زبان دین

 

زبان دین

یکی از بحث ‌هایی که از دیر زمان توجه پژوهشگران در مسائل الهیات و دین‌پژوهی را به خود جلب کرده است، بحث درباره «زبان دین» است. این مسئله در دوران جدید اهمیت فزاینده‌ای یافته است و از مسائل مهم فلسفه دین و کلام جدید به شمار می‌رود. موضوع بحث در این مسئله آن است که آیا دین در بیان مقاصد خود زبان ویژه‌ای دارد، یا این که از زبان رایج در محاوره‌های عمومی استفاده می‌کند؟ زبان دین با زبان‌های ویژه علمی، فلسفی، اخلاقی و هنری چه نسبتی دارد؟

دین پژوهان، پرسش های مربوط به زبان دین را به صورت های زیر بسط می دهند:

آیا گزاره های دینی را می توان با روش های تجربی آزمود؟ اگر پاسخ منفی باشد، آیا می توان آنها را معنادار دانست؟ فرهنگ زمانه چه تأثیری بر زبان وحی به جا می گذارد؟ مجاز و کنایه در این عرصه چه جایگاهی دارند؟ آیا زبان وحی سمبولیک و نمادین است؟ آیا گزاره های وحیانی نیازمند تأویل اند؟ صفاتی؛ چون دانایی (علم) و توانایی (قدرت) که در وصف خالق و مخلوق به کار گرفته می شوند، مشترک لفظی اند، یا معنوی، و یا هیچکدام؟ با خدا چگونه راز بگوییم (بنده وار یا عاشقانه)؟ و نیاز خود را چه سان از او بخواهیم؟.

دین پژوهان غربی پرسش هایی از این دست را در مقوله ای به نام «زبان دینی» می گنجانند و گاه تعابیری چون «زبان دین» را نیز به کار می گیرند. برخی از این پرسش ها از دیرباز مورد توجه فیلسوفان و متکلمان بوده است و پاره ای دیگر زاییده چالش های عصر جدید است.

متکلمان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، به پنج دلیل عمده، بحث زبان دینی را به کانون بحث های خود آورده اند: نخست آن که کشف معانی گزاره های دینی و الفاظ راجع به خداوند متعال بسیار اهمیت دارد؛ دوم این که در متون دینی، صفات خبریه؛ مانند ید، وجه، و علو ذکر شده است و کشف معانی آنها، جهت پرهیز از تشبیه و تعطیل ضرورت دارد. سومین دلیل، کشف معانی صفات مشترک بین انسان و خداوند؛ مانند علم و قدرت است؛ دلیل چهارم، تعارض علم و دین است که پاره ای از فیلسوفان جهت حل این تعارض، مسئله زبان دینی را مطرح ساخته اند؛ آخرین دلیل هم تحلیل و ارزیابی اعتقادات و گزاره های دینی است.

زبان وحی

هر نویسنده یا گوینده ای برای بیان مطالب خود شیوه ای بر می گزیند و ویژگی های خاصی را به کار می گیرد که در اصطلاح «سبک سخن» نامیده می شود. سبک سخن وحی الهی چیست؟ شیوه بیانی وحی آسمانی چیست؟

بی تردید، زبان وحی آن گاه اثری درخور می یابد که با زبان مخاطبان نخستین خود هماهنگ باشد؛ از این رو، به گواهی تاریخ، پیامبر هر ملتی به زبان خود آنان سخن می گفته است. افزون بر این، مقتضیات زمانی و مکانی نزول وحی به حکم ضرورت، رنگ و بویی به ویژه به زبان آن می بخشد، به گونه ای که گاه رویدادها و پدیده های عصری را منعکس می سازد؛ برای مثال، قرآن کریم مخاطبان خود را -که غالبا برای بیابان گردی از «شتر» بهره می بردند- به تأمل در چگونگی آفرینش این حیوان فرا می خواند و نیز در بیان نعمت های الهی از میوه هایی که برای اعراب ناشناخته است، نام نمی برد.

علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ؛ ما هیچ پیامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستادیم تا (حقایق را) براى آنها آشکار سازد»، می فرماید:

مقصود از ارسال رسل به زبان قوم خود، این است که رسولانى که فرستاده‏ایم هر یک از اهل همان زبانى بوده که مأمور به ارشاد اهل آن شده‏اند، حال چه این که خودش از اهل همان محل و از نژاد همان مردم باشد، و یا آن که مانند لوط از اهالى سرزمین دیگر باشد، ولى با زبان قومش با ایشان سخن بگوید،… بنا بر این، معناى آیه شریفه این است که خداى تعالى، مسئله ارسال رسل و دعوت دینى را بر اساس معجزه و یک امر غیر عادى بنا نگذاشته، و چیزى هم از قدرت و اختیارات خود را در این باره به انبیاى خود واگذار ننموده است، بلکه ایشان را فرستاده تا به زبان عادى که با همان زبان در میان خود گفتگو مى‏کنند و مقاصد خود را به دیگران مى‏فهمانند، با قوم خود صحبت کنند و مقاصد وحى را نیز به ایشان برسانند.

زبان قرآن کریم

شیوه بیانی قرآن کریم چگونه است؟ آیا قرآن کریم در همه موارد برای خود زبان مخصوصی دارد که با زبان روزمره مردم متفاوت می باشد؟ یا به عکس، تمامی قرآن از زبانی ساده و عرفی برخوردار است؟ و یا در آن شاهد آمیزه ای از سبک ها و بیان ها هستیم که همگی برای رسیدن به هدفی خاص مورد استفاده قرار گرفته اند؟.

بی شک، قرآن کریم در مجموع، زبان خاص خود را دارد و نمی توان آن را با زبان رایج در یک واحد بشری مقایسه کرد. چنین هماهنگی الفاظ و معانی، استقلال و پیوستگی مطالب، سازگاری تام مجموعه سخنان، استفاده از سبک های گوناگون و دربرداشتن مطالب و رازهای شگفت در عین سادگی زبان و وضوح بیان –درست همانند فصاحت و بلاغت آن- معجزه آسا و فوق قدرت بشر است. این کتاب مجموعه ای از دانش ها و معارف را به صورت شگفت آوری در خود جای داده است، ولی عجیب تر آن که با زبانی روشن و یکنواخت نازل شده و شیوه های گوناگون بیانی را به طرز معجزه آسایی در هم آمیخته است و با روشی سخن گفته که همگان از آن بهره می برند. مباحث عمیق فلسفی، عرفانی، اخلاقی، تربیتی، فقهی، تاریخی و … در سراسر قرآن موج می زند و هر صنفی خوشه ای از آن می چیند که دیگران از آن غافل یا عاجزند، ولی در عین حال همه آیات برای همگان به نحوی قابل استفاده و بهره برداری است. بنابراین نمی توان زبان قرآن را با هیچ زبانی مقایسه کرد و مثلا آن را صرفا زبانی معمولی و عرفی یا زبانی ویژه، همانند زبان فیلسوفان یا عارفان دانست. قرآن اگر چه زبان خاص خود را دارد، ولی آشکار و همگانی، و از هر گونه پیچیدگی به دور است. این نکته مهم، دلیلی روشن بر این واقعیت است که قرآن برای بیان احکام فرعی و پیام های مربوط به تکلیف و عمل بندگان، زبان عرفی را به کار گرفته است و در معارف بلند عقلی و حقایق والای فلسفی و عرفانی گاه از تمثیل و استعاره استفاده کرده است. در پاره ای موارد نیز تعابیری دارد که محتمل است رمزی میان خداوند متعال و فرستاده او باشد.

زبان بشری و اوصاف الهی

بحث درباره زبان دین به دو گونه خاص و عام مطرح شده است. گونه خاص آن مربوط به واژگان و مفاهیمی است که درباره صفات و افعال خداوند به کار می‌روند؛ مانند: خداوند دانا و مهربان است؛ خداوند یاری دهنده و انتقام گیرنده است؛ دست خداوند بالای همه دست ‌ها است و گونه عام زبان دین همه گزاره ‌های دینی را شامل می‌شود؛ خواه مربوط به اوصاف و افعال خداوند باشد و خواه مربوط به رخدادهای تاریخی، طبیعی، یا تعالیم اخلاقی، رفتاری و غیره. از دو مسئله یاد شده آن چه بیش‌تر مورد بحث وگفتگوی فلسفی و کلامی قرار گرفته، مسئله نخست است.

چگونه می توان با زبانی که یادآور ویژگی های بشری است، از خداوند متعال سخن گفت؟. معنایی که ما از واژه هایی؛ چون علم، قدرت، عدل و حکمت در ذهن خود داریم، با محدودیت های انسانی گره خورده است، و این امر به کارگیری آنها درباره موجود نامتناهی را با دشواری فراوان روبه‌رو می سازد. از یک سو، آن گاه می توان به شناختی از خداوند سبحان رسید (به اصطلاح، از «تعطیل» رهایی یافت) که در معنای رایج این صفات دستی نبریم، و از دیگر سو، همسان انگاری صفات بشری و الهی به «تشبیه» و انسان گونه انگاری خدا می انجامد؛ رویکردی که غالب پیروان ادیان وحیانی از آن بیزاری می جویند.

این مسئله هم در الهیات مسیحی و هم در کلام اسلامی سابقه‌ای دیرینه دارد. در ذیل به برخی از دیدگاه‌ها در این باره اشاره می شود:

الف. الهیات سلبی

برخی از اندیشمندان برای رهایی از مشکلات معناشناختی صفات خداوند متعال، به الهیات سلبی روی آورده اند و با تأکید بر ناشناختنی بودن این صفات، تفسیر درست «عالم و قادر بودن» خداوند را، «جاهل و عاجز نبودن» او دانسته اند. ابن میمون؛ عالم برجسته یهودی (۵۳۰ – ۶۰۳ ق) تابع این نظر است. شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ق) که صفات خداوند را عین ذات او می داند، بر این باور است که برای دفاع از این عینیت، باید همه صفات ذاتی ثبوتی را به سلب صفات مقابل آنها بازگرداند.

ب. نظریه تمثیل

نظریه تمثیل را توماس آکویناس (۱۲۲۴- ۱۲۷۴ م)؛ متکلم سرشناس مسیحی در قرون وسطا مطرح کرده است و در عصر جدید نظر برخی از متفکران را به خود جلب کرده است. آکویناس معتقد بود که لفظی؛ مانند عادل وقتی هم بر مخلوق اطلاق می‌شود و هم بر خالق، مشترک معنوی نیست، چنان که مشترک لفظی هم نیست. میان عدالت الهی و عدالت انسانی شباهتی وجود دارد، بنابراین نمی‌توان آن را مشترک لفظی دانست. از طرفی عدالت در خداوند نامتناهی و انسان ‌متناهی تفاوت‌هایی هم دارد، بنابراین نمی‌توان آن را مشترک معنوی دانست؛ بلکه کاربرد آن جنبه تمثیل دارد و آن عبارت است از شباهت در عین تفاوت، و تفاوت در عین شباهت.

نقد

آکویناس میان اشتراک معنوی که مربوط به مفهوم عدالت است، با تفاوت‌های مصداقی عدالت خلط کرده است. مفهوم عدالت در خداوند و انسان یکسان است. تفاوت‌ها به مصداق آن باز می‌گردد. چنان که در وجود و همه صفات کمال وجودی چنین است. معنای علم و قدرت در خداوند و انسان تفاوتی ندارد، هر چند از نظر مصداق علم و قدرت میان خداوند و انسان تفاوت ‌های عمیقی وجود دارد.

ج. تفسیر نمادین

عده‌ای از فیلسوفان دین، زبان دین را نمادین دانسته‌اند. پل تیلیش (۱۸۸۶- ۱۹۶۵ م) از شاخص‌ترین چهره‌های طرفدار این دیدگاه است. بر اساس این دیدگاه، سخن گفتن حقیقی درباره خداوند امکان‌پذیر نیست؛ زیرا لازمه آن این است که خداوند را مانند یکی از موجودات طبیعی یا انسانی تصویر کنیم. بنابراین وقتی خداوند موضوع یک قضیه حملی قرار گیرد، همه اوصاف و افعالی که به او نسبت داده می‌شود، نمادین است. زبان نمادین در غیر خداوند نیز به کار می‌رود، ولی می‌توان آن را به زبان حقیقی بازگرداند. چنان که گفته می‌شود دهانه رود یا دل شب که مقصود از دهانه رود مدخلی است که آب از آن جا به بیرون جریان می‌یابد و مقصود از دل شب اواسط شب است. اما به گفته این فیلسوفان، کلام ناظر به خداوند، جنبه نمادین و استعاری دارد و به احکام حقیقی قابل ترجمه نمی‌باشد؛ زیرا خداوند متعالی و به کلی دیگر است. به اعتقاد تیلیش لفظ وجود را هم، به معنای حقیقی نمی‌توان بر خداوند اطلاق کرد و گفت: خداوند موجود است؛ زیرا لفظ موجود به واقعیتی محدود و متناهی نظر دارد، درباره خداوند باید گفت: خداوند اساس وجود است.

نقد

در این نظریه میان خاستگاه مفاهیم و غایت یا ظرفیت آنها خلط شده است. خاستگاه مفاهیم ذهنی بشر موجودات محدود و متناهی -به ویژه موجودات مادی- است، در حالی که غایت مفاهیم فراتر از آن است. مفاهیمی که از توجه ذهن انسان به مصادیق متناهی و محدود برخاسته‌اند، قابلیت آن را دارند که از نواقص و محدودیت‌ها پیراسته شوند و حقیقت پیرایش شده از محدودیت‌های آنها بر خداوند اطلاق شوند. این کار از طریق اشتراک معنوی، تشکیک در مراتب وجود و تأویل تحقق‌پذیر است.

تفسیر نمادین زبان دین- به بیانی که تیلیش و موافقان او گفته‌اند- به لاادری گری و تعطیل عقل در معرفت خداوند باز می‌گردد؛ زیرا بر اساس این دیدگاه انسان از واژگانی که درباره خداوند به کار می‌برد، هیچ معنایی را نمی‌تواند اراده کند. «مطابق دیدگاه کاملا نمادگرایی تیلیش، نمی‌توان درباره خداوند هیچ چیز گفت؛ زیرا خداوند با استفاده از محمول‌های زبان ما قابل توصیف نیست. بنابراین، ما نمی‌توانیم مدعی شویم که خداوند واجد آن اوصاف و ویژگی‌ها باشد».

د. اشتراک معنوی، پیرایش زبانی

به گزارش برخی از منابع، متکلمانی؛ چون ابوالحسن اشعری (۲۶۰ – حدود ۳۲۴ ق) و ابوالحسین بصری معتزلی (متوفای ۴۳۶ ق) واژه «وجود» را مشترک لفظی شمرده و آن را دارای معانی بی شمار (به تعداد ماهیات عالم) دانسته اند؛ بدین بیان که وجود هر چیز (خدا، انسان، درخت و …) به معنای ماهیت آن است.

فخر رازی (۵۴۴ – ۶۰۶ ق) که خود متکلمی اشعری مذهب است، در بسیاری از آثار خود به نقد دیدگاه منسوب به پیشوای اشاعره می پردازد و اشتراک معنوی وجود را در حد امور بدیهی (و بی نیاز از استدلال) می شمارد. بسیاری دیگر از اندیشمندان، اعم از فیلسوفان و متکلمان، نیز از اشتراک معنوی وجود جانبداری کرده و در عین حال بر تشکیکی بودن این مفهوم تأکید ورزیده اند.

هر چند غالبا محور این گفتگوها مفهوم «وجود» بوده است، ولی می توان آن را به همه اوصاف مشترک میان خدا و انسان سرایت داد، چنان که فارابی می نویسد: «هنگامی که می گوییم «خدا موجود است» می دانیم که وجود او همسان وجود موجودات فروتر نیست و هنگامی که می گوییم «خداوند حیّ است» می دانیم که حیات او برتر از حیات موجودات مادون او است. همجنین است سایر صفات خداوند».

می توان گفت: نظریه اشتراک معنوی همان نظریه «پیرایش زبانی» است. نظریه پیرایش زبانی بر این باور است که اگر چه وجود و کمالات وجودی خداوند نامتناهی‌اند و ذهن و زبان انسان به درک و بیان کنه ذات و صفات الهی راه ندارد، ولی این امر مانع از آن نیست که از طریق پیرایش زبان از پیرایه‌های مربوط به موجودات متناهی و مادی، بتوان مفاهیم دربردارنده کمال وجودی را به خداوند نسبت داد و آنها را محمول گزاره‌هایی قرار داد که خداوند موضوع آنها است.

پیشوایان معصوم بشر (علیهم السلام) درباره توصیف خداوند به صفات کمال همین روش را برگزیده‌اند. «فردی از امام جواد (علیه السلام) پرسید: آیا می‌توان خداوند را شیء نامید؟ امام پاسخ داد: آری، با این کار خداوند از تعطیل و تشبیه منزه می‌گردد»؛ یعنی اگر بر خداوند لفظ شیء اطلاق نشود تعطیل (نفی وجود خداوند) لازم خواهد آمد، و اگر در اطلاق آن بر خداوند کاستی‌های وجودی نفی نشود، تشبیه لازم خواهد آمد. پس خداوند دارای شیئیت متناسب با ذات خود می‌باشد.

امام صادق (علیه السلام) -در احتجاج با یکی از زنادقه- فرموده است: «… از اثبات آفریدگار جهان که از دو جهت ناروا منزه است، گریزی نیست، یکی جهت نفی است که مستلزم ابطال و عدم وجود خداوند است و دیگری جهت تشبیه؛ زیرا تشبیه از صفات مخلوق است که با ترکیب و تألیف همراه است…».

امام رضا (علیه السلام) فرموده است: «… درباره خداشناسی سه روش وجود دارد: ۱٫ روش نفی وجود و کمالات وجودی خداوند ۲٫ روش اثبات همراه با تشبیه؛ ۳٫ روش اثبات بدون تشبیه. روش اول و دوم صحیح نبوده، روش سوم، روش درست است».

فیلسوفان اسلامی و اکثر متکلمان اسلامی نیز همین روش را برگزیده‌اند. آنان زبان دینی را معرفت بخش می‌دانند، و درباره صفات خداوند نیز از روش پیرایش زبانی بهره گرفته‌اند.

منبع کوثرنامه: اسلام پدیا:

http://islampedia.ir/fa/1394/07/%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-2/ 

بازدید 428 بار
برچسب‌ها
محتوای بیشتر در این بخش: « قلمرو دین عرفی شدن دین »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا