ایمان به آخرت

ما به آن چه خداوند در قرآن فرموده، یا توسط پیامبراکرم اسلام صلی الله علیه و آله مطرح شده است و ائمه اطهار علیهم السلام به آن عمل کرده اند، ایمان داریم. اما مثل این که به قدر کافی در ایمان به آخرت مؤمن نیستیم. اعمال ما گویای این ایمان نیست. برای این صفت ایمانی خود چه باید بکنیم، و این درد بزرگ چگونه باید درمان شود؟

 

 

ما به آن چه خداوند در قرآن فرموده، یا توسط پیامبراکرم اسلام صلی الله علیه و آله مطرح شده است و ائمه اطهار علیهم السلام به آن عمل کرده اند، ایمان داریم. اما مثل این که به قدر کافی در ایمان به آخرت مؤمن نیستیم. اعمال ما گویای این ایمان نیست. برای این صفت ایمانی خود چه باید بکنیم، و این درد بزرگ چگونه باید درمان شود؟

 

انسان واقعاً می داند معاد هست و می داند این گردنده، گرداننده ای می خواهد؛ این کارگاه بزرگ مدیر می خواهد؛ این ساعتِ کوک شده، ساعت ساز و کوک کننده می خواهد، در این امر کسی تردید ندارد. حتی ما در تاریخ ندیدیم پنج نفر، ده نفر به عدد انگشتان دست بگویند «به این دلیل قطعاً خدا نیست و ما برای این گفته دلیل نداریم».

در این مورد یا او از خودش قهر کرده، یا زندگی او خوب نبوده و خواسته است از خدا انتقام بگیرد، یا معنای خدا را نفهمیده است. حتی یکی از کسانی [1] که درباره خدا شک داشت- از متفکران قرن اخیر (قرن بیستم)- در جواب او نوشتم: شما کدام خدا را مورد شک قرار داده اید و می گویید من در چنین خدایی شک دارم؟ من یقین دارم که چنین خدایی اصلًا وجود ندارد. شما خیلی مقدس تر از ما هستید که به خدایی شک دارید که ساخته ذهن بشر است، نه خدای ابراهیم خلیل علیه السلام و علی بن ابی طالب علیه السلام و نه خدای وارستگان و حکما. شما به وجود این خدای ساخته ذهن بشر شک دارید، ولی ما یقین داریم که چنین خدایی وجود ندارد.

 

بحث بر سر این مطلب نیست. غالباً [انسان ها] اصول ایمانی و اصول عقیدتی را دارند. پس چرا از بهره برداری در عمل عاجزند؟ زیرا اراده سست است. اگر کسی به شما بگوید که من تکلیفم را با اراده ام صاف کرده ام که چه بخواهم و چگونه بخواهم، بدانید آن شخص در زندگی اش موفق است. سرمایه اراده را ما داریم، ولی چرا از این اراده به این عظمت استفاده نمی کنیم؟ علت عمده این است که هدف زندگی و هدف حیات برای ما واقعاً و دقیقاً مطرح نیست. شما مثلًا می دانید که امشب اگر شام میل نکنید، گرسنه می مانید. در این جا اراده حرکت می کند، زیرا مسأله حیات در کار است. این عقاید و این مسائل که فرض کنید در ایمان ما هم هست، در درون هم وجود دارد ولی در عمل ما اظهار نمی شود، حاکی از آن است که آن ها را حیاتی تلقی نمی کنیم. [هدف زندگی ] برای مغز ما یک حالت تزیین دارد، مثل کلمه «عدالت» که در کتاب ها تزیین (دکور) است.

 

در بعضی از کتاب های فلسفه های سیاسی، از عدالت و آزادی سخن گفته اند.

بسیار خوب، انسان وقتی این عبارات را در تاریخ فلسفه های سیاسی می خوانَد، واقعاً خوشحال و خرسند می شود، ولی در عمل چه طور؟ اراده موقعی حرکت می کند که چیزی را حیاتی تلقی کند. - العیاذ باللَّه - اگر ما الان احساس کنیم که این دیوارها به زودی فرو می ریزند، یا متخصصین به ما خبر بدهند که ده دقیقه دیگر، یا پنج دقیقه دیگر زلزله می شود، قطعاً یک نفر در این مکان نمی مانَد. اصلًا صحبت این را نمی کنیم که اراده بکنیم، یا اراده نکنیم؟ بخواهیم، یا نخواهیم؟

 

اصلًا فعل نیست، بلکه بازتاب است. مثل این که مادری ببیند اگر کودکش در استخر یا حوض بیفتد، خواهد مرد. آیا این قدر می نشیند و فکر می کند که بسیار خوب، حالا ما ببینیم از آن جهت که این بچه من است و چون غریزه من غریزه توالد و تناسل است، آیا او را نجات بدهم یا نه؟ بلکه اگر کودک او داخل حوض بیافتد، با یک بازتاب سریع به میان حوض می پرد. شاید در این بازتاب، آن قدر سرعت عمل به خرج بدهد که اصلًا پیش از این که بچه را بگیرد، خودش غرق شود. اصلًا به اراده احتیاج ندارد. در این گونه موارد، قضیه فوق خواستن است. او جزءِ خودش را در حوض می بیند که در حال غرق شدن است. مسأله، مسأله اراده است. درباره اراده هم کتاب هایی نوشته شده که انصافاً اراده چه قدر اصلاح کننده زندگی ماست. هم چنین، اراده، چون هدف می خواهد، پس هدف را تعیین بفرمایید. کسی که هدف خود را در زندگی تعیین کرد، برای رسیدن به آن هدف، قطعاً اراده او به حرکت می افتد.

مثلًا؛ فرزندان ما، چندی بعد امتحانشان نزدیک می شود. اکثریت قریب به اتفاق، با جدیت و کوشش مطالعه می کنند و می نویسند، مسائل را حل می کنند و سؤالات خود را با معلم ها در میان می گذارند. در این جا اراده به کلی حرکت کرده است، زیرا حیاتی است. [دانش آموز] می داند که اگر مردود شود، پدر و مادر و معلمان مدرسه قطعاً ناراحت خواهند شد و به او می گویند: چرا مردود شدی؟ لذا، اراده او می جنبد. بحث در این جاست که آیا برای ما، هدف زندگی حیاتی است یا نه؟ یا یک چیزی است که همین طوری می گوییم: الحمدللَّه، ان شاءاللَّه که زندگی ما هم هدف دارد! سؤال این بود که: «ما به آن چه خداوند در قرآن فرموده، یا توسط پیامبر مطرح شده است و ائمه اطهار به آن عمل نموده اند، ایمان داریم، اما مثل این که به اندازه کافی در ایمان به آخرت مؤمن نیستیم». جواب این سؤال روشن است: قرآن بخوانید و با قرآن آشنا شوید.

 

مثالی را فقط به عنوان نمونه برای دانشجویان عزیزمان و البته برای سایر بزرگان عرض می کنم:

ما در عامل محرک تاریخ، شاید بیست و پنج سال پیش- البته نمی خواهم بگویم که مثلًا هفت یا هشت سال، اما قطعاً چهار یا پنج سال- کار کردیم. کار مهم ما در برنامه ریزی این بود؛ نه این که منحصر شود به این که عامل محرک تاریخ چیست. می خواستیم بفهمیم آن چه که تاریخ را حرکت می دهد و آن چه که تاریخ را پیش می برَد، چیست؟ تاریخ گاهی درجا می زند، گاهی پیش می رود، گاهی نوسانات گوناگونی دارد. در حدود بیست نظریه پیدا کردیم که در تاریخ، آن چه که خیلی کار انجام می دهد، چیست. بعد از این که ما آن ها را به دست آوردیم، گفتیم به هر دری سر زدیم، حالا نوبت قرآن است. ما قرآن را باز کنیم و ببینیم قرآن چه نظری دارد.

 

این مطلب را جدی عرض می کنم که وقتی این عامل محرک را در قرآن دیدم، در پیشگاه قرآن حالت شرمندگی احساس کردم، که ای کلام خدا، ای نامه محبوبِ ما که از طرف محبوب آمده ای، ما در پیشگاه تو واقعاً معذوریم. ما تو را با قرائت خوب و زیبا خواندیم، اما متوجه نشدیم که آخرین کلام و جمله نهایی بشر، در جملاتِ توست. دیدیم در این مورد، کار با معجم المفهرس امکان پذیر نیست.

یعنی نمی توان یک کشف الآیاتی باز کنیم و بگوییم در این جا نوشته است: «العامل المحرک »، یا «ماذا لا تعلمون ». چنین چیزی امکان نداشت. بنابراین، آیات را از ابتدا بررسی کردیم:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. . . )[2] تا آیه (إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ

الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ). [3]

نهایتاً در حین بررسی، به آیه زیر برخوردیم و کار تمام شد:

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کذلِک یضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما ینْفَعُ النَّاسَ فَیمْکثُ فِی الْأَرْضِ کذلِک یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ. [4]

«خداوند متعال آب را از آسمان فرستاد. پس آب در دره ها به مقدار گنجایش آن ها به جریان افتاد. سیل، کف های برآمده را بر سطح خود حمل می کند، و از آن موادی که در آتش برای زینت و متاع ذوب می کنید کفی است مثل آن، خداوند بدین گونه مثال حق و باطل را می زند. اما کف ها ناپایدارند و می روند.

امّا آن چه که برای مردم سودمند است، در روی زمین پایدار می مانَد. خداوند مَثَل ها را بدین گونه می آورد. »

 

مثال دیگر؛ فلزاتی که در کوره های آتشین ذوب می شوند، آن ها هم کف می آورند. در هردو صورت، شما کف و اصل جوهر دارید. در صورت اول، جوهر، آب است. در صورت دوم، جوهر، همان فلز است. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما ینْفَعُ النَّاسَ. اما کف ها ناپایدارند، اساس ندارند و می روند. آن چه که مفید است و برای انسان ها در روی زمین پایدار می ماند، و در تاریخ مؤثر است [5]: وَ أَمَّا ما ینْفَعُ النَّاسَ فَیمْکثُ فِی الْأَرْضِ. «آن چه که به سود انسان هاست، بر روی زمین باقی می ماند». پس طبق مشاهدات و بررسی های ما، عامل محرک تاریخ در قرآن به دو صورت مطرح شده است:

1- مطلق محرک، آن چه که در زندگی شما سودمند است، چه فردی یا دسته جمعی، دخالت خواهد کرد.

2- إِنَّ اللَّهَ، لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ [6]. «خداوند حال قومی را تغییر نمی دهد، تا آنان حال خود را تغییر بدهند. »

راننده موتور تاریخ و آن چه که برای مردم مفید است، خود جناب عالی هستی که نامت انسان است. وقتی انسان مسأله روان کاوی و غیر ذلک را در قرن های اخیر می بیند، به سوی قرآن که می آید، می بیند خداوند آن ها را قرن ها پیش گفته است، پس تا به حال من در کجا بودم؟

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً. [7]

«و هر کس از یاد من روی بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ و سختی خواهد داشت. »

[خداوند می فرماید]: به کسانی که روحشان صاف نیست و از یاد خدا غافل شده اند، معیشت تنگی می دهم. [متأسفانه در زندگی ] هر چه که از راه آمده، به درون ما رسوخ کرده است. اما اگر عامل الهی در کار باشد، نمی گذارد هر چیزی به درون ما رسوخ کند و گِره شود. برادران عزیز و خواهران عزیز، این چیست که آمده و در درون ما عقده شده است؟ یعنی در درون یک عامل مقاومی است که من از چیزی متأثر نمی شوم، آن عامل چیست؟ همان است که [مثل آیات مذکور] در قرآن بیان شده است. منتها، یک شرط دارد که انسان به مکتب ها سر بزند و با سایر آرا و عقاید رویاروی شود، تا از آن حالت ابتدایی بالاتر برود و بداند [قرآن ] چگونه جواب انسان ها را می دهد. سؤال کننده می گوید: «اما مثل این که به اندازه کافی در ایمان به آخرت مؤمن نیستیم، زیرا اعمال ما گویای این ایمان نیست».

 

حال، برای ایمان چه باید بکنیم؟ باید ایمان را تقویت کنیم. ما ضعف ایمان داریم و ضعف ایمان برای این است که عقاید به طور منطقی مطرح نشده و از همان حالات و احساسات کودکی جلو آمده است. یعنی اگر تحقیق کنیم، خواهیم دید مبنای ایمان ما اغلب همان است که پدران و مادران ما- که خدا رحمتشان کند- به ما گفتند. مقداری هم آن را در دبستان ها و دبیرستان ها تقویت کرده اند. آن ایمان کافی نیست. مثل همان نمونه که به یک فیلسوف گفتم، کدام خدا را می گویید؟

 

مدت هشتاد سال است که در فلسفه کار می کنی و به مقدار هشتاد سال در فلسفه پیشرفت کرده ای، آیا مفهوم خدای تو پیشرفت کرده است؟ آیا درباره معنای این خدا صحبت می کنی، یا خدای مامان بزرگ و آقا بزرگ؟ درباره کدام خدا بحث می کنی؟ شما هشتاد سال جلو رفتی، علوم انسانی و فلسفه ها خواندی. حال، آیا امروز می خواهی آن خدای دوران کودکی را که با احساسات برای شما مطرح کرده بودند، با این مغز ژرف نگر و با این مغز قدرتمند، مقایسه کنی؟ کسی که دارای معلومات است، نباید مطالب ماقبل عبور از پلِ احساسات به خرد را برای خود مطرح کند و مثلًا بگوید پدر بزرگم این طوری می گفت. بسیار خوب، الان شما انسان هستید و خرد دارید و خداوند به شما تعقل داده است. پس این که گاهی ایمان ما سست می شود، علامت این است که مسائل از حالت تقلید به حالت اجتهاد و نظر نرسیده است. [8]

 

 

پی نوشت:

[1] - برتراند راسل.

[2] - نخستين سوره قرآن، سوره فاتحه.

[3] - آخرين سوره قرآن، سوره ناس.

[4] - سوره رعد، آيه 17.

[5] - دقت كنيد، اين مطلب ساخته‏شده سيصد، يا چهارصد استاد دانشگاه علوم انسانى نيست، بلكه در ريگزارعربستان گفته شده كه فقط« من» مطرح بوده است. منطق اين بوده است:« من هستم و نژادم و خيلى هم بالاتر، نژاد عرب. اصلًا ديگرى را به زندگى قبول ندارم».

[6] - سوره رعد، آيه 11.

[7] - سوره طه، آيه 124.

[8] جعفرى تبريزى، محمد تقى، در محضر حكيم، 1جلد، موسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى - تهران - ايران، چاپ: 10، 1394 ه.ش.

 
 
 
 
 
 
 
 
منبع : علامه جعفری، در محضر حکیم، ص: 178.
 
بازدید 138 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز605
دیروز803
ماه12709
مجموع1875844

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا