بزرگ ترین نگرانی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا آخرین روزهای رحلت خود از یک نگرانی و ناراحتی درونی به شدّت رنج می برد. اساساً برای یک شخصیت والای آسمانی که به نتیجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبری آینده اسلام به وسیله فردی شایسته می اندیشید، مسئله امامت و رهبری امتِ اسلام، مهم ترین دغدغه خاطر به شمار می آید. حضرت رسول صلی الله علیه و آله که از اندیشه برخی افراد در انحراف مسئله جانشینی آگاهی داشت و از سرنوشت آن به شدّت بیمناک بود. بارها بر این مهم تصریح نموده و به جانشینی علی علیه السلام بعد از رحلت خویش تأکید کرده بود.

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا آخرین روزهای رحلت خود از یک نگرانی و ناراحتی درونی به شدّت رنج می برد. اساساً برای یک شخصیت والای آسمانی که به نتیجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبری آینده اسلام به وسیله فردی شایسته می اندیشید، مسئله امامت و رهبری امتِ اسلام، مهم ترین دغدغه خاطر به شمار می آید. حضرت رسول صلی الله علیه و آله که از اندیشه برخی افراد در انحراف مسئله جانشینی آگاهی داشت و از سرنوشت آن به شدّت بیمناک بود. بارها بر این مهم تصریح نموده و به جانشینی علی علیه السلام بعد از رحلت خویش تأکید کرده بود.

اوج این رهنمودها در حادثه غدیر بود که 70 روز قبل از شهادت آن حضرت اتفاق افتاد. در آن روز تاریخی که با حضور یکصد هزار تن از مسلمانان و بعد از نزول آیه بلاغ،[1] وصایت و ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام به صورت رسمی اعلام گردید و با نزول آیه اکمال[2] این مراسم سرنوشت ساز پایان پذیرفت بازهم نگرانی حضرت رسول صلی الله علیه و آله رفع نشد.

پیامبر دوراندیش اسلام صلی الله علیه و آله پیش بینی می کرد که در آینده ای نزدیک رهبری حکومت اسلامی را عدّه ای از محور خود خارج کرده و علی علیه السلام را از خلافت دور نموده و مسلمانان را از رهبری داهینانه آن یگانه دوران محروم کنند. بدین جهت گاهی این نگرانی خود را اظهار نموده و به علی علیه السلام می فرمود:

من می ترسم، اگر با آنان برسر خلافت و رهبری پافشاری کرده و به نزاع برخیزی، تو را به قتل برسانند.[3]

 

  

کاغذ و دوات بیاورید!

به این جهت حضرت رسول صلی الله علیه و آله در یکی از واپسین روزهای حیات خود که در بستر بیماری افتاده و برخی از سران اصحاب به عیادتش آمده بودند، بعد از اینکه اندکی سر به زیر انداخته و مدّتی فکر نمود، رو به حاضرین کرده و فرمود:

«ایتُونی بِدَواةٍ وَصَحیفَةٍ اکتُبُ لَکمْ کتاباً لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ؛»[4]

برایم کاغذ و دواتی بیاورید، تا برای شما نامه ای بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.

در این هنگام عمربن خطاب گفت: بیماری بر او غلبه کرده، با داشتن قرآن ما به چیز دیگری نیاز نداریم.[5] سعید بن جبیر می گوید: ابن عباس با اظهار تأسّف شدید از نوشته نشدن نامه پیامبر صلی الله علیه و آله چنین می گفت:

روز پنجشنبه عجب روز دردناک و مصیبت باری برای مسلمانان بود!

 

آنگاه در حالی که از شدّت ناراحتی اشک به گونه هایش سرازیر بود، واقعه آن روز را توضیح می داد.[6] بدیهی است که هدف پیامبر صلی الله علیه و آله از نوشتن نامه همان تحکیم وصایت و خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام و تبیین خط رهبری آینده جهان اسلامی بود.

 

به دلیل اینکه:

  1. نگرانی پیامبر هنوز از تثبیت رهبری آینده رفع نشده بود و آن مسئله حیاتی دنیای اسلام همچنان موجب دغدغه خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله و اشتغال فکری او محسوب می شد.
  2. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله دراین مورد فرمود: می خواهم نامه ای بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.

و این عیناً همان عبارتی است که در حدیث ثقلین به کار برده است. با ملاحظه این دو حدیث می توان فهمید که هدف پیامبر نوشتن چیزی محکم تر از حدیث ثقلین و حدیث غدیر در مورد رهبری اهل بیت علیهم السلام بوده است.

  1. ابن حجر هیثمی[7]در الصوائق المحرقه روایتی نقل کرده که نشانگر تلاش های مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین لحظات زندگی بر مسئله امامت و ولایت علی علیه السلام است، او می گوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حالی که آخرین روزهای عمر شریف خود را سپری می کرد و در اطراف او، یارانش گرد آمده بودند، خطاب به آنان فرمود:

ای مردم! من به زودی از میان شما خواهم رفت. آگاه باشید! من در میان شما کتاب خدا و عترتم را که اهل بیت من هستند (به عنوان امانت)، باقی می گذارم. سپس دست علی علیه السلام را گرفته و بالا برده و فرمود:

این علی همراه با قرآن و قرآن هم همراه اوست و این دو از هم جدا نمی شوند تا اینکه در روز قیامت در کنار حوض کوثر مرا دریابند. آن روز که فرا می رسد از شما می پرسم که با آنان چه کردید؟[8]

 

 

پی نوشت ها

[1] مائده/ 67.

[2] مائده/ 3.

[3] بحارالانوار، ج 33، ص 153.

[4] مكاتيب الرسول، ج 3، ص 699.

[5] صحيح بخارى، كتاب المرض، با قول المريض.

[6] صحيح مسلم، كتاب وصيت، باب ترك وصيت، مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 355.

[7] ابن حجر هيثمى از محدّثان اهل سنت در اواخر قرن دهم هجرى مى‏باشد. وى كه درهيثم( يكى از نواحى مصر) متولّد شده و در مكّه مكرمه پرورش يافته بود، با شيعيان عداوت خاصى داشته و كتاب الصوائق المحرقه را در ردّ شيعه نوشته است. امّا با اين حال نتوانسته از نگارش حقايق روشن و فضائل غير قابل انكار على عليه السلام خوددارى كند و خداوند حق را بر زبان وى جارى كرده است. شهيد قاضى نوراللَّه شوشترى«الصوارم المحرقه» را در رد وى نگاشته است. ابن حجر هيثمى در سال 940 ق مفتى حجاز شناخته شد و تأليفات ديگرى هم دارد. وى غير از ابن حجر عسقلانى مؤلّف فتح البارى، تهذيب التهذيب و الاصابه مى‏باشد. عسقلانى روشى ملايم‏تر از هيثمى داشته است.

[8] الصوائق المحرقه، ص 75؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 134؛ المعجم الصغير، طبرانى، ج 1، ص 255.

 

 

 

 

 

 

 

منبع: عبدالکریم پاک نیا؛ ویژگی های پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله)، الخصائص النبویة، ص: 379.

 

بازدید 39 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز107
دیروز808
ماه11736
مجموع1748546

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا