر مي‏آيد كه امتهاي نامبرده اهل ملت و دين بوده‏اند كه روزه داشته‏اند، و از تورات و انجيل موجود در دست‏يهود و نصارا هيچ دليلي كه دلالت كند بر وجوب روزه بر اين دو ملت ديده نمي‏شود، تنها در اين دو كتاب فرازهائي است كه روزه را مدح مي‏كند، و آن را عظيم مي‏شمارد. و اما خود يهود و نصارا را مي‏بينيم كه تا عصر حاضر در سال چند روز به اشكالي مختلف روزه مي‏گيرند، يا از خوردن گوشت و يا از شير و يا از مطلق خوردن و نوشيدن خودداري مي‏كنند. و نيز در قرآن كريم داستان روزه زكريا و قصه روزه مريم از سخن گفتن آمده است. و در غير قرآن مساله روزه از اقوام بي دين نيز نقل شده، همچنانكه از مصريان قديم و يونانيان و روميان قديم و حتي وثني‏هاي هندي تا به امروز نقل شده، كه هر يك براي خود روزه‏اي داشته و دارند، بلكه مي‏توان گفت عبادت و وسيله تقرب بودن روزه از اموري است كه فطرت آدمي به آن حكم مي‏كند، كه بحثش خواهد آمد ان شاء الله. و بعضي گفته‏اند كه مراد از جمله (الذين من قبلكم) يهود و نصارا و يا انبياي سابق است، كه بر طبق هر يك از اين دو قول رواياتي هم آمده، ولي رواياتي است كه خالي از ضعف نيست.
"لعلكم تتقون " روزه در اديان و اقوام ديگر و بيان فلسفه و حكمت عمده روزه در اسلام وثني‏ها (همانطور كه اشاره شد) به منظور تقرب و ارضاي آلهه خود و در هنگامي كه جرمي مرتكب مي‏شدند به منظور خاموش كردن فوران خشم خدايان روزه مي‏گرفتند، و همچنين وقتي حاجتي داشتند به منظور برآمدنش دست‏به اين عبادت مي‏زدند و اين قسم روزه در حقيقت معامله و مبادله بوده، عابد با روزه گرفتن احتياج معبود را بر مي‏آورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد، و يا او رضايت اين را به دست مي‏آورده، تا اين هم رضايت او را حاصل كند. ولي در اسلام روزه معامله و مبادله نيست، براي اينكه خداي عزوجل بزرگتر از آن است كه در حقش فقر و احتياج و يا تاثر و اذيت تصور شود، و سخن كوتاه آنكه خداي سبحان بري از هر نقص است، پس هر اثر خوبي كه عبادتها داشته باشد، حال هر عبادتي كه باشد تنها عايد خود عبد مي‏شود، نه خداي تعالي و تقدس، همچنانكه اثر سوء گناهان نيز هر چه باشد به خود بندگان برمي‏گردد "ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها " (7) اين معنائي است كه قرآن كريم در تعليماتش بدان اشاره مي‏كند، و آثار اطاعتها و نافرماني‏ها را به انسان بر مي‏گرداند انساني كه جز فقر و احتياج چيزي ندارد، و باز قرآن در باره‏اش مي‏فرمايد: "يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني " (8).
و در خصوص روزه، همين برگشتن آثار اطاعت‏به انسان را در جمله: (لعلكم تتقون) بيان كرده، مي‏فرمايد: فائده روزه تقوا است، و آن خود سودي است كه عايد خود شما مي‏شود، و فائده داشتن تقوا مطلبي است كه احدي در آن شك ندارد، چون هر انساني به فطرت خود اين معنا را درك مي‏كند، كه اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند كمال و روحانيت ارتقاء يابد، اولين چيزي كه لازم است‏بدان ملتزم شود اين است كه از افسار گسيختگي خود جلوگيري كند، و بدون هيچ قيد و شرطي سرگرم لذت‏هاي جسمي و شهوات بدني نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند كه زندگي مادي را هدف بپندارد، و سخن كوتاه آنكه از هر چيزي كه او را از پروردگار تبارك و تعالي مشغول سازد بپرهيزد. و اين تقوا تنها از راه روزه و خودداري از شهوات بدست مي‏آيد، و نزديك‏ترين راه و مؤثرترين رژيم معنوي و عمومي‏ترين آن بطوريكه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‏مند شوند، و نيز هم اهل آخرت از آن رژيم سود ببرد، و هم شكم‏بارگان اهل دنيا، عبارت است از خودداري از شهوتي كه همه مردم در همه اعصار مبتلاي بدانند، و آن عبارت است از شهوت شكم از خوردن و آشاميدن، و شهوت جنسي كه اگر مدتي از اين سه چيز پرهيز كنند، و اين ورزش را تمرين نمايند، به تدريج نيروي خويشتن‏داري از گناهان در آنان قوت مي‏گيرد و نيز به تدريج‏بر اراده خود مسلط مي‏شوند، آن وقت در برابر هر گناهي عنان اختيار از كف نمي‏دهند، و نيز در تقرب به خداي سبحان دچار سستي نمي‏گردند، چون پر واضح است كسي كه خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشيدن و عمل جنسي كه امري مباح است اجابت مي‏كند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرماني‏ها شنواتر، و مطيع‏تر خواهد بود، اين است معناي آنكه فرمود: (لعلكم تتقون).
"اياما معدودات " منصوب آمدن كلمه (ايام) بنابر ظرفيت و به تقدير كلمه (في) است، و اين ظرف (در ايامي معدود) متعلق است‏به كلمه (صيام)، و ما در سابق هم گفتيم كه نكره آمدن ايام و اتصاف آن به صفت (معدودات) براي اين است كه بفهماند تكليف نامبرده ناچيز و بدون مشقت است، تا به اين وسيله مكلف را در انجام آن دل و جرات دهد، و از آنجا كه ما در سابق گفتيم آيه "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "الخ بيان ايام است، قهرا مراد از ايام معدودات همان ماه رمضان خواهد بود. گفتار بعضي از مفسرين عامه در باره "اياما معدودات "و رد آن بعضي از مفسرين گفته‏اند: كه مراد از ايام معدودات روزه مستحبي سه روز در هر ماه و روز عاشورا است، و بعضي ديگر گفته‏اند: ايام البيض يعني سيزده و چهارده و پانزدهم هر ماه، و نيز روزه عاشوراء است، كه مسلمانان و رسولخدا ص در اين ايام روزه مي‏گرفتند، آنگاه آيه شريفه "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "الخ نازل شد، و روزه‏هاي چند روز نامبرده نسخ گرديد، و براي هميشه روزه رمضان واجب گشت.
صاحبان اين دو قول هر كدام به يك دسته روايات وارده از طرق اهل سنت و جماعت تمسك كرده‏اند، رواياتي كه صرفنظر از سند، در بين خود تعارض دارند، و بهمين جهت قابل اعتماد نيستند. دليل عمده‏اي كه ضعف اين قول را روشن مي‏كند دو چيز است.
اول اينكه: روزه همانطور كه ديگران هم گفته‏اند يك عبادت عمومي و همگاني است، و اگر منظور از آيه شريفه مورد بحث آن بوده باشد كه اينان گفتند، قطعا تاريخ آن را ضبط مي‏كرد، و ديگر اختلافي در ثبوتش پديد نمي‏آمد و بهمين دليل نسخ آن نيز ثابت مي‏شد و كسي در آن اختلاف نمي‏كرد و مي‏بينيم كه اينطور نيست، و در هر دو قسمت اختلاف شديد هست. علاوه بر اينكه ملحق شدن عاشورا به سه روز در هر ماه و وجوب يا استحباب روزه آن بعنوان يك عيد از اعياد اسلامي از بدعت‏هائي است كه بني اميه (لعنهم الله) آن را ابداع كردند، بدين جهت ابداع كردند كه در آن روز در واقعه كربلا ذريه رسول خدا ص و اهل بيت او را از بين بردند، مردانشان را كشتند و زنان و ذراري ايشان را به اسارت برده اموالشان را غارت كردند، و از خوشحالي و مسرت آن روز را مبارك شمرده، براي خود عيد گرفتند، و روزه آنرا تشريع كردند تا از روزه گرفتن آن روز بركت‏بگيرند. و باز بهمين منظور براي روزه آن روز فضائلي جعل كردند، و بركاتي تراشيدند، و احاديثي (به اين مضمون كه عاشورا يكي از اعياد اسلامي است، و بلكه از اعياد عامه‏اي است كه حتي مشركين جاهليت و يهود و نصارا هم از زمان بعثت موسي و عيسي آن را پاس مي‏دارند) جعل كردند، در حاليكه هيچ يك از اين مضامين درست نيست، نه يهود عاشورا را عيد مي‏دانسته و نه نصارا، و نه مردم جاهليت و نه اسلام، چون عاشورا نه يك روز ملي بوده تا نظير نوروز و مهرگان عيد ملي و قومي بشود، و نيز در آن روز هيچ واقعه‏اي از قبيل فتح و پيروزي براي ملت اسلام اتفاق نيفتاده، تا نظير مبعث و ميلاد رسولخدا ص روزي تاريخي براي اسلام باشد، و هيچ جهت ديني هم ندارد تا نظير فطر و قربان عيدي ديني باشد، پس عزت و احترامي كه بني اميه براي عاشورا درست كرده‏اند عزتي است‏بدون جهت.
دليل دوم: بر ضعف اين قول اين است كه آيه سوم از آيات مورد بحث‏يعني آيه: (شهر رمضان) الخ سياقي دارد كه با نازل شدنش جداي از دو آيه ديگر نمي‏سازد، تا ناسخ آيه‏هاي قبل باشد: چون ظاهر سياق اين است كه جمله (شهر رمضان) خبر باشد براي مبتدائي كه حذف شده، و يا مبتدائي باشد براي خبري كه حذف شده، كه توضيحش گذشت در نتيجه بياني خواهد بود براي جمله: (اياما معدودات) و با در نظر گرفتن اين معنا هر سه آيه كلام واحدي خواهد بود، كه غرض واحدي را دنبال مي‏كند، و آن عبارت است از واجب بودن روزه ماه رمضان. و اما اينكه كلمه (شهر رمضان) مبتداء و جمله: "الذي انزل فيه القرآن "خبر آن باشد، هر چند نظريه‏اي است كه آيه شريفه را مستقل از ما قبل مي‏كند، و بنابر آن، آيه شريفه صلاحيت آن را دارد كه به تنهائي نازل شده باشد، ليكن صلاحيت آن را ندارد كه ناسخ آيه قبلش باشد، براي اينكه ميان ناسخ و منسوخ بايد منافاتي باشد، و ميان اين آيه و آيه قبلش هيچ منافاتي نيست، تا اين ناسخ آن باشد با اينكه گفتيم در نسخ بايد منافات و تبايني در بين باشد.
ضعيف‏تر از اين قول، گفتار جمعي ديگر است، كه از كلماتشان بر مي‏آيد كه خواسته‏اند بگويند آيه دوم يعني آيه: (اياما معدودات) الخ ناسخ آيه اول، يعني آيه: (كتب عليكم الصيام) است، به اين بيان كه قبل از اسلام روزه بر نصارا نيز واجب بود، ولي نصارا در آن كم و زياد كردند، تا بالاخره بر عدد پنجاه روز قرار گرفت، آنگاه خداي تعالي براي مسلمين روزه رمضان را تشريع كرد، پس رسولخدا ص و مسلمانان در صدر اسلام و قبل از تشريع روزه رمضان همان روزه پنجاه روز مسيحيان را مي‏گرفتند، و آيه اول هم همين را تشريع كرده، مي‏فرمايد شما مسلمانان نيز همان روزه مسيحيان را بگيريد، ولي آيه دوم وقتي نازل شد حكم آيه اول را نسخ كرد، چون فرمود روزه در چند روز معيني واجب است. و وجه ضعيف‏تر بودن اين قول از قول قبلي اين است كه همه ايرادهائي كه به وجه قبلي وارد بود بر آن وارد است، علاوه بر اينكه متمم بودن آيه دومي براي اولي روشن‏تر از متمم بودن سومي براي دومي است، و نيز رواياتي كه اين قائل قول خود را مستند به آنها كرده جعلي بودن و مخالفتش با قرآن و با سياق آيه روشن‏تر از مخالفت روايات قول اول با آيه است.
"فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر " حرف فاء در ابتداء آيه مي‏فهماند كه مطلب آيه نتيجه و فرع آيه قبل است، كه مي‏فرمود: (كتب عليكم) الخ، و نيز (اياما معدودات) الخ، و معناي مجموع آن چنين مي‏شود: روزه بر شما واجب شده، و نيز عدد معيني در آن رعايت‏شده، و همانطور كه از اصل روزه رفع يد نمي‏شود، از عدد آن نيز صرفنظر نمي‏شود، پس اگر در ايام رمضان عارضه‏اي چون مرض و سفر پيش آيد كه حكم وجوب روزه را در آن ايام معدوده يعني ايام رمضان بردارد از اين ايام معدوده صرفنظر نمي‏شود، و بايد به همان عدد در ساير روزها روزه گرفت، و اين همان حقيقتي است كه آيه سوم (و لتكملوا العدة) الخ متعرض است، پس جمله: (اياما معدودات) الخ همانطور كه به بيان گذشته معناي تحقير و ناچيز بودن ايام را افاده مي‏كند، اين معنا را هم افاده مي‏كند، كه همين عدد ناچيز ركني است كه در غرض و حكم روزه ماخوذ شده است. كلمه (مرض) به معناي خلاف صحت و سلامتي است و كلمه (سفر) از ماده (س - ف - ر) گرفته شده، كه به معناي كشف است و گويا سفر را از اين جهت‏سفر مي‏خوانند كه مسافر براي بيرون شدن از وطن از خانه‏اش منكشف و ظاهر مي‏شود، و گويا اينكه فرمود: (او علي سفر) و مانند كلمه (مريضا) نفرمود (مسافرا)، براي اشاره به اين معنا بوده كه آن مسافري روزه‏اش شكسته مي‏شود كه در حال حاضر مسافر باشد، نه در گذشته، (مثل كسي كه در سفر ده روز در محلي اقامت كرده است، كه چنين كسي قبلا مسافر بوده، و فعلا مقيم است، و روزه‏اش صحيح است) و نه در آينده (مثل كسي كه مي‏خواهد بعد از ظهر حركت كند كه چنين كسي روزه آن روزش صحيح است).
روزه بر مسافر و مريض حرام است، نه مباح بيشتر دانشمندان و علماي اهل سنت گفته‏اند: از آيه: "فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر "الخ، استفاده مي‏شود كه مسافر مي‏تواند روزه نگيرد، نه اينكه روزه گرفتن برايش حرام است، پس مريض و مسافر، هم مي‏توانند روزه بگيرند، و هم اينكه افطار نموده به همان عدد از روزهاي ديگر سال روزه بگيرند. ليكن اين حرف صحيح نيست، زيرا گفتيم ظاهر جمله: (فعدة من ايام اخر) (كسي كه مريض و مسافر باشد بايد چند روزي در ايام ديگر سال روزه بگيرد) عزيمت است، نه رخصت، يعني از ظاهر آن بر مي‏آيد كه مريض و مسافر نبايد در رمضان روزه بگيرند، و اين معنا از ائمه اهل بيت ع نيز روايت‏شده، و مذهب جمعي از صحابه از قبيل عبد الرحمان بن عوف، و عمر بن خطاب، و عبد الله بن عمر، و ابي هريرة، و عروة بن زبير، نيز همين است، پس جمله نامبرده حجتي است عليه علماي نامبرده از اهل سنت.
ايشان براي توجيه نظريه خود چيزي در آيه تقدير گرفته گفته‏اند، تقديرش "فمن كان مريضا او علي سفر فافطر فعدة من ايام اخر "است، يعني هر كس مريض يا مسافر باشد، و به همين جهت افطار كرده باشد به همان عدد از روزهاي ديگر روزه بگيرد. و اين تقدير دو اشكال دارد، اول اينكه اصولا همانطوري كه گفته‏اند تقدير گرفتن خلاف ظاهر است، (وقتي گوينده‏اي سخن مي‏گويد تمامي كلماتي كه در افاده منظورش دخالت دارد در كلام خود مي‏آورد، و چيزي را نگفته نمي‏گذارد) مگر آنكه به اتكاء قرينه‏اي كه در كلامش هست‏يك كلمه را حذف كند، چون يقين دارد خواننده يا شنونده با وجود آن قرينه مي‏فهمد كه فلان كلمه حذف شده است و اما بدون قرينه دست‏به چنين حذفي نمي‏زند. اشكال دوم اينكه: به فرضي كه تسليم شويم و قبول كنيم كه كلمه (فافطر) در آيه حذف شده، تازه اين كلام هم دلالتي بر رخصت ندارد، (كدام شنونده‏اي از عبارت "و هر كس مريض يا مسافر باشد، و افطار كرده باشد در ايامي ديگر روزه بگيرد "، مي‏فهمد روزه در سفر و مرض جايز است؟) آري نهايت چيزي كه از عبارت "فمن كان مريضا او علي سفر فافطر "، در اين مقام (كه به گفته ساير مفسرين نيز مقام تشريع است) استفاده مي‏شود، اين است كه افطارش گناه نبوده چون جايز بوده، البته جواز به معناي اعم از وجوب و استحباب و اباحه، جوازي كه با وجوب و استحباب و اباحه مي‏سازد، و اما اينكه به معناي سومي يعني الزامي نبودن افطار باشد به هيچ وجه لفظ آيه بر آن دلالت ندارد، بلكه باز هم بر خلاف آن دلالت مي‏كند، چون قانونگذار حكيم در مقام تشريع خود، هرگز در بيان آنچه بايد بيان كند كوتاهي نمي‏كند، و اين خود روشن است.
"و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين " كلمه (يطيقون) از مصدر اطاقه است، و اطاقه همانطور كه بعضي گفته‏اند به معناي به كار بستن تمامي قدرت در عمل است كه لازمه آن اين است كه عمل نامبرده آنقدر دشوار باشد، كه همه نيروي انسان در انجامش مصرف شود، در نتيجه معناي جمله "و علي الذين يطيقونه "اين است كه هر كس روزه برايش مشقت داشته باشد، و كلمه (فديه) به معناي بدل و عوض است و در اينجا به معناي عوض مالي است، كه همان طعام مسكين يعني سير كردن يك مسكين گرسنه است از غذائي كه خود انسان مي‏خورد، البته نه آن غذاي ساده‏اي كه گاهي مي‏خورد، و نه آن غذاي لذيذي كه باز گاه گاه مي‏خورد، بلكه از غذاي متوسطي كه غالبا استفاده مي‏كند، و حكم اين فديه نيز مانند حكم قضاي روزه مريض و مسافر واجب است، چون تعبير (و علي الذين) تعبيري است كه وجوب تعييني را مي‏رساند، نه تخييري و نه رخصت را. بيان عدم وقوع نسخ در آيات روزه و رد قائلين به وقوع نسخ در اين آيات بعضي از مفسرين گفته‏اند جمله نامبرده نيز رخصت را مي‏رسانده و سپس نسخ شده چون خداي سبحان در اول، همه مردم را كه مي‏توانند روزه بگيرند مخير كرد بين روزه گرفتن و كفاره دادن از هر روز به طعام يك مسكين، چون مردم در آن ايام عادت به روزه نداشتند، بعدها كه رفته رفته عادت كردند، اين آيه به وسيله آيه: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "الخ نسخ شد.
بعضي ديگر از همين مفسرين گفته‏اند: تنها نسبت‏به اشخاص توانا نسخ شد و قرار شد حتما روزه بگيرند، و اما مثل پير زن و پيرمرد سالخورده و زن حامله و زن بچه شيرده آيه نسخ نشد، و حكم جواز افطار و فديه دادن باقي ماند. و به جان خودم اينگونه تفسيرها بازي كردن با قرآن و پاره پاره كردن آيات آن است، و اگر خواننده عزيز در آيات سه‏گانه مورد بحث دقت كند خواهد ديد كه هر سه يك غرض را دنبال مي‏كند، و يك سياق متصل و جملاتي به هم پيوسته و بياني روشن دارد، آنگاه اگر اين كلام واحد و پيوسته را با نظريه اين مفسرين تطبيق دهد، خواهد ديد كه ديگر آن سياق پيوسته را ندارد، جملاتش با يكديگر متنافي است، اولش آخرش را نقض مي‏كند، يك جا مي‏گويد: (كتب عليكم الصيام) روزه بر شما واجب شده، دنبالش مي‏گويد آنهائي كه مي‏توانند روزه بگيرند مي‏توانند افطار نموده به جاي آن طعام دهند، و در آخر مي‏گويد: روزه بر همه شما واجب است تا حكم آخري ناسخ حكم فديه نسبت‏به خصوص قادران باشد، و حكم فديه نسبت‏به غير قادران به حال خود باقي بماند، با اينكه در آيه شريفه بنا بر اين تصوير حكم غير قادرين اصلا بيان نشده است.
مگر اينكه كسي بگويد كلمه (يطيقونه) قبل از نسخ شدن به معناي قدرت داشتن است، و بعد از نسخ به معناي قدرت نداشتن، و اين پيدا است كه چقدر بي‏پايه است. و سخن كوتاه اينكه بنا بر اين بايد جمله: "و علي الذين يطيقونه "الخ كه در وسط آيات قرار گرفته ناسخ جمله: (كتب عليكم الصيام) در اول آيات باشد، كه با آن تنافي دارد، آن وقت اين سؤال پيش مي‏آيد كه چرا بدون هيچ علتي حكم ناسخ را مقيد به كساني كرده كه توانائي ندارند. و نيز لازمه اين تفسير اين است كه جمله: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "تنها ناسخ حكم كساني باشد كه قادر بر روزه‏اند، نه آنهائي كه از روزه عاجزند با اينكه ظاهر عبارت ناسخ مطلق است، هم قادر را شامل مي‏شود و هم عاجز را، علاوه بر اينكه اصلا منسوخ شامل حكم عاجز نبود، تا ناسخ بخواهد آن حكم را براي عاجز باقي بدارد، و اين تالي فاسدها فاحش‏ترين تالي فاسدهايند.
حال اگر علاوه بر نسخهائي كه از آقايان براي تو خواننده عزيز نقل كرديم، نسخ‏هاي ديگري كه در باره اين سه آيه ذكر كرده‏اند اضافه كني، آن وقت تفسيري عجيب خواهي ديد، و آن نسخ‏ها اين است كه گفته‏اند جمله: (شهر رمضان) ناسخ جمله: (اياما معدودات) الخ است، و جمله (اياما معدودات) هم ناسخ جمله (كتب عليكم الصيام) است.

روزه در قرآن - قسمت دوم

 

علامه سيد محمد حسين طباطبايي

بد نيست دوباره نسخ‏هائي را كه آقايان در سه آيه قرآن قائل شده‏اند بشماريم، تا بازيگري با كلام خدا برايمان روشن‏تر بشود:
1- جمله: (و علي الذين يطيقونه) الخ ناسخ جمله: (كتب عليكم الصيام) است.
2- جمله: (فمن شهد منكم الشهر فليصمه) ناسخ حكم (و علي الذين يطيقونه) است.
3- جمله: (شهر رمضان) ناسخ جمله (اياما معدودات) است.
4- جمله: (اياما معدودات) الخ ناسخ (كتب عليكم الصيام) است. (مترجم)

معناي كلمه "تطوع "و موارد استعمال آن

"فمن تطوع خيرا فهو خير له "
كلمه تطوع از ماده (ط - و - ع) است. و معناي طوع مقابل معناي كراهت است، و يا بگو به اين معنا است كه انسان كاري را به رضا و رغبت‏خود انجام دهد، آنگاه همين طوع وقتي به باب تفعل مي‏رود و به صورت تطوع در مي‏آيد. معناي داوطلب بودن هم بر آن اضافه مي‏شود پس تطوع به معناي اين است كه انسان خودش داوطلبانه كاري را انجام دهد كه اطاعت‏خدا هم هست، بدون اينكه در انجام آن كراهتي داشته باشد، و اظهار ناراحتي و گرانباري كند، حال چه اينكه آن عمل الزامي و واجب باشد. و چه غير الزامي و مستحب.
اين معناي اصلي كلمه تطوع بوده، پس اگر مي‏بينيم كه فعلا در خصوص افعال مستحب استعمال مي‏شود يك اصطلاحي است جديد، كه بعد از نزول قرآن در بين مسلمانان رائج گشته، و منشاش هم اين بوده كه معمولا عمل نيكي كه يك مسلمان داوطلبانه انجام مي‏دهد عمل مستحب است، و اما عمل واجب هر چه هم كه بطوع و رغبت انجام شود باز بوئي از اكراه و اجبار در آن هست.
و سخن كوتاه آنكه كلمه (تطوع) همانطور كه ديگران هم گفته‏اند دلالتي بر خصوص استحباب ندارد، نه ماده‏اش (ط - و - ع) و نه هياتش (تفعل)، در نتيجه مي‏توان گفت‏حرف (فاء) كه در آغاز جمله آمده جمله را فرع و نتيجه معنائي مي‏كند كه از كلام سابق استفاده مي‏شد، و معناي مجموع كلام - و خدا داناتر است - اين مي‏شود: روزه بر شما واجب شده است، و در آن خير و صلاح شما رعايت‏شده، علاوه بر اينكه با داشتن اين فريضه شما هم جزء امتهائي مي‏شويد كه قبل از شما بودند، با اين تفاوت كه در اين فريضه تخفيف و تسهيلي براي شما منظور شده است، پس آن را بطوع و رغبت‏بياوريد، نه با كراهت چون هر كس عمل خير را بطوع بياورد بهتر است تا همان عمل را به كره بياورد.
از اينجا روشن مي‏شود كه جمله: (فمن تطوع خيرا) از قبيل به كار بردن سبب در جاي مسبب است، ساده‏تر بگويم در اين جمله سخن از خصوص روزه نشده بلكه سخن از مطلق تطوع خير شده، كه سبب تطوع در روزه است، نظير آيه: "قد نعلم انه ليحزنك الذي يقولون فانهم لا
يكذبونك و لكن الظالمين بايات الله يجحدون " (9) يعني غم مخور و صبر كن كه علت تكذيب ايشان انكار آيات خدا است، چون در اين آيه نيز سبب تكذيب در جاي تكذيب نشسته.
بعضي از مفسرين گفته‏اند جمله مورد بحث‏يعني "فمن تطوع خيرا فهو خير له "مرتبط به جمله قبل است، كه مي‏فرمود: "و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين "الخ، و معناي مجموع آن دو جمله اين است كه كسي كه بيشتر از طعام يك مسكين فديه بدهد، مثلا براي يك روز روزه دو نفر مسكين را طعام دهد و يا طعام دو مسكين را به يك نفر بدهد برايش بهتر است.
اشكالي كه بر اين تفسير وارد است همانست كه گفتيم: كلمه (تطوع) اختصاص به مستحبات ندارد علاوه بر اينكه بنا بر اين تفسير فاء تفريع بي‏معنا مي‏شود چون در نتيجه قرار گرفتن تطوع به آن معنا (بيش از طعام يك مسكين دادن) بر حكم فديه هيچ نكته معقولي بنظر نمي‏رسد، علاوه بر اينكه اصولا كلمه (تطوع بخير) هيچ دلالتي بر تطوع به زيادتر دادن ندارد.
"و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون "

مراد از جمله "و ان تصوموا خير لكم "

اين جمله متمم جمله قبلي است، و معنايش به حسب تقدير - به آن بياني كه گذشت - اين مي‏شود با روزه‏اي كه بر شما واجب شده تطوع كنيد، و آن را داوطلبانه بياوريد، كه تطوع به كار خير بهتر است، و روزه هم كه خير شما است پس تطوع به روزه هم خيري علاوه بر خير ديگر است. و بعضي از مفسرين گفته‏اند: جمله مورد بحث‏يعني (و ان تصوموا خير لكم) خطاب به كساني است كه از روزه گرفتن معذورند، نه عموم مؤمنين كه در جمله (روزه بر شما واجب شده) مخاطب بودند، چون ظاهر عبارت نامبرده رجحان روزه است، و معلوم است كه رجحان با ترك هم مي‏سازد، در نتيجه عبارت ظاهر در استحباب روزه مي‏شود نه وجوب كه منافي با ترك است، و چون مي‏دانيم روزه واجب است ناگزير عبارت نامبرده را حمل مي‏كنيم بر رجحان و استحباب روزه براي كساني كه از ناحيه شرع مجاز در ترك آنند، مانند مريض و مسافر كه مي‏گوئيم روزه‏اي كه بر همه واجب است‏بر مريض و مسافر مستحب است، و بهتر آن است كه آنها نيز روزه را بر افطار ترجيح دهند، و در عين حال قضاي آنرا هم بگيرند.
اما اين تفسير به خاطر اشكالاتي كه بر آن وارد است صحيح نيست.
اشكال اول اينكه: دليلي بر طبق آن نيست.
اشكال دوم اينكه: اگر مراد از جمله: (و ان تصوموا خير لكم) استحباب روزه براي
مريض و مسافر بود، با در نظر گرفتن اينكه در جمله: (فمن كان منكم مريضا) الخ مريض و مسافر غايب به حساب آمده‏اند، جا داشت در جمله بعدي هم غايب به حساب آمده، در باره‏شان بفرمايد: (و ان يصوموا خير لهم) مريض و مسافر اگر روزه بگيرند بر ايشان بهتر است، ولي فرمود: (اگر روزه بگيريد برايتان بهتر است) پس معلوم مي‏شود در جمله دوم روي سخن با خصوص مسافر و مريض نيست.
اشكال سوم اينكه: جمله اولي به خوبي دلالت دارد بر اينكه مريض و مسافر مختارند در گرفتن و نگرفتن روزه، نه اينكه گرفتن روزه رجحان داشته باشد، بلكه جمله بعديش كه مي‏فرمايد: (فعدة من ايام اخر) صريح در اين است كه حتما بايد در روزهاي ديگر روزه بگيرند، آن وقت چطور مفسرين نامبرده مي‏توانند بگويند آيه در صدد بيان رجحان روزه بر ترك آن است.
اشكال چهارم اينكه: اگر جمله اولي (فمن كان منكم) الخ در صدد بيان ترخيص روزه براي مسافر و مريض باشد، و بگويد گرفتن و نگرفتن روزه براي معذورين يكسان است، البته جا داشت در جمله بعدي بفرمايد بلكه گرفتن آن بهتر است، تا يك طرف تخيير را ترجيح داده و بيانگر رجحان آن باشد، ولي جمله اولي در مقام بيان روزه رمضان و روزه ايام ديگر سال است، و با چنين زمينه‏اي ديگر ممكن نيست تنها از جمله: (و ان تصوموا خير لكم) و بدون هيچ قرينه‏اي در كلام استفاده كنيم كه مي‏خواهد روزه رمضان را بر روزه غير رمضان ترجيح دهد.
اشكال پنجم اينكه: مقام آيات، مقام بيان حكم نيست، تا ظهور رجحان از جمله (فمن كان) با حكم وجوبي منافات پيدا كند، بلكه مقام، همانطور كه در سابق هم گذشت مقام بيان ملاك تشريع است، و اينكه اگر شارع اسلام حكمي را صادر مي‏كند خالي از فلسفه و حكمت و خير و نيكوئي نيست، و عينا نظير آيه: "فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم " (10)، و آيه: "فاسعوا الي ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون " (11، و آيه: "تؤمنون بالله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون " (12) است كه در هر سه آيه مي‏فرمايد، حكمي كه شده براي شما خير است و آيات در اين باب بسيار است.
"شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي "
ماه رمضان نهمين ماه از ماه هاي سال قمري و عربي است، كه بين ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن كريم از ماه هاي دوازده‏گانه غير از ماه رمضان نام هيچ ماه ديگري نيامده.

فرق بين "انزال "و "تنزيل "و اشاره به وجه تسميه قرآن

و كلمه نزول به معناي پائين آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق ميان انزال و تنزيل اين است كه انزال به معناي نازل كردن دفعي و يك پارچه است، و تنزيل به معناي نازل كردن تدريجي است، و كلمه (قرآن) اسم كتابي است كه خداي تعالي آنرا بر پيامبر گراميش محمد ص نازل كرده، و به اين جهت آن را قرآن ناميده كه (قبلا از جنس خواندنيها نبود، و به منظور اينكه درخور فهم بشر شود نازلش كرد و در نتيجه كتابي) خواندني شد، چنانكه فرمود: "انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون " (13) و اين كلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق مي‏شود و هم بر اجزاي آن.
مراد از نزول قرآن در ماه رمضان و نقد و بررسي اقوال مختلف در باره تدر يجي يا دفعي بودن نزول آن و اين آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه قرآن يك پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوي ديگر ظاهر آيه شريفه: "و قرآنا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث، و نزلناه تنزيلا " (14) دلالت دارد بر اينكه قرآن كريم به تدريج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص يعني در مدت تقريبا بيست و سه سال نازل شده، تاريخ هم مؤيد اين معنا است، و از همين جهت‏بعضي گمان كرده‏اند كه آيه مورد بحث‏با اين آيه منافات دارد.
و بعضي ديگر در پاسخ گفته‏اند: قرآن كريم دو بار نازل شده، يك بار در ماه رمضان بطور يك پارچه به آسمان دنيا نازل شد و بار ديگر از آسمان دنيا به تدريج‏بر زمين نازل شده، و اين پاسخي است كه مفسرين نامبرده آنرا از روايات گرفته‏اند كه بعضي از آنها را در بحث روايتي آينده نقل خواهيم كرد. ان شاء الله ولي بعضي ديگر به اين مفسرين اشكال كرده‏اند، كه در آيه مورد بحث كه تعبير به انزال - يعني نازل شدن يك پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان " به اين منظور نازل شده كه بايد هدايتگر مردم و فارق ميان حق و باطل باشد، و دلائلي روشن از هدايت ارائه دهد، و اين معنا با نازل شدن به آسمان دنيا نمي‏سازد، چون بنا بر اين تفسير قرآن كريم سالها در آسمان دنيا بود، در حالي كه هدايتگر براي مردم نبود.
بعضي ديگر از اين ايراد پاسخ داده‏اند به اينكه هدايت‏بودن قرآن البته به اين معنا كه مي‏تواند هادي مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق ميان حق و باطل باشد، معنائي است كه منافات ندارد با اينكه چند سالي در آسمان دنيا بدون هدايت فعلي و خلاصه راكد مانده باشد، تا وقتي زمان به كار افتادنش رسيد از آسمان به زمين نازل گردد، و نظائر آن بسيار است، مانند قوانيني كه از مجلس قانونگذاري گذشته تا هر وقت زمان بكار بردن فلان ماده‏اش رسيد آنرا به كار ببرند، و از قوه به فعليت در آورند.
اين بود پرسش و پاسخهائي كه پيرامون آيه كرده‏اند، و ليكن حق مطلب اين است كه حكم قوانين و دستورات با حكم خطاباتي كه متوجه اشخاص مي‏شود فرق دارد، در خطابات بايد قبل از صدور خطاب مخاطبي باشد، هر چند به مدتي اندك آنگاه به او خطاب كنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن كريم از اين خطابها بسيار است، مانند خطاب در آيه: "قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها و تشتكي الي الله و الله يسمع تحاوركما " (15).
و خطاب در آيه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما ". (16) و آيه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه، فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر، و ما بدلوا تبديلا ". (17) كه در اين سه آيه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبيني است كه قبل از خطاب وجود داشته‏اند.
علاوه بر اينكه در قرآن كريم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد كه ناسخ و منسوخ هر دو در يك زمان نازل شوند.
بعضي از مفسرين پاسخ داده‏اند كه مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتي از قرآن است كه در رمضان نازل شده.
ولي اين جواب هم درست نيست، براي اينكه مشهور در نزد مفسرين اين است كه رسولخدا ص كه مبعوث به قرآن بوده در روز بيست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده، و بين رجب تا رمضان بيش از يك ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممكن است در اين مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالي باشد.
از اينهم كه بگذريم آيه‏هاي اول سوره "علق "شهادت مي‏دهد كه اين سوره اولين سوره‏اي بوده كه نازل شده، و در اولين روز بعثت نازل شده، و همچنين سوره "مدثر "شهادت مي‏دهد كه در روزهاي اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسيار بعيد است كه اولين آيه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اينكه جمله مورد بحث كه مي‏فرمايد:
"شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "
دلالت صريحي ندارد بر اينكه مراد از قرآن اولين قسمت نازل آن باشد، پس حمل آيه بر اولين جزء نازل آن حملي است‏بدون دليل.
و نظير اين آيه در دلالت‏بر اينكه قرآن در يك زمان نازل شده آيه: "و الكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين " (18) و آيه: "انا انزلناه في ليلة القدر " (19) مي‏باشد چونكه از اين آيات بر مي‏آيد همه قرآن در يك زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمي‏سازد با اينكه منظور نزول اولين قسمت نازل آن باشد، و يا منظور اولين روز انزال آن باشد، قرينه‏اي هم در كلام نيست كه بخاطر آن قرينه بتوانيم دست از ظاهر آن برداريم.
آنچه در اين باره از تدبر در آيات كتاب استفاده ميشود و آنچه از تدبر در آيات كتاب بر مي‏آيد مطلبي ديگر غير از همه اين مطالب است، چون در آياتي كه مي‏گويد قرآن در ماه رمضان و يا در شبي از شبهاي آن نازل شد تعبير به انزال آمده، كه دلالت‏بر نازل كردن يكپارچه قرآن دارد، و در هيچ يك از آنها تعبير به تنزيل نيامده، مثلا يكجا فرموده: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن " (20) جاي ديگر فرموده: "حم و الكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركة " (21)، و در جاي ديگر فرموده: "انا انزلناه في ليلة القدر " (22).
و اين تعبير و نازل شدن يكپارچه به دو اعتبار مي‏تواند باشد، يكي به اعتبار اينكه مجموع و روي هم رفته قرآن و يا بعضي از آن يكپارچه و يك دفعه نازل شده هر چند كه تك تك آياتش به تدريج نازل شده باشد، همچنانكه در مورد باران با اينكه قطره قطره نازل مي‏شود، ولي به اعتبار اينكه مجموع بارانها و قطرات مفيد فائده بوده تعبير مي‏كند به اينكه "كماء انزلناه
من السماء " (23) و نيز بهمين اعتبار فرموده: "كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته " (24).
دوم به اعتبار اينكه كتاب ماوراي آنچه ما با فهم عادي خود از آن مي‏فهميم، كه معلوم است فهم عادي ما مستلزم آن است كه آياتش را جدا جدا تدبر كنيم، و خود هم جدا جدا و به تدريج نازل شود، حقيقت ديگري دارد كه به لحاظ آن حقيقت امري واحد و غير تدريجي است، و نزولش به انزال - يك دفعه - است، نه تنزيل (نزول بتدريج).
و همين اعتبار دومي از آيات كريمه قرآن استفاده مي‏شود مانند آيه: "كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير " (25) چون كلمه "احكمت "از احكام است و احكام در مقابل "تفصيل "است، و تفصيل عبارت است از اينكه كتاب را فصل فصل و قطعه قطعه كنند، در نتيجه احكام به معناي آن است كه به نحوي باشد كه جزء جزء نداشته و اجزايش از يكديگر متمايز نباشد، چون همه‏اش به يك معنا بر مي‏گردد، كه آن معنا جزء و فصل ندارد و آيه شريفه صريح است در اينكه اين تفصيل كه ما امروز در قرآن مشاهده مي‏كنيم تفصيلي است كه بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محكم و بدون جزء و فصل بوده.
از اين آيه روشن‏تر، آيه "و لقد جئناهم بكتاب فصلناه علي علم هدي و رحمة لقوم يؤمنون. هل ينظرون الا تاويله يوم ياتي تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق " (26).
و آيه "و ما كان هذا القرآن ان يفتري من دون الله، و لكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين "تا آنجا كه مي‏فرمايد: "بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتهم تاويله " (27) چه از اين آيات و مخصوصا آيه شريفه سوره يونس به خوبي استفاده مي‏شود كه مساله تفصيل و جداسازي امري است كه بعدها بر كتاب خدا عارض شده است و قبلا به اين صورت نبوده.
پس كتاب به خودي خود چيزي است، و تفصيلي كه عارض بر آن شده چيزي ديگر، و كفاري كه كتاب را تكذيب كردند تكذيبشان مربوط به تفصيل كتاب است، و ناشي از اين است كه فراموش كردند اين تفصيل به چه چيز برگشت مي‏كند و به زودي در قيامت مي‏فهمند و جز فهميدن چاره‏اي ندارند، آن وقت پشيمان مي‏شوند در حالي كه پشيماني سودي برايشان نداشته، و راه گريزي هم ندارند، و اين آيه اشعاري هم به اين معنا دارد كه كتاب اصلي تاويل كتاب خواندني يعني قرآن است.
از آيه مورد بحث روشن‏تر اين آيه شريفه است: "حم و الكتاب المبين، انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم " (28) چون اين آيه ظهور در اين معنا دارد كه قرآن قبلا در كتاب مبيني بوده كه خواندني و عربي نبوده، و بعدها خواندني و عربي شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربيت پوشيده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همين كتاب قبلا در "ام الكتاب "، كه نزد خدا مقامي بلند داشته است، بوده مقامي كه دست‏خرد بدان نمي‏رسد، كتابي كه حكيم است، يعني مانند كتاب قرآن آيه آيه و سوره سوره نيست.
و آيات شريفه "فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون، لا يمسه الا المطهرون، تنزيل من رب العالمين " (29) نيز در سياق آيه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبي بر مي‏آيد، قرآن كريم در كتاب مكنون و پنهان از ديد بشر قرار داشته، در كتابي كه جز پاكان كسي با آن تماس ندارد، و از آن كتاب كه نزد رب العالمين است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعيتي در كتاب مكنون داشته، مكنون از اغيار همان كه در آيه سوره زخرف ام الكتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش ناميده و فرموده: "بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ " (30) بلكه اين لوح از اين جهت محفوظ است كه دگرگونگي در آن راه ندارد، و معلوم است قرآني كه بايد به تدريج نازل شود (چون به عالمي نازل مي‏شود كه زمان و تدرج بر همه آن حاكم است) هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدريج‏خالي نيست و اين تدرج خود نوعي تبدل است، پس كتاب مبين كه اصل قرآن است و خالي از تفصيل و تدرج است، امري است غير اين قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسي ست‏براي آن امر.
و همين معنا يعني اينكه قرآن، نازل شده و بشري شده كتاب مبين (كه ما آن را حقيقت كتاب مي‏ناميم) باشد، و به منزله لباسي باشد براي اندام صاحب لباس، و مثال باشد براي حقيقت و نيز به منزله مثل باشد براي غرض صاحب كلام، خود مصحح آن است كه احيانا آن حقيقت را هم قرآن بناميم همچنانكه در آيه شريفه: "بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ " (31) و آياتي ديگر اين تعبير آمده، و همين نكته باعث مي‏شود كه آيه: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن " (32)، و آيه "انا انزلناه في ليلة القدر " (33)، و آيه "انا انزلناه في ليلة مباركة " (34) را كه دلالت دارند بر اينكه قرآن يك دفعه نازل شده حمل كنيم بر نازل شدن حقيقت قرآن، يعني كتاب مبين، بر قلب رسولخدا ص در يك شب، همچنانكه همين قرآن بعد از آنكه بشري و خواندني و مفصل شد، تدريجا در مدت بيست و سه سال دعوت نبويه نازل شده است.
اين نزول تدريجي از آيات زير استفاده مي‏شود: "و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه " (35) و آيات: "لا تحرك به لسانك لتعجل به، ان علينا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علينا بيانه " (36) چون از اين آيات بر مي‏آيد كه رسولخدا ص مي‏دانسته چه آيه‏اي بر او نازل مي‏شود، و به همين جهت قبل از آنكه وحي آيه‏اي تمام شود او از پيش، آيه را مي‏خوانده، و خداي تعالي از اين كار نهيش فرمود، كه ان شاء الله توضيحش در جاي مناسب خواهد آمد.
و سخن كوتاه آنكه: اگر كسي در آيات قرآني تدبر و دقت كند هيچ چاره‏اي جز اين ندارد كه اعتراف كند به اينكه آيات قرآني دلالت دارد بر اينكه اين قرآني كه تدريجا بر رسول خدا ص نازل شده متكي بر حقيقتي است متعالي و بس بلند كه عقول عامه بشر قاصر از درك آن، و دست افكار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاي ماده‏شان از رسيدن به آن حقيقت كوتاه است، و اينكه نخست اين حقيقت‏بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وي تعليم داده بود كه منظورش از كتاب (كه بعدا تدريجا نازل مي‏شود) چيست. و ما ان شاء الله در بحث پيرامون تاويل و تنزيل در تفسير آيه شريفه: "هو الذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات " (37) باز در اين باره سخن خواهيم گفت.
اين آن مطلبي است كه گفتيم با دقت و تدبر از آيات كريمه قرآن به دست مي‏آيد بله محدثين كه كارشان تنها نقل حديث است و نيز علماي علم كلام و همچنين علماي مادي اين عصر از آنجا كه منكر ماوراي ماده و محسوساتند ناگزير شده‏اند اين آيات و نظائر آن را كه دلالت دارند بر اينكه مثلا قرآن هدايت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و كتاب مبين است، و يا در لوح محفوظ و نازل از ناحيه خدا است، و يا در صحف مطهره است، و يا تعبيرات ديگري كه از قرآن شده، همه را حمل كنند بر اقسامي از استعاره و مجازگوئي، و با اين عمل خود قرآن را همپايه يك كتاب شعري كرده‏اند، (كه به قول معروف هر چه گزافي‏تر و دروغ‏تر باشد شيرين‏تر و شيواتر است).

گفتار بعضي از اهل بحث در توجيه نزول قرآن در ماه رمضان

بعضي ديگر از اهل بحث و تحقيق در معناي اينكه چگونه ممكن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتاري دارد كه خلاصه‏اش از نظر خواننده مي‏گذرد.
هيچ شكي نيست در اينكه بعثت رسولخدا ص قرين و توام با نزول اولين بخش آن بوده، و در آن بخش به وي دستور داده كه مردم را تبليغ و انذار كن، از سوي ديگر در اين نيز هيچ شكي نيست كه بعثت و نزول اولين بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براي اينكه آيه شريفه: "انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين " (38)، صريحا مي‏فرمايد: كه قرآن در شب نازل شده، و باز شكي نيست كه آن شب از شب‏هاي رمضان بوده، براي اينكه در سوره بقره آيه 185مي‏فرمايد: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ".
پس تا اينجا هيچ شكي نيست تنها گفتگو در اين است كه منظور اين آيات تمام قرآن است‏يا بعضي از آن؟در پاسخ از اين سؤال مي‏گوئيم: گو اينكه همه قرآن در يك شب نازل نشده، اما همينكه سوره حمد كه مشتمل بر بسياري از معارف قرآن است در يك شب نازل شده، مثل اين است كه همه قرآن در يك شب نازل شده باشد، و بهمين اعتبار مي‏شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل كرديم).
پاسخ ديگري كه مي‏توان گفت اينكه: كلمه قرآن همانطور كه بر همه آيات بين دو جلد اطلاق مي‏شود، بر بعض از آن نيز اطلاق مي‏گردد، همانطور كه بر ساير كتب آسماني از قبيل تورات و انجيل و زبور نيز اطلاق مي‏گردد، و اين خود اصطلاحي است از قرآن كريم.
آنگاه اضافه كرده: كه اولين بخشي كه نازل شده "اقرء باسم ربك الذي خلق... " (39) است كه در شب بيست و پنجم رمضان نازل شد، در حالي كه رسول خدا ص در وسط بيابان بود، و به طرف خانه خديجه مي‏آمد، همينكه اين آيات به وي وحي شد به خاطرش رسيد از جبرئيل بپرسد: چگونه پروردگار خود را ياد كند، دوباره جبرئيل خود را به وي نشان داد و تعليمش داد كه بگويد: "بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين "تا آخر سوره حمد، و سپس كيفيت نماز را به او ياد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالي كه اثري از جبرئيل نيافت، تنها از آنچه ديده بود، تعبي و كوفتگي در خود احساس كرد، تعبي كه همواره بعد از ديدن جبرئيل به او دست مي‏داد، و چون اولين بار بود كه به چنين منظره‏اي بر مي‏خورد و نمي‏دانست كه از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدايت‏خلق شده، لذا وقتي به خانه درآمد از شدت خستگي آن شب را تا به صبح خوابيد، صبح آن شب مجددا فرشته وحي نزد او برگشت و اين سوره را بر او نازل كرد: "يا ايها المدثر قم فانذر ". (40) آنگاه مفسر نامبرده مي‏گويد پس معناي نازل شدن قرآن همين نازل شدن سوره حمد است، كه در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در كتب شيعه ديده مي‏شود كه بعثت در روز بيست و هفتم رجب بوده، رواياتي است كه علاوه بر اينكه جز در بعضي از كتب شيعه كه تاريخ تاليفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نيست، يافت نمي‏شود مخالف كتاب خدا نيز هست، چون متوجه شديد كه كتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته.
سپس اضافه مي‏كند: كه در اين ميان روايات ديگري هست مؤيد آن روايات كه مي‏گويد معناي نزول قرآن در ماه رمضان اين است كه قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص يك جا از لوح محفوظ به بيت المعمور نازل شد، و جبرئيل آن را در بيت المعمور به ملائكه املاء كرد، تا آنكه بعد از بعثت‏به تدريج‏بر رسول خدا ص نازل شد.
و اين روايات اوهامي است‏خرافي كه دست اجانب آنها را با روايات اسلام آميخته كرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف كتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراي طبيعت دانسته در حالي كه لوح محفوظ عبارت است از عالم طبيعت و بيت المعمور عبارت است از كره زمين، كه با سكونت‏بشر معمور و آباد گشت، اين بود خلاصه گفتار آن مفسر.

توضيح بي پايگي و واهي بودن آن گفتار

مؤلف: من نمي‏دانم كدام يك از جملات اين مفسر كه سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهي از وجوه با حق و حقيقت منطبق شود، چون در چنين صورتي قضيه شبيه مثل معروف مي‏شود كه مي‏گويند وصله از خود جامه بيشتر است.
زيرا اولا اين افسانه كه وي از پيش خود در باره بعثت درست كرده و يا اينكه گفته اولين بخش نازل شده چيست "اقرء باسم ربك "وقتي نازل شد كه رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه نماز را به آن جناب تعليم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگي به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبليغش نمود همه اينها مطالبي است كه نه آيه محكمه دلالت‏بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلكه تنها و تنها قصه‏اي است تخيلي كه نه با كتاب موافق است و نه با حديث، و بيان ناسازگاريش خواهد آمد.
و ثانيا وي گفته: كه بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبليغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسير و توضيح اين سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در يك شب نبي و غير رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسيد، چون سوره "مدثر "او را امر به تبليغ نمود، ولي اين مفسر هرگز نمي‏تواند بر طبق گفته‏هاي خود دليلي از كتاب يا سنت‏بياورد، و عجب اينجا است كه مساله را از مسلمات گرفته، در حالي كه چنين نيست اما از نظر سنت مسلم نيست‏براي اينكه كتب سنت چه آنها كه علماي اهل سنت تاليف كرده‏اند، و چه آنها كه علماي اماميه تاليف كرده‏اند، همه بعد از دو قرن و بيشتر از عصر رسولخدا ص تدوين شده‏اند، هر چند كه مفسر نامبرده اين اشكال را منحصرا به كتب شيعه وارد دانسته، ولي تمامي كتب عامه نيز اينطور بوده‏اند، اگر در روايات شيعه دسيسه شده باشد. در روايات عامه نيز شده است و اما كتب تاريخ علاوه بر اينكه متعرض اين جزئيات نشده احتمال دسيسه در آنها بيشتر است، و اگر بيشتر هم نباشد حداقل مانند كتب حديث در معرض آن بوده است.
و اما كتاب خدا كه براي هر اهل فني روشن است كه دلالت آيات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روايات است، بلكه مي‏توان گفت آيات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاي او را تكذيب مي‏كند، چون سوره علق بطوريكه اهل حديث گفته‏اند و به شهادت پنج آيه اول آن اولين سوره‏اي بوده كه بر رسولخدا ص نازل شده، و احدي از مفسرين نگفته و حتي احتمالش را هم نداده كه تكه تكه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مي‏دهيم كه يك باره نازل شده باشد، مشتمل بر اين نكته است كه رسولخدا ص در انظار مردم نماز مي‏خوانده، و بعضي از مردم او را از اين كار نهي مي‏كردند، و در مجالس قريش از او بدگوئي مي‏كرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز مي‏خوانده، و در نمازش چه مي‏گفته؟سوره علق هم از نماز به غير از امر سجده كه دستوري ديگر نداده، پس معلوم مي‏شود آن جناب قبل از سوره علق نمازي داشته و كساني بوده‏اند كه آن جناب را از نماز نهي مي‏كرده‏اند، و از نهي خود دست‏بردار نبوده‏اند، مگر اينكه بگوئي منظور از اين نمازگزار شخصي ديگر غير از رسولخدا ص است، و اين حرف بطلانش روشن است، براي اينكه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده مي‏فرمايد: "كلا لا تطعه "آن كسي را كه به تو مي‏گويد نماز مخوان اطاعت مكن، بلكه همچنان خدا را سجده كن، و به او نزديك شو.
اينك آياتي از همين سوره كه دلالت‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارايت الذي ينهي عبدا اذا صلي ارايت ان كان علي الهدي. او امر بالتقوي. ارايت ان كذب و تولي. ا لم يعلم بان الله يري؟. كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية. ناصية كاذبة خاطئة. فليدع ناديه. سندع الزبانية.
كلا لا تطعه و اسجد و اقترب. " (41) پس از اين سوره استفاده مي‏شود كه رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولين سوره از قرآن هم نماز مي‏خوانده، و خود بر طريق هدايت‏بوده و احيانا ديگران را هم امر به تقوا مي‏كرده، و اين همان نبوت است، ولي رسالت نيست، و بهمين جهت اين وضع آن جناب را انذار نناميده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبي بوده، و نماز مي‏خوانده، با اينكه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد كه جزء نماز است نيامده، و مامور به تبليغ نشده بود.
و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول اين مفسر در قلب رسولخدا ص خطور كرده بود جا داشت‏بفرمايد: "قل بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله رب العالمين... "و يا بفرمايد: "بسم الله الرحمن الرحيم قل الحمد لله رب العالمين... ".
مترجم: (چون سوره علق به عبارتي آغاز شده كه معناي "قل "را مي‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود بايد كلمه "قل "و يا "اقرء "در اول آن قرار مي‏داشت).
و نيز لازم بود كه در اين سوره گفتار در جمله "مالك يوم الدين "تمام شود زيرا بقيه سوره از غرض بيگانه است از طرفي ختم شدن سوره در جمله "مالك يوم الدين "از نظر بلاغت قرآن شريف مناسب‏تر و لايق‏تر بود.
بله در سوره حجر كه به شهادت مضامين آياتش از سوره‏هاي مكي است و بيانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتيناك سبعا من المثاني و القرآن العظيم " (42) و مراد از كلمه " سبع مثاني "سوره حمد است كه در آيه شريفه در مقابل قرآن عظيم قرار گرفته و اين منتها درجه تجليل و تعظيم از سوره حمد است و ليكن با همه اين احوال سوره حمد قرآن ناميده نشده بلكه هفت آيه از آيات قرآن معرفي شده به دليل اينكه آيه: "كتابا متشابها مثاني " (43) همه قرآن مثاني خوانده شده و در آيه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثاني خوانده شده.
و با اين حال از آنجا كه سوره حجر مشتمل بر نامي از سوره حمد است معلوم مي‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.
و نيز از آنجائي كه سوره حجر مشتمل بر آيه "فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشركين انا كفيناك المستهزئين... " (44) مي‏فهميم كه رسولخدا ص مدتي دست از انذار كشيده بود و در اين آيه مجددا مامور بدان شده كه مي‏فرمايد: "فاصدع "پس از سوره حجر دو چيز استفاده شد يكي ترك انذار و ديگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از كجا ثابت مي‏كنيد كه نزول حمد قبل از ترك انذار بوده؟.
و اما سوره مدثر و مطالبي را كه مشتمل است چون آيه "قم فانذر "اگر گفته شود همه آن يك باره نازل شده حال آيه: "قم فانذر "حال آيه: "فاصدع بما تؤمر "در سوره حجر است و نيز حال جمله "و اعرض عن المشركين "در سوره حجر حال جمله "ذرني و من خلقت وحيدا "در سوره مدثر است و هر دو مضموني نزديك به هم دارند، از هر دو فهميده مي‏شود اولا كساني مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثاني رسول خدا ص مدتي انذار را تعطيل كرده بود.
و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سياق آن بر مي‏آيد كه تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقيه بعد از تعطيل انذار آمده است.

روزه در قرآن - قسمت سوم

 

علامه سيد محمد حسين طباطبايي

در دادن اجر به بنده، كسي ميان او و خدا فاصله و واسطه نمي‏شود، همانطور كه بنده هم در بندگي و عبادت خدا به وسيله روزه كسي را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسي از روزه‏داريش با خبر شود، چنانكه در باره صدقه آمده است.
و ثالثا اينكه مي‏گويد: (رواياتي كه مي‏گويد قرآن قبل از بعثت و يكپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بيت المعمور نازل شده و بعد از بعثت‏به تدريج از بيت المعمور بر رسول خدا ص نازل مي‏شده رواياتي است جعلي و خرافي چون مخالف كتاب است و مضموني مستقيم ندارد، بلكه مراد از لوح محفوظ عالم طبيعت و مراد از بيت المعمور كره زمين است) گفتاري است‏خطا و افتراء و به دليل اينكه اولا: ظاهر هيچ آيه‏اي از آيات قرآن مخالف با اين روايات نيست و بيانش از نظر خواننده گذشت.
و ثانيا: در روايات نامبرده نفرموده‏اند: قرآن قبل از بعثت، يك جا به بيت المعمور نازل شد، و كلمه يك جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نكردن در روايات اضافه كرده و ثالثا: تفسير لوح محفوظ به عالم طبيعت تفسيري است‏بسيار زشت و خنده‏آور، و ما نمي‏دانيم بنا به گفته وي به چه مناسبت عالم طبيعت در كلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آيا از اين جهت است كه عالم طبيعت از تغير و دگرگوني محفوظ است؟كه عالم طبيعت جاي همه دگرگوني‏ها است چون عالم حركات است و ذوات موجودات سيال و صفاتشان هر لحظه در تغيير است.
و يا از اين جهت لوح محفوظ خوانده شده كه تكوينا و يا تشريعا از فساد و تباهي محفوظ است؟كه اين نيز خلاف واقع است، براي اينكه عالم طبيعت عالم كون و فساد است. و يا بدين جهت‏بوده كه از اطلاع اغيار محفوظ است‏يعني غير اهل اطلاع كسي از اسرار آن آگاه نيست همچنانكه آيه شريفه: "انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون " (45) خبر مي‏دهد؟كه اين نيز صحيح نيست‏براي اينكه ادراك هر صاحب ادراكي نسبت‏به عالم طبيعت‏يكسان است.
و بعد از همه اين اشكالات اشكال مهمي كه به وي وارد است اين است كه اين مفسر در توجيه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هيچ وجه صحيحي كه هم در جاي خود صحيح باشد، و هم لفظ آيه آن را بپذيرد، نياورده، چون خلاصه گفتارش اين شد كه معناي جمله "انزل فيه القرآن "اين است كه "كانما انزل فيه القرآن "يعني گويا قرآن در ماه رمضان نازل شده و
معناي آيه "انا انزلناه في ليلة " "كانا انزلناه في ليلة "است، يعني گويا ما قرآن را در يك شب نازل كرديم، و حال آنكه نه اهل لغت چنين معنائي از چنين عبارتي مي‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناي به سياق كلام.
و اگر جايز باشد كسي بگويد نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، كه مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، بايد جايز باشد كه ديگري بگويد معناي نزول قرآن نزول همه آن، يعني اجمال معارف آن است‏بر قلب رسولخدا ص، و هيچ مانعي هم ندارد كه كسي اين حرف را بزند و بيانش در سابق گذشت.
البته در گفتار مفسر نامبرده اشكالهاي ديگري نيز هست، كه چون بيرون از غرض ما بود متعرض آنها نشديم.
"هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان "

مورد استعمال كلمه "ناس "

كلمه ناس - كه عبارت است از طبقه پائين افراد جامعه كه سطح فكرشان نازلترين سطح است، بيشتر در همين طبقه اطلاق مي‏شود چنانكه آيه: "و لكن اكثر الناس لا يعلمون " (46) و آيه: "و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون " (47) اطلاق گرديده، معلوم مي‏شود ناس معنائي اعم از علما و غير علما دارد.
و اين اكثريت همانهايند كه اساس زندگيشان بر تقليد است و خود نيروي تشخيص و تميز در امور معنوي به وسيله دليل و برهان را ندارند، و نمي‏توانند از راه دليل ميان حق و باطل را تشخيص دهند، مگر آنكه كسي ديگر ايشان را هدايت نموده حق را بر ايشان روشن سازد، و قرآن كريم همان روشنگري است كه مي‏تواند براي اين طبقه حق را از باطل جدا كند، و بهترين هدايت است.
اما خواصي از مردم كه در ناحيه علم و عمل تكامل يافته‏اند، و استعداد اقتباس از انوار هدايت الهيه و اعتماد به فرقان ميان حق و باطل را دارند، قرآن كريم براي آنان بينات و شواهدي از هدايت است، و نيز براي آنان جنبه فرقان را دارد، چون اين طبقه را به سوي حق هدايت نموده، حق را برايشان مشخص مي‏كند، و روشن مي‏كند كه چگونه بايد ميان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانكه فرمود: "يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم ". (48)
از اينجا علت اينكه چرا ميان "هدي "و ميان "بينات من الهدي "مقابله انداخت؟روشن مي‏گردد، چون مقابله ميان آن دو مقابله ميان عام و خاص است، قرآن براي بعضي افراد هدايت، و براي بعضي ديگر بيناتي از هدايت است.
"فمن شهد منكم الشهر فليصمه "
كلمه "شهادت "به معناي حاضر بودن در جريان، و اطلاع يافتن از آن است، (وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، يعني حاضر بودم، و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به اين معنا است كه انسان همچنان زنده و هوشيار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود، و اين شهادت هم نسبت‏به تمامي ماه صادق است، و هم نسبت‏به بعضي از آن، (مانند اينكه آدمي در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود) و اما اينكه مراد از شهود شهر اين باشد كه انسان شاهد رؤيت هلال رمضان باشد در حالي كه مسافر هم نباشد، صحيح نيست چون دليلي در لفظ آيه بر آن نيست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضي از اوقات و به كمك قرائن مي‏توان چنين معنائي را بر آيه تحميل كرد، و ليكن در آيه هيچ قرينه‏اي بر اين معنا وجود ندارد.
"و من كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر "
وارد ساختن اين جمله در آيه مورد بحث از قبيل تكرار به منظور تاكيد و غيره نيست، چون قبلا هم گفتيم دو آيه قبلي در مقام بيان حكم نبودند، و تنها در مقام زمينه‏چيني بودند، و فقط آيه سوم حكم را بيان مي‏كند، پس آيه سوم مشتمل بر جمله تكراري نيست.
"يريد الله بكم اليسر، و لا يريد بكم العسر، و لتكملوا العدة "
كانه اين جمله مي‏خواهد مجموع مطالب آيه را تعليل كند، هم استثنا شدن مريض و مسافر و افطار كردن آن دو در ماه رمضان را، و هم روزه گرفتن در ايام ديگر سال را، چيزي كه هست اينكه جمله اول مطلب اول را تعليل مي‏كند و مي‏فرمايد چون خدا سهولت را برايتان خواسته، و جمله آخر يعني "و لتكملوا العدة "مطلب بعد را و مي‏فرمايد اينكه گفتيم به همان عدد از روزهاي ديگر سال را روزه بگيريد براي اين بود كه تكميل سي روز امري واجب است.
و حرف "لام "در جمله "و لتكملوا العدة "الخ لام غايت است، و جمله عطف است‏بر جمله: " يريد "الخ، چون آن جمله نيز مشتمل بر معناي غايت‏بود، و تقدير كلام اين است كه:
اگر ما شما را دستور داديم كه در سفر و مرض روزه را بخوريد براي اين بود كه بار تكليف شما را سبك كنيم، و هم براي اينكه عدد سي روزه را تكميل كرده باشيم، و بعيد نيست كه ايراد جمله: "و لتكملوا العدة "باعث‏شده كه ديگر مانند آيه قبلي حكم آن صورت را كه روزه طاقت‏فرسا باشد بيان نكند چون هم بيان آيه قبلي براي اينجا نيز كافي بود و هم كلمه (سختي بر شما نخواسته) دلالت‏بر آن مي‏كرد.
"و لتكبروا الله علي ما هديكم و لعلكم تشكرون... "
ظاهر دو جمله مورد بحث‏بطوريكه لام غايت (البته غايت‏به معناي غرض كه آن نيز اصطلاح ديگري است) اشعار دارد، اين است كه مي‏خواهند غايت و نتيجه اصل روزه را بيان كنند، نه حكم استثناي مريض و مسافر را چون وقتي مي‏بينيم جمله "شهر رمضان "را مقيد كرد به جمله: "الذي انزل فيه القرآن... "، مي‏فهميم كه ميان وجوب روزه رمضان و نازل شدن قرآن در رمضان يك نحوه ارتباط و پيوستگي وجود دارد، در نتيجه برگشت معناي ايت‏به اين مي‏شود كه تلبس و اشتغال به روزه براي اظهار كبريائي حق تعالي ست‏به خاطر اينكه قرآن را بر ايشان نازل فرمود، و ربوبيت‏خود و عبوديت‏بندگان را اعلام داشت، و نيز بدين منظور بود كه در مقابل اينكه به سوي حق هدايتشان فرموده و با كتاب خود برايشان حق را از باطل جدا كرده شكرش را بجاي آرند.
و چون روزه وقتي متصف به اين صفت مي‏شود، يعني وقتي شكر نعمت‏هاي خدا مي‏شود كه مشتمل بر حقيقت معناي روزه باشد، يعني از روي اخلاص انجام شود، و روزه‏دار از آلودگيهاي طبيعت پاك باشد، و از بزرگترين مشتهيات نفس چشم بپوشد، لذا دنبال آيه نفرمود: "و ليتشكروا الله "، چون شكر تنها با روزه واقعي محقق مي‏شود، بلكه در مقابل فرمود: "و لتكبروا الله علي ما هديكم "براي اينكه تكبير و بزرگداشت‏خدا با صورت روزه هم انجام مي‏شود، چه اينكه اين صورت، حقيقت هم داشته باشد و يا نداشته باشد، و بهمين جهت مساله شكر را با كلمه "لعل اميد است "، از تكبير جدا كرد، و فرمود، "و لتكبروا الله علي ما هديكم، و لعلكم تشكرون "همانطور كه در اول آيات، در باره روزه فرمود: " لعلكم تتقون ".

بحث روايتي (شامل رواياتي در ذيل آيات روزه و نزول قرآن)

در حديث قدسي (يعني احاديثي كه سلسله سندش منتهي به خود خداي تعالي مي‏شود) آمده: كه
خداي تعالي فرمود: روزه فقط براي من است، و من خود جزاي آن را مي‏دهم. (49)
مراد از حديث قدسي: روزه فقط براي من است و من جزاي آن هستم (يا جزاي آن را ميدهم)
مؤلف: اين روايت را شيعه و سني البته با مختصر اختلافي نقل كرده‏اند و وجه اينكه روزه براي خداي سبحان است اين است كه تنها عبادتي است كه از امور عدمي تشكيل مي‏شود، بخلاف عبادتهاي ديگر، از قبيل نماز، و حج و امثال آن، كه از امور وجودي تركيب مي‏يابد، و يا حداقل امور وجودي هم در آنها دخالت دارند، و معلوم است كه فعل وجودي نمي‏تواند محض و خالص در اظهار عبوديت عبد و ربوبيت رب سبحان باشد، چون خالي از نقايص مادي و آفت محدوديت و اثبات انانيت نيست، و ممكن است در انجام آن قصد غير خدا هم به ميان آيد، و سهمي از آن را براي غير خدا انجام دهد، چنانكه در موارد ريا و سمعه و سجده براي غير خدا اين آفت‏ها مشاهده مي‏شود، بخلاف عملي كه همه‏اش نفي است، يعني روزه كه عبارت است از نخوردن، ننوشيدن، و فلان و بهمان نكردن، كه صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر ماديات مي‏بيند، و با خويشتن‏داري خود را از لوث شهوات نفس پاك نگه مي‏دارد، و اين امور عدمي چيزي نيست كه غير خدا هم سهمي از آن داشته باشد، زيرا امري است تنها ميان بنده و پروردگارش و طبعا كسي جز خدا از آن با خبر نمي‏شود.
و اينكه فرموده: و "انا اجزي به "اگر كلمه "اجزي "را به صيغه معلوم بخوانيم، يعني من جزاي آن را مي‏دهم آن وقت دلالت مي‏كند بر اينكه در دادن اجر به بنده، كسي ميان او و خدا فاصله و واسطه نمي‏شود، همانطور كه بنده هم در بندگي و عبادت خدا به وسيله روزه كسي را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسي از روزه‏داريش با خبر شود، چنانكه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مي‏گيرد، و بين صدقه دهنده و خدا كسي واسطه نيست، و در قرآن هم آمده: "و ياخذ الصدقات " (50) و اما اگر "اجزي "را به صيغه مجهول بخوانيم، معنايش اين مي‏شود: (خود من جزاي روزه قرار مي‏گيرم) آن وقت عبارت كنايه مي‏شود از نزديكي روزه‏دار به خداي تعالي.
و در كافي از امام صادق ع روايت آورده كه رسول خدا ص در اوائل بعثت مدتي پشت‏سر هم روزه مي‏گرفت، بطوريكه اشخاص مطلع مي‏گفتند ديگر ترك نمي‏كند و سپس مدتي روزه را ترك مي‏كرد بطوريكه اشخاص مي‏گفتند ديگر روزه نمي‏گيرد، بعد از مدتي اين رسم را رها كرد، يك روز روزه مي‏گرفت، و يك روز افطار مي‏كرد، كه اين همان روزه داوود پيغمبر است، بعد از مدتي اين رسم را كنار گذاشت، و در هر ماه ايام البيض آن ماه يعني (سيزده و چهارده و پانزدهم) آن را روزه مي‏گرفت، و سپس اين را هم ترك كرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بين آن دو يك چهارشنبه روزه مي‏گرفت، و اين رسم را تا آخر عمر ادامه داد. (51) و از عنبسة العابد روايت‏شده كه گفت: رسولخدا ص در ايامي كه از دنيا رفت، در اين رسم و برنامه بود كه همه‏ساله شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مي‏گرفت. (52) مؤلف: اخبار از طريق اهل بيت ع در اين باب بسيار است، و اين همان روزه سنتي است كه رسول خدا ص مي‏گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان است.
و در تفسير عياشي از امام صادق ع روايت كرده كه در تفسير آيه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام "فرموده: اين مخصوص مؤمنين است. (53) و از جميل روايت آورده كه گفت: از امام صادق ع از معناي آيه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام "، و "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القتال "پرسيدم، فرمود: همه اين خطاب‏ها شامل حال گمراهان و منافقين و خلاصه تمامي افرادي كه به ظاهر شهادت به توحيد و نبوت و معاد داده‏اند مي‏شود. (54) و در فقيه از حفص روايت كرده كه گفت از امام صادق ع شنيدم مي‏فرمود: روزه ماه رمضان قبل از امت اسلام بر هيچ امتي واجب نبود، عرضه داشتم: پس اينكه خداي عزوجل مي‏فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم "چيست؟فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت اسلام روزه‏اش واجب بوده، اما نه بر امتها بلكه تنها بر انبياي آنان، خداوند امت اسلام را بر ساير امم برتري داده، چيزي را كه بر رسول خود واجب كرده بود بر امتش هم واجب فرمود. (55) مؤلف: اين روايت‏به خاطر اينكه اسماعيل بن محمد در سند آن هست ضعيف است، و اين معنا در روايتي ديگر از عالم ع آمده كه آنهم مرسل است، يعني اصلا سندش ذكر نشده، و به نظر مي‏رسد هر دو روايت‏يكي باشد، و به هر حال از اخبار آحاد است، و ظاهر آيه هم مساعد با اين نيست كه مراد از جمله "كما كتب علي الذين من قبلكم "تنها خصوص انبيا باشد، و به فرضي كه چنين چيزي منظور بوده، از آنجائي كه مقام مقام زمينه‏چيني و تشويق و ترغيب بوده، تصريح به اسم آن انبيا از كنايه بهتر و مؤثرتر بود، و خدا دانا است.

چند روايت در باره معناي "قرآن "، "فرقان "و "كتاب "

و در كافي از كسي كه از امام صادق ع سؤال نموده روايت كرده كه گفت: پرسيدم آيا كلمه "قرآن "و كلمه "فرقان "به يك معنا است؟و يا هر يك معنائي جداگانه دارد؟ فرمود: قرآن همه كتاب خدا است، و فرقان تنها آن آياتي است كه احكام واجب را در بر دارد. (56) و در كتاب جوامع از آن جناب ع روايت كرده كه فرمود: فرقان عبارت است از هر آيه محكمي كه در قرآن است.
و در تفسير عياشي و قمي از آن جناب ع روايت آورده‏اند كه فرمود: فرقان عبارت است از هر امر محكمي كه در قرآن است، و كتاب عبارت است از آن آياتي كه انبياي قبل را تصديق مي‏كند. (57) مؤلف: خود كلمه "فرقان "و كلمه "كتاب "هم با معنائي كه در وايت‏براي آن دو شده سازگار است، و در بعضي از اخبار آمده كه كلمه "رمضان "يكي از اسماي خداي تعالي است پس ديگر شايسته نيست كسي بگويد رمضان آمد و رمضان رفت، بلكه بايد گفت: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت، (تا آخر حديث) و اين روايت‏خبر واحدي است كه در باب خودش غريب است، و اين كلام از ميان مفسرين از قتاده نيز نقل شده.
ولي در اخباري كه راجع به اسامي خداي تعالي وارد شده نام "رمضان "ديده نمي‏شود، علاوه بر اينكه كلمه "رمضان "بدون اينكه كلمه "ماه "قبل از آن آيد و نيز كلمه "رمضانان " " دو رمضان "در روايات وارده از رسولخدا ص و ائمه اهل بيت ع بسيار آمده، و اين جدا بعيد است كه احتمال دهيم هر جا كلمه "رمضان "در احاديث آمده "شهر رمضان "بوده، و راوي كلمه "شهر "را از آن انداخته باشد. (58) و در تفسير عياشي از صباح بن نباته روايت‏شده كه گفت: من به امام صادق ع عرضه داشتم: ابن ابي يعفور به من دستور داد چند مساله را از شما بپرسم حضرت پرسيد آن مسائل چيست؟عرضه داشتم: او از شما مي‏پرسد: وقتي ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آيا جايز است مسافرت كنم؟فرمود: خداي تعالي مي‏فرمايد: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "، پس هر كس ماه رمضان را درك كند و در ميان خانواده‏اش باشد نمي‏تواند مسافرت كند، مگر براي حج و يا عمره، و يا براي طلب مالي كه مي‏ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود. (59) مؤلف: و اين نكته استفاده لطيفي است كه امام از اطلاق آيه براي حكم كراهت‏سفر كرده است چون مسافرت در رمضان جايز است اما با كراهت.
و در كافي از علي بن الحسين ع روايت آورده كه فرمود: اما روزه در سفر و در حال مرض، عامه در آن اختلاف كرده‏اند، بعضي گفته‏اند: مريض و مسافر مي‏تواند روزه بگيرد، و بعضي ديگر گفته‏اند نبايد بگيرد، طايفه سوم گفته‏اند مختار است، اگر خواست‏بگيرد و اگر نخواست نگيرد، ولي ما مي‏گوئيم بايد در اين دو حال حتما روزه را بشكند، و افطار كند، (منظور اين است كه روزه نبايد بگيرد، پس اگر در سفر و يا حال مرض روزه بگيرد روزه‏اش درست نيست‏بايد آن چند روز را دوباره قضا كند) براي اينكه خداي عزوجل مي‏فرمايد، "فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر ". (60) مؤلف: اين روايت را عياشي نيز نقل كرده است.
و در تفسير عياشي از امام باقر ع روايت آورده كه در تفسير جمله "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "فرموده: چقدر اين بيان براي كسي كه تعقلش كند روشن است!براي اينكه در عبارتي كوتاه اين معنا را رسانده، كه هر كس ماه رمضان را درك كرد بايد روزه‏اش را بگيرد، و هر كس در ماه رمضان مسافرت كرد بايد روزه‏اش را بخورد. (61) مؤلف: روايات وارده از ائمه اهل بيت ع در اينكه مريض و مسافر حتما بايد روزه‏اش را بخورد بسيار زياد است، و اين مذهب ائمه اهل بيت ع است، (بخلاف علماي اهل سنت كه روزه رمضان را براي مسافر و مريض اختياري مي‏دانند)، و آيه شريفه بطوريكه خواننده توجه فرمود بر مذهب ائمه اهل بيت ع دلالت دارد. (62) و نيز در تفسير عياشي از ابي بصير روايت آمده كه گفت: من از امام ع از معناي جمله: "و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين "پرسيدم فرمود: منظور بيماران و سالخوردگاني است كه توانائي روزه گرفتن ندارند. (63)
و باز در همان تفسير از امام باقر ع در تفسير همان آيه نقل كرده، كه فرمود: منظور سالخورده و كسي است كه عطش آزارش مي‏دهد. (64) و نيز در همان تفسير از امام صادق ع روايت آورده كه فرمود منظور زني است كه از جان فرزندش بترسد و سالخوردگاني كه روزه برايشان طاقت‏فرسا باشد. (65) مؤلف: روايات در تفسير آيه، از ائمه ع بسيار است، و در روايت ابي بصير مراد از مريض آن بيماراني‏اند كه قبل از ايام ماه رمضان بيمار باشند و نتوانند قضاي روزه رمضان را در ساير ايام سال بجا آورند، چون واضح است كه كلمه (مريض) در جمله: "فمن كان منكم مريضا "شامل مريض نامبرده نمي‏شود، و كلمه (عطاش) كه در روايت آمده به معناي بيماري عطش است. (66) (كه ظاهرا همان مرض قند باشد). "مترجم "باز در همان تفسير از سعيد از امام صادق ع روايت آمده كه فرمود: در عيد فطر هم تكبير هست، عرضه داشتم تكبير كه غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليكن مستحب است كه در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو ركعت نماز عيد گفته شود. (67) و در كافي از سعيد نقاش روايت كرده كه گفت امام صادق ع فرمود: براي من در شب عيد فطر تكبير هست، اما واجب يست‏بلكه مستحب است، مي‏گويد، پرسيدم اين تكبير در چه وقت مستحب است؟فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مي‏شود، مي‏گويد عرضه داشتم: چگونه تكبير بگويم؟فرمود: مي‏گوئي "الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، الله اكبر و لله الحمد، الله اكبر علي ما هدانا "و منظور از كلام خدا كه مي‏فرمايد: "و لتكملوا العدة "همين است، چون معنايش اين است كه نماز را كامل كنيد. و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد، و تكبير همين است كه بگوئيد: "الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، و لله الحمد "راوي مي‏گويد در روايت ديگري آمده كه تكبير آخر را چهار بار بايد گفت. (68) مؤلف: اختلاف اين دو روايت كه يكي تكبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي‏داند و ديگري نمي‏داند ممكن ست‏حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحب‏تر، و اينكه فرمود: منظور از (و لتكملوا العدة) اكمال نماز است‏شايد منظور اين باشد كه
با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تكميل كنيد و باز خود تكبيرات را بگوئيد، كه خدا شما را هدايت كرد، و اين با معنائي كه ما از ظاهر جمله، "و لتكبروا الله علي ما هديكم... "فهميديم منافات ندارد، براي اينكه كلام امام استفاده حكم استحبابي از مورد وجوب است، نظير آنكه در سابق در جمله: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "گذشت، كه گفتم از آن، كراهت مسافرت در ماه رمضان براي كسي كه اول ماه را درك كند استفاده كرده‏اند، و اختلاف آخر تكبيرات در دو جاي روايت اخير مؤيد اين احتمال است كه بعضي داده و گفته‏اند در جمله: "و لتكبروا الله علي ما هديكم "تكبير به دليل اينكه با حرف (علي) متعدي شده متضمن معناي حمد است.
و در تفسير عياشي از ابن ابي عمير از امام صادق ع روايت كرده كه گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدايت‏شوم احاديثي كه در بين ما بر سر زبانها جريان دارد مبني بر اينكه رسول خدا ص بيست و نه روز روزه مي‏گرفت، بيشتر است از احاديثي كه مي‏گويد، سي روز روزه مي‏گرفت؟آيا احاديث اول درست است؟فرمود يك كلمه از آنها سخن خدا نيست، و رسول خدا ص غير از سي روز روزه نگرفته، و علتش هم اين است كه قرآن مي‏فرمايد: "و لتكملوا العدة "و آيا رسولخدا ص آن را ناقص مي‏كرد؟ (69) مؤلف: اينكه امام فرمود: (آيا رسولخدا ص آنرا ناقص مي‏كرد) استفهامي است انكاري، و روايت دلالت دارد بر بياني كه ما كرديم، و گفتيم ظاهر تكميل، تكميل ماه رمضان است.
و در محاسن برقي از بعضي راويان شيعه نقل كرده كه او بدون ذكر سند گفته منظور از تكبير در جمله: "و لتكبروا الله علي ما هديكم "تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است. (70) مؤلف: اينكه هدايت‏به معناي ولايت‏باشد از باب تطبيق كلي بر مصداق است و ممكن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد كه نامش را تاويل گذاشته‏اند، چنانكه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو كلمه "يسر و عسر "فرموده‏اند: يسر ولايت و عسر مخالفت‏با خدا و دوستي با دشمنان خداست.
و در كافي از حفص بن غياث از امام صادق ع نقل كرده كه گفت: از آن جناب از كلام خداي عزوجل پرسيدم، كه مي‏فرمايد: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "،
چطور مي‏فرمايد قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اينكه در دو دهه بين اول و آخرش نازل شده؟ (71) امام ع فرمود: قرآن در ماه رمضان يك باره به بيت المعمور نازل شد و سپس در طول بيست‏سال به تدريج‏به زمين نازل گرديد، آنگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهيم در اولين شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هيجدهم رمضان و قرآن در بيست و سوم از ماه رمضان نازل شده.
مؤلف: اين روايت را كه كافي از امام صادق و آن جناب از رسولخدا ص نقل كرده الدر المنثور به چند طريق آن را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل كرده است (72).
و نيز در كافي و فقيه از يعقوب روايت كرده كه گفت: مردي را شنيدم كه از امام صادق ع از شب قدر مي‏پرسيد، كه آيا گذشته و يا همه‏ساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بين برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مي‏شود. (73) و در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه در باره ماه رمضان و ليله مباركه و ليله قدر گفت: ليله قدر همان ليله مباركه است كه در ماه رمضان واقع است، كه در آن ماه قرآن كريم از ذكر به بيت المعمور نازل شد، و بيت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنيا است، كه قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدريج‏به رسولخدا ص نازل شد، قسمتي در امر و قسمتي در نهي و آياتي در باره جنگها نازل مي‏شد. (74) مؤلف: اين معنا از غير ابن عباس مانند سعيد بن جبير نيز روايت‏شده، و از گفتار ابن عباس چنين بر مي‏آيد كه اين نظريه خود را از آيات قرآني استفاده كرده، مانند آيه: "و الذكر الحكيم " (75) و آيات: "و كتاب مسطور في رق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع " (76) و آيات "فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون لا يمسه الا
المطهرون " (77) و آيه: "و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا " (78) كه ارتباط گفتار ابن عباس با همه اين آيات روشن است، تنها نقطه ابهامي كه در كلام وي هست و معلوم نيست از كجاي قرآن استفاده كرده، اين است كه گفته: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است، و دلالت آيات سوره واقعه بر اين معنا روشن نيست.
بله در روايات ائمه اهل بيت ع آمده كه بيت المعمور در آسمان است كه ان شاء الله بحث ما پيرامون آن خواهد آمد.
مطلب ديگري كه تذكرش لازم است، اين است كه احاديث هم مانند قرآن كريم محكم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در ميان احاديث‏بسيار شايع است، و مخصوصا در مثل اينگونه حقايق (كه فهم بشر از دركش عاجز است) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان، و بيت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر يك فرد دانشمند لازم است كه براي بدست آوردن معناي واقعي كلام سعي كند قرائن كلام را به دست آورد.

پى نوشت ها:

1) و او را (يوسف را) به بهاي ناچيزي، درهمي چند فروختند. "سوره يوسف آيه 20 "
2) اي كساني كه ايمان آورده‏ايد براي شما در باره كشتگان قصاص مقرر شد. "سوره بقره آيه 178 "
3) بر شما مقرر شد هنگامي كه مرگ يكي از شما فرا رسد اگر مالي بجاي گذارد براي پدر و مادر و خويشاوندان وصيت كند. "سوره بقره آيه 180 "
4) خدا قضاء رانده كه من و رسولانم غلبه خواهيم كرد. "سوره مجادله آيه 21 "
5) مي‏نويسيم آنچه از پيش فرستادند، و آنچه اثر كه از دنبال دارند. "سوره يس آيه 12 "
6) و بر ايشان (بني اسرائيل) نوشتيم كه شخص در مقابل شخص است (يعني اگر كسي ديگري را كشت اولياء مقتول حق دارند قاتل را بكشند و جان او برابر مقتول است.) "سوره مائده آيه 45 "
7) اگر نيكي كنيد به خود نيكي كرده‏ايد، و اگر بدي كنيد نيز به خود كرده‏ايد. "سوره اسراء آيه 7 "
8) هان اي مردم شما همان محتاجان به خدائيد، و خدا همانا بي‏نياز است. "سوره فاطر آيه 15 "
9) ما خبر داريم از اينكه سخن آنان تو را اندوهناك كرده، ولي آنها تو را تكذيب نمي‏كنند، بلكه ستمكاران آيات خدا را انكار مي‏كنند. "سوره انعام آيه 33 "
10) به سوي آفريننده‏تان بازگشت كنيد و خودتان را (يعني كساني را كه گوساله پرستيده‏اند) بكشيد آن براي شما بهتر است. "سوره بقره آيه 54 "
11) بشتابيد به سوي ذكر خدا و سوداگري را واگذاريد اين براي شما بهتر است. " سوره جمعه آيه 9 "
12) ايمان به خداي آوريد و در راه خدا با مال و جان خود جهادي كنيد اين براي شما بهتر است اگر بدانيد. "سوره صف آيه 11 ".
13) ما آن را (قرآن را) كتابي خواندني و عربي كرديم باشد كه شما دركش كنيد. "سوره زخرف آيه 3 "
14) و قرآني كه آن را قسمت قسمت كرديم تا كم كم بر مردمش، بخواني و به تدريج نازلش كرديم. "سوره اسراء آيه 106 "
15) خدا سخن آن كس كه در باره همسرش با تو مجادله مي‏كرد و به خدا شكوه مي‏كرد شنيد، و خدا همه گفتگوي شما را مي‏شنود. "سوره مجادله آيه 1 "
16) و چون تجارت يا لهوي مي‏بينند تو را در وسط سخن در حالي كه ايستاده‏اي رها مي‏كنند. "سوره جمعه آيه 11 "
17) مرداني كه عهد خود را كه با خدا بسته‏اند وفا مي‏كنند، بعضي از ايشان عمرشان سرآمده، و بعضي ديگر منتظر سرآمدن عمرند، و كمترين گوشه‏اي از عهد خود را دگرگون نمي‏سازند. "سوره احزاب آيه 23 "
18) سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را در شبي با بركت نازل كرديم، كه ما همواره كار بيم رساني را داشته‏ايم. "سوره دخان آيه 3 "
19) ما آن را در شب قدر نازل كرديم. "سوره قدر آيه 1 "
20) سوره بقره آيه 185
21) سوره دخان آيه 3
22) سوره قدر آيه 1
23) مثل آبي كه ما آن را از بالا نازل كرده‏ايم. "سوره يونس آيه 24 "
24) كتابي كه ما نازلش كرديم بر تو كتابي پر بركت تا در آياتش تدبر كنند. "سوره ص آيه 29 "
25) كتابي است كه قبلا نزد حكيم خبير، فشرده بود، و سپس آياتش از هم جدا شد. "سوره هود آيه 1 "
26) محققا براي آنها كتابي آورده‏ايم كه از روي علم تفصيل داديم كتابي كه هدايت و رحمت است‏براي قومي كه ايمان آورند آيا جز تاويل آن را منتظرند روزي كه تاويلش بيايد آنها كه از پيش آن را فراموش كرده‏اند اقرار مي‏كنند كه رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند. "سوره اعراف آيه 52 - 53 "
27) اين كتابي نيست كه بتوان به خدا افتراء زد، ليكن مصدق كتب آسماني عصر خودش و تفصيل همان كتابها است كتابي است‏بدون شك از ناحيه رب العالمين (تا آنجا كه مي‏فرمايد) : بلكه اينان چيزي را تكذيب مي‏كنند كه احاطه علمي بدان ندارند، و هنوز تاويلش نيامده. "سوره يونس آيه 39 - 37 "
28) حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را كتابي خواندني و عربي كرديم، تا شايد شما تعقل كنيد، و گرنه آن كتاب در كتابي اصلي بود، كه نزد ما مقامي بلند و فرزانه دارد. "سوره زخرف آيه 1 - 4 "
29) سوگند به جايگاههاي ستارگان نخورم، و آن اگر بدانيد سوگندي بزرگ است محققا قرآني است ارجمند در نامه‏اي نهفته، جز پاك شدگان به آن دسترسي نيابند نازل كردني از پروردگار جهانيان است. "سوره واقعه آيه 80 "
30) آن قرآني مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد. "سوره بروج آيه 22 "
31) بلكه آن قرآني است ارجمند در لوحي محفوظ. "سوره بروج آيه 22 "
32) ماه رمضان كه در آن قرآن را نازل كرديم. "سوره بقره آيه 185 "
33) ما نازل كرديم قرآن را در شب قدر. "سوره قدر آيه 1 "
34) ما نازل كرديم قرآن را در شبي مبارك. "سوره دخان آيه 2 "
35) در قرآن قبل از تمام شدن وحيش عجله مكن. "سوره طه آيه 114 "
36) زبان خود را بدان حركت مده، كه به آن عجله كرده باشي، چونكه جمع آن و نيز خواندش به عهده ما است، پس همينكه آنرا خوانديم خواندنش را پيروي كن، و سپس به عهده ما است كه آنرا بيان كنيم. "سوره قيامت آيات 15 - 19 "
37) سوره آل عمران آيه 7
38) ما نازل كرديم قرآن را در شبي مبارك و ما هستيم بيم دهندگان. "سوره دخان آيه 2 "
39) سوره علق آيه 1
40) اي جامه بخود پيچيده برخيز و بترسان. "سوره مدثر آيه 2 - 1 "
41) آيا ديدي آن كسي را كه بنده‏اي را از اينكه نماز بخواند نهي مي‏كرد، تو اي نهي كننده هيچ مي‏داني كه اگر آن بنده بر راه راست‏باشد، و يا به پرهيزكاري دستور دهد، ديگر جا ندارد كه تو او را از نمازش نهي كني، اي پيامبر تو بگو آيا مي‏داني آن نهي كننده را كه اگر تو را تكذيب كند، و از تو روي بگرداند چه كيفري خواهد داشت؟ راستي آيا او نمي‏داند كه خدا رفتار او را مي‏بيند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند كه جريان به اين سادگي‏ها نيست اگر از آزار پيامبر دست‏برندارد موي پيشاني او را كه موي پيشاني مردي دروغگو و خطاكار است‏خواهيم گرفت، پس بايد اهل مجلس و قبيله و عشيره خود را بخواند، تا او را ياري دهند ما هم به زودي زبانه دوزخ را عليه او خواهيم خواند، تا او را فراگيرد. نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترك مكن همچنان سجده كن و نزديك شو. "سوره علق آيه 19 "
42) و همانا تو را هفت آيه و اين قرآن بزرگ را داديم. "سوره حجر آيه 87 "
43) سوره زمر آيه 23
44) آنچه را دستور داده‏اي آشكار كن و از مشركان روي گردان. "سوره حجر آيه 95 "
45) سوره واقعه آيه 79.
46) ولي بيشتر مردم نمي‏دانند. "سوره روم آيه 30 "
47) و اين مثلها را براي مردم مي‏زنيم و ليكن به جز دانايان آن را نمي‏فهمند. " سوره عنكبوت آيه 43 "
48) خداوند به وسيله قرآن كساني را كه پيرو خوشنودي اويند به سوي راههاي سلامت هدايت نموده از ظلمت‏ها به سوي نور بيرون م‏كند با اذن خودش و به سوي صراط مستقيمشان راه مي‏نماياند. "سوره مائده آيه 16 "
49) بحار الانوار ج 96 ص 245 حديث 14
50) و خداوند مي‏گيرد صدقات را. "سوره توبه آيه 105 "
51 و 52) فروع كافي ج 4 باب صوم رسول الله ص ص 89 و 91
53و 54) تفسير عياشي ج 1 ص 78
55) فقيه ج 2 ص 61 حديث 14
56) اصول كافي ج 2 ص 630 ح 11
57) تفسير عياشي ج 1 ص 9 و تفسير قمي ج 1 ص 96
58) وسائل ج 7 ص 232
59) تفسير عياشي ج 1 ص 80
60) فروع كافي ج 4 ص 86
61) عياشي ج 1 ص 81
62) وسائل ج 7 ص 154 و ص 123
63) تفسير عياشي ج 1 ص 78 - 79
64و65) تفسير عياشي ج 1 ص 78 - 79
66و 67) تفسير عياشي ج 1 ص 82
68) فروع كافي ج 4 ص 166
69) تفسير عياشي ج 1 ص 82
70) محاسن ص 107 باب ولايت
71) اصول كافي ج 2 ص 628
72) الدر المنثور ج 1 ص 189
73) فروع كافي ج 4 ص 158 حديث 7 و فقيه ج 2 ص 101
74) الدر المنثور ج 1 ص 189
75) سوره آل عمران آيه 58
76) سوگند به كتاب سطربندي شده در اوراقي انتشارپذير، و سوگند به بيت معمور و سقف بلند گشته. "سوره طور آيه 5 "
77) سوگند به محل ستارگان كه اين سوگند اگر بدانيد سوگندي است عظيم، كه قرآن كريم در كتاب پنهان بود، كتابي كه جز پاكان با آن تماس ندارند. "سوره واقعه آيه 79 "11
78) ما آسمان دنيا را به چراغهائي زينت داديم. "سوره فصلت آيه 12 ".

منبع کوثرنامه: http://www.maarefquran.org/ 

بازدید 491 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا