عقل و دین

 

عقل و دین

مقدمه

یکی از پرسش هایی که آدمیان همواره با آن رو به رو بوده اند و امروزه شکل های تازه تر و چالش انگیزتری از آن را از سر می گذرانند، آن است که آیا داده های عقل بشری با معارف وحیانی سازگارند؟ آیا خردورزی و دین باوری با یکدیگر کنار می آیند، یا آن که لزوما یکی از آن دو را باید به پای دیگری قربانی کرد؟ آن چه تردیدی بر نمی تابد، تعارض ظاهری دو منبع عقل و وحی -در برخی از آموزه ها- است که خاستگاه پیدایش «خردگرایانی دین ستیز» و «دین باورانی خردستیز» شده است.

مراد از عقل در این بحث، قوه‏اى ادراکی برای نفس انسان است که به واسطه آن می تواند بین خیر و شر و حق و باطل تشخیص ‏دهد. در مقابل عقل، جنون، سفاهت و حماقت و جهل با اعتبارات مختلف قرار دارد. البته در مباحث کلامی جدید، گاه مقصود از عقل همه معارفی است که از راه های همگانی کسب معرفت حاصل آیند.

در طول تاریخ نزاع عقل و دین -بسته به معارف بشری رایج در هر روزگار- صورت های گوناگونی به خود گرفته است.

چهره جدید رویارویی عقل و دین، تعارض علم و دین نام گرفته است. برخی از داده های علوم تجربی در تضاد با معارف وحیانی قلمداد شده و کسانی را به دین گریزی کشانده است. آن چه به این روند شدت بخشید آن بود که در قرون وسطا، اصحاب کلیسا بسیاری از معارف بشری را به غلط جزو دین می پنداشتند و ناسازگاری آنها را با داده های علوم جدید بر نمی تافتند.

گفتنی است: تعابیری؛ چون «عقل و وحی»، «عقل و دین»، «دین و فلسفه» و حتی «علم و دین»، در برخی از کاربردها معنایی نزدیک به هم می یابند و به جای یکدیگر به کار می روند.

بعضی از محققان معتقدند:

چالش های بین فیلسوفان و متکلمان، حکیمان و عارفان، اهل حدیث و متکلمان، اخباری و اصولی، مکتب تفکیک با مکتب تأویل، نزاع اشراقیان و مشائیان در تاریخ دین پژوهی مسیحیت و اسلام و نیز در دوران ترجمه آثار فلسفی یونان به زبان عربی، نشان می دهد که ریشه تمام مسایل کلامی، به مسئله عقل و دین باز می گردد. در دوران معاصر نیز با انواع عقلانیت جدید؛ از جمله عقلانیت روشن گری، عقلانیت ابزاری، عقلانیت مدرنیته و عقلانیت انتقادی رو به رو هستیم و به ناچار باید رابطه دین با مدل های جدید عقلانیت را بازگو کنیم. پس مبحث عقل و دین، یک مسئله جدید کلامی نیست و از گذشته، ذهن متفکران مسلمان و غیر آنها را به خود مشغول ساخته است. وجه جدید بودن این مسئله را باید در پاسخ های جدید آن دانست.

پرسش های این مسئله را می توان در سه پرسش اصلی خلاصه کرد: نخست آن که آیا عقل استدلال گر می تواند آموزه های دینی را اثبات کند؟ است. دیگر این که آیا دستاوردهای عقلی و آموزه های دینی با یکدیگر سازگاری دارند یا این که گرفتار تعارض هستند؟ سوم این که آیا عقلانیت ابزاری با آموزه ها و ارزش های دینی هماهنگ هستند یا خیر؟ این سه پرسش اخیر در دوران جدید مطرح شده است.

رویکردهای گوناگون به مسئله عقل و دین

شاید هیچ انسانی را نتوان یافت که به کلی دست عقل را از فهم معارف وحیانی و ارزیابی آنها کوتاه بداند، و شرط ورود به وادی ایمان را وانهادن خرد بینگارد. تأملی اندک در سخنان سرسخت ترین و افراطی ترین دشمنان عقل گرایی روشن می سازد که هدف حمله آنان، اعتماد افراطی بر عقل یا به کارگیری نوع خاصی از آن در دین بوده است؛ برای مثال، پولس قدیس (حدود ۳-۶۲ م)، که از باسابقه ترین ایمان گرایان مسیحی و از سرسخت ترین مخالفان خردورزی به شمار می رود، تنها عقل خاکی و آلوده به هواهای نفسانی را آماج حمله خود قرار می دهد. در جهان اسلام نیز، گروه هایی؛ چون اخباریان -که در انتقاد از به کارگیری عقل در امور دینی سخنان فراوانی به جا گذاشته اند- بر حجیت «عقل فطری» تأکید می ورزند، هر چند تنها اندکی از انسان ها را بهره مند از آن می شمارند.

از سوی دیگر، برخی از عقل گرایان، درستی هر آموزه ای را تنها با معیار عقل می سنجند، و گروهی از آنان تا خردستیز انگاشتن آموزه های دینی (و در نتیجه، نامقبول بودن آنها) نیز پیش می روند. این تفاوت ها، دیدگاه های گوناگونی پدید آورده است که به مهم ترین آنها پرداخته می شود:

  1. عقل گرایی:

عقل گرایی، عنوانی است با گستره ای وسیع که می تواند گروه های فراوانی از مؤمنان و ملحدان را در بر گیرد. برخی از اندیشمندان غربی، عقل گرایی را به دو شاخه حداکثری و انتقادی منشعب ساخته اند. با این حال، می توان از نوع دیگری از عقل گرایی به نام عقل گرایی اعتدالی نیز سخن گفت.

الف. عقل گرایى حداکثرى:

عقل گرایى حداکثرى؛ یعنى هر اعتقادى که بر مبناى قرائن ناکافى پذیرفته شده باشد، در خور مذمت و نکوهش است و نظام اعتقادات دینى در صورتى مقبول است که بتوان صدق آن را اثبات نمود؛ به گونه‏اى که جمیع عقلا قانع شوند.

«کلیفورد»؛ ریاضى‏دان انگلیسى، و «جان لاک»، چنین عقیده‏اى داشتند. «آکویناس» هم مى‏گفت: حقیقت مسیحیت را مى‏توان با پژوهش عقلى دقیق به نحو قانع کننده‏اى مبرهن کرد، اما راه عقل و ایمان جدا است و ما باید به دنبال ایمان برویم نه عقل. موضع «سوئین برن» هم به عقل گرایى حداکثرى خیلى نزدیک بود.

ب. عقل گرایی انتقادی:

این نظریه بیان مى‏دارد که «نظام هاى اعتقادات دینى را مى‏توان و مى‏باید عقلاً مورد نقد و ارزیابى قرار داد، اگر چه اثبات قاطع چنین نظام هایى امکان‏پذیر نیست».

کسانی که از این دیدگاه جانب داری می کنند، موضع خود را از دو نظر «انتقادی» می خوانند: تأکید بر نقش عقل در سنجش نقادانه اعتقادات دینی (به جای اثبات قاطع آنها)، و انتقاد از تلقی خوشبینانه از توانمندی های عقل. این گروه «اثبات برای همگان» را -که عقل گرایی حداکثری خواستار آن بود- دست نایافتنی می دانند و با تأکید بر «اثبات وابسته به شخص»، به گونه ای از نسبیت تن می دهند.

ج. عقل گرایی اعتدالی:

قرآن کریم انسان ها را به اندیشه ورزی و تدبر فراخوانده و کسانی را که از عقل خود بهره نمی برند، گمراه تر از چارپایان نامیده است. در این کتاب هدایت، پیروی کورکورانه از گذشتگان به شدت نکوهش شده و سخنان حکمت آموز، مایه عبرت و بهره گیری «صاحبان خرد» دانسته شده است.

قرآن کریم به جای آن که آدمیان را به تعبد محض و پذیرش بی دلیل عقاید دینی فرابخواند، خود به اقامه دلیل عقلی می پردازد، و از مخالفان خود نیز برهان می طلبد.

در روایات اسلامی بیش از حدّ تصور، به گوهر عقل و خرد بها داده شده است. یکی از روشن ترین آنان از امام کاظم (علیه السلام) است که مى‏فرماید: «خداوند متعال براى مردم دو حجّت قرار داده است: حجت ظاهرى و حجت باطنى، اما حجت ظاهرى، فرستادگان الاهى و پیامبران و امامان (علیهم السلام) هستند و حجّت باطنى، عقل‏ ها هستند».

با این همه، پیشوایان اسلام بر ناتوانی های عقل نیز انگشت نهاده، خردگرایی معتدلی را به نمایش می گذارند؛ چنان که امام علی (علیه السلام) درباره مقدار کارآیی عقل در شناخت خدا و صفات والایش می فرماید: «لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ؛ خردها را بر چگونگی صفات خود آگاه نساخته و در شناخت خود -تا آن جا که باید- بر دیده آنها پرده نینداخته است».

  1. ایمان گرایى:

مقصود از ایمان گرایی، دیدگاهی است که دینداران را از ارزیابی عقلانی باورهای دینی برحذر می دارد. بر پایه این دیدگاه، ایمان دلبستگی مؤمنان به امور غیبی است و داوری های عقلانی در پایداری یا زوال آن نقشی ندارند. اگر کسی در صدد بررسی عقلی ایمان خود برآید، در واقع از بی ایمانی و کفر درونی خویش خبر داده است. به تعبیر دیگر این دیدگاه، مدعى است که نظامات اعتقادات دینى، چنان بنیادین هستند که هیچ چیز بنیادى‏ترى وجود ندارد که بتواند آنها را اثبات نماید. «کیِرکگارد» این نظریه را داشت و معتقد بود که عقل، متناقض ایمان است.

بعضی از محققان معتقدند: «اگر رویکرد نخست (خردگرایی مطلق)، نوعی افراط در تأثیرگذاری خرد است، این رویگرد (ایمان گرایی مطلق)، نوعی تفریط است. انگیزه گزینش این روش، تصحیح یک رشته گزاره های موجود در «عهدین» است که در سنجش خرد قرار نمی گیرند؛ مانند «توحید در عین تثلیث»، «فدا شدن مسیح برای پاکی امت از گناه موروثی آدم» و «نهی آدم از شجره معرفت» که تورات مدعی آنها است و پذیرش این نوع معرفت های دینی از طریق عقل امکان پذیر نیست و از نظر کلیسا در این موارد باید کور و کر گشت تا ایمان آورد».

  1. نص گرایی:

در ادیانی؛ چون اسلام -که مرجع اصلی آن، متنی وحیانی است که حتی الفاظ آن نیز وحی مستقیم الهی قلمداد می شود- پیدایش مکاتبی که بر معنای ظاهری و ابتدایی الفاظ به کار رفته در متون دینی، جمود می ورزند، چندان دور از انتظار نیست. رویکرد نص گرایانه به دین، طیف گسترده ای از افراد و گروه ها را در بر می گیرد که ویژگی مشترک آنان، بی اعتنایی به تعقل و اندیشه ورزی است. بسیاری از نص گرایان، خود در مقام دفاع از آموزه های دینی از ادله عقلی بهره می گیرند، و با این همه، بر این باورند که اگر عقل در پی فهمی عمیق تر و فراتر از ظواهر الفاظ بر آید، ره به جایی نخواهد برد و دستاوردی جز حدس و گمان نخواهد داشت.

در دنیای اسلام و در جامعه تشیع، گروه هایی؛ چون «اخباریان» بر ظواهر متون دینی جمود ورزیده، و گاه فرآورده های عقل را چیزی جز پندارهای بی اساس ندانسته اند. این گروه با نادیده گرفتن آیات و احادیث ستایش گر عقل، نکوهش معصومان از به کارگیری «قیاس» را به معنای بی اعتباری هرگونه استدلال عقلی انگاشته اند.

با این همه، نص گرایی را باید غالبا در میان اهل سنت جستجو کرد. برخی از اینان –که به دلیل جمودورزی بر روایات، به «اهل حدیث» شهرت یافته اند- توجه و اهتمام به متون دینی را با بی اعتنایی کامل به عقل، مساوی انگاشتند و افراط در نص گرایی را به آن جا رساندند که بر هر چه نام «حدیث» می یافت، به دیده احترام می نگریستند و توجه چندانی به درستی و نادرستی سند آن نشان نمی دادند. این گروه -که به دلیل پذیرش احادیث بی اساس، «حشویه» نیز نامیده می شوند- با به کارگیری شیوه ظاهرگرایانه و نص مدارانه خویش، بی هیچ پرده پوشی بر جسمانی بودن خداوند، تأکید ورزیدند و به صراحت اعلام داشتند که مسلمانان با اخلاص، می توانند از راه عبودیت و بندگی، به مقامی باریابند که با خداوند دست داده و روبوسی کنند. البته بیشتر اصحاب حدیث، از غلتیدن به دامان تشبیه و تجسیم بیمناک بودند و راه چاره را در این می دیدند که درباره صفات انسان وار خداوند (صفات خبریه) سخنی نگویند؛ از این رو، هنگامی که از مالک بن انس (۹۳-۱۷۹ ق) مقصود از «استوای خداوند بر عرش» را پرسیدند، چنین پاسخ داد: «معنای استوا آشکار است و چگونگی آن روشن نیست، ایمان به آن واجب و لازم است و پرسش از آن بدعت و ناروا».

دین و عقلانیت جدید

عقلانیت، بیانگر ویژگی عقلانی بودن یک واقعیت و به معنای معقول و منطقی بودن یک چیز است. «عقلانیت جدید» اصطلاحی است که اگر به معنای «اندیشه و رفتار عقلانی و نظام مند» باشد، رابطه دین با آن به گونه ای تعریف می شود که با عقلانیت جدید به معنای «عقلانیت ابزاری و سوداگرا»، متفاوت است. در ذیل به تاریخچه عقلانیت جدید و رابطه دین با آن پرداخته می شود:

تاریخچه

عقلانیت جدید از عصر «رنسانس» آغاز گردیده است. در این دوره تمایل به نوگرایی در فرهنگ، ادبیات و هنر پدید آمده بود. این حرکت جدید ادبی و هنری به ادبیات و هنر عصر باستان چشم دوخته بود. رنسانس، مبارزه با فرهنگ دینی و حاکمیت کلیسا را همراه داشت؛ زیرا دنیاگرایی وجهه غالب آن بود.

«برتراندراسل» در این باره گفته است: «آن دوره از تاریخ که عموما جدید نامیده می‌شود، دارای جهان بینی خاصی بود که از جهات بسیاری با جهان‌بینی قرون وسطا تفاوت دارد، فرهنگ عصر جدید بیشتر دنیوی است و کمتر روحانی و دینی».

از آن جا که رنسانس، طغیان و شورشی علیه فرهنگ و تفکر حاکم بر قرون وسطا و بازگشت به فرهنگ و تفکر یونان و روم باستان بود، رویکردی خردگرایانه داشت و به وحی و حقایق وحیانی اعتنا نمی‌کرد. به عبارت دیگر، رنسانس حرکتی اومانیستی بود و به نیازهای دنیوی و توانمندی‌های انسانی در حل آنها دل بسته بود.

در تفکر اومانیسم نکات مثبتی یافت می‌شود که اعتقاد به فطرت پاک انسانی و رد عقیده گناهکار بودن ذاتی انسان در تعالیم مسیحیت، و نیز مبارزه آنان با جهالت و خرافه گرایی را می‌توان نام برد؛ اما اصالت دادن به نیازهای مادی و دنیوی انسان، مبالغه درباره توانمندی عقلی بشری در فهم حقایق و حل مشکلات، خوش‌بینی افراطی به علم و دانش جدید در فراهم ساختن سعادت بشر، نادیده گرفتن نقش سازنده و بی‌بدیل دین در زندگی اخلاقی و روانی انسان، از نکات منفی اومانیسم به شمار می‌رود.

«ماکس وبر» درباره عقلانیت جدید غربی که صبغه اومانیستی دارد شرح گویایی ارائه کرده است که حاصل آن چنین است:

  1. عقلانیت جدید غربی، عقلانیت فنی و کارکردی یا ابزاری است؛ یعنی تخصصی شدن امور زندگی و بهره‌گیری از فناوری و به کارگیری ابزارهای علمی و فنی در جهت نیل به مقاصد زندگی دنیوی.
  2. عقلانیت غربی در راستای عدالت و تقوای حقیقی و صلح جهانی پیش نمی‌رود و نمی‌توان آن را به عنوان مقدمه‌ای در جهت نیل به عدالت و صلح جهانی دانست. به عبارت دیگر، عقلانیت غربی تعهد اخلاقی ندارد و صرفاً مادی و دنیوی است.
  3. از پی‌آمدهای منفی عقلانیت غربی این بوده است که ایمان و اعتقاد بشر به حقایق متافیزیکی و تأثیر نیروهایی را که از نظر علمی و فنی قابل پیش بینی نیستند، از دست او گرفته و این ذهنیت و اعتقاد را برای او ایجاد کرده که می‌تواند در پرتو علم و فناوری همه چیز را پیش‌بینی و مهار کند.
  4. از آن جا که در عرصه علم و فناوری، تحول و تطور حکومت می‌کند و هر روز ابزارها و فنون جدیدی عرضه می‌شود و با توجه به این که بشر جدید همه هوش و توان خود را به این جهت سوق داده و از متافیزیک جدا شده است، زندگی او دچار نسبیت گرایی و شکاکیت معرفتی شده است و در نتیجه نوعی بحران و خلأ معنوی زندگی بشر جدید را تهدید می‌کند. او برای جبران این خلأ و حل این بحران به اشیای بدلی روی آورده و ایسم‌های گوناگونی را جایگزین ایمان به متافیزیک و عالم غیب کرده است، اما این چاره اندیشی کامیاب نبوده است.

دین و عقلانیت نظام‌مند

هر گاه عقلانیت را بر اساس «اندیشه و رفتار عقلانی و نظام مند» تفسیر کنیم، دین وحیانی و اصیل نه تنها با عقلانیت ناسازگاری ندارد، بلکه خود منادی عقلانیت است؛ زیرا دین وحیانی از مبنای عقلانی برخوردار است و به اندیشه و رفتار عقلانی به معنای مزبور دعوت می‌کند. در ادیان وحیانی، پرستش مبنای عقلانی دارد چنان که مناسک و عبادات دینی نیز جنبه عقلانی دارند؛ یعنی اهدافی را دنبال می‌کنند که مورد تأیید خرد واقع نگر است. مؤمنان در برابر خداوند وظیفه دارند و متناسب با اعمال و رفتار خود استحقاق پاداش و کیفر خواهند داشت و خداوند متعال نیز بر اساس عدل، حکمت و رحمت با مکلفان برخورد خواهد کرد.

دین وحیانی نظام مشخصی از آموزه‌های عقیدتی و احکام عملی را ارائه می‌دهد و پیروان آن امتی را تشکیل می‌دهند و دستگاه دینی مسئولیت‌های مشخص و نظام مندی را در برابر مکتب و امت بر عهده دارد. بدین ترتیب زندگی دینی از نظام عقلانی برخوردار است. بریان ویلسون در این باره گفته است: «ظهور ادیان توحیدی متضمن عقلانی شدن و انتظام یافتن تصورات گوناگون از ماوراء الطبیعه بود. این جریان که در تاریخ یهود بسیار بارز است به نحوی پیوسته و پی‌گیر از کثرت بیش از حد اندیشه‌ها و آرای پراکنده جادویی و خدایان محلی کاست، روح فراگیرتری را به ارمغان آورد، درک و دریافت دینی را اخلاقی کرد و به تدریج تصور بی‌خلل و یکدستی از یک خدای متعالی و جهانی را در اذهان حاکم ساخت».

شایان ذکر است که بریان ویلسون به دین نگاهی جامعه شناسانه دارد نه نگاهی متکلمانه؛ بر این اساس، به مقوله حقانیت درباره ادیان نظر ندارد. سخن او این نیست که ادیان توحیدی حق‌اند و ادیان غیر توحیدی باطل، بلکه سخن او این است که از منظر جامعه شناختی ادیان توحیدی از عنصر نظم و انضباط عقلانی برخوردارند. جامعه شناسان ادیان را به عقلانی و غیر عقلانی تقسیم می‌کنند؛ از نظر آنان ادیان ابتدایی؛ مانند آنیمیسم و توتمیسم و نیز آیین‌های جادوگرایانه، مثال‌های بارز ادیان غیر عقلانی‌اند، و ادیان توحیدی، نمونه‌های آشکار ادیان عقلانی می‌باشند.

ماکس وبر در این باره گفته است: «بر خلاف جادوگر که شناخت او تجربی است و وسایلی که به کار می‌برد غیر عقلانی است، آموزش و پرورش عالم روحانی مبتنی بر دانش عقلانی و بر پایه یک نظام عقلانی تفکر دینی و آیین اخلاقی مربوط به آن است. عالم روحانی خدمتگزار یک آیین است که از اجتماع اشخاص معین و هنجارهای ویژه تشکیل شده است و آنان را در مواقع معین و در مکان‌های مخصوص گرد هم می آورد. در ادیان بدون کیش که در تولیت جادوگر می‌باشند، شاهد یک کمبود اساسی هستیم؛ هنوز تصورات مابعدالطبیعی و اخلاق دینی مخصوص، نظام یافته نیستند و به طور کلی هر جا که هیئت روحانی سازمان یافته‌ای وجود ندارد، از نظام یافتگی زندگی دینی هم اثری نیست».

عقلانیت به معنای مزبور در آیین اسلام تجلی نمایان و ویژه‌ای دارد. از دیدگاه اسلام در عین این که همه افراد جامعه نسبت به مسائل عمومی و سرنوشت کلی جامعه مسئولیت دارند، هر فرد و گروهی متناسب با توانمندی‌ها و موقعیت‌های دینی، علمی و اجتماعی خود مسئولیت ویژه‌ای دارند و هر کس باید پاسخگوی مسئولیت خویش باشد. امام علی (علیه السلام) در آخرین وصایای خود در کنار سفارش به تقوا، نظم در زندگی را مورد تأکید قرار می‌دهد. نظم و هماهنگی مورد قبول اسلام در جامعه بشری از جهان‌بینی توحیدی آن سرچشمه می‌گیرد. چنین نظم و هماهنگی، عالمانه و عدالت محور است. این مطلب توجه و تحسین یکی از مستشرقان را به خود جلب کرده و چنین گفته است:

«دیدگاه توحیدی اسلام به گونه‌ای است که مبدأ آفرینش را موجود ازلی و ابدی، مجرد و یگانه می‌داند که همه موجودات از پرتو وجود لایزال او هستی یافته و بنابر استعداد خود از فیض وجود بهره‌مند گردیده‌اند. قبول این عقیده به پذیرش نوعی نظم و هماهنگی در کائنات می‌انجامد؛ به عبارت دیگر، عالم وجود را مشیت الهی با نظم ویژه‌ای که از علم او پدید آمد، اداره می‌کند و هر چیزی در جای مناسب خود قرار دارد. بنابراین، ترکیب جامعه بشری نیز جزئی از کل عالم امکان است که با نظم و هماهنگی اداره می‌شود. پس در جامعه بشری، بی‌نظمی و اختلاف، بیدادگری و تجاوز، باید نشانه رفتاری علیه نظام برتر جهان تلقی شود. اصل تقسیم کار و تعیین مسئولیت‌ها و وظایف افراد جامعه، ناشی از قبول اصل نظم و هماهنگی الهی در جامعه است».

دین و عقلانیت ابزاری و سوداگرا

اگر مقصود از عقلانیت جدید، «عقلانیت ابزاری و سوداگرا» باشد، دین آن را تأیید نخواهد کرد؛ زیرا چنین عقلانیتی با ارزش‌های انسانی سازگاری ندارد و از طرفی، در مورد توانایی عقل در شناخت حقیقت و پاسخگویی به مشکلات و نیازهای بشری راه افراط را پیموده است، چنان که ساحت معنوی و حیات اخروی انسان را نیز نادیده گرفته یا انکار نموده است. دیدگاه‌های ماکس وبر در این باره این است:

  1. سیاست با اخلاق برادری که از سوی بسیاری از ادیان موعظه می‌شود، سرسازگاری ندارد. روشن است که مقصود ماکس وبر سیاست عقلانی؛ به معنای اومانیستی و لیبرالیستی آن است؛ سیاستی که برای رسیدن به هدف هر گونه وسیله‌ای را مجاز می‌شمارد.
  2. در حوزه هنر، با این که در مجموع میان دین و هنر رابطه خوبی وجود دارد، ولی از زمان طرح ایده هنر برای هنر و پس از آن که عقل گرایی روشنفکرانه تمدن، به هنر چونان رفتاری انسانی، آگاهی پیدا کرد، صورت مسئله تغییر کرده است. از این لحظه هنر برای دین به چیز مشکوکی مبدل شده است؛ یعنی هنر به این متهم شده که قصد دارد، مخلوق را به مقام خالق برساند و به عنوان قدرتی رقیب، فریبنده و کفرآمیز، امتیازات دین را غصب کند.
  3. زهد دینی به شدت با تظاهر به فسق مخالف است و انصراف از روابط جنسی [نامشروع] را از شرایط کفّ نفس قرار داده است؛ از این رو، بسیاری از ادیان کوشیده‌اند تا امر ازدواج را تحت قاعده‌ای دقیق در آورند.

واکنش‌ها و انتقادها

عقلانیت مدرن نه تنها با مخالفت عالمان دین روبه‌رو شده است، بلکه مخالفت عده‌ای از فیلسوفان و متفکران غربی را نیز برانگیخته است. نهضت رمانتیک که در اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی پدید آمد، نخستین واکنش جدی در برابر عقلانیت جدید بود. نهضت رمانتیک بر محدودیت‌های علم تأکید می‌کرد و می‌کوشید به جنبه‌هایی از تجربه که در اصالت تعقل عصر جدید به غفلت برگزار شده بود، بپردازد. رمانتیک‌ها بی‌اعتنایی و مخالفت عقل گرایان جدید با مسائل احساسی و شهودی را مردود می‌دانستند و می‌گفتند: زیبایی و حیات درونی طبیعت، تن به تحلیل عقلی و علمی نمی‌دهد. برخی دیگر، خردگرایی جدید را بدین جهت نقد می‌کنند که از یک سو با اصول مطلق و متافیزیکی مخالفت می‌کند، و از سوی دیگر، اصول عقلی را مطلق دانسته و در حقیقت آن را جایگزین اصول متافیزیکی کهن کرده است.

ژان ژاک روسو در عین این که بر ضرورت اهتمام به عقل در زندگی بشر تاکید داشت، نگرش‌های مطلق انگار درباره عقل را مردود می‌دانست. نقد وی از عقلانیت عصر روشنگری (قرن هجدهم میلادی) زمینه ساز فلسفه انتقادی «کانت» گردید.

مارتین هایدگر نیز عقل‌گرایی دوران مدرنیته را مورد انتقاد قرار داده است. انتقاد وی ناظر به این مطلب است که عقلانیت ابزاری سبب شده است که بشر جدید، هستی حقیقی و مطلق را به فراموشی بسپارد، و خوشبختی و سعادتمندی خود را در تسلط بر طبیعت و فن سالاری بپندارد. خرد انسانی خرد حسابگر شده، انسان‌گرایی (اومانیسم) بر اندیشه انسان حاکم گردیده و امر متعالی روی نهان کرده است. هایدگر علت اصلی مصایب عصر جدید را در فراموشی هستی می‌جست و بر این اعتقاد بود که خرد مدرن سرسخت‌ترین دشمن اندیشیدن است؛ زیرا راه را می‌گشاید تا فراموشی اندیشه به هستی توجیه، و حتی ضرورت فکر درباره آن انکار شود. این خرد با تکیه بر دستاوردهای فناوری، و تسهیل زندگی هر روزه که هدف مدرنیته است، وانمود می‌کند که سخن گفتن از هستی کاری نابخردانه است.

منبع کوثرنامه : اسلام پدیا

بازدید 541 بار
برچسب‌ها
محتوای بیشتر در این بخش: « عرفی شدن دین علم و دین »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا