عرفی شدن دین

 

عرفی شدن دین

«عرفی شدن دین» یا «عرفی شدن فقه» یکی از موضوعاتی است که اخیراً در حوزه دین پژوهی مطرح شده است.
نخست ذکر این نکته شایسته است که در فقه اسلامی، مراجعه به عرف و سیره عقلا یکی از ابزار داوری و قضاوت در محاکم است و احیاناً در استنباط حکم شرعی نیز به فقیه مدد می رساند. به طور خلاصه، فقیهان در مواردی؛ مانند تبیین مفاهیم، تبیین مصادیق و رسوم و آداب در قضاوت ها به عرف مراجعه کرده و از آن نتیجه فقهی می گیرند، ولی عرفی شدن فقه یا دین که اکنون در میان دین پژوهان مطرح است غیر از آن است که در فقه اسلامی مطرح است. طراحان نظریه عرفی شدن دین، برای آن، دو تفسیر ذکر نموده اند که هر دو را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم:

الف: عقلانی شدن مفاهیم قدسی و معارف دین، و عقلایی شدن احکام رفتاری

ب: سکولاریسم.

عقلانی شدن دین

یکی از معانی عرفی شدن دین، «عقلانی شدن مفاهیم قدسی و معارف دین، و عقلایی شدن احکام رفتاری» است که در قالب یک نظریه مطرح شده است:

«عبور مفاهیم و مقولات از ساحت قدسی به ساحت ناسوتی که علی القاعده با فرسایش توأم است. اگر مقولات مذکور در زمره مفاهیم و گزاره های معطوف به امور حقیقی باشند، عقلانی می شوند، اما اگر متعلق به حوزه امور هنجاری و اعتباری (مثل دستگاه های فقهی و حقوقی که کُد هستند) باشند، عُقلایی می گردند. در این که عقلاء چه کسانی هستند اختلاف نظر وجود دارد. برخی بر آنند که عموم مردم در زمره عقلاء می باشند و برخی دیگر بر آنند که نمایندگان مردم و خبرگان، عقلای قوم شمرده می شوند».

حاصل این نظریه این است که دین که مجموعه ای از عقاید، احکام و اخلاق است، بخش نخست آن عقلانی می شود؛ یعنی از حالت اعتقاد تعبدی درآمده و در قالب گزاره های عقلی ارائه می گردد و بخش دوم آن که مربوط به شیوه زندگی مردم است، از طریق مجالس قانون گذاری و سیستم حزبی و پارلمانی، عقلایی شده و مصوبات عقلا در مجالس قانون گذاری، تعیین کننده احکام رفتاری ما است نه چیز دیگری.

به تعبیر واضح تر، دین که میراث انبیاء و اولیاء است به دو بخش تقسیم می گردد: بخشی، به دست عقل و خرد آدمی داده می شود و بخش دیگر به عقل جمعی سپرده می شود تا از طریق مجالس قانون گذاری، قوانینی را به جای احکام دین وضع نمایند، و سرانجام از حقیقت و گوهر حتی صدف دین چیزی باقی نمی ماند.

عقلانی شدن باورها و مفاهیم قدسی

عرفی شدن دین؛ به معنای عقلانی کردن مفاهیم قدسی و معارف دین، حاکی از آن است که نظریه پرداز، دین را در مقابل عقل قرار داده و لذا اصرار می ورزد که دین را عقلانی کنیم و خردورزی را جای قدسی بودن و تعبد قرار دهیم.

خاستگاه این نظریه

خاستگاه این نظریه، آیین مسیحیت کنونی می باشد؛ زیرا در آیین مسیحیت مسئله «رمزدار بودن» اصول عقاید مسیحیت، جزو جدانشدنی آن است و لذا هر موقع به آنان گفته شود که مسئله تثلیث (خدا یکی است و در عین حال سه تا است)، از نظر عقل مردود است می گویند: این رمزی است که با ایمان حل می شود و عقل را به آن راهی نیست، نخست باید ایمان آورد سپس فهمید.

در این خاستگاه، عقاید و معارف فراتر از عقل و خرد شمرده شده و ایمان قبل از خرد قرار می گیرد. در این صورت سزاوار است که اندیشمندان، عرفی شدن دین را مطرح نمایند و جداً بخواهند که دین از حالت قداست به معنای یاد شده یعنی: فوق خرد، فرود آید و در قالب گزاره های عقلی ریخته شود، در این صورت دین در طی این مسیر فرسایش پیدا کرده و قدسی زدایی می شود؛ زیرا در این تحلیل قسمتی از زواید، به دور ریخته شده و گوهر دین در آینه عقل می درخشد.

آیینی که از گروندگان به آن، ایمان را پیش از اندیشیدن می طلبد، و هر نوع پرسش و پاسخ پیرامون عقاید و اصول را ممنوع اعلام می کند، برای اندیشمندان خردورز قابل پذیرش نیست و آنان حق دارند، که عرفی شدن دین را بطلبند، و دین حقیقی را پس از ویرایش، و فرسایش و حذف زواید به جهان عرضه کنند، چنان که یکی از تحلیل گران در این زمینه می گوید: «عرفی شدن، یک جریان غیر قابل بازگشتی است که طی آن جوامع از سلطه کلیسا و عقاید تعصب آمیز ماوراء طبیعت آزاد می شوند».

در این نظریه، دین و عرف (عقلانی) در تعارض و کشمکش هستند و بهترین بستر برای آن، آیین کلیسا است، سران مسیحیت، دین منهای تعقل را مطرح می کنند‌، و حاضر به حصار شکنی نیستند، ولی نظریه پردازان عرفی شدن دین، می خواهند حصار تعبد را بشکنند، و از دریچه دیگر به حقایق دین بنگرند و به قول برخی: «محقق، خود را به یک راهبرد و روش شناختی مقید نساخته، بلکه هنگام اقتضاء از مسیرها و راهکارهای متنوع مورد توصیه مکاتب و رهیافت گوناگون آزادانه استفاده کرده است».

عقاید اسلامی بستر این نظریه نیست

هرگاه عرفی شدن دین به معنای عقلایی شدن معارف و باورهای آن است، عقاید اسلامی بستر این نوع «صیرورت ها» و «شدن ها» نیست، بلکه از روز نخست، معارف اسلامی، عقلانی بوده و هست و خواهد بود، و خلأیی در این بخش وجود ندارد که فردی یا گروهی آن را عقلانی سازند؛ زیرا آیین اسلام، پیوسته بر تفکر و تعقل دعوت نموده و ایمان توأم با آگاهی را می پذیرد. این نظریه در چنین فضایی نمی تواند معنا داشته باشد.

با مراجعه به قرآن مجید و کتاب های کلامی روشن می شود که اصول عقاید اسلامی در تمام مراحل با دلیل و برهان همراه بوده و خود قرآن کریم اصول اساسی توحید؛ مانند توحید در ذات، توحید در خالقیت و توحید در تدبیر را با منطق و برهان مطرح کرده است و جایگاه این آیات برای عالمان و فرهیختگان روشن است.

اسلام، آیینی را می پذیرد که از طریق فهم و شعور و ادراک عقل در دل آدمی جای گیرد و لذا آن را اکراه ناپذیر می داند و می فرماید: «در قبول دین، اکراهى نیست».

قرآن بر بهره گیری از ابزار شناخت؛ مانند چشم و گوش و خرد تأکید می کند و یادآور می شود که شکر این ابزار خرد به کارگیری آنها است: «خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که آگاه نبودید و برای شما گوش و دیدگان و دل ها آفرید تا سپاسگزار باشید».

چگونه اسلام می تواند بستر چنین نظریه ای باشد در حالی که پیروی از غیر علم را نکوهش می کند و می فرماید: «از آن چیزی که بدان علم و آگاهی نداری پیروی مکن».

ایمان به امور غیبی

باید توجه داشت عقلانی بودن «معارف و عقاید اسلامی» به معنای بی نیازی انسان از شرع در این گستره نیست، زیرا در قلمرو دین یک رشته اموری هست که خرد انسان را یارای درک واقعیات آنها نیست، ولی در عین حال گزاره های آنها نیز بر ضد عقل و خرد نمی باشد.

وجود «جن»، «فرشته»، «نویسندگان اعمال»، «جهان برزخ»، «اعراف»، «صراط»، «درجات بهشتیان» و «درکات دوزخیان»، یک رشته امور غیبی است که قرآن از آنها گزارش داده و عقل محصور در جهان ماده را یارای درک حقایق آنها نیست و در عین حال به تخطئه شرع برنمی خیزد.

مهم این است که اصول اسلام، نبوت پیامبر و وحیانی بودن کتاب او، با دلیل و برهان همراه باشد، و راستگویی او با دلایل قطعی ثابت گردد، در این صورت کلیه گزارش وحیانی، حالت عقلانی پیدا می کند؛ زیرا هر چند برای جزئیات، دلیل تفصیلی اقامه نشده، اما با دلیل اجمالی همراه می باشد.

عقلایی شدن احکام رفتاری

نظریه «عرفی شدن دین یا فقه»، ایده ها یا باورها را عقلانی، ولی شریعت و احکام رفتاری را عقلایی توصیف می کند.

صاحبان این نظریه می گویند: امور عقلایی چیزی است که حسن و قبح آن توسط جمع عقلا (به عنوان گروه مرجع) مشخص گردد؛ مثلا مجالس قانون گذاری و سیستم حزبی و پارلمانی، مکانیزم هایی برای استخراج عرف عقلاء است. (و تعیین یکی از اینها) بستگی دارد به این که عقلا را چه کسانی بدانیم، مقوله عرف نیز سعه و ضیق پیدا می کند؛ مثلا در دموکراسی مستقیم، عموم مردم جزو عقلا شمرده می شوند که قادر به تشخیص مصالح و منافع آنی و آتی خود هستند، اما در دموکراسی های نمایندگی، خبرگان و نمایندگان مردم، عقلای قوم شمرده می شوند.

تحلیل و پاسخ:

اساس این نظریه را یک فکر تشکیل می دهد و آن این که دین در حوزه رابطه شخصی انسان با خدا برنامه دارد، اما برای امور اجتماعی مردم، فاقد برنامه می باشد و به تعبیر دیگر دین آمده است که سعادت اخروی مردم را تأمین کند نه سعادت دنیوی را، بلکه خوشبختی انسان در این دنیا از طریق عقل جمعی تأمین می شود.

اکنون در اینجا سؤال می شود آیا این نظریه یک نظر پیشنهادی است و به قول دانشمندان، انشائی است که نظریه پرداز آن را از جانب خود انشاء می کند یا از واقعیت ادیان و شرایع پیشین گزارش می کند و می گوید: شرایع ابراهیمی همگی چنین هستند؟

احتمال نخست، پیشنهادی بیش نیست و هر فردی در طرح نظریه خود آزاد می باشد، خواه بر اساس صحیح استوار باشد یا نه، ولی نکته مهم آن است که بدانیم که آیا بشر می تواند از طریق عقل جمعی (مجالس قانون گذاری) سعادت خود را در این جهان تأمین کند یا این که باید آموزگاران الهی او را در این بخش راهنمایی کنند.

تجربه کنونی بشر ثابت کرده است که عقل جمعی نمی تواند سعادت بشر را تأمین کند؛ زیرا به روشنی می بینیم که بسیاری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی، مورد تصویب مجامع قانون گذاری است، در حالی که بدبختی و هلاکت بشر به وسیله همین رفتارها صورت می پذیرد.

پیدایش بیماری های صعب العلاج که حیات بشری را بر روی زمین تهدید می کند‌، معلول انحراف بشر از قوانین نورانی آسمانی و گرایش به مصوبات عقل جمعی است؛ برای مثال، بیماری ایدز و انواع آلودگی های جسمانی، مولود انحراف از احکام شرایع آسمانی، و تسلیم در برابر مصوبات سیستم های قانون گذاری جهان است. شرایع آسمانی بر بقاء نوع بشر از طریق نکاح دو جنس مخالف تأکید می ورزند، در حالی که گاهی عقل جمعی، تشکیل خانواده همجنسان را تصویب و برای آنها قوانینی را وضع می کند، با این وضع آیا می شود سیستم های قانون گذاری را جایگزین احکام رفتاری اسلام کرد؟

بر فرض این که احکام رفتاری را به دست مجالس قانون گذاری سپردیم و اموری را جایز و برخی را ممنوع شمردیم، اکنون سؤال می شود ضامن اجرای این احکام چیست؟ آیا پلیس می تواند ضمانت بخش اجرای این احکام در خلوت و جلوت را بر عهده بگیرد؟

امروز برای اجرای قوانین، احکام کیفری شدید وضع کرده اند، ولی باز نتوانسته است برای بشر آسایش و امنیت را فراهم آورد. این جا چاره ای جز این نیست که احکام ریشه در معنویت داشته باشند و مخالفت با آن، مخالفت با خدا شمرده شود و ترس از مجازات های الهی، بازدارنده از ارتکاب گناهان شود.

اگر این نظریه را، گزارشی و اخبار از واقع بدانیم، و بگوییم که شرایع آسمانی امور مربوط به دنیای مردم را به خود مردم واگذار کرده و در این مورد لب فرو بسته اند، مسلماً این گزارش، صد در صد، مخالف واقع و نوعی کذب و دروغ است.

نتیجه تحقیقات این گروه بی اطلاع از واقعیات دین، این است که دین در یک رشته باورها و مناسک و عبادات خلاصه می شود، در حالی که دین، روش زندگی است، روشی که ما را به سرای دیگر راهنمایی می کند، و در حقیقت، دین جز زندگی تحت برنامه های وحیانی، که منتهی به جهان دیگر می گردد چیز دیگری نیست، و هر نوع زندگی در زیر چتر دیگر، انحراف از صراط مستقیم دین است چنان که قرآن آشکارا می فرماید:

«این راه مستقیم من است. از آن پیروی کنید و از راه های پراکنده ـ انحرافی ـ پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور می سازد، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزکاری را پیشه کنید».

شایسته توجه است که این آیه (که ما را به پیمودن فقط یک راه دعوت می کند و از پیروی از راه های دیگر باز می دارد)، پس از ده فرمان که مربوط به عقیده و شریعت است، وارد شده است؛ ده فرمانی که عناوین آنها به صورت یاد شده در زیر است:

  1. یکتاپرست باشید، ۲٫ به پدر و مادر نیکی کنید، ۳٫ فرزندان را از ترس فقر نکشید، ۴٫ به کارهای زشت نزدیک نشوید، ۵٫ کسی را مکشید مگر به حق، ۶٫ به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نگردید، ۷٫ حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید، ۸٫ هیچکس را جز به مقدار توانایی تکلیف نمی کنیم. ۹٫ هرگاه سخنی گفتید، عدالت را رعایت کنید، ۱۰٫ به پیمانی که با خدا بسته اید وفادار باشید.

پس از این ده فرمان که بخشی مربوط به عقیده و بیشتر آنها مربوط به زندگی دنیوی است، قرآن یادآور می شود که فقط از این صراط (راه و ورش) پیروی کنید. هرگاه بنا باشد اسلام در باورها و مناسک عبادی خلاصه گردد، دیگر این ده فرمان و دهها فرمان دیگر، برای چه تشریع و تنظیم گردیده و دعوت به پیروی از آنها چه مفهومی دارد؟.

بررسی آیات قرآن مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی، حاکی از آن است که وحی الهی از افق بالا برای کلیه شئون زندگی بشر برنامه ریزی کرده است.

نگاه اجمالی به کتاب های فقهی به روشنی می رساند که اسلام پیوسته در صحنه است و آنچنان نیست که فقط رابطه شخصی انسان را با خدا در نظر بگیرد، بلکه او درباره معاملات، روابط زناشویی، قضاوت و داوری، اقتصاد، سیاست و … نظر داده و احکام خود را پایدار و جاودان خوانده است… فقه مدوّن فقیهان عالی مقام که در این چهارده قرن در مورد احکام رفتارها تدوین کرده اند، اگر در جایی گرد آید کتابخانه عظیمی را شکل می دهد. آیا واقعاً این گروه واقعیت اسلام را درک نکرده و از پیش خود این همه احکام رفتاری اسلامی را تدوین نموده اند؟!

برای توضیح بیشتر، یک رشته عناوین اجتماعی فقهی را که همگی مربوط به احکام رفتاری انسان است در اینجا می آوریم که همگی برگرفته از قرآن و روایات اسلامی است، و اینک این عناوین:

امور مالی؛ مانند: خمس، زکات، انفال، غنائم، کشاورزی، بازرگانی، رهن، اجاره.

در امور زناشویی و خانوادگی: نکاح، طلاق، ایلاء، ظهار، میراث، و غیره .

در حوزه قضاوت: داوری، شهادت، و مانند آنها.

در بخش جزائی، حدود و دیات.

درباره امور اجتماعی: نظارت عمومی، تعلیم و تربیت، خدمت به خلق، روابط مسلمانان با یکدیگر، طرز رفتار با کارگران و کارمندان .

درباره مسائل اخلاقی: عفو و اغماض، حسن ظن و اعتماد به دیگران، دیدار بیماران، همدردی با مصیب زدگان و غیره.

عرفی شدن فقه یا سپری شدن عمر دین

عرفی کردن دین یا فقه تعبیری مؤدبانه از سپری شدن عمر دین است که هیچ نقشی در اجتماع نداشته باشد… طرح عرفی شدن دین، یا فقه، یک اندیشه وارداتی از غرب است، اما به صورت منسوخ و محرّف؛ زیرا آن چه در غرب هست، عرفی شدن جامعه؛ یعنی فاصله گرفتن جامعه؛ مثلاً جامعه اسلامی از دین و به تعبیر غربی آن Secularisation of islamic world (غیر دینی کردن جهان اسلام) است. بنابراین آن چه در غرب مطرح است، آن است که می خواهند حاکمیت دین را نفی کرده و جامعه را از آن دور سازند (البته این خواب تعبیری نخواهد داشت).

سکولاریسم

معناى دوم عرفى شدن دین، «سکولاریسم» یا تفکیک دین از سیاست یا نادیده گرفتن دین در مدیریت جامعه است.

نخست به بررسى سیر تاریخى اندیشه سکولاریسم پرداخته و یادآور مى شود که عرفى شدن دین یکى از مراحل سیر این اندیشه غربى مى باشد، آن گاه نظر اسلام پیرامون این اندیشه مطرح می شود:

مراحل اندیشه سکولاریسم

سکولاریسم براى خود مراحلى داشته و در هر مرحله اى طرفدارانى دارد:

  1. تفکیک کشیشان از یکدیگر:

در جهان مسیحیت، کشیشانى که با مردم ارتباط داشتند معروف به سکولار، در مقابل کشیشانى که با مردم ارتباط نداشتند غیر سکولار نامیده مى شدند.

  1. تفکیک دین و سیاست: یکى دیگر از معانى «سکولاریسم» جدایى دین از سیاست است؛ یعنى حاکمیت و تدبیر اداره سیاسى و اجتماعى مردم، باید جداى از نهاد دین صورت گیرد.
  2. تفوق دولت بر کلیسا: در این معناى سکولاریسم، دولت حتى به کلیسا، فرمان مى دهد، و کلیسا را تحت حاکمیت خود درمى آورد.
  3. دگرگونى در معناى دین: در این تفسیر سکولاریسم، باورهاى دینى به صورت غیر عقلانى معرّفى مى شود و آن را  به صورت یک احساس، ذوق و سلیقه شخصى تفسیر مى نماید.
  4. طرد دین و آموزه هاى ماوراى طبیعى: در این معناى سکولاریسم، آموزه هاى ماوراى ماده کنار گذاشته مى شود تا بشر به آموزه هاى طبیعى یا عقلانى رو آورد.

وجه اشتراکى که مى توان براى این معانى یا کاربردهاى مختلف اندیشید این است که دین و یا فقه از عرصه مسائل اجتماعى و سیاسى کنار زده مى شود، و هر نوع حکومت، مدیریت و آموزش بر اساس «حذف دین» صورت مى پذیرد. حتى کاربرد اخیر آن نوعى ماتریالیسم جدیدى است که در آستانه انکار خدا و ماوراى طبیعت قرار مى گیرد، امّا از آن جا که ماتریالیسم در جوامع  با استقبال خوبى رو به رو نمى باشد، آن را به شکل و قالب دیگرى درآورده و نام سکولاریسم را بر آن گذاشته اند، و الاّ اگر  معناى سکولاریسم را تحلیل کنیم جز الحاد و نفى دین و ماوراى طبیعت چیز دیگرى نیست و در حقیقت به ماده اصالت بخشیدن و به فراموشى سپردن ماوراى ماده است.

سکولاریسم، عرفی شدن دین

در میان کاربردهاى مختلف سکولاریسم، نظریه پردازان عرفى شدن دین، معنا و کاربرد دوم را برگزیده، چنین مى گویند:

«مفهوم دوم عرفى شدن عبارت است از افتراق ساختارى میان ساخت سیاسى، از نهاد دین و به عبارت دیگر، عرفى شدن به این معنا است که نهاد دین که در اعصار گذشته داراى کارکردهاى گوناگونى بوده (آموزش، قضاوت، تدوین امور شهر و…) به علت پیجیده شدن مناسبات زندگى اجتماعى و تخصصى شدن نقش ها همچون سایر نهادها متمرکز شده و وظایف خود را واگذار مى کند».

اگر بخواهیم این نظریه را به بیان ساده تر بیان کنیم باید بگوییم: دین درگذشته در تمام ابعاد زندگى بشر حاکم بود و برنامه ساختار زندگى بشر را دین تنظیم مى کرد و تمام مدیریت ها زیر نظر آن انجام وظیفه مى کردند. این نوع ساخت سیاسى در اعصار گذشته که زندگى، بسیط و ساده بود، بسیار مفید بود، امّا اکنون که زندگى بشر پیچیده شده و علم و دانش، مراحل تکامل یافته اى را در اختیار بشر نهاده است، باید حکومت دین در ساختار زندگى بشر جز در موارد محدودى پایان پذیرد و زمام ساختار سیاسى و مدیریت در اختیار خود انسان قرار گیرد، و دین در رابطه شخصى انسان با خدا محدود شود و این حقیقتى است که طرفداران این نظریه آن را به صورت نظریه دوم عرفى شدن مطرح مى کنند.

اسلام و اندیشه سکولاریسم

«سکولاریزم» این است که دین از متن جامعه، به گوشه خانه و مسجد برود، و دست دین  از تقنین و قانون گذارى، و اجراى احکام الهى، و داورى در کشمکش ها، کوتاه شود، و دین جز یک رابطه معنوى فرد با خداى جهان، مفهوم دیگرى نداشته باشد.

چنین تفسیرى از دین که با سکولاریزم هماهنگ است، مورد پذیرش آیین اسلام نیست؛ زیرا:

  1. قوه مقننه در دو مرحله (تشریع احکام به وسیله وحى، و تبیین جزئیات به وسیله فقهاء) و قوه مجریه که از آنِ آمران به معروف و ناهیان از منکر است، و قوه قضائیه که کار آن فصل خصومت ها به وسیله آگاهان از قوانین قضایى اسلام مى باشد، جزو متن اسلام بوده و از پیکره آن جدا نمى باشد و آیات و روایاتى که پیرامون این سه قوه وارد شده نافى سکولاریزم و عرفى شدن دین است.

هرگاه فردى علاقمند است که دین عرفى شود، و در امور اجتماعى، قضایى، و سیاسى مداخله نکند، مطلبى است و امّا این که اسلام یک چنین آیینى است، مطلب دیگرى است و این دو را نباید به هم آمیخت، افراد واقع بین، خواسته هاى خود را بر واقعیات تحمیل نمى کنند، و از هر نوع پیش داورى پرهیز مى نمایند.

کتاب هاى فقهى  علماى اسلام که در طول چهارده قرن نگارش یافته، مملو از دلایل و شواهدى از آیات و روایات، بر وجود چنین سه قوه است، که نمى توان آن را انکار کرد. اینک به نمونه هایى از آیات و روایات که هر یک ناظر به یکى از این قواى سه گانه است اشاره مى کنیم:

اسلام معتقد است که جعل قانون درباره فرد و اجتماع نیاز به ولایت دارد و هیچ فردى بر فرد دیگر جز خدا ولایت ندارد. از آن جا که او خالق همگان است و مصالح همگان را بهتر از دیگران مى داند قانون گذارى از آنِ او است و در این شعار اسلام، «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ؛ حکم تنها از آن خدا است، فرمان داده که غیر از او را نپرستید»، جمله «أمَرَ» حاکى از آن است که جمله «ان الحکم» مربوط به تقنین و تشریع است و این که هیچ مقامى حق جعل قانون ندارد .

فقیهان اسلام، کلیه احکام مربوط به زندگى انسان را در قلمروهاى مختلف از کتاب و سنت استفاده کرده و کتاب هاى فقهى فزون از حد نگاشته اند که گردآورى آنها در یک نقطه، کتابخانه عظیمى را تشکیل مى دهد. اکنون سؤال مى شود که در برابر این فرهنگ غنى از نظر تقنین چگونه مى توان این قوه را از پیکر اسلام گرفت و همه آیات و روایات را به دست فراموشى سپرد و در کنار سفره غربیان و یا عقول جمعى آنها نشست؟!

امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «خدا چیزى را که مردم به آن در زندگى نیاز دارند، فروگذار نکرد و آن را در کتاب خود فرو فرستاده و براى رسولش روشن ساخته است».

در طول چهارده قرن، قوانین اسلامى، امت اسلامى را در قلمروهاى مختلف هدایت کرده و آنها را از هر نوع دست یازیدن به  تقنین بیگانه بی نیاز ساخته است. قوانین خدا که خود تشریع کننده آنها است به وسیله وحى الهى در اختیار مردم قرار گرفته، و فقیهان مکلفند که با تبیین و تفسیر آنها، به گسترش آنها بپردازند تا همگان در جریان احکام کلى الهى قرار گیرند.

علاوه بر این، اسلام از عقول دسته جمعى بهره گرفته و مسئله «مشاوره» را مطرح کرده که نمونه آن مى تواند، مجلس شوراى اسلامى براى برنامه ریزى باشد. از پیامبر (صلى الله علیه وآله) در مورد دور اندیشى سؤال شد، فرمود: «مشورت با اندیشمندان و آن گاه عمل به رأى آنها».

آیات و روایات درباره اهمیت مشاوره فزون تر از آن است که در اینجا ذکر شود، ولى قلمرو اینها، مسایل اجتماعى و سیاسى و به اصطلاح برنامه ریزى است و نه اصل تشریع؛ زیرا تشریع  الهى ما را از هر تشریعى بى نیاز کرده است و به تعبیر دیگر: در لباس قانون و کیفیت پیاده کردن آن نیاز به مشاوره است، ولى در اصل حکم، پیروی از وحى و ادله شرعى لازم است .

  1. طرفداران سکولاریسم تصور مى کنند دین مزاحم سعادت و خوشبختى جامعه است و باید به تدریج زمینه حضور و سلطه آن را از جامعه محو کرد. در حالى که این گروه باید در آموزه هاى دینى بیندیشند، اگر واقعاً آنها را از جانب خدا مى دانند، همه را بپذیرند و امّا اگر از دیدگاه دیگرى به آن مى نگرند باید آموزه هاى دینى را به دو بخش تقسیم کرده و آن چه را که از لحاظ خرد و عقل جمعى، پسندیدند، درتمام عرصه ها حاکم سازند نه این که به یکبارگى بر تمامى آموزه هاى دینى خط بطلان بکشند.

بسیار جفاکارى است که انسان همه آموزه هاى دین را یکدست کنار زند و این حاکى از آن است که این گروه واقع گرا نبوده و دین را مزاحم تلقى مى کنند و تلاش مى نمایند ریشه آن را بزنند و در این مرحله به تدریج پیش مى روند تا با محکومیّت از سوى جامعه مواجه نشوند.

  1. طرفداران این نظریه به عقل جمعى اهمیت به سزایى مى دهند. بهترین عقول جمعى، در سازمان ملل گرد آمده و قریب دویست کشور، عاقل ترین و اندیشمندترین افراد خود را به این مرکز گسیل داشته تا معرف موقعیت کشور باشند.

این عقول جمعى در سال ۲۰۰۳ میلادی، فرمان امام على (علیه السلام) به مالک اشتر را به عنوان الگو و  منشور سیاسى خود برگزیدند؛ زیرا  فهمیدند که نویسنده این فرمان از دیدگاهى فراتر از دیدگاه بشر برخوردار بوده  و جز سعادت بشر، خواستار چیز دیگرى نبوده است. بسیار جفا و به دور از عاطفه انسانى است که خود را از این تعالیم محروم سازیم و به اصطلاح «آن چه خود  داریم از بیگانه تمنا کنیم».

  1. حکومت دینى؛ به معناى حکومت کلیسا و روحانیان بر مردم نیست که همه مدیریت ها در اختیار عالمان دین قرار گیرد و غیر این صنف تنها نظاره گر مدیریت ها باشند.

بلکه معناى حکومت دینى این است که برنامه زندگى در تمام ابعاد از جانب خدا به وسیله آموزگاران الهى که انبیاء و اولیاء باشند به مردم ابلاغ شده و علماى دین به تشریح و تبیین آن پرداخته و در اختیار همگان قرار داده اند، آن گاه خود مردم به تناسب شرایط حاکم بر آنها، در پرتو این تعالیم دینى، مدیریتى جامع پدید آورند و نظام اجتماعى را ساماندهى کنند و ولایت فقیه در این مورد، نظاره گر حکومت برخاسته از دل مردم است که مبادا از برنامه هاى الهى گام فراتر نهند.

در این نظریه، حاکم و مدیر، خود جامعه است و میزان گزینش، ایمان، تقوا، کارآمدى و آگاهى است و در این قسمت تفاوتى بین رجال دین و غیره نیست، ولى همگان مکلفند در پرتو قوانین الهى حرکت کنند. مسلماً این نوع حکومت، جز مردم سالارى دینى چیز دیگر نیست و با حکومت کشیشان صد در صد تفاوت ماهوى دارد. این خود باختگان همه چیز را از غرب گرفته، حتى در تفسیر حکومت دینى، الگو را حکومت کشیشان  قرار مى دهند.

  1. قوانین اسلام، که به وسیله قرآن و سنت تبیین شده، گوهرى و صدفى دارد. گوهر قوانین تا روز رستاخیز ثابت و پایدار است؛ زیرا مطابق فطرت و آفرینش انسان است و تا انسان انسان است، این قوانین با زندگى او هماهنگ بوده و سعادت آفرین مى باشد؛ براى نمونه از دعوت به اقامه قسط و عدل، برنامه هاى زناشویى و تشکیل خانواده، کسب و کار، دفاع از محرومان و مظلومان، جهاد در راه خدا براى برداشتن موانع تا پیام خدا به گوش مردم برسد، مسایل مربوط به تعلیم و تربیت و دهها مسائل دیگر، که گوهر دین را تشکیل مى دهد، و مطابق آفرینش انسان است مى توان نام برد و لذا دین را چنین تعریف مى کند:

«رو به آیین راست خدا آر، آیینى که هماهنگ با آفرینش انسان است و او را با فطرت دین آفریده و به خاطر هماهنگى با آفرینش انسان، براى آن دگرگونى نیست و این است آیین استوار و پایدار، هر چند بیشتر مردم از آن آگاه نیستند».

ولی لباس و به تعبیر دیگر صدف دین، تابع شرایط زمان و مکان است و پیچیدگى یا تکامل روابط انسانى، کوچکترین لطمه اى بر گوهر دین وارد نمى کند و اگر عنصر زمان و مکان در استنباط احکام مؤثر است، مربوط به این بخش از احکام الهى مى باشد نه بخش نخست.

به عنوان نمونه:

  1. اسلام پیوسته عزت و عظمت واستقلال مسلمین را خواهان است و این اصل در هیچ زمان تغییر پذیر نیست چنانکه مى فرماید: «عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است»، ولى حفظ این اصل، قالب ها و شکل هاى مختلفى دارد، گاهى به صورت برقرارى روابط با دولت هاى کافر صورت مى پذیرد و گاهى با گسستن روابط. و به تعبیر دیگر گاهى به صورت صلح و مسالمت صورت مى پذیرد و گاهی به صورت جهاد و دفاع.
  2. اسلام پیوسته خواهان سعادت انسان در سایه تعلیم و تربیت است، ولى ابزار تعلیم و تربیت، مقدس نیست. نه قلم نى مقدس است و نه وسایل پیشرفته اى؛ نظیر کامپیوتر، اساس آن را این آیه تشکیل مى دهد: «خداوند کسانى از شما را که ایمان آورده اند، و کسانى را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمى مى بخشد»، حالا وسیله تحصیل علم چه باشد در اینجا اسلام نظر خاصى ندارد.
  3. این گروه، از عامل اجتهاد و تلاش فقیه براى پیاده کردن احکام بر طبق لباس ها و صدف هاى زمان غافلند و تصور مى کنند که اسلام یک سلسله احکام ثابت و غیر متغیر دارد که مسلماً در جامعه متغیر کارآمد نخواهد بود، ولى هرگز ثابت را از متغیر، پیوسته را از موقت، گوهر را از صدف جدا نمى سازند، محققان اسلامى در بحث هاى خاتمیت در این زمینه به صورت گسترده سخن گفته اند.

 

منبع کوثرنامه: اسلام پدیا

بازدید 521 بار
محتوای بیشتر در این بخش: « زبان دین عقل و دین »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا