شش برنامه برای رستگاری در کلام رسول مهربانی(صلی الله علیه وآله)

طبق گفتار رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) انسان باید در همه حال گفتار صدق بر زبان بیاورد و از دروغ گفتن اجتناب نماید.

حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«هیچ دروغی شایسته نیست، چه جدی و چه شوخی؛ نباید یکی از شما به فرزندش وعده ی چیزی بدهد و به آن وفا نکند، همانا دروغ انسان را به فجور می کشاند و فجور هم او را به سوی آتش می برد؛ و کسی که بسیار دروغ می گوید تا این که سرسوزنی برای راستی باقی نمی گذارد، چنین کسی نزد خدا کذاب (بسیار دروغگو) نامیده می شود.»

 

 

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در بیانی نورانی، ضمانت کرده که اگر انسان شش برنامه را در زندگی خود دنبال نماید، وارد بهشت می شود:

«تَقَبَّلُوا لِی بِسِتٍ أَتَقَبَّلْ لَکُمْ بِالْجَنَّه إِذَا حَدَّثْتُمْ فَلَا تَکْذِبُوا وَ إِذَا وَعَدْتُمْ فَلَا تَخَلَّفُوا وَ إِذَا اؤْتُمِنْتُمْ فَلَا تَخُونُوا وَ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَکُمْ وَ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَلْسِنَتَکُمْ([1])؛ شش چیز را از من قبول کنید، من برای شما بهشت را به عهده می گیرم: هرگاه سخن گفتید، دروغ نگویید؛ هرگاه وعده دادید، خلف وعده نکنید؛ هرگاه امانت دارتان دانستند، خیانت نورزید؛ چشمانتان را [از حرام] فروبندید؛ شهوت خویش را حفظ کنید و دست و زبان خود را نگه دارید.»

در این جهان ضمانتی بالاتر از ضمانت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و ضامنی برتر از شخص رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وجود ندارد. طبق فرمایش ایشان شش برنامه کاربردی برای رستگار شدن وجود دارد:

 

صدق در گفتار

طبق گفتار رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) انسان باید در همه حال گفتار صدق بر زبان بیاورد و از دروغ گفتن اجتناب نماید.

حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«هیچ دروغی شایسته نیست، چه جدی و چه شوخی؛ نباید یکی از شما به فرزندش وعده ی چیزی بدهد و به آن وفا نکند، همانا دروغ انسان را به فجور می کشاند و فجور هم او را به سوی آتش می برد؛ و کسی که بسیار دروغ می گوید تا این که سرسوزنی برای راستی باقی نمی گذارد، چنین کسی نزد خدا کذاب (بسیار دروغگو) نامیده می شود.»([2])

نقل شده در زمان حیات رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و پس از یکی از جنگ ها، تعدادی از اسیران را نزد ایشان آوردند. حضرت فرمان قتل همه را جز یک نفر صادر کرد. آن شخص نجات یافته تعجّب کرد و عرضه داشت: چرا فرمان آزادی مرا صادر کردی؟ حضرت فرمود که امین وحی به من خبر داد که تو دارای پنج خصلتی که خدا آن ها را دوست دارد:غیرت بر محارمت، سخاوت مندی، خوش اخلاقی، راستی در گفتار و شجاعت. آن شخص به جهت این رفتار و گفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مسلمان شد و در یکی از جنگ ها در رکاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) به شهادت رسید([3]).

علت اهمیت صدق در گفتار و اجتناب از دروغ این است که همان طور که راستگویی انسان را به سایر خوبی ها سوق می دهد([4])، دروغ نیز انسان را به انجام گناهان می کشاند، به وسیله دروغ انجام سایر گناهان آسان می شود و انسان دروغ گو هر کار اشتباهی را با دروغ سرپوش می گذارد. امام حسن عسکری(علیه السلام) دراین باره می فرماید:

«جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ كُلُّهَا فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْكَذِبُ([5])؛ همه بدی ها در خانه ای قرار داده شده و دروغ کلید این خانه است.»

بنابراین اگر انسان از دروغ گفتن پرهیز نماید، زمینه برای انجام بسیاری از گناهان دیگر نیز مهیا نخواهد شد و به مسیر فلاح و رستگاری و در نتیجه بهشت نزدیک می شود.

 

وفای به عهد

وفای به عهد از دیگر اموری است که انسان را به رستگاری و بهشت می رساند.

خداوند مهربان به بنی اسرائیل می فرماید:

)أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ(([6]) ؛ «وفا کنید تا من هم به پیمانِ شما [که عمل به تورات و پاداش آن است] وفا کنم.»

مصداق اتم و اعظم عهد خدا در میان بندگان، نبوت پیامبران: و کتاب آسمانی است، وفای به این عهد شامل ایمان به انبیاء: و کتاب الهی و اقتدای خالصانه به پیامبران: و اجرا کردن آیات کتاب خداست، و عهد بندگان نسبت به خدا اجابت دعای آنان و قراردادنشان در نعمت ابد بهشت و دار کرامت است.

البته وفای خدا به عهد بندگان -که اجابت دعا و وارد کردن آنان به بهشت جاودان است- مشروط به وفای بندگان به عهد خداست و در این مرحله یک طرفه بودن هیچ جایگاهی ندارد، اگر بندگان به عهد خدا - که در معنای گسترده اش کتاب الهی و نبوت و امامت و ولایت است- وفا نکنند، بر خداوند نیز لازم نیست، به عهد بندگان که اجابت دعا و بردنشان در بهشت است، وفا کند.

 


برخی از آیات قرآن کریم دلالت بر واجب بودن وفای به عهد و پیمان می کند:

(وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ(([7])؛ «و به پیمان [با خدا و مردم] وفا کنید.»

 

پروردگار عالمیان در آیه دیگری نیز دستور می دهد که انسان ها به عهد و پیمانی که با خداوند بسته اند، وفا نمایند:

(وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ(([8])؛ «به پیمانی که [در رابطه با انجامِ کاری، یا ترک عملی] با خداوند می بندید وفا کنید.»

 

این آیات قرآن علاوه بر این که دلالت بر واجب بودن وفای به عهد و پیمان با خدا و انبیاء: دارد؛ عهد و پیمان مردم با یکدیگر را نیز شامل می شود. قوام جامعه اسلامی بر اعتماد و اطمینان مردم به یکدیگر است و این اعتماد هنگامی حاصل می شود که مردم نسبت به عهد و پیمانی که با یکدیگر دارند، وفادار باشند.

حضرت علی(علیه السلام) در این باره می فرماید:

«لَا تَعْتَمِدْ عَلَى مَوَدَّةِ مَنْ لَا يُوفِي بِعَهْدِه([9]) ؛ بر دوستی کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمی کند، اعتماد نکن.

دینداران واقعی و رستگاران در هر شرایطی به عهد و پیمان خود وفا می کنند. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) می فرماید:

«لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَه([10])؛ کسی که عهد و پیمان ندارد، دین ندارد.»

 

در روایات معصومین: دستور داده شده که حتی والدین به وعده هایی که به کودکان می دهند، وفادار باشند:

«أَحِبُّوا الصِّبْيَانَ وَ ارْحَمُوهُمْ، وَ إِذَا وَعَدْتُمُوهُمْ شَيْئاً، فَفُوا لَهُمْ؛ فَإِنَّهُمْ لَايَرَوْنَ إِلَّا أَنَّكُمْ تَرْزُقُونَهُم([11])؛ کودکان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا کنید، زیرا آنان روزی دهنده خود را کسی غیر از شما نمی دانند.»

پدر و مادر پیش از آن که به فرزندان خود وعده چیزی را بدهند، باید بیندیشند که آیا این وعده را می توانند محقق کنند یا نه؟ و در صورتی که توانایی وفا کردن آن وعده را ندارند، وعده دروغ به فرزندان ندهند، چرا که سبب سلب اعتماد فرزندان می شوند و آن ها نیز خُلف وعده را از والدین یاد می گیرند.

 

امانتداری

انسان های طالب بهشت باید نسبت به امانت دیگران وفادار باشند. قرآن کریم در مورد امانتداری می فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا(([12])؛ «خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش برگردانید.»

در این آیه امانت معنای وسیعی دارد و هرگونه سرمایه مادی و معنوی را شامل می شود. طبق این آیه شریفه هر مسلمانی وظیفه دارد که در هیچ امانتی نسبت به هیچ کس خیانت نکند؛ خواه صاحب امانت مسلمان یا غیرمسلمان باشد([13]).

نکته قابل توجه این که شأن نزول آیه شریفه در مورد این بود که یهودیان به امانت های الهی خیانت کردند و با علم به این که دین خدا توحید است و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز به دین توحید دعوت می کند و تورات و انجیل نشانه های آن حضرت را داده بود، با این حال، نشانه های رسالت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را که واجب بود به مردم اعلام کنند، از آن ها کتمان کردند([14]) و بدین صورت آنان را از قرار گرفتن در مسیر فلاح و رستگاری بازمی داشتند.

امام زین العابدین(علیه السلام) درباره اهمیت امانتداری می فرماید:

«عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ7 ائْتَمَنَنِي عَلَى السَّيْفِ الَّذِي قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ إِلَيْهِ([15])؛ شما را به رد کردن امانت سفارش می کنم. سوگند به آن کسی که حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) را به پیامبری برگزید، اگر قاتل پدرم حضرت حسین بن علی(علیهماالسلام) همان شمشیری را که پدرم را با آن کشت، به رسم امانت به من بدهد؛ به او برمی گردانم و امانتش را به او رد می کنم.»

امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز درباره وجوب امانتداری نسبت به انسان های خوب و بد می فرماید:

«ای کمیل! بفهم و بدان که ما اجازه نمی دهیم در امانتداری نسبت به احدی از مردمان خیانت شود. سوگند می خورم که ساعتی پیش از مرگ پیامبر(صلی الله علیه وآله) از ایشان شنیدم که سه بار فرمود: ای ابوالحسن! امانت را به نیکوکار و بدکار بازگردانید، در چیزهای بزرگ و کوچک حتی نخ و سوزن.»([16])

علماء و بزرگان دین نیز نسبت به امانتداری بسیار مقید بودند. به عنوان مثال، یکی از شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری از ایشان نقل می کند:

«در نجف چند طلبه از من درخواست کردند که برای ما کتاب شرح لمعه تدریس کن.

گفتم: مکانی برای تدریس ندارم.

آنان مسجدی را برای تدریس پیدا کرده بودند، من نیز قبول کردم. روز اول که می خواستیم درس را شروع نماییم، مردی که صاحب مغازه پینه دوزی و روبروی مسجد بود نیز در درس شرکت کرد. پیش خودم گفتم: این کتاب شرح لمعه و درس فقه چه ارتباطی با پینه دوزی دارد که این مرد در این درس شرکت کرده؟

مرد پینه دوز چند روز به مغازه و کلاس درس نیامد. هنگامی که دوباره در درس شرکت کرد، از او علت غیبتش را جویا شدم.

او گفت: بله، من نبودم. اما در مسلمان حقیقی بودن تو نیز دچار تردید شدم.

گفتم: در مسلمان بودن من شک داری؟

گفت: بله، زیرا وقتی مسلمان غائب بود، باید به سراغ او رفت و احوالش را جویا شد. علت نیامدنش را سؤال نمود و متوجه مشکل و گرفتاری او شد. تو اگر مسلمان واقعی بودی، باید علت غیبت مرا پیگیری می کردی.

گفتم: حق با شماست.

چند روز گذشت و خواستم ناراحتی او را برطرف نمایم. یک روز بعد از درس به او گفتم: من فردا ناهار شما را به خانه ام دعوت می کنم.

گفت: حتماً خدمت شما می رسیم.

بسیار خوشحال شدم. فردا سر درس حاضر شدم و بعد از اتمام درس به ایشان گفتم: با همدیگر به حرم امیرمؤمنان(علیه السلام) می رویم و نماز جماعت می خوانیم و برای صرف ناهار به منزل می رویم. من یک اتاق بیشتر نداشتم و پرده ای وسط اتاق نصب بود.

درس که تمام شد، یادم آمد به همسرم ماجرای مهمانی را نگفته ام. در ضمن ایشان نیز گفته بود که این مهمانی را به عیالت تحمیل نکن. هر چه در خانه داری همان را بیاور.

در خانه چیزی به غیر از نان خشک و ماست نداشتیم.

آهسته به همسرم گفتم: حالا که ایشان قبول کرده به خانه ما بیاید. به کبابی سر کوچه برو و چند سیخ کباب بخر. اما پولی برای خرید کباب نداشتم. در این هنگام یادم آمد شخصی مقدار کمی پول نزد من امانت گذاشته بود و به مسافرت رفته بود. بنا بود که در آینده این پول را به او بدهم. با این پول ها کباب خریدم و سر سفره گذاشتم، اما مهمان کباب را نخورد و نان و ماست می خورد. از او سؤال کردم که چرا کباب نمی خورد. او پاسخ داد: غذایی که از پول امانت تهیه شده باشد، نمی خورم.»

نتیجه این که انسان هایی که طالب فلاح و رستگاری و بهشت هستند، امانتدار دیگران اند و در هیچ شرایطی خیانت در امانت نمی کنند.

 

کنترل چشم

یکی از اموری که انسان را به انحراف می کشاند،عدم کنترل چشم است؛ از این رو کسی که چشم خود را به روی حرام ها ببندد، مستحق ورود به بهشت و وصول به مقام رستگاری خواهد شد.

قرآن کریم به همه زنان و مردان دستور می دهد که چشم خود را از حرام نگاه دارند:

(قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ(([17])؛ «به مردان مؤمن بگو دیده [از نگاه به نامحرمان] فرونهند.»

هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) از مصر فرار کرد و به مدین رفت. او هنوز وارد شهر نشده بود که زیر سایه درختی نشست تا مدتی استراحت کند. چاهی آن نزدیکی بود و چوپان ها داشتند، با طناب سطل بزرگی را به درون آن چاه می انداختند و از آن آب می کشیدند و بعد آن آب را در گودال می ریختند، تا گوسفندان از آن بخورند. از لب چاه صداهای زنانه ای بلند شد و توجّه موسی(علیه السلام) را به خود جلب کرد. ایشان دید دو خانم گوسفندهایشان را اطراف گودال آب می چرخانند و می خواهند ته مانده آب درون گودال را به آن ها بدهند.

موسی(علیه السلام) که غیرتش به او اجازه نمی داد، بی اعتنا به این ماجرا باشد، جلوتر آمد و همان طور که سرش پایین بود و به زمین نگاه می کرد، به آن خانم ها گفت: خانم ها! چرا آب نمی کشید و از این آب دارید به گوسفندانتان می دهید؟ خانم ها گفتند: سطل آب سنگین است و ما هم قدرت بالا آوردن آن را نداریم؟ موسی(علیه السلام) از آن ها خواست کنار بروند، تا او بتواند برایشان از چاه آب بکشد. موسی(علیه السلام) پس از آن که سطل آب را بالا آورد، آن را در گودال ریخت و این گونه خانم ها توانستند، گوسفندانشان را سیراب کنند.

چون حضرت موسی(علیه السلام) چند روز بود که نان پیدا نکرده بود و با علف شیرین بیابان خود را سیر کرده بود؛ از این رو زیر سایه درخت رفت و به خداوند متعال عرض کرد:

)رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ(([18])؛ «پروردگارا! من به هر خیری که به سویم بفرستی نیازمندم.»

هنگامی که خانم ها به خانه برگشتند، پدرشان حضرت شعیب(علیه السلام) به آن ها گفت: امروز چقدر زود آمدید؟ یکی از آن ها ماجرای کمک کردن موسی(علیه السلام) را برای پدر بیان کرد. حضرت شعیب(علیه السلام) پس از شنیدن ماجرا از یکی دخترانش خواست نزد موسی(علیه السلام) برود و از او بخواهد، پیش پدرش بیاید تا پاداش کمک کردن او را بدهد.

یکی از دختران که با شرم و حیا حرکت می کرد، به نزد موسی(علیه السلام) رفت و از او خواست که نزد حضرت شعیب(علیه السلام) برود. موسی(علیه السلام) به دختر گفت: من جلوتر راه می روم و شما پشت سر من بیا. دختر گفت: شما که نشانی خانه ما را نمی دانی! موسی(علیه السلام) گفت: هر کجا که من راه را نادرست رفتم، ریگی از بیابان بردار و به سمتی بینداز تا من آن مسیر را دنبال کنم؛ چون اگر تو جلو بروی، ممکن هست باد چادرت را کنار بزند و من پایت را ببینم.

هنگامی که موسی(علیه السلام) نزد شعیب آمد، ماجرای زندگی خود را بیان کرد. شعیب(علیه السلام) به او گفت: دیگر از دست ستمگران نجات پیدا کردی. همان جا یکی از دختران شعیب به پدرش پیشنهاد داد که او را اجیر کند؛ قرآن مجید این قسمت از ماجرا چنین بیان می کند: (يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ(([19]).

دختر شعیب(علیه السلام) به جهت پاکی چشمی که از موسی(علیه السلام) دیده بود او را «امین» معرفی کرده است. چرا موسی(علیه السلام) چنین کرد؟ برای این که شیشه سالم چشمی که خدا در رحم مادر به او داده، با نگاه کردن به نامحرم می شکند؛ از این رو موسی(علیه السلام) چشم خود را کنترل کرد.

کنترل چشم تنها برای مردان نیست، بلکه زنان نیز باید مواظب نگاه های خود باشند و باید چشم خود را از نگاه کردن به حرام فرو بندند. قرآن مجید در این باره می فرماید:

(وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ(([20])؛ «و به زنان باایمان بگو دیده [از نگاه به نامحرمان] فرونهند.»

اگر انسان این حقیقت را بداند که خداوند متعال بر قصد و نیت قلبی او آگاه است و به نگاه هایی شهوت انگیز و خائنانه آگاهی دارد، دیگر به خود اجازه نمی دهد که هر قصد و نیت بدی را به خود راه دهد و در آشکار و نهان چشم های خود را بر روی حرام باز کند. قرآن کریم در این باره می فرماید:

(يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ(([21])؛ «خداوند خیانت چشم ها، و آنچه را سینه ها پنهان می دارند می داند.»

در عصر کنونی و با وجود تعداد زیادی از وسایل ارتباط جمعی همچون ماهواره، اینترنت و شبکه های اجتماعی گوناگون حفظ کردن نگاه از حرام بسیار اهمیت پیدا می کند؛ چرا که بسیاری از انحرافات و مفاسد اخلاقی در ابتدا با نگاه به نامحرم شروع می شود و به دنبال آن راه برای گناهان دیگر باز می شود.

رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره نگاه به نامحرم می فرماید:

«النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ فَمَنْ تَرَكَهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ إِيمَاناً يَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِي قَلْبِهِ ([22])؛ نگاه به (نامحرم) تیری از تیرهای زهرآلود شیطان است، هر کس از ترس خدا آن را ترک نماید، خداوند ایمانی به او عطا فرماید که شیرینی آن را در دل خویش بیابد.»

شیطان دام های مختلفی را برای منحرف کردن انسان دارد. یکی از مهمترین دام های شیطان که به وسیله آن به راحتی انسان ها را به مسیر گمراهی می کشاند، نگاه های کنترل نشده چشم به حرام و نامحرم است. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:

«الْعُيُونِ مَصَائِدُ الشَّيْطَان ([23])؛ چشم ها دام های شیطان اند.»

اگر انسان چشم خود را بر نامحرم نبندد، دچار دام های شیطان شده و او به مسیر پیروی از هوای نفس و در نتیجه پستی و گمراهی خواهند کشاند.

امام صادق(علیه السلام) درباره نگاه های مکرر به نامحرم می فرماید:

«النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِي الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً([24])؛ «نگاهِ بعد از نگاه، بذر شهوت را در دل می کارد و همین برای به فتنه کشاندن صاحب آن نگاه کافی است.»

 

عفت پیشگی

یکی دیگر از برنامه هایی که برای ورود به بهشت لازم است، پیشه کردن عفت و آلوده نشدن به حرام است. قرآن کریم به طور صریح می فرماید:

)قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ(([25])؛ «به مردان مؤمن بگو دیده [از نگاه به نامحرمان] فرونهند، و غریزه جنسی خود را پاک نگهدارند.»

)وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ(([26])؛ « و به زنان باایمان بگو دیده [از نگاه به نامحرمان] فرونهند، و غریزه جنسی خود را پاک نگهدارند.»

بر اساس این آیات، زنان و مردان مؤمن باید مواظب ارتباط خود با افراد نامحرم باشند، چرا که منشأ ارتباطی که خارج از حدود شرعی باشد، شیطان است و چنین ارتباطی عامل گمراهی و دوری از خداست. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

)أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ(([27])؛ «ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید؛ زیرا او دشمن آشکاری برای شماست؟.»

انسان مؤمن باید از مقدمات برانگیخته شدن شهوت مانند نگاه کردن، گفت وگو و ارتباط غیر ضروری با نامحرم بپرهیزد و هر چه زودتر به فکر ازدواج باشد و در صورتی که ازدواج میّسر نیست، به وسیله مطالعه، ورزش و کار خود را مشغول کند و عفت پیشه نماید.

گناه و ارتباط نامشروع لذتی زودگذر است، اما ترک این لذت حرام، لذت و پاداش بی پایانی را برای انسان به ارمغان می آورد.

 


هنگامی که انسان، اعمال حرام و افراد نامحرم را طرد می نماید، روشنایی عجیبی در قلب او ظهور و بروز پیدا می نماید. این روشنایی، علامت اعلام رضایت پروردگار از بنده است؛ که انسان را به بهشت جاودان و رستگاری می رساند.

 

مواظبت در گفتار و رفتار

یکی از برنامه هایی که منجر به استحقاق بهشت برای انسان می شود، مواظبت در رفتار و گفتار است؛ به این معنا که انسان در طول زندگی چنان رفتار کند و سخن بگوید که مؤمن دیگری را از خود نرنجاند.

امام رضا(علیه السلام) در کلامی نورانی می فرماید:

«الْمُسْلِمُ الَّذِي يَسْلَمُ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِه([28])؛ مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آسوده و سالم باشند.»

انسان مؤمن قبل از سخن گفتن درباره درست یا غلط بودن سخنش و آثار و تبعات آن می اندیشد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«زبان مؤمن در پس دل اوست؛ هرگاه بخواهد سخن بگوید، درباره آن می اندیشد و سپس آن را می گوید. اما زبان منافق جلوی دل اوست، هرگاه قصد سخن کند، آن را به زبان می آورد و نمی فهمد چه سخنی برای او سودمند و کدام سخن برای او زیان آور است.»([29])

قرآن کریم کسانی را که در دنیا رفتار و گفتار خود را بر اساس دستورات الهی تنظیم نکرده اند، این چنین توصیف می نماید:

(يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ(([30])؛ «[عذاب بزرگ در] روزی که زبان ها و دست ها و پاهایشان بر ضد آنان به گناهانی که همواره مرتکب می شدند گواهی می دهند.»

در قیامت زبان و دست و پای انسان به همه رفتار و گفتار زشت او شهادت می دهند و او را محکوم به عذاب و آتش جهنم می کنند. اما اگر کسی اعضای بدنش را در جهت بندگی و رضایت خداوند به کار گرفته باشد، بهشت جاودان و رستگاری نصیبش می شود.

 

 

پی نوشت ها

[1]. خصال: 1/321؛ نهج الفصاحه: 389؛ حدیث 1174.

[2]. الأمالی «صدوق»: 419؛ مجلس 65، حدیث 9؛ مشکاة الأنوار: 173؛ وسائل الشیعة: 12/ 250؛ باب 140، حدیث 3. «لَا يَصْلُحُ مِنَ الْكَذِبِ جِدٌّ وَ لَا هَزْلٌ وَ لَا أَنْ يَعِدَ أَحَدُكُمْ صَبِيَّهُ ثُمَّ لَا يَفِيَ لَهُ إِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الْفُجُورِ وَ الْفُجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ وَ مَا يَزَالُ أَحَدُكُمْ يَكْذِبُ حَتَّى يُقَالَ كَذَبَ وَ فَجَرَ وَ مَا يَزَالُ أَحَدُكُمْ يَكْذِبُ حَتَّى لَا يَبْقَى فِي قَلْبِهِ مَوْضِعَ إِبْرَةٍ صِدْقٌ فَيُسَمَّى عِنْدَ اللَّهِ كَذَّاباً».

[3]. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: أُتِيَ النَّبِيُّ9 و آله بِأُسَارَى فَأَمَرَ بِقَتْلِهِمْ خَلا رَجُلٍ مِنْ بَيْنِهِمْ. فَقَالَ الرَّجُلُ: بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي يَا مُحَمَّدُ، كَيْفَ أَطْلَقْتَ عَنِّي مِنْ بَيْنِهِمْ؟ فَقَالَ: أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَنَّ فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ يُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ؛ الْغَيْرَةُ الشَّدِيدَةُ عَلَى حَرَمِكَ وَ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةُ. فَلَمَّا سَمِعَهَا الرَّجُلُ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلامُهُ وَ قَاتَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ قِتَالًا شَدِيداً حَتَّى اسْتُشْهِدَ»؛ وسائل الشیعة: 20/ 155، حدیث 25291؛ بحار الأنوار 68/ 384، باب 92، حدیث 25.

[4]. جامع الأخبار: 100؛ مشکاة الأنوار: 172؛ مستدرک الوسائل: 8/ 455؛ حدیث 9988؛ «الصِّدْقُ يَهْدِي إِلَى الْبِرِّ وَ الْبِرُّ يَهْدِي إِلَى الْجَنَّةِ؛ راستگویی انسان را به سوی خیر هدایت می کند و خیر و خوبی انسان را به بهشت هدایت می کند.»

[5]. جامع الأخبار: 148؛ بحار الأنوار: 69/ 263؛ باب 114؛ حدیث 46.

[6]. بقره (2): 40.

[7]. إسراء(17): 34.

[8]. نحل (16): 91.

[9]. غرر الحکم: 748؛ حدیث 98.

[10]. جامع الأخبار: 74؛ النوادر: 5؛ مشکاة الأنوار: 46.

[11].الکافی: 11/ 449؛ باب 35، حدیث 3؛ من لا یحضره الفقیه: 3/ 483؛ حدیث 4702.

[12]. نساء (4): 58.

[13]. تفسیر نمونه: 3/ 430.

[14]. ترجمه تفسیر المیزان: 4/ 60.

[15]. الکافی: 9/ 710؛ باب 44، حدیث 4؛ الأمالی «صدوق»: 245؛ مجلس 43، حدیث 5؛ تهذیب الأحکام: 6/ 351؛ حدیث117.

[16]. «يَا كُمَيْلُ افْهَمْ وَ اعْلَمْ أَنَّا لَا نُرَخِّصُ فِي تَرْكِ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ لِأَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ فَمَنْ رَوَى عَنِّي فِي ذَلِكَ رُخْصَةً فَقَدْ أَبْطَلَ وَ أَثِمَ وَ جَزَاؤُهُ النَّارُ بِمَا كَذَبَ أُقْسِمُ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِي قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَةٍ مِرَاراً ثَلَاثاً يَا أَبَا الْحَسَنِ أَدِّ [أداء] الْأَمَانَةَ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِيمَا جَلَّ وَ قَلَّ حَتَّى الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَط»؛ تحف العقول: 175؛ بحار الأنوار: 74/ 273؛ باب11.

[17]. نور (24): 30.

[18]. قصص (28): 24.

[19]. قصص (28): 26؛ «ای پدر! او را استخدام کن! زیرا بهترین کسی که استخدام می کنی آن است که نیرومند و امین باشد، [و این جوان چنین است].»

[20]. نور (24): 31.

[21]. غافر (40): 19.

[22]. جامع الأخبار: 145؛ بحار الأنوار: 101/ 38؛ باب 34، حدیث 34.

[23]. تحف العقول: 151؛ عیون الحکم: 41؛ مستدرک الوسائل: 14/ 271.

[24]. من لا یحضره الفقیه: 4/ 18؛ حدیث 4970؛ وسائل الشیعة: 20/ 192؛ باب 104، حدیث 6؛

[25]. نور (24): 30؛ «به مردان مؤمن بگو دیده [از نگاه به نامحرمان] فرونهند، و غریزه جنسی خود را پاک نگهدارند.»

[26]. نور (24): 31.

[27]. یس (36): 60.

[28]. عیون أخبار الرضا7: 2/ 24؛ باب 31، حدیث 3؛ بحار الأنوار: 68/ 259؛ باب 73، حدیث 2.

[29]. «إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ فَإِنْ كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا يَدْرِي مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَيْه »؛ نهج البلاغه: خطبه 176.

[30]. نور (24): 24.

 

 

 

 

 

 

منبع: کتاب راه و رسم رستگاری

 

بازدید 22 بار
محتوای بیشتر در این بخش: « حب و بغض، اساس دین

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز124
دیروز808
ماه11753
مجموع1748563

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا