گوهر ناب غدیر در دریای ولایت1

بخش اول

 

اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را پشتوانه و ثقل قرار می دهد، بجا است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایت ثقلین که نزد شیعه و سنی روایت مسلمی است و میرحامد حسینی (ره) صاحب عقبات از پانصد و دو کتاب از اهل تسنن، روایت را نقل می کند، قرآن و عترت را دو پشتوانه برای مسلمان ها قرار داده است: «انِّی تَارِک فِیکمُ الثِّقْلَینِ کتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَبَی وَلَنْ یفْتَرقَا، حَتّی یرِدا عَلَی الْحَوْضَ.» «همانا من دو چیز سنگین و گران بها در میان شما برجای نهادم، قرآن و عترت، و این دو تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.»

«وَ نَزَّلْنَا عَلَیک الْکتَابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی ءٍ»! «کتابی بر تو فرو فرستادیم که بیان کننده همه چیز است.»

و در موقع نزول فتنه ها، امر به ارجاع آن شده است.«اذَا الْتَبَسَتْ عَلَیکمُ الْفِتَنُ کقِطَعِ اللَّیلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیکمْ بِالْقُرآنِ» «وقتی فتنه ها چون قطعه های ظلمانی شب بر شما هجوم آورد، برشما باد به قرآن.» و عترت را تِلْوِ این قرآن قرار داده است

و اْتِمام و اکمال آن را به عترت دانسته است:«الْیوْمَ اکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَاتْمَمْتَ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ اْلأِسْلامَ دیناً» این روز- روز نصب امیرالمؤمنین به خلافت- دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام نمودم و بر آن دین راضی شدم.

 


علی(علیه السلام) کیست؟

راستی جواب این سؤال چیست؟ اگر نگوییم ممکن نیست، باید گفت: که کاری است دشوار. جاحظ که یکی از بزرگان اهل تسنن است می گوید: «سخن گفتن درباره علی ممکن نیست. اگر قرار است حق علی ادا شود، گویند غلو است و اگر حق او ادا نشود، درباره علی ظلم است.»

خلیل نحوی که یکی از بزرگان اهل تسنن است می گوید: «چه بگویم درباره کسی که دوست و دشمن، فضایل او را انکار نمودند. دوست به واسطه ترس، و دشمن به واسطه حسد. مع الوصف عالم از فضایل او پر شد.» نظیر این گونه کلمات درباره امیرالمؤمنین از غیر شیعه فراوان است و چه بهتر که درباره فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) از زبان قرآن سخن بگوییم:«وَ لَوْ انَّ مَا فِی الارْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اقْلَامٌ وَالْبَحْرَ یمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ ابْحُرٍ مَانَفِدَتْ کلِمَاتُ اللّهِ.. .»[1] «اگر درختهای روی زمین قلم گردد، و آب دریاها مرکب گردد تا هفت مرتبه برای نوشتن کلمات خدا، کلمات خداوند متعال را پایانی نیست.»

معدن آن کلمات از نظر شیعه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، در دعایی که از ناحیه مقدسه به توسط محمدبن عثمان [2] به ما رسیده است، در دستور است که باید در هر روز از ماه رجب خوانده شود: «فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ کلِماتِک...»[3]یعنی: «آنان را معادن کلمات خودت قرار داده ای.»چه خوش سرود است:

کتاب فضل تو راآب بحر کافی نیست

که ترکنی سرانگشت وصفحه بشماری

بهتر از این سروده، شعری است که درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) سروده شده است:

تویی آن نقطه بالای فوق ایدیهم

که در وقت تَنَزُّلْ تَحْت بِسْمِ الله رابائی

 

امیرالمؤمنین (علیه السلام) از نظر فضیلت نسبی، پدر چون حضرت ابیطالب (علیه السلام) دارد که باید گفت: برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بهترین یاور بوده و نظیر او برای اسلام کمتر دیده شده است.[4] مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام) فاطمه بنت اسد است که باید گفت برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مادری به تمام معنی بود. فاطمه زنی است که در مسجد الحرام درد زاییدن گرفت و چون به خانه خدا پناه برد، دیوار خانه شکافته شد و وارد خانه خدا گشت. سه روز در خانه خدا مهمان عالم ملکوت بود و روز چهارم با بچه ای چون پاره ماه از خانه خدا بیرون آمد و می گفت: «ندا آمده است که اسم این بچه از اسم خداوند مشتق شده، نام او را علی بگذارید!»[5]

 

ایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام)

ایمان امیرالمؤمنین و مقام شهودی او را نمی توان درک کرد. همین مقدار بس است که بگوییم: عمر هنگام مرگ، شش نفر را حاضر نمود و برای هر کدام عیبی یادآور شد، اما راجع به امیرالمؤمنین گفت: «یا عَلِی لَوْوُزِنَ ایمَانُک بِایمَانِ اهْلِ السَّمَواتِ وَالارْضٍ لَیزیدُ ایمانُک ایمَانَهُمْ.»[6]«ای علی! اگر ایمان همه خلایق را با ایمان تو مقایسه نماییم، ایمان تو بر ایمان آنها برتری دارد.»و این جمله، جمله ای بود که مکرر از زبان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیده می شد.[7]

 

علم امیرالمؤمنین (علیه السلام)

پروردگار عالم در قرآن، علم امیرالمؤمنین را چنین توصیف می کند: «وَ یقُولُ الَّذِینَ کفَرُوا لَسْتُ مُرْسَلًا قُلْ کفَی بِاللّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ»[8]: «کفار می گویند تو پیامبر نیستی! در جواب آنان بگو برای رسالتم شاهدی چون خداوند و کسی که علم همه قرآن نزد او است، کفایت می کند.» ما اگر این آیه شریفه را با آیه 40 از سوره نمل مقایسه کنیم، مقام علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) واضحتر می شود: «قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتَابِ انَا آتِیک بِهِ قَبْلَ انْ یزیدَّالَیک طَرْفُک.. .» «آنکه مقدار بسیار کم از علم قرآن نزدش بود، گفت می آورم آن را تخت بلقیس- به یک چشم بر هم زدن.» امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «علم او در مقابل علم ما قطره ای بود از دریا[9].»

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه، میزان دانش خویش را بازگو می کند: «سَلُونی قَبْلَ انْ تَفْقُدُونی وَاللّهِ لَوْشِئْتُ لَاخْبِرُ کلَّ رَجُلٍ بِمَخْرَجِهِ وَمُولِجِهِ وَجَمیعِ شَأنِهِ لَفَعَلْتُ.»[10] «از من بپرسید هرچه می خواهید قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا اگر بخواهم، همه را از هنگام تولد و هنگام مرگ و سرانجام زندگی او در این جهان خبر خواهم داد.» و در خطبه دیگری می فرماید: «سَلُونی قَبْلَ انْ تَفْقُدُونی وَالَّذِی نَفْسی بِیدِهِ مَا سَئَلْتُمُونی عَنْ شَیئٍ فِیمابَینَکمْ وَبَینَ السَّاعَةِ الّا انْ انَبِّئُکمْ بِهِ.»[11]«از من بپرسید هرچه که می خواهید، قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا هیچ چیزی نیست از اکنون تا روز قیامت که از من پرسش کنید، مگر آنکه جواب آن را خواهم داد.»

 

تقوای امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عمر بن الخطاب در هنگام مرگ شش نفر را برای خلافت انتخاب کرد: عَبْدُالرَّحْمنِ بْنِ عُوف، عثمان، طلحه، زبیر، سعد وقاص و امیرالمؤمنین (علیه السلام). آنان در اتاقی گرد آمدند. عبدالرحمن بن عوف، دست امیرالمؤمنین را گرفت و گفت: «بیعت می کنم با تو که خلیفه مسلمان ها باشی، مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و روش ابی بکر و عمر عمل کنی.» امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «خلیفه می شوم، مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و اجتهاد خودم عمل کنم.» این عمل چندین مرتبه تکرار شد تا سرانجام عثمان شرایط خلافت را پذیرفت.[12] از نظر سیاسی، این قضیه بسیار عجیب است. امیرالمؤمنین می توانست با هر شرطی که گفته شد، خلافت را قبول کند و بعداً اگر مصلحت نمی دید، می توانست به آن شرایط عمل نکند. مگر عثمان به شرایط عمل کرد؟ ولی تقوای امیرالمؤمنین مانع بود، در نهج البلاغه می خوانیم:«وَ اللّهِ لَواعْطِیتُ الاقَالِیمَ السَّبْعَهِ وَ مَا تَحْتَ افْلاکهَا عَلَی انْ اعْصِی اللّهَ فِی نَمْلَةٍ أسْلُبُهَا جِلْبَ شَعیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ» [13]«به خدا سوگند! اگر تمام جهان را به من دهند که پوست جو را به نا حق از دهان مورچه ای بگیرم، من این کار را نخواهم کرد.» به امیرالمؤمنین گفتند: معاویه با پول ما، مردم را به دور خودش گرد آورده است، چرا شما چنین نمی کنید؟ فرمود: «آیا از من می خواهید که با ظلم و گناه، منصب به دست آورم؟»[14] روزی که خلافت را قبول کرد در خطابه ای آتشین فرمود: «بیت المال باید به اهلش تقسیم شود، و برابری اسلامی باید مراعات شود.»[15] مدتی نگذشت که نگرانیها و هیاهوها برخاست. شبی عده ای و از آن جمله طلحه و زبیر خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند و چون خواستند سخن گویند، امیرالمؤمنین شمع را خاموش کرد و فرمود: «این شمع بیت المال است و چون حرفها شخصی است و برای وضعیت مسلمانها نیست، سوختن شمع بیت المال اشکال دارد.»[16] سرانجام، مقدمه جنگ جمل و به دنباله آن جنگ صفین و جنگ با خوارج تهیه شد. امیرالمؤمنین شخصیتی است که حاضر نیست حسن بن علی، قبل از مسلمانها بهره خود را از بیت المال بگیرد و کسی مثل زینب کبری از گردن بندی به عنوان عاریه مضمونه استفاده کند.[17] این فقط قطره ای از دریای فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

 

 

 

 

پی نوشت ها:

[1] لقمان( 27، در ذيل اين آيه شريفه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مى فرمايد: اگر جنگلها قلم شوند و دريا و مركب و زمين كاغذ و جن و انس نويسنده شوند، نمى توانند فضايل على بن ابيطالب (علیه السلام) را بشمرند.»« ينابيع الموده، مناقب خوارزمى، بحار ج 38 ص 197، نهج الحق چاپ قم ص 231» على را قدر، پيغمبر شناسد كه هركس خويش را بهتر شناسد

[2] نائب دوم از نواب اربعه امام زمان (علیه السلام)

[3] مصباح المجتهد شيخ طوسى( ره) نقل از مفاتيح الجنان

[4] در روايت است كه ابوطالب مستودع و صاياى انبياء و امين بر آنها بود، و آنها را به رسول خدا( ص) رد كرد.( الفصول العليه محدث قمى ره ص 148 به نقل از بحار الانوار 35/ 73 به نقل از اصول كافى ج 1/ 445)

[5] بحارالانوار ج 35 ص 8

[6] انوار العلويه شيخ جعفر نقدى ص 325

[7] رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مى فرمود: اگر تمامى آسمانها و زمين در يك كفه ترازو و ايمان على(علیه السلام) در كفه ديگر قرار گيرد، ايمان على(علیه السلام) سنگين تر است. رياض النضره ج 2 ص 226، كنز العمال ج 6 ص 156.

[8] رعد، آيه 43: غلامه حلى ره در نهج الحق ص 189 مى نويسد:« جمهور از علما روايت نموده اند كه آن كسى كه علم كتاب نزد اوست على بن ابى طالب(علیه السلام) مى باشد.» و نيز تعلبى در تفسيرش، ينابيع الموده ص 102، سيوطى در اتقان ج 1 ص 13 و...مطلب فوق را تصديق نموده اند.

[9] اصول كافى ج 1 ص 257

[10] مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 39

[11] مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 39

[12] انوار العلويه ص 333 و 334

[13] نهج البلاغه فيض الاسلام ره ص 714

[14] اتَاْمُرُونى انْ اطْلَبَ النَّصْرَ بِالْجَورِ، لا وَاللّهِ لا افْعَلُ( مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 95)

[15] نهج البلاغه شرح ابن ابى الحديد چاپ بيروت ج 2 ص 271- 273، شرح خطبه 90

[16] الامام على (علیه السلام) ص 500

[17] مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 108

 

 

 

منبع : زندگانی چهارده معصوم(علیهم السلام)، صفحه 47.
منبع : پایگاه حوزه

 

بازدید 565 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا