سیمای اخلاقی امام باقر (ع)
سیمای اخلاقی امام باقر (ع)                                                                                                                               مولف: ابوالفضل هادي‌منش

1. ويژگي هاي ظاهري امام باقرعليه السلام چهره اي گندمگون(1) و قامتي ميانه و معتدل داشت(2) و افزوده اند كه امام چهارشانه و داراي پوستي لطيف و موهاي مجعّد با رنگي مايل به قهوه اي بود. خالي نيز بر گونه امام بود و نيز صدايي زيبا و سري برافراشته داشت.(3) در توصيف ايشان آمده است كه شبيه رسول خداصلي الله عليه وآله بود(4) و دلنشيني هاي رسول خداصلي الله عليه وآله در ايشان ديده مي شد.(5) بر انگشتري امام واژه «العِزَّةُ لِلّه» نقش بسته بود.(6) 2. اخلاق الف) عبادت و پارسايي امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «پدرم، امام محمد باقرعليه السلام همواره مشغول ذكر خدا بود. هنگام خوردن غذا ذكر خدا مي گفت. وقتي با مردم صحبت مي كرد، از ياد خدا باز نمي ماند و كلمه «لا اله الاّ الله» همواره بر زبانش جاري بود. [سحرگاهان ]ما را به عبادت و شب زنده داري تا برآمدن آفتاب فرا مي خواند. به آن دسته از اعضاي خانواده كه قرائت قرآن مي دانستند، خواندن قرآن را دستور مي داد و بقيه را به گفتن ذكر خدا سفارش مي نمود».(7) «افلح» خدمتكار امام، مي گويد: «با محمد بن علي عليه السلام براي انجام مناسك حج بار سفر بستم. وقتي رسيديم و امام داخل مسجدالحرام شد و نگاهش به كعبه افتاد، شروع به اشك ريختن كرد. او با صداي بلند مي گريست. تا جايي كه شگفتي من برانگيخته شد [كه چرا امام معصوم اين گونه مي گريد؟!] گفتم: پدر و مادرم به فدايت باد! مردم دارند شما را نگاه مي كنند. اگر ممكن است كمي آهسته تر گريه كنيد، امام فرمود: واي بر تو! چرا صدايم را به گريه بلند نكنم تا شايد [مورد بخشايش و مهرورزي پروردگار قرار گيرم و] در من نظر لطف كند و فرداي رستاخيز به مهرباني و لطفش درآويزم. سپس مشغول طواف خانه خدا شد و نزد مقام به نماز ايستاد. [هنگامي كه نمازش پايان يافت ] به سجده رفت و آن هنگام كه سر از خاكساري درگاه خدا برداشت، سجده گاهش از اشك تر شده بود.(8) او در هر شبانه روز صد و پنجاه ركعت نماز مي گزارد».(9) امام صادق عليه السلام در بيان خداترسي پدر بزرگوارش مي فرمايد: «پدرم نيمه هاي شب خدا را با سوز و گداز چنين مي خواند؛ بارالها! خواندي، كوتاهي كردم، رماندي، سرباز زدم، ببين، اينك منم، بنده تو، سرافكنده به درگاهت و هيچ عذر خواسته اي ندارم».(10) ب) دوري از دنيا زندگي فردي امام عليه السلام به دور از زيور و زينت دنيايي بود. اتاق امام بسيار ساده و كوچك بود،(11) ولي هرگز به زنان خويش سخت نمي گرفت و هرگز خاطر خويش را از انديشه در امور دنيايي نمي آشفت. «جابر بن يزيد جُعفي» مي گويد: «روزي محمد بن علي عليه السلام به من فرمود: اي جابر! اندوهگينم و دلم گرفته است. گفتم: اندوهتان به خاطر چيست؟ فرمود: اي جابر! كسي كه لذّت شراب ناب الهي در دلش باشد، از غير خدا روي برتافته و دلش گرفتار او مي شود. اي جابر! مگر اين تحفه دنيا چيست. مگر دنيا جز مركبي كه بر آن سوار مي شوي يا لباسي كه مي پوشي و يا همسري كه اختيار مي كني چيز ديگري هم هست؟ اي جابر! خدا جويان بر اين دنيا تكيه نمي كنند و به آن دل نمي بندند و خيال خود را از آخرت [و سختي آن ] خوش نمي دارند. دل فريبي هاي دنيا، دل آنان را هرگز از ياد خدا باز نمي دارد، گوش آنان را بر ذكر خدا نمي بندد، و زرق و برق دنيا چشمشان را از ديدن نور الهي كور نمي كند. ازاين روست كه نيكان پاداش، دريافت مي كنند و رستگار مي شوند ... پس بكوش آنچه خدا نزد تو از دين و حكمتش به زينهار گذاشته، پاس داري».(12) همچنين مي فرمود: «دنيا را مانند كاروان سرايي فروگذار كه پيامبرصلي الله عليه وآله فرموده: مَثَل من و دنيا مَثَل سواري است كه ساعتي زير سايه درختي فرود مي آيد و بر مي خيزد و از آنجا مي رود».(13) ج) دانش و بينش آوازه دانش امام عليه السلام بر تمامي سرزمين هاي اسلامي سايه افكنده بود و مردم، به ويژه دانشوران، شيفته نام و آوازه او بودند و اين شيفتگي در بين مردم عراق بيشتر به چشم مي خورد و دوست و دشمن زبان به ستايش دانايي او گشوده بودند. آمده است: هشام بن عبدالملك - خليفه وقت - او را در مسجدالحرام ديد و در حالي كه بر دست غلامش تكيه كرده بود، پرسيد: «آيا او همان كسي است كه مردم عراق شيفته و بهت زده (علم) اويند؟» پاسخ دادند: «آري». سپس به غلامش دستور داد تا نزد او برود و امام را براي پاسخ به پرسش هاي خليفه فرا خواند. خليفه پرسش هايش را مطرح كرد و امام به گونه اي پاسخ داد كه هشام خاموش ماند و هيچ نتوانست بگويد.(14) آوازه شهرت او تا دوردست هاي سرزمين هاي اسلام رسيده بود؛ همچنان كه راوي مي گويد: «ديدم در حلقه درس او مردم خراسان حضور دارند و اشكالات علمي خود را مطرح مي كنند».(15) د) پاكيزگي و آراستگي رعايت بهداشت فردي، نقش مهمّي در زندگاني امام باقرعليه السلام داشت. هر چند در آن دوران امكانات بهداشتي و پزشكي بسيار محدود بود، امام در همان روزگار بسيار بدان اهميت مي داد و رعايت آن را به پيروان خويش نيز سفارش مي كرد. امام، همواره محاسن و ناخن هاي خود را حنا مي كرد،(16) لباس هاي تميز مي پوشيد،(17) و ناخن هايش را كوتاه مي كرد و مي فرمود: «ناخن هاي خود را كوتاه كنيد؛ زيرا آنها محلّ جمع شدن شيطان هستند».(18) امام عليه السلام پيرايشگري مخصوص خود داشت كه موهاي سر و صورت ايشان را اصلاح مي كرد(19) و اصحاب، امام را همواره با موهايي مرتّب و پيراسته مي ديدند.(20) همچنين به مسواك زدن اهميت بسياري مي داد و مي فرمود: «اگر مردم مي دانستند كه مسواك زدن چه فوايد مهم و فراواني دارد، آن را، حتّي در بستر خواب نيز از خود جدا نمي كردند.»(21) امام، همواره در محيطهاي عمومي با لباس هاي برازنده و تميز حاضر مي شد(22)؛ به گونه اي كه نزديكان در مورد ايشان مي گفتند: ظاهر او بيشتر به جوانان مي ماند.(23) 3. امام و خانواده خانواده، به عنوان اوّلين و پايدارترين نهاد جامعه، بيشترين اهميت را در شكل گيري شخصيت و روحيات فردي اعضاي آن برعهده دارد و بزرگ ترين نقش را در سالم سازي جامعه ايفا مي كند. بنيان خانواده بر پايه محبّت اعضا به يكديگر، بنا نهاده شده است؛ به گونه اي كه مي توان محبّت را مهم ترين عامل در بهداشت و سلامت روحي و رواني خانواده به شمار آورد. الف) ايجاد پيوند عاطفي با همسر يكي از نكات ارزنده و جالب توجّه زندگاني امام باقرعليه السلام در اين راستا، اهتمام امام در جلب محبّت افراد خانواده و فراهم آوردن لوازم تحكيم خانواده است. «حسن زَيّات بصري» به همراه يكي از دوستانش به حضور امام شرف ياب مي شود تا براي پرسش هاي خود پاسخي از امام دريافت كند. وي پس از ورود به اتاق امام با صحنه اي روبه رو مي شود كه تعجّب او و همراهش را برمي انگيزد. او امام و اتاقش را در حالتي بسيار آراسته مشاهده مي كند. به هر حال، پرسش هايش را مطرح مي كند و پاسخ مي شنود. هنگام برخاستن و خارج شدن، امام به او مي فرمايد: «فردا همراه دوستت نزد من بيا». روز بعد به منزل امام مي آيند، ولي ايشان را در اتاقي خاكي كه فقط حصيري در آن پهن بود، پشمينه بر تن يافتند. امام به او فرمود: «اي برادر بصري! اتاقي را كه ديشب مشاهده كردي، اتاق همسرم بود و اسباب و اثاثيه اي هم كه در آن بود، به او تعلّق داشت. او خودش را براي من زينت كرده بود و من هم بايد خود را براي او زينت مي كردم. بنابراين، گمان بد به دل خويش راه مده». او گفت: «فدايت شوم! سوگند كه در مورد شما بدگمان شده بودم، ولي اينك خدا بدگماني را از دلم بيرون كرد و دريافتم كه حقيقت، همان است كه شما فرموديد».(24) آشكار است كه امام براي جلب رضايت و خشنودي همسر خود بسيار تلاش مي كرد تا با ارتباط عاطفي بيشتر، بنيان خانواده خويش را استحكام بيشتري ببخشد. ب) ارتباط عاطفي با فرزندان يكي از فرزندان حضرت، بيمار بود و وضع وخيمي داشت و امام از اين موضوع بسيار ناراحت بود. سرانجام بيماري او بهبود نيافت و به مرگ او انجاميد. امام از درگذشت او بسيار متأثّر شد. صداي شيون و زاري اهل خانه بلند شد، امام به بالين فرزند خود رفت، ولي لحظاتي بعد با چهره اي گشاده بيرون آمد كه موجب تعجّب برخي از حاضران شد و در اين مورد از ايشان پرسيدند، حضرت فرمود: «ما دوست داريم آن كه دوستش داريم (فرزندمان) سلامت باشد، ولي وقتي خواست خدا در مورد ما نازل شد، به آنچه او دوست دارد، گردن مي نهيم».(25) امام با اين رفتار و گفتار نيكو، چارچوب محبّت واقعي و اصيل را به همگان آموخت و يادآور شد كه دوستي هاي دنيايي، حتّي محبّت به فرزند، نبايد مانع فرمان برداري و روي برتافتن از خواست الهي شود. 4. اخلاق اجتماعي الف) دستگيري از نيازمندان جامعه كمك به محرومان، نيازمندان و ستمديدگان جامعه، اصل بزرگي در زندگاني امام باقرعليه السلام بود و برطرف كردن نيازهاي مادّي و روحي آنان را مهم ترين فعاليت هاي اجتماعي خود به شمار مي آورد. امام، آنان را دور خود جمع مي كرد، سخنانشان را مي شنيد و دردهايشان را آرامش مي بخشيد. امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «روزي نزد پدرم رفتم، در حالي كه مشغول تقسيم هشت هزار دينار به نيازمندان مدينه بود و يازده غلام را آزاد ساخت».(26) امام روزهاي تعطيل، به ويژه جمعه ها، را به دستگيري و انفاق به مستمندان اختصاص مي داد و ديگران را نيز به آن برمي انگيخت. در روايتي ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است: «با وجود اين كه پدرم از نظر بنيه مالي ضعيف تر از ساير افراد خاندانش و نيز مخارج زندگي اش بيشتر از بقيه بود، ولي در هر روز جمعه به نيازمندان كمك مي كرد، حتّي اگر كمك او به اندازه يك دينار بود و مي فرمود: پاداش صدقه و كمك به نيازمندان در روز جمعه برتري دارد؛ همان گونه كه روز جمعه نسبت به ديگر روزهاي هفته داراي برتري است».(27) ويژگي برجسته امام در دستگيري از مستمندان اين بود كه هرگز آنان را «سائل؛ گدا» خطاب نمي كرد و همواره به ديگران مي فرمود: «آنان را به بهترين نام هايشان صدا بزنيد».(28) ب) زندگي مردمي امام باقرعليه السلام در اين باره اهتمام ويژه اي داشت و ديگران را نيز از آموزه هاي سودمند اخلاقي خود در اين زمينه بهره مند مي كرد. «زُرارة بن أعين» روايت مي كند: «روزي امام باقرعليه السلام براي شركت در مراسم تشييع جنازه فردي از طايفه قريش حضور يافت. من نيز به همراه ايشان شركت كردم. مردي به نام «عطاء» نيز با ما بود. در اين هنگام، زني از تشييع كنندگان شروع به شيون و فرياد كرد. عطاء به او گفت: يا ساكت شو يا همگي باز مي گرديم، ولي زن همچنان فرياد مي زد و مي گريست. عطاء [ناراحت شد ]و بازگشت. من به امام رو كردم و گفتم: عطاء بازگشت [چه كنيم؟ ]امام فرمود: به راه خودت ادامه بده، اگر بنا باشد به خاطر ديدن يك اشتباه از ديگران (داد و فرياد زن) عمل شايسته اي را كنار بگذاريم، حقوق برادر مسلمان خويش را به جا نياورده ايم. پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و امام بر آن نماز گزارد. سپس شخصي (گويا صاحب عزا) جلو آمد و ضمن سپاس گزاري از امام، عرض كرد: خداوند، شما را رحمت كند. ديگر بازگرديد، پياده روي براي شما دشوار است. ولي امام از بازگشتن، طفره رفت. پيش آمدم و به امام گفتم: از شما خواستند كه بازگرديد، پرسشي دارم كه مي خواهم در مورد آن توضيح بدهيد. امام فرمود: به كار خودت ادامه بده؛ زيرا ما با اجازه او نيامده ايم تا حال با اذن او بازگرديم، بلكه ما به خاطر برتري و پاداشي كه تشييع و خاك سپاري مؤمن دارد، آمده ايم و هر اندازه كه انسان به تشييع و ديگر مراسم ادامه بدهد، از خداوند پاداش مي گيرد».(29) ج) احترام به مالكيت اجتماعي ضرورت احترام به حقوق مالي و دارايي هاي مردم، حتّي اقليت هاي ديني، از مسائلي است كه اسلام به آن توجّه ويژه اي دارد. اسلام، صرف نظر از رعايت حقوق مسلمانان، رعايت حقوق ديگر كساني را كه با مسلمانان زندگي مي كنند، ضروري مي داند و حتّي تجاوز به حقوق مالي و دارايي هاي فرقه ها و گروه هايي را كه معصومين آنها را لعن و نفرين كرده اند، بر نمي تابد و مالكيت آنها را محترم مي شمارد. «ابو ثمامة» در اين باره مي گويد: «روزي خدمت امام باقرعليه السلام رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم! من قصد دارم در مكّه اقامت گزينم و ساكن آنجا باشم، ولي به يكي از پيروان فرقه مُرجئه(30) بدهكارم و به او مديون هستم، حال مي خواهم نظر شما را بدانم. امام در پاسخ فرمود: نزد طلبكار خود بازگرد و طلبش را بپرداز و به گونه اي زندگي كن كه وقتي به ديدار پروردگارت شتافتي، از سوي كسي دِيْني برگردن تو نباشد؛ زيرا مسلمان هرگز خيانت نمي كند».(31) د) خوش رويي اسلام، اهميت زيادي به خوش خُلقي و برخورد نيكو با مؤمنان داده و آن را يكي از ارزش هاي والاي اخلاقي مي داند. امام باقرعليه السلام مي فرمايد: «لبخند مرد به روي برادر مؤمنش بسيار پسنديده است و سِتُردن غبار (اندوه) از چهره او حسنه است و خدا به چيزي برتر از شاد كردن دل مؤمن پرستش نشده است».(32) امام از زبان جدّ بزرگوارش رسول اكرم صلي الله عليه وآله اين روايت را براي مردم مي خواند كه: «هر كس مؤمني را شاد كند، مرا شاد كرده و هر كس مرا شاد كند، خداي را خشنود ساخته است.»(33) امام از شاد كردن ديگران خشنود مي شد و گاه اطرافيان را به شوخي هاي ستوده و در حدّ اعتدال - كه موجب سرور و خوشحالي افراد مي شود - تشويق مي كرد و به آنها مي فرمود: «همانا خداوند آن كس را كه در ميان جمعي شوخي [ستوده ]مي كند، دوست مي دارد؛ در صورتي كه مزاح او آميخته با سخنان ناروا نباشد».(34) ه) ابراز صميميت در معاشرت با دوستان از ديگر سجاياي اخلاقي كه اسلام بر آن تأكيد كرده است، ابراز محبّت دو مؤمن به هم است؛ زيرا محبّت اگر ابراز شود، صميميت طرف مقابل را نيز به همراه دارد و او پس از آگاهي از محبّت، مي كوشد تا به آن پاسخ گويد كه اين تلاش، به تحكيم رابطه دوستي و ايجاد صميميت بيشتر بين آنها مي انجامد. همچنان كه در احاديث و سخنان امامان معصوم عليهم السلام نيز رويكرد گسترده اي به موضوع نشان دادن محبّت به دوستان و دوري از مخفي كردن آن، شده است. اين موضوع نمود فراواني در رفتار امام باقرعليه السلام دارد، «ابي عُبيدة» مي گويد: «من [در سفري ] با امام محمّد باقرعليه السلام هم كجاوه بودم. نخست من سوار مي شدم و سپس او سوار مي شد و به محض سوار شدن سلام مي كرد و احوال پرسي مي كرد؛ درست مانند كسي كه مدّت هاست دوست خود را نديده، سپس دست مي داد و مصافحه مي كرد... آن حضرت در اين باره فرمود: هر گاه دو مؤمن به هم برسند و با هم دست بدهند و حال يكديگر را بپرسند، خداوند گناهان آنها را مي ريزد و پيوسته به آن دو نظر مي كند تا هنگامي كه از هم جدا شوند... هر گاه دو مؤمن با هم دست بدهند خداوند دست خود را در ميان دست آنها درمي آورد و با آن كس كه بيشتر دست ديگري را بفشارد، دست مي دهد».(35) گاه امام به كساني كه براي خداحافظي پيش از مسافرت نزد او مي آمدند، سفارش مي كرد كه سلام او را به يك يك دوستان و آشنايانش درآن شهر برسانند.(36) و) حضور در اجتماعات تابناكي علم و ايمان، چهره امام باقرعليه السلام را آن گونه دلربا ساخته بود كه هر گاه در جمعي حضور مي يافت، غريبه و آشنا، ناخواسته محو ديدار او مي شدند. «ابوحمزه ثمالي» مي گويد: «سالي ابا جعفرعليه السلام به حج رفت. او مشغول انجام مناسك حج بود و حاجيان شيفته شكوه و فريفته هيبت و جمال او شده بودند. هشام بن عبدالملك - حكمران وقت - نيز در آن جا حضور داشت و با ديدن توجّه احترام آميز مردم به امام، شگفت زده شد. شخصي از اطرافيان او پرسيد: اين شخص كيست كه تابش علم و دانش از سيماي او پيداست؟ [و مردم او را نور علم ناميده اند] تا او را مجازات كنم؟! ولي هنگامي كه امام در برابر او قرار گرفت، هيبت امام، او را ترساند و گفت: اي پسر رسول خدا! من مجالس زيادي را از خاندان عباس ديده بودم، ولي استفاده اي كه در محضر آنان مي بردم، هرگز به اندازه آنچه در محضر شما مي آموزم، نيست. امام پاسخ داد: واي بر تو كه تربيت شده شاميان هستي! تو اكنون در برابر پرورش يافته اي [از كانون ولايت و مهد امامت ] هستي كه خدا خانه هاي آنان را به بلند مرتبگي و ياد و نام خود برافراشت و برگزيد».(37)
------------------------------------------------------------------------------
بازدید 811 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا