مطالعه کتاب : ۱۴ نور پاك ( عليهم السلام ) ؛ زندگى امام صادق (عليه السلام) پيشوا و رئيس مذهب

۱۴ نور پاك ( عليهم السلام ) ؛ زندگى امام صادق (عليه السلام) پيشوا و رئيس مذهب ؛ از عبدالرحيم عقيقى بخشايشى

 

برای مطالعه کتاب،کافی است از فهرست زیر عنوان مورد نظر را انتخاب کرده و بر روی آن کلیک کنید:

شناسنامهء مبارك امام صادق ( ع )

پيشگفتار

بخش اول خصوصيات روحى امام (عليه السلام)

بخش دوم آراء ديگران درباره ء امام (عليه السلام)

بخش سوم امام (عليه السلام) و گروهها

بخش چهارم حوزه علمى امام (عليه السلام) و تربيت يافتگان آن

بخش پنجم / امام ( ع ) و زمامداران خودسر

بخش ششم / رهنمودها و ارشادات تربيتى

1 . توحيد و خداشناسى
2 . باز
3 . اثبات توحيد
4 . درباره ى تربيت فرزند
5 . عزت نفس
6 . عبادت اجبارى و ملال آور
7 . رشد و تكامل امام صادق (عليه السلام)
8 . درباره ارزش جوانى
9 . انتخاب همسر شايسته
10 . خواهش دعا
11 . همسفر حج
12 . در معاشرت نيك وحسن رفتار
13 . در مورد شناخت خوش رفتار و خوش بكردار
14 . حدود اخلاق
15 . آينده نگرى امام صادق (عليه السلام)
16 . منع شراب خوارى
17 . چند حق از حقوق برادران اسلامى امام صادق (عليه السلام)
18 . فرمان و دستور العمل خدمتگزاران ملت و مملكت

منابع ومأخذ

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسنامهء مبارك امام صادق ( ع )

نام مبارك : جعفر ( ع )

كنيهء شريف : ابو عبد الله

لقب مبارك : صادق

نام پدر بزرگوار : محمدباقر ( ع )

نام مبارك مادر : ام فروه

ولادت : 17 ربيع الأول سنه 83 ه‍

شروع امامت : سال 114 ه‍

سن شروع امامت : 31 سالگى مدت

امامت : 34 سال

مدت عمر مبارك : 65 سال

تاريخ شهادت : 25 شوال سال 148 ه‍

علت شهادت : مسموميت به زهر / توسط منصور دوانيقى

محل دفن : بقيع معلى

تعداد فرزندان : 7 پسر و 3 دختر

 

 

 

 

پيشگفتار

بسمه تعالى پيشگفتار پرچمدار هدايت علمى جهان تشيع يكى از فرزانگان جهان معاصر بر آن است كه بعد از كتب آسمانى شريفترين و مفيدترين كتابها ، بيوگرافى و شرح حال بزرگان علم و ادب است . (1)

پژوهشگر ديگرى عقيده دارد : نوشتن زندگى نامه مردان بزرگ ، همواره كارى بس مشكل است . ليكن نوشتن زندگينامهء مقدسين به گونه اى كه حقايق و واقعيات به درستى بيان شود ، كارى است محال و ناممكن . (2)

با اعتقاد به گفتهء نخست و با پذيرش مشكلات سخن دوم است كه اينك نگارنده به نوشتن مطالبى پيرامون زندگينامهء امام صادق (عليه السلام) دست مى يازد و شخصيت والاى او كه كلام در بيانش به ناتوانى درمى ماند ، مبارزاتش ، كه راهگشاى رزمندگان تشيع راستين ، در همه زمانها و مكانها است و مكتب فكرى و عقيدتى‌اش كه بنيانگزار پايه‌هاى مذهبى هميشه پويا و هميشه زنده است ، به اين اميد كه پرتوى از انوار قدسى آن وجود مبارك بر اين قلم بتابد و نگارنده را چنان يارى دهد كه اگر در پيشگاه آن گرامى پاك معصوم به جسارت نوشتن دل قوى داشته است ، بارى در برابر وجدان خويش كه به تمامى از تسليم و خاكسارى سرشار است شرمسار نگردد . . . اگر پذيرفته باشيم كه زندگى نامه ها پس از كتب آسمانى شريفترين و مفيدترين كتابها هستند ، آنچه نگارنده را اميدوار و قوى دل مى دارد اين نكته است كه اكنون سخن از زندگى نامه وجود گرامى شخصيت مقدسى در ميان است كه زندگى او سراسر با كتاب آسمانى قرآن پاك آنچنان عجين و درآميخته است كه گويى بر هر لحظه آن پرتوى از آيات اين كتاب شريف ، برتابيده است و وجود او تجسم عينى آيات الهى است .

آرى ، هنگامى كه از امام صادق (عليه السلام) سخن در ميان است ديگر تنها شرح و بيان يك زندگى نامه ساده نيست ، بلكه سخن از قرآن خدايى ، سخن از اسلام محمدى (صلى الله عليه وآله) ، سخن از تشيع علوى (عليه السلام) و سخن از مكتب پربار جعفرى (عليه السلام) است و در نتيجه سخن از تاريخ سراسر مبارزه و ايثار تشيع خونبارى است كه صفحه ، صفحهء آن را چون شهيدان شاهد و شاهدان شهيد تابناك مى سازد ، تاريخى كه برگ برگ آن نمايشگر تلاش و مجاهدت ، ايثار و فداكارى ، جانبازى و پاكبازى و از خود گذشتن براى تقرب به خداست . تاريخى كه در بستر زلال و خروشان آن انسانهايى راستين دوره به دوره و زمانه به زمانه برخاسته اند تا كشتى شكسته جامعه بشرى را در درياى متلاطم زندگى اين جهانى به ساحل آرام نجات و رستگارى آن جهانى ، رهنمون گردند ، خود همچون شمع سراپا بسوزند و آب بشوند تا محفل دوستان و حتى دشمنان را روشن و باصفا سازند ، دوستان را گرماى عشق و توانايى دهند و دشمنان را نور بينايى و دانايى بخشند .

ششمين اختر تابناك آسمان ولايت و امامت ، امام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) سرسلسله‌اى از تبار اين گونه پاكان است كه در دوست و دشمن آفتاب گونه به يكسان مى تابيد ، منتهى از آن سرچشمه فياض نور و ايثار و ايمان سرشار ، هر كس به قدر خود بهره برمى گرفت و خوشه مى چيد .

امام صادق (عليه السلام) كه با بنيانگزارى اصول مذهب جعفرى ، عنوان رئيس مذهب و پايه گذار فقه آل محمد (صلى الله عليه وآله) را به حق شايسته و زيبندهء خود ساخته است ، از زمان جوانى در دوران حيات پدر ارجمندش و پيش از آن كه خود عهده دار امامت گردد تا آخرين روز حيات رنج آميز و سرشار از درد وايذاء و شكنجه‌اش ، همواره روشنگر محافل علم و ايمان بود و عقايد عالمانه اش كه از ايمان الهى سرچشمه مى گرفت تا امروز الهام بخش و حركت آفرين خيل پيروان مخلص و برگزيدهء اهلبيت عصمت و فضيلت است و از اين پس تا رستاخيز مهدى ( عج ) نيز ، همچنان پرتوافشان و سازندهء انسانها خواهد بود . آرى ، او بود كه دنياى جهل و نادانى گسترده بر زمان خلفاى اموى و عباسى ، و حاكم بر مكانهاى تحت سيطرهء آنان را با تابش افكار آسمانى و الهى‌اش و با انوار دانش بىپايانش كه بر تمامى رشته‌هاى علوم زمان خود پرتو افكنده بود روشن و منور ساخت . . . و درخشان تر و برجسته تر از همه فروع تابناك بى شمار و شاخ و برگهاى موفور و پربار بر اصول ثابت احكام الهى مترتب ساخت كه در هر عصر و زمانه با هر خصوصيتى كه در هر دوره رخ نمايد ، روشنگر راه راهروان اسلام و قرآن در همان دوره گردد و پاسخگوى مشكلاتى باشد كه احكام ثابت الهى ، پرداختن به جزئيات آن را لازم ندانسته است . . . ليكن جامعه بشرى از آگاهى بر آنها ، نه تنها بى نياز نيست كه پويايى جامعه بدانها وابسته است .

. . بدين گونه آن امام و پيشواى صديق كه تربيت يافتهء خاندان وحى و پروردهء گلستان نبوت و رنگ و عطر يافتهء بوستان ولايت و برخاسته از گلزار امامت و وصايت بود ، هزاران نفر را در مكتب تربيتى خود دانش آموخت و در طول تاريخ اسلام پرچم هدايت علمى جهان تشيع را بر دوش خود كشيد تا سرگردانان واحه ظلمت و حيرت زدگان وادى جهالت در سايه روحنواز وجانپرور آن به سر منزل نيكبختى و رستگارى هدايت شوند . اينسان است كه بخش عظيمى از رسالت و تعهدى را كه اسلام براى نيكبختى و بهروزى اين جهان و سعادت و رستگارى آن جهانى بشر به عهده دارد ، امام صادق (عليه السلام) بر عهده خويش گرفته و به انجام رسانده است .

مؤسس دانشگاه جعفرى امام صادق (عليه السلام) پايه گذار دانشگاه بزرگ جعفرى در مدينه است ، دانشگاهى كه بى هيچ تعصب و جزم انديشى ، به راستى مى توان گفت در تاريخ اسلام نظير آن با ويژگيهايى كه داشت ، ديگر هرگز ديده نشد و در دانشكده‌هاى متعدد آن ، هزاران تن ، در رشته‌هاى گوناگون علوم اسلامى ، و فنون و دانشهاى روز آن زمان به آموزش و فراگيرى مشغول بودند . تنها در رشته فقه و معارف انسانى ، صدها نفر در مسجد كوفه به گفته‌هاى پيشواى دلبند خويش ، گوش جان مى سپردند و گفتارهاى استاد ارجمند را تكرار مى كردند و بر روى آن به دقت و بررسى مى پرداختند . در آن دوران در هر محفل علمى نه تنها دانشجويان تشنه و نيازمند آموزش ، كه حتى دانشمندان قادر به آموختن و آموزگارى نيز نداى قال الباقر وقال الصادق سر مى دادند ، و بدين گونه به سخنان خود اعتبار و ارزش بى چون و چرا و ترديدناپذير مى بخشيدند ، زيرا كه تنها منبع ارجمند و مستند ارزشمند آنان و تنها پشتوانهء گفتارهاى علمى شان ، گفته ها و ارشادات و توجيهات و توضيحات علمى آن بزرگ زمان و يگانهء دوران و پدر ارجمند آن امام ، شكافنده علوم و دانشها بود و بس . او پايه گزار و تنظيم كننده رشته‌هاى مختلف حديث ودرايت است كه قدر و قيمت و اعتبار و منزلت شيعيان را با احاديث و مراتب پرمنزلت آن بالا برد . چنان كه در همان يك دوره ، بيش از 4 هزار دانش پژوه و دانشمند از پيشگاه امام در اين رشته كسب علم و دانش كرده و به نقل روايت پرداخته اند . براى درك عظمت گوشه اى از آن دانشگاه بى همتاى اسلامى كافى است گفته شود ، اصول چهارصدگانه حديث و معارف اسلامى كه تنها منبع اصلى و اصيل كتابهاى معتبر چهارگانه كافى شيخ كلينى ، من لا يحضره الفقيه ابن بابويه ، تهذيب و استبصار شيخ طوسى قرار گرفته ، محصول مستقيم شاگردان با كفايت امام صادق (عليه السلام) بوده است .

آرى ، در مكتب پربار امام ، شاگردان برجسته اى همچون : أبان بن تغلب ، محمد بن مسلم وزرارة بن اعين پرورش يافتند كه نخستين اينان بيش از سى هزار حديث ، و دومينشان بيش از شانزده هزار حديث از امام صادق وبيش از سى هزار حديث از پدر بزرگوارش امام محمد باقر نقل كرده اند . در ديگر رشته‌هاى علوم و فنون و معارف نيز شاگردانى چون : جابر بن حيان ثقفى ، وهشام بن حكم تربيت يافته اند كه هر دو از پايه گذاران دانش شيمى و علم كلام به شمار مى روند و نيز از ديگر شاگردان نامدار امام مى توان و بايد به : هشام كلبى نسابه ، مؤمن طاق وحريز اشاره كرد ، و از رجال نام آور برخاسته از آن مكتب نيز مى توان سفيان ثورى ، ابوحنيفه ، قاضى سكونى ، قاضى ابوالبخترى و . . . را نام برد .

ما در اين مجموعه كوشيده ايم بخشى از حيات ، تلاش و كوشش اين امام همام و آن فرزانهء فريد را نشان دهيم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد . توفيق نهايى فقط از اوست . ولادت با سعادت همزمان با ولادت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) هفدهم ماه ربيع الاول به سال هشتاد و سه هجرى ( آغاز قرن هشتم ميلادى ) در دودمان رسالت و نبوت ، نوزادى از سلاله ى پاك رسالت و از صلب امام باقر (عليه السلام) پيشواى پنجم شيعيان جهان ، قدم به عرصهء حيات گذاشت و جهانى از صفا و نورانيت و علم و دانش را به دوستداران خود به ارمغان آورد و منشأ تحولات و دگرگونيهايى در جهان اسلام و فضيلت و دنياى معنويت و انسانيت گرديد . او 15 سال تحت تربيت نياى بزرگش امام سجاد (عليه السلام) زينت سالكان راه حقيقت و معرفت ، به سر برد و 19 سال پس از آن تحت توجهات پدر عاليقدرش امام باقر (عليه السلام) قرار گرفت و در محيط مدينه ، خاندان وحى و قرآن رشد و نما و كسب فضيلت و معرفت آغاز نمود و اين دوران ارزنده ، بهترين و عاليترين فرصت و موقعيت به شمار مى آمد و به اين كودك جوياگر امكان مى داد كه در چنين مدرسهء عالى و مكتب رحمانى ، گام سپارد و علم و دانش و فضيلت و معرفت الهى كسب نمايد .

مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر ، از شيفتگان مقام ولايت و عصمت و يكى از بانوان با فضليت و قدس و تقوى بود كه بعدها پسرش ، كه هرگز اغراق و تعصب در كلام او وجود نداشت ، در وصف آن بانوى پر فضيلت مى گويد : او از بانوان پرهيزكار و باتقوا و با ايمان و نيكوكار بود و خداوند به نيكوكاران پاداش شايسته عنايت خواهد كرد . (3)

جلالت قدر و منزلت و اعتبار آن بانو در حدى بوده است كه گاهى امام را با مادرش تعريف و توصيف مى نمودند و از امام به عنوان ابن المكرمة ( فرزند بانوى بزرگوار ) تعبير مى آوردند . (4)

محيط تربيت او از آغاز طفوليت شاهد و نظاره‌ گر رفت و آمد و تردد دانش جويان و فضيلت پژوهان به منزل جد بزرگوارش امام سجاد (عليه السلام) و پدر گرانقدرش امام باقر (عليه السلام) است و او در اين رفت و آمدها تماشاگر بحثها و گفتگوهاى علمى و فقهى آنان در زمينه‌هاى مختلف علوم اسلامى است . از آغاز طفوليت ، تارهاى گوش و صفحات پاك قلب او ، با انوار علم و دانش و فضليت آشنايى ومؤانست پيدا مى كند ، شب زنده‌داريها و سجده‌هاى طولانى ، زينت عبادت كنندگان ، اثر خاصى در روحيه او باقى گذارده بود ، به حدى كه هنوز به حد بلوغ و رشد كامل جسمانى نرسيده است كه عاشق و دلباختهء عبادت و اطاعت الهى بود ، تا بدينوسيله بيشتر رضايت معبود و خشنودى پروردگار خود را فراهم آورد . آن قدر خود را در اين باره به مشقت و تعب مى افكند كه مورد نهى و جلوگيرى پدر قرار مى گرفت . خود امام چنين نقل مى كند كه : من نوجوانى بودم و در عبادتهاى مستحب ، بسيار كوشا وجدى بودم . پدرم به من فرمود : فرزندم ! با توجه به سن و سال تو ، از اين عمل كمتر كن . وقتى بنده اى محبوب خدا باشد ، خدا با عمل كم هم از او راضى مى شود . (5)

كودكى او با رشد سريع همراه با كسب علم وحديث نبوى (صلى الله عليه وآله) و تفسير و شرح آيات پيش مى رفت . دوران كودكى او ، مقارن اوج قدرت امويان ، تثبيت نهايى قدرت ادارى آنان ، و عارى از شور و فعاليت مذهبى بوده است و احتمال قوى وجود دارد كه چنين محيطى در زندگى يك كودك چهارده ساله ، در انديشه و شخصيت و زيربناى فكرى و علمى او تأثير خاصى گذاشته و آيندهء كار او را به جهت مشخص و معينى ارشاد و هدايت كرده باشد . عنفوان جوانى با رحلت امام زين العابدين (عليه السلام) ، جعفر صادق (عليه السلام) وارد عنفوان جوانى مى گردد و در حدود 23 سال از عنفوان عمرش تحت ارشاد پدر عاليقدرش سپرى مى گردد . در طول اين سالها امام تلاشها و رنجها و كوششهاى پدر را در راه تثبيت اصول امامت ، مشاهده مى كند و به عنوان بزرگترين پسر خانواده در همه ى اين فعاليتها شركت مى جويد تا در سن 37 سالگى ، شاهد رحلت پدر گرانقدرش مى گردد .

امامت او مقام پيشوايى و امامت كه بر اساس اصل نص و تصريح پيشواى قبلى و علم امام ، صورت مى پذيرد در وجود امام صادق (عليه السلام) جمع بود . از اين رو امامت او در يكى از حساس ترين دورانهاى تاريخ اسلامى ( حساس هم از جنبه‌هاى مذهبى و آئينى ، و هم از جنبه‌هاى سياسى و اجتماعى ) منطبق بود . تبيين و تشريح نوشتارهاى اعتقادى كه گروهها براى تركيب جماعت اسلامى خود فعاليت مى كردند در اين دوره واقع شد . بسيارى از حوادث تاريخ ساز نهضتهاى خشونت آميز ، نتايج فعاليت زير زمينى و تلاشهاى انقلابى بود ، موضع گيريهاى سازشكارانه اهل الحديث ومرجئه در زمينه‌هاى فوق ، همه در اين دوره بود . وجود اين اوضاع پيچيده و چند بعدى ، راه و روش امامت امام صادق (عليه السلام) را تسهيل نمود ، به حدى كه آن موقعيت و امكانات براى پدر و جد بزرگوارش امام زين العابدين با وجود آن امكانات شهادت و اسارت ، امكان پذير نبود . در آن دوران فترت ، امامت و پيشوايى فكرى و معنوى امام به درجه اى از تعالى و پيشرفت رسيد كه تا آن روز ، صورت نگرفته بود . درست است كه اكثر شيعيان به دسته‌هاى انقلابى و افراطى پيوسته بودند ، ولى راه امامت و رهبرى هم مشخص و مجسم گرديده و به اصطلاح به جا افتاده بود و خط مشى كلى آن مشخص و ترسيم گرديده بود . اوضاع اجتماعى عصر امام (عليه السلام) بررسى اوضاع اجتماعى و شرايط زمانى آن دوران ، از هر نظر قابل مطالعه و بررسى است كه به عنوان آشنايى كامل بيشتر با محيط آن روز ، نظرات جمعى از دانشمندان را در اين باره مورد استفاده قرار مى دهيم :

1 . استاد شهيد مرتضى مطهرى كه يكى از اسلام شناسان و از محققين عصر اخير مى باشد ، در اين باره مى نويسد : دوران زندگى امام صادق (عليه السلام) در عصر و زمانى واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسى ، يك سلسله عوامل اجتماعى و پيچيدگيها و ابهام‌هاى فكرى و روحى پيدا شده بود . لازمه اش اين بود كه امام صادق جهاد خود را در اين جبهه ها آغاز كند ، مقتضيات زمانى امام صادق (عليه السلام) كه در نيمه اول قرن دوم مى زيست ، با زمان سيد الشهداء (عليه السلام) كه در نيمهء نخستين قرن اول بود ، خيلى فرق داشت .

در نيمه قرن اول ، در داخل كشورهاى اسلامى براى مردانى كه مى خواستند به اسلام خدمت كنند ، يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود . ساير جبهه ها هنوز بوجود نيامده بود و يا اگر بوجود آمده بود ، چندان اهميتى پيدا نكرده بود . حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و از لحاظ روحى و فكرى هنوز به بساطت و سادگى صدر اسلام زندگى مى كردند . اما بعدها و در زمانهاى بعد ، تدريجا به علل مختلف جبهه‌هاى مختلف ديگرى بوجود آمد . جبهه‌هاى علمى و فكرى و فرهنگى عظيم در ميان مسلمانان آغاز شد . نحله ها و مذاهب در اصول و فروع دين ، پيدا شدند . (6)

وى سپس مى افزايد : در تاريخ زندگى امام صادق (عليه السلام) ، يك جا مى بينيم زنادقه و دهريون از قبيل : ابن ابى العوجاء وابوشاكر ديصانى و حتى ابن مقفع با آن حضرت محاجه مى كنند ، و در جاى ديگر اكابر معتزله از قبيل ك عمرو بن عبيد ، و واصل بن عطاء در مسائل الهى با وى به گفتگو مى نشينند و در جاى ديگر فقهاى بزرگ آن عصر ، مانند : ابوحنيفه و مالك ، معاصر امام صادق (عليه السلام) و هر دو از محضر امام استفاده مى كنند . شافعى و احمد بن حنبل شاگردان آن حضرتند . و در جاى ديگر متصوفه به حضور آن حضرت ، رفت و آمد و سؤال و جواب مى كردند و . . . خلاصه آنكه زمان امام صادق (عليه السلام) دوران برخورد عقائد و افكار بود و ضرورت ايجاب مى كرد امام سعى و كوشش خود را در اين صحنه و جبهه قرار دهد . (7)

اوضاع پيچيده

2 . دكتر سيد حسين جعفرى از دانشمندان محقق ومتتبع هندوستان گويد :
امامت جعفر صادق (عليه السلام) بر يكى از حساس ترين دورانهاى تاريخ اسلامى هم از جنبه‌هاى مذهبى و آئينى و هم از جنبه‌هاى سياسى منطبق بود تلاش‌هاى فراوانى كه گروه ها به منظور تدوين و تشريح نوشتارهاى اعتقادى خود ، براى تركيب جماعت اسلامى مى كردند همه در اين دوران واقع گرديده است بسيارى از حوادث تاريخ ساز ، نهضت‌هاى خشونت آميز ، نتائيج طبيعى فعاليت‌هاى مختلف ، تحت جريان و تلاش‌هاى انقلاب و بالاتر از همه موضع گيرى‌هاى سازشكارانه اهل الحديث ومرجئه در زمينه‌هاى فوق ، همه در اين دوران قرار داشت . وجود اين اوضاع پيچيده و چند بعدى ، صعود امامت جعفر صادق (عليه السلام) را به تعالى و در دجه اى والاتسهيل كرد كه از اين پيش براى پدر و پدر بزرگش نيل به آن امكان نداشت .

او در تشريح و بررسى اين اوضاع خاطرنشان مى سازد : وقتى كه حكومت خودكامه اموى و روش بى بند و بار زندگى آنان ، انتظارات مسليمن را به خصوص پس از قتل عام كربلا ، ناكام كرد مسلمانان به تصور و انديشه در عقيده مهدويت پرداختند ، مهدى را رهبرى مى دانستند كه مستقيما به وسيلهء خدا هدايت مى شد قتل عام كربلا و كشتن حسين (عليه السلام) تنها نواده باقيمانده پيامبر ، خراب كردن خانه كعبه ، محاصره مدينه و اعمال مصائب و رنجها نسبت به كوفيان هوادار على (عليه السلام) زمينه‌هاى كافى براى انتظار قيام مهدى (عليه السلام) را فراهم ساخت گرچه خوانخواهى فرزند پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرياد اصلى و محور همه اين جريانها بود ، اتخاذ سياست تقيه و عدم درگيرى در ماجراهاى سياسى كه امام زين العابدين (عليه السلام) داشت موجب شد كه كوفيان نا آرام هوادار خاندان پيامبر به كسب حمايت اخلاقى از يكى ديگر از اعقاب على (عليه السلام) بپردازند . خلاصه آنكه عصر زندگى آن بزرگوار ، دوران گسترش تعليم و تربيت ، آغاز نهضت فكرى اسلامى و طليعهء دانش‌هاى گوناگون مذاهب ، فرق ونحل و ملل و عصر بروز آراء و عقائد بود و زمينه براى نشر علوم و فرهنگ اسلامى آماده تر و مستندتر ، و خلفاء آن روز بر خلاف گذشتگان تمايلى به بحث و گفتگو نشان مى دادند هر چند كه به اقتضاى زمان و تحت تأثير شرايط و مقتضيات زمان و مكان باشد . پيشواى ششم ما ، هرج و مرج و پايان عصر امويان را غنيمت شمرد و به تبليغ آيين پيامبر اسلام به بهترين وجه همت گماشت . آموزش‌هاى لازم و راهنمائى‌هاى ارزنده او ديوارهاى ابهام و مشكلات را فرو ريخت وآئين واقعى محمد (صلى الله عليه وآله) را طرح ريزى و نشان داد به حدى كه آئين اسلام را آئين جعفرى و او را پايه گزار و مؤسس اين مكتب ناميدند .

 

اعتراف اهل بيت

زيد بن على (عليه السلام) شهيد كوفه [ مستشهد 122 ه‍ . ق ] فردى كه در تقوى و زهد او اتفاق نظر وجود دارد در مورد برادر زاده ء خود امام صادق چنين اعتراف دارد و اعتراف اهل خانه به مناسبت اينكه آگاه تر به اندرون خانه هستند از ديگران مؤثرتر و مقبول تر مى باشد . او ضمن معرفى حجت عصر و پيشواى روزگار مى فرمايد : در هر دوره و روزگار فردى وجود دارد كه حجت خدا بر بندگان خويش مى باشد . حجت و برهان روزگار ما هم پسر برادرم جعفر مى باشد ، فردى كه از وى پيروى نمايد هرگز گمراهى و ضلالت ندارد و هر كس با او مخالفت ورزد هرگز روى هدايت و سعادت نخواهد ديد . (8)

با اين خصوصيات و ويژگى‌ها ، درست ، عظمت كار و موقف واقعى امام را درك مى كنيم كه در چه شرائط خاص روحى و سياسى و اجتماعى قرار داشته است و روش مثبت و ايجابى او در مقام يك عنصر سازنده و مفيد ، چه نقشى در تكوين شخصيت آينده شيعه داشته است ؟ و آيا اصولا امام به عنوان رهبر و پيشوا در آن روزگاز جز روشى كه اتخاذ فرمودند راه ديگرى نيز داشته اند يا نه ؟ كه فصول بعدى كتاب تا حدود فراوانى روشنگر و پاسخگوى اين مسائل مى باشد .

 

 

 

 

بخش اول خصوصيات روحى امام (عليه السلام)

امام صادق (عليه السلام) نمونهء بارز و مظهر صفات پسنديده و اخلاق حميده بود . او در گفتار خود راستگو و در پويندگى حقيقت درستگار و دانشمند و عامل به گفتار خويش بود . در ميان دانشمندان و سيره نويسان منصف اسلامى ، احدى نيست كه در فضل و تقوى و علم و دانش و فضيلت او انكار ، يا ترديدى داشته باشد . سير زندگى او درس اسلام شناسى و عمل و كردار او درس توحيد و خداشناسى بود او بر هيچ معروف و خيرى دستور نمى داد جز آنكه خود پيشرو و پيش قدم انجام آن بود . اگر او گوينده : كونوا دعاة الناس به غير السنتكم بود ( مردم را تنها با زبان دعوت به خير و نيكى نكنيد ) خود پيشرو و پيشتاز از همه به آن متعهد و عامل بود . او در اعمال و كردار خويش نشانگر سيماى انبياء و صالحين نيكوكار بود . يكى از شاگردان امام مى گويد : روز گرمى از فصل تابستان امام صادق (عليه السلام) را ديدم كه در يكى از راه‌هاى مدينه به سوى مزرعه ى خود مى رود ، عرض كردم فدايت شوم با تقربى كه شما با پيامبر داريد چگونه در اين هواى گرم خود را به زحمت وتعب انداخته ايد ؟ ؟ فرمودند : براى كسب روزى حلال بيرون آمده ام كه از تو و امثال تو بى نياز گردم . (9)

يكى ديگر از علاقه مندان او بنام ابو عمرو شيبانى مى گويد امام صادق (عليه السلام) را ديديم كه لباس خشن در بر كرده و بيل در دست ، مشغول فعاليت و كار در مزرعه بود و عرق از صورت او مى ريخت ، گفتم فدايت شوم بيل را به من بده تا من به جاى شما كار كنم فرمودند دوست دارم براى معيشت گرماى آفتاب را تحمل كنم . (10)

ويژگيهاى روحى او داراى اخلاص و صدق سرشار از صفا ، بلكه سرچشمه و منبع خلوص و صفا بود . او ثمره ء دودمان رسالت و جوينده راستگوى حقيقت ها ناميده نمى گشت و از چشمهء جوشان علم و دانش خود ، همگان را بهره ور مى ساخت . . . معرفى و توصيف او را به يكى از شاگردان او وامى گذاريم . او كه خود يكى از پيشوايان فقهى اهل سنت است او درباره امام لب به توصيف مى گشايد و مى گويد : من در مدينه با جعفر بن محمد رفت و آمد داشتم او هميشه تبسم بر چهره داشت . هنگامى كه نام پيامبر اسلام پيش او آورده مى شد از كثرت علاقه و احترام رنگش دگرگون مى گشت . مدتها با او رفت و آمد داشتم او را جز در يكى از سه حالت مشاهده نكردم : يا در حالت نمازگزارى بود يا روزه دار بود ، يا به قرآئت قرآن مجيد اشتغال داشت . وقتى سخن از رسول خدا (عليه السلام) مى گفت با حالت طهارت و وضوء بود . او هرگز در مسائل بى فائده ، سخن نمى راند ، او از عبادتگران زاهد بود كه در دل خوف و خشيت الهى را دارند . وى مى افزايد : او با داشتن ورع و تقوى و خود نگهدارى از حرام هرگز محروم از طيبات و حلال‌هاى الهى نبود سعى و كوشش داشت كه خود را از حلال مستغنى سازد از اينرو لباس تميز و تازه مى پوشيد . ( داستان او با سفيان ثورى مشهور است كه در بخش امام و گروه‌هاى اين كتاب آمده است . ) او در راه خداوند از سرزنش ملامت كنندگان هراسى نداشت و در زندگى خصوصى و عمومى وى ، جز خدا كسى دخالت و تأثيرگذارى نبود .

صبر و استقامت او در برابر مصائب و شدائد صبور و پر استقامت بود ، هرگز لب به شكوه و ناله نمى گشود . روزى فرزند كوچكش در برابر چشمان نظاره گر او از دنيا رفت متأثر گرديد در همان حال نعمت الهى را به ياد آورد او را به طرف بانوان برد و تأكيد فراوان نمود هرگز ناله سر ندهند .

سخاوت امام (عليه السلام)

در سخاوت و ايثار خلف و يادگار راستين و صادق امام على بن ابيطالب (عليه السلام) بود . او بخشى از درآمد خود را براى رفع اختلاف وحل مشاجره ى دو برادر مسلمان تعيين كرده بود كه غالبا بر اساس امور مالى منازعه مى كنند و سفارش كرده بود اين امر از ديگران پوشيده و مخفى نگه داشته شود . او معتقد بود كه كمال احسان در سه چيز نهفته است :

1. در سرعت و تعجيل در خيرات

2 . كوچك شمردن و تصغير خيرات خويش

3 . در پنهان داشتن و سرى نمودن آن .

از اينرو بيشتر اوقات احسانها و نيكوكاريهاى خود را مخفى از نظر مردم انجام مى داد مگر آنكه در افشاى آن خير و مصلحت والاترى وجود داشته باشد . سخاوت و بذل او بهترين دليل شعور اجتماعى او بوده و پنهان داشتن آن دليل قوت وجدان دينى و احساسات عميق مذهبى اوست . . . و باز به سخن خود ادامه مى دهد : عفو و گذشت او امام صادق (عليه السلام) در عفو و گذشت و در بزرگوارى و سماحت كم نظير بود او هرگز بديها را با بدى ، مقابله به مثل نمى فرمود بلكه با وجه بهتر و به صورت نيكوتر و شايسته‌تر خوشرفتارى مى نمود . او با معاشرين و خدمتگزاران با مهربانى رفتار مى كرد .

مى گويند روزى يكى از خدمتگزاران را در پى حاجتى فرستاد . او تأخير نمود . امام پشت سر او رفت و ديد كه او خوابيده است . امام منتظر ماند تا بيدار شود هنگامى كه بيدار شد با مهربانى فرمود چه شده است كه شب و روز مى خوابى ؟ ، شب مال تو و روز براى ما باشد بهتر نيست ؟ هنگامى كه اطلاع مى رسيد پشت سر او افراد بدگويى كرده اند مى ايستاد و نماز مى گذارد و در حق غيبت كننده و بدگو دعا مى فرمود در صورتى كه او قادر بر انتقام بود ولى هرگز خود را با اين افكار آلوده نمى ساخت . مى فرمود هرگز در عفو ذلت نيست و در انتقام عظمت وجود ندارد و باز مى فرمود : هرگز مال از صدقه نمودن نقصان پيدا نمى كند و بنده ء خدا را از عفو جز عزت و سربلندى نمى افزايد هر آن كس براى رضاى خدا تواضع و فروتنى كند خداوند متعال او را سر بلند مى كند .

شجاعت او

روان فرزندان على و نسل شجاع او را شدائد و سختى‌ها صيقل داده اند پيش آمدها و حوادث تصميم‌ها و اراده‌هاى آنان را سست و لرزان نمى كند آنان هرگز از مرگ هراسى ندارند و همانند كوه استوار در برابر شدائد ايستادگى مى كنند . او كه قلبش مالامال از ايمان و توحيد و خداشناسى بود از چه و از كى بيمناك باشد ؟ درباره او بارها سعايتها پيش منصور بردند و او امام را احضار كرد . در اين احضارها و إخطارها ، نه تنها هراسى به خود راه نداد بلكه اغلب او را موعظه و نصيحت مى نمود . در يكى از احضارها بود كه فرمود : منصور ! صبر و بردبارى داشته باش كه بردبارى پشتوانه ى علم و دانش است . زمام امور نفس خود را به هنگام قدرت در اختيار داشته باش . . . هنگامى كه به امام خبر رسيد كه يكى از فرمانداران منصوب منصور در يكى از خطبه‌هاى نماز ، به ساحت مقدس على (عليه السلام) اسائه ادب نموده است امام با كمال شجاعت در برابر او ايستاد و فرمود : آيا خبر ندهم فردى را كه در روز قيامت از نظر حساب دست خالى و حيران و از همه كس بيشتر خسران و زيان ديده است او فردى است كه آخرت خود را به دنياى ديگران فروخته باشد و او همين فرد ملعون و فاسق است . (11)

سجاياى اخلاقى و انسانى

پيشوايان معصوم ما هر كدام در زندگى خصوصى و اجتماعى نمونهء كامل اخلاق حسنه و سيرت پيشرفتهء اسلامى بودند و سراسر زندگيشان درسهاى روشنى از روشهاى اصيل اسلام در همه ابعاد زندگى بوده است . هيچ معروفى را امر نمى كردند جز آنكه خود پيشتاز وقدوهء آن بودند و از هيچ منكرى جلوگيرى و نهى نمى نمودند جز آنكه خود نخستين پيش گيرنده و تارك آن بودند . سجاياى اخلاقى و فضائل انسانى و صفات ملكوتى امام صادق (عليه السلام) در سطح والاتر از آن قرار گرفته است كه بتواند مورد ارزيابى دقيق ما قرار گيرد تنها به عنوان فراگيرى و درس آموزى به نمونه‌هايى از كردارها و اعمال آن بزرگوار اشارتى مى رود تا در زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان و پيروان او ، مورد استفاده و بهره گيرى قرار گيرد . آوازه ء او به فضل و دانش مذهبى بسيار بزرگ و بزرگتر بود . شايد قديم ترين مرجع تاريخى كه او را به عنوان محترم ترين و معتبرترين فرد زمان تصوير مى كند و از او به صورت كسى كه فضل و دانش عميق دارد ياد مى كند ، تاريخ يعقوبى باشد او مى گويد دانشمندان زمان وقتى سخنى از آن حضرت روايت مى كردند اظهار مى داشتند كه عالم فاضلى به ما اطلاع داد . (12)

امام (عليه السلام) و نصرانى تشنه

روزى او راه پر شن و كوير مكه و مدينه را طى مى كرد مصادف غلام او نيز همراهش بود در بين راه چشمش به مردى افتاد كه خود را روى تنهء درختى انداخته بود و وضعش عادى نبود امام به مصادف فرمود : به طرف اين مرد برويم نكند تشنه باشد و از تشنگى به اين وضع افتاده باشد ؟ نزديك او رسيدند امام از او پرسيدند : تشنه هستى ؟ بله . مصادف به دستور امام پايين آمد و به آن مرد آب داد اما از قيافه و لباس و شكل او معلوم گشت كه مسلمان نيست و پيرو آئين مسيحيت است پس از آنكه امام و مصادف از او دور شدند مصادف از امام (عليه السلام) سوال كرد آيا صدقه دادن به نصارى جائز است ؟ امام (عليه السلام) در پاسخ فرمودند : در موضع ضرورت ، در چنين حالى ، آرى . (13)

عدم پذيرش قيادت سياسى

در مورد عدم اجابت دعوت زيد و ديگر قيام كنندگان علوى كه بارها پيش آمده بود كه رهبرى قيام را بپذيرند به نظر مى رسيد كه امام صادق (عليه السلام) آن صرافت و صداقت و آن همفكرى و هم رأيى كافى را در آنان مشاهده نكرده است و با روش آنان كاملا موافق نبوده است . و خط فكرى آنها مورد پسند و تأييد كامل پيشواى معصوم ما قرار نگرفته است . چون در تاريخ مى خوانيم آنان به منظور جلب پشتيبانى مردم و توده‌ها پاره اى از اعتقادات آنان را پذيرفته و اصل غير معقول تقدم مفضول بر فاضل را در امر خلافت گردن نهاده بودند و در مسائل فرعى از و اصل بن عطاء معتزلى پيروى مى كردند امر به معروف و نهى از منكر را با إعمال زور اعتقاد داشته اند و از برنامهء قيام به سيف پيروى مى كردند . و پذيرش دعوت آنان التزام به چنين تبعات وآثار را نيز همراه داشته است . و از سوى ديگر در ميان پيروان راستين خويش كه اقليتى را تشكيل مى دادند نيز آن استعداد و زمينهء لازم را مشاهده نمى فرمودند كه كفايت امور را بنمايد . از آنرو در آن شرايط خاص تاريخى وظيفهء خويش تشخيص مى داد كه همت به بسط علوم و دانش و سعى و كوشش بر تأمين زمينهء انقلاب اصيل اسلامى در آينده نمايد تا شاگردان و مبلغين ارزنده اى را تربيت كند كه هر كدام بتواند بخش مهمى از تغذيهء فكرى و سياسى كشور اسلامى را به عهده بگيرد .

امام صادق (عليه السلام) بالعيان مشاهده مى كرد كه پايدارى و تكامل هر انقلاب و پيشرفت هر نهضتى ، آمادگى فكرى و پايگاه علمى و زمينه سازى بنيادى را لازم دارد و بدون آن هرگونه انقلاب و نهضت پايدارى ندارد از اينرو امام به تقويت اين پايگاه همت گماشت و به تربيت شاگردان و دانشجويان تلاش مصروف ساخت تا زعامت فكرى و روحى مردم را رهبرى و ارشاد نمايد . بر همين اساس و روى همين تز و برنامهء الهى بود كه او آغازگر حركت علمى و نهضت فكرى مسلمانان گرديد و دانشگاهى به وجود آورد كه دانشجويان و طالبان علوم را از هر سو به خود جلب مى نمود و در مهد تربيت خود براى سازندگى جامعه آينده افرادى تربيت و آماده مى ساخت . برنامهء زيد برادر زاده اش امر به معروف و نهى از منكر بود ، هر چند كه مستلزم إعمال زور هم باشد . او توسل به شمشير را در راه احقاق حق ضرورى مى شمرد .

زيد اين چنين درك كرده بود كه در راه حكومت بر توده ها بايد از عقيده ء عمومى آنان پشتيبانى كرد از اين رو با اعلام پذيرش ابوبكر وعمر به عنوان خليفهء قانونى منتخب مردم ، بر مبناى امامت مفضول بر فاضل و نيز حمايت از معتزله ومحدثين مدينه و كوفه برخوردار بود . امام ششم ، آشكارا امتيازات زيد را منكر نشد ولى هرگز عمليات او را نپذيرفت و اعتراضاتى نيز به عمل آورد شيعيان غيور و متعصب او را رها كردند و بيعت خود را با امام صادق (عليه السلام) تجديد كردند .
قيام زيد در ماه صفر 122 در عهد هشام بن عبد الملك صورت گرفت و با شكست روبرو گرديد . بسيارى از پيروان او قتل عام گرديدند . يحيى پسر زيد دنباله ى فعاليت پدر را گرفت و به منظور نجات و پيروزى هواداران مهاجر كوفى شيعه كه حجاج و ديگر امراى اموى عراق آنان را به خراسان تبعيد كرده بودند به اين استان دور دست رفت ولى او نيز به سال 125 هجرى پس از سه سال مبارزه و تلاش ، به همان سرنوشت پدر مبتلا گرديد .

روش سلبى و منفى امام (عليه السلام) مبارزه با ستمگران و ظالمين و متعديان به حقوق اجتماعى مردم بود . او هرگز اعتماد وركونى به ظالمين و ستمگران و تعدى پيشگان نداشت و هرگز ألفت و موانستى بين او و ستمگران وجود نداشت از اينرو وجود او هميشه در معرض خطر و تصادم و برخورد بود هميشه بين او و حكومت وقت بر خورد اصولى و مكتبى وجود داشت نه حكومت مى توانست تنازل كند و تن به آراء او بدهد و محبت او را جلب كند و نه او علاقه اى به ايجاد چنين روابط و محبتها و دوستى ها داشت .

او چگونه مى توانست با حكومت وقت اموى يا عباسى سر سازش داشته باشد كه با چشم خود مى ديد دهها نفر از عموزادگان و فاميل و علويان در مقابل چشمان نظاره گر او در راه حمايت از مكتب كشته مى شوند و زندانها و سلولهاى انفرادى از وجود مخالفان انباشته مى گردد ، قرآن از معاونت ستمگران نهى مى كند و پيامبر بزرگوار اسلام و اولياى دين به شدت تحذير و جلوگيرى به عمل مى آوردند . روش منفى و سلبى سياست و راه و رسم اهل بيت عصمت (عليه السلام) در مقابله با ستمگران ، مبارزه است تا حدودى كه مى توانستند و اگر امكان عملى نداشتند اصل تحريم همكارى و مساعدت و عدم اعتماد و پشتيبانى و كمك به آنان را پيش مى گرفتند .

اين حديث به صورت متواتر از آن معصوم پاك به ما رسيده است كه در اين باره مى فرمايد : من حاضر نيستم حتى گره اى از آنان را بگشايم يا دهان مشك آنان را ببندم يا قلم آنان را بتراشم ستمگران و پشتيبانان ستمگران در طبقات متراكم آتش قرار مى گيرند تا لحظاتى كه خداوند از حكم بندگان فراغت پيدا كند . (14)

او هميشه از مرافعه و بردن قضاوت پيش حكام و داوران منصوب از ناحيه آنان منع و جلوگيرى به عمل مى آورد و مصوبات قضات آنان را هرگز تأييد نمى نمود و فقهايى را كه سر سفره ء آنان مى نشستند به شدت تقبيح مى كرد و با لحن ارشاد كلى مى فرمود : فقهاء امناء و افراد مورد اعتماد پبامبران هستند تا روزى كه درب سلاطين نباشند هنگامى كه آنان را در موكب سلاطين و فرمانروايان جور و ظلم مشاهده كرديد آنان را در دينشان مورد تهمت و اتهام قرار دهيد كه به اصول آن اعتقاد و تعهد ندارند . (15)

منصور خليفه عباسى مانند ديگر حاكمان ستم پيشه كه مى خواهند اراده ء خود را بر دانش و دانشمندان تحميل كنند و آنان را آلت مقاصد خود قرار دهند سعى در جلب و جذب امام داشت و با عناوين گوناگون اين تمايل را إعمال مى كرد ولى سعى و كوشش او ثمرى نداشت . يكى از روزها در نامه اى به امام نوشت شما چرا مانند ديگر مردم ، پيش ما نمى آئيد ؟ امام (عليه السلام) پاسخ قاطع دادند كه ما از نظر دنيا چيزى نداريم كه با عدم حضور پيش شما از زوال آنها هراسناك و بيمناك باشيم و در محضر تو از آخرت و مسائل معنوى چيزى وجود ندارد كه به اميد آن به سراغ شما بياييم تا از فيض آن بهره‌مند گرديم وشما در نعمتى قرار نگرفته ايد كه تهنيت و تبريك گوييم و در نقمت و مصيبتى هم قرار نگرفته اى كه تسليت بگوئيم پس روى چه حساب با شما مراوده و رفت و آمد داشته باشم ؟ منصور در پاسخ امام نوشت : هدف اينست كه در شرف مصاحبت شما از نصيحت شما برخوردار گرديم . امام در جواب مرقوم فرمودند : آنكه هدف دنيوى داشته باشد هرگز به نصيحت اقدام نمى كند و آنكه هدف أخروى و معنوى داشته باشد هرگز وقت خود را با مصاحبت شما تلف نمى كند . (16)

اعراض از تواضع و كرنش در برابر ستمگران

امام صادق (عليه السلام) رئيس مذهب در برابر ستمگران هميشه ، حالت بى تفاوتى داشت و هرگز در برابر آنان كرنش و تواضع از خود نشان نداده است . امام در تفسير آيه * ( واتخذوا من دون الله ) * آنان جز پروردگار معبود ديگرى نيز در پيش گرفتند . ( آيه 71 / سوره 19 ) مى فرمايد : مقصود از عبادت در اين آيه ، ركوع و سجود نيست بلكه منظور اطاعت و فرمانبردارى از مردم صاحب نام و مقام است . سپس مى افزايد هر كسى مخلوقى را در معصيت خالق اطاعت كند به عبوديتش تن داده است و او را بندگى نموده است . (17) در حديث ديگرى مى فرمايد : من أطاع رجلا في معصية فقد عبده . (18) كسى كه در معصيت خداوند از فردى اطاعت كند در واقع او را ستايش كرده است .

دستور نافرمانى از ستمگران

امام صادق (عليه السلام) بارها و بارها با كنايه و اشاره و گاهى با صراحت و صرافت فرمان تخلف از دستورها و نظامات ستمگران را صادر كرده است و عقيده ء او در رفتار با خلفاء و ستمگران متعدى ، معروف و مشهور بوده است به حدى كه همگان اين واقعيت را مى دانستند و به آن احترام مى نهادند . سخنان و گفتارهاى امام (عليه السلام) در اين زمينه ، متعدد فراوان است كه به عنوان نمونه ، مورد نقل مى گيرد . از عمر بن حنظله نقل و روايت نموده اند كه از امام جعفر صادق (عليه السلام) پرسيدم دو نفر از شيعيان و پيروان شما منازعه اى در مورد بدهكارى يا ارث بين خود دارند آيا مى توانند به حاكم وقت يا قاضى كه از جانب آنان منصوب شده اند رجوع بنمايند و شكايت خود را مطرح سازند ؟ آيا اين جائز است ؟ امام در پاسخ فرمودند : هر فردى كه در مورد حق يا باطل به آنان شكايت ببرد در واقع به طاغوت ، مرافعه و مراجعه نموده است و هر چيزى كه از اين راه به دست آورد باطل و غير مشروع است هر چند كه حق خودش باشد چون او با حكم و دستور طاغوت دريافت داشته است در صورتى كه خداوند متعال دستور داده است كه از طاغوت سرپيچى و نافرمانى گردد و در قرآن مى فرمايد : * ( ويتحاكمون الى الطاغوت وقد امروا ان يكفروا به ) * پرسيدم پس وظيفهء آنان چيست ؟ در پاسخ فرمودند : وظيفه آنان اين است كه به مراجع صالحه مراجعه كنند افرادى كه احاديث ما را روايت مى كنند و در مسائل حلال و حرام ما دقت نظر و شناخت كامل به خرج مى دهند و احكام و دستورات ما را مى شناسند او را به حكميت بپذيرند من او را حاكم قرار داده ام اگر او حكمى داد و پذيرفته نگرديد به حكم خداوند متعال استخفاف به عمل آمده است و سخن ما مردود شمرده شده است و فردى كه از سخن ما تمرد كند خدا را تمرد نموده است و آن عمل در حد شرك و كفر است . (19)

اين فرمان جامع كه مدرك فتوى و مرجعيت و مدرك ولايت فقيه نيز مى باشد سنخ روحيه و موقعيت امام را كاملا نشان مى دهد . امام (عليه السلام) و همگامى با توده‌هاى محروم در بخش خصوصيات اخلاقى و روحى بارز امام (عليه السلام) مى توان همرازى و همكارى او را با مردم ستمديده و درمانده بيان نمود و ارتباط مستقيم او را با توده‌هاى مستضعف و محروم زمان ، نشان داد بى آنكه در اين نگرش و همدردى توجهى به آئين و مذهب و يا خصوصيات روحى آنان شده باشد . در بيان اين قسمت كافى است كه دو نمونه از عملكرد امام را بيان نمائيم كه خوشبختانه هر دو به صورت متواتر در كتابهاى احاديث آورده شده است .

1. در ظله بنى ساعده :

شب بود و هوا بارانى و مرطوب ، امام صادق تنها و بى خبر از همه كسان خويش از تاريكى شب و خلوت كوچه ، استفاده كرده ، از خانه بيرون آمد به طرف ظله بنى ساعده روان شد . از قضا معلى بن خنيس كه از اصحاب و ياران امام بود ، و ضمنا ناظر خرج منزل امام بود متوجه بيرون شدن امام از خانه شد و پيش خود گفت : امام را در اين تاريكى نبايد تنها بگذارم . با چند قدم فاصله كه فقط شبح امام را در تاريكى مى ديد ، آهسته به دنبال امام روان شد . همينطور كه آهسته به دنبال امام مى رفت ، ناگهان متوجه شد ، مثل اينكه چيزى از دوش امام به زمين افتاد و روى زمين ريخت و آهسته صداى امام را شنيد كه فرمود : خدايا ! اين را به من برگردان .

در اين وقت معلى جلو رفت و سلام كرد ، امام از صداى معلى او را شناخت و فرمود : معلى تو هستى ؟ بلى معلى هستم . بعد از آنكه جواب امام را داد ، دقت كرد ببيند كه چه چيز بود و به زمين افتاد ، ديد مقدارى نان در روى زمين ريخته است . امام : اينها را از روى زمين جمع كن و به من بده . معلى : تدريجا آنها را از روى زمين جمع كرد و به دست امام داد . انبان بزرگى از نان بود كه يك نفر به سختى مى توانست آن را به دوش بكشد .

معلى : اجازه بده اين را من به دوش بگيرم . امام : خير لازم نيست . خودم به اين كار از تو سزوارترم . امام نانها را بر دوش كشيد و دو نفرى راه افتادند ، تا به ظله بنى ساعده رسيدند . آنجا مجمع فقراء و ضعفاء بود كسانى كه از خود مأوايى نداشتند و در آنجا به سر مى بردند . همه خوابيده بودند و يك نفر هم بيدار نبود . امام نانها را يكى يكى و دو تا دو تا ، در زير جامه ى فرد فرد آنان گذاشت واحدى را فرو گذار نكرد و عازم برگشتن شد . معلى : اينها كه تو دل دل شب برايشان نان آوردى شيعه اند و معتقد به امامت هستند ؟ نه ، اينها معتقد به امامت نيستند ، اگر معتقد به امامت بودند ، تا نمك هم با آنها مساعدت مى كردم . (20)

2 . گرانى ارزاق عمومى :

نرخ گندم و نان روز به روز در مدينه بالا مى رفت . نگرانى و وحشت بر همه مردم مستولى شده بود . آن كس كه آذوقه سال را تهيه نكرده بود در تلاش بود كه تهيه كند در اين ميان مردمى هم بودند كه به واسطهء تنگدستى مجبور بودند روز به روز آذوقه خود را از بازار بخرند . امام صادق (عليه السلام) از معتب وكيل خرج خانه خود پرسيد : ما امسال در خانه گندم داريم ؟ بلى يا ابن رسول الله ، به قدرى كه چندين ماه را كفايت مى كند ، گندم ذخيره داريم . آنها را به بازار ببر و در اختيار مردم بگذار و به فروش . يا ابن رسول الله گندم در مدينه ناياب است . اگر اينها را بفروشيم ، ديگر خريدن گندم براى ما ميسر نخواهد شد . همين است كه گفتم . همه اينها را ببر و در اختيار مردم بگذار و به فروش . معتب دستور امام را اطاعت كرد ، گندم ها را فروخت و نتيجه را گزارش داد . امام به او دستور داد : بعد از اين نان خانه را روز به روز از بازار بخر . نان خانه من نبايد با نانى كه در حال حاضر توده ء مردم مصرف مى كنند تفاوت داشته باشد . نان خانه من بايد از اين پس نيمى گندم و نيمى جو بوده باشد من به حمد الله توانايى دارم كه تا آخر سال خانهء خود را با نان گندم به بهترين وجهى اداره كنم ، ولى اين كار را نمى كنم تا در پيشگاه إلهى ، مسأله اندازه گيرى معيشت را رعايت كرده باشم . (21)

 

 

 

بخش دوم آراء ديگران درباره ء امام (عليه السلام)

آوازه ء علوم و دانشها و ارشادها و راهنماييهاى پيشوا و رئيس مذهب ما آنچنان در بلنداى محيط اجتماعى آن روز گسترش يافت كه به اتفاق همگان او را صادق آل محمد لقب دادند وصيت شهرتش آفاق جهان را درنورديد و در محافل علمى و مجالس فضل و دانش با تجليل و احترام فوق العاده يادآورى گرديد ، به حدى كه دوست و دشمن زبان به اعتراف و قبول فضايل و مناقب او بازگشودند و دشمنان و رقيبان سرسخت نيز نتوانستند از قبول فضايل و مكارم او خوددارى و امتناع ورزند . ما از ميان انبوه اعترافات و گفته ها و نوشته ها ، تنها به نقل تعدادى اندك از اعترافات و نظرات بسنده مى نماييم كه كتاب مختصر را گنجايشى بيش از آن نيست . نخست اعترافات برخى از دانشمندان اهل سنت و دانش شناسان مسيحى را درباره آن حضرت بازگو مى نماييم تا به ابعاد شخصيت آن حضرت بيشتر پى برده شود :

. دكتر حامد حفنى : استاد ادب عربى در دانشكده زبانهاى خارجى قاهره ، در پيشگفتارى كه به كتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعة تأليف اسد حيدر دانشمند عراقى دارد ، مى گويد : متجاوز از 20 سال است مرا كه محقق تاريخ فقه و علوم اسلامى هستم ، شخصيت بارز و چشمگير امام صادق (عليه السلام) سلالهء پاك دودمان با كرامت نبوى به خود جلب كرده است و تصورم بر اين است كه او يكى از پيشروان مبتكر و نوآور علوم اسلامى و از نخستين متفكرين متعهد و مسئول است كه همواره مورد توجه همهء دانشمندان شيعه و اهل تسنن بوده است و خواهد بود . (22)

2 . مالك بن انس : پيشواى حديث اهل سنت و جماعت درباره شخصيت امام مى گويد : در مدتى كه با امام صادق رفت و آمد داشتم او را در يكى از سه حالت بيشتر نديدم . يا نماز مى گذارد ، و يا روزه دار بود و يا مشغول قرائت قرآن . . . من بهتر و شايسته تر از جعفر بن محمد صادق از نظر علم و عبادت و دانش فردى نديده ام . (23)

3 . ابوحنيفه : پيشواى فقهى اهل سنت مى گويد : من كسى را فقيه تر از امام جعفر بن محمد نديده ام . روزى طبق سفارش منصور چهل مسأله مهم فقهى را آماده كردم تا در جلسه اى با حضور شخص خليفه مطرح گردد . هنگامى كه در محضر خليفه با امام جعفر بن محمد (عليه السلام) روبرو شدم ، سؤالات مطرح گرديد . پاسخها و موارد اختلاف اقوال را آنچنان بيان كردند و به هر چهل مسأله آنچنان پاسخ كامل دادند كه همگان اعتراف كردند او دانشمندترين مردم و آگاه ترين آنان به موارد اختلاف آراى مردم مى باشد . (24)

4 . ابن ابى العوجاء : سفسطه گو و جدلى معروف درباره امام اعتراف مى كند : اگر در روى زمين فرد روحانى وجود داشته باشد كه گاهى به صورت بشر متجلى گردد ، او همان جعفر بن محمد (عليه السلام) است . (25)

5 . حسين بن وشاء : يكى از متكلمين معروف اسلامى مى گويد : در اين مسجد كوفه بيش از نهصد تن استاد ديدم كه همگى مى گفتند : جعفر بن محمد به ما حديث و روايت نمودند . (26)

6 . مؤلف كتاب قاموس الاعلام : مسترش - سامى درباره ء او در ص 1821 ج 3 از دائرة المعارف خود مى گويد : جعفر بن محمد ، يكى از پيشوايان دوازده گانه شيعيان ، مادرش ام فروه دختر قاسم ابن محمد بن ابى بكر در 82 هجرت در شهر مدينه منوره تولد يافت . او كه بزرگترين فرزند امام باقر بود ، در علم و فضيلت يگانه دوران بود و در جلسه درس او ابوحنيفه زانو زده است و از علوم ظاهرى و باطنى او بهره ها برده است . امام صادق (عليه السلام) در جبر و شيمى و ديگر علوم تبحر داشت و از كسانى كه در محضر او كسب فيض و دانش نموده اند ، متخصص معروف شيمى ، جابر بن حيان مى باشد . او در زهد و تقوى و قناعت وحسن معاشرت همانند نداشت و بر اثر هوش و لياقت و شايستگى صادق و راستگو ناميده گشت . ابوجعفر منصور خليفه دوم عباسى روى موقعيت خاص اجتماعى امام ، به او تعظيم و تكريم روا مى داشت و از ارشادات و راهنماييهاى او بهره مى جست . ابومسلم خراسانى نخستين بار حكومت را بر او عرضه داشت ولى او نپذيرفت . او هفت پسر و سه دختر داشت . در سال 148 در مدينه با عمرى نزديك به 66 سال درگذشت و در جوار جد و پدر خويش مدفون گشت . او امام و پيشواى مذهب شيعه است و پيروان او جعفرى ناميده مى شوند .

7 . دكتر احمد امين : نويسنده ء معروف مصرى ، مؤلف كتابهاى فجر الأسلام و ضحى الأسلام مى گويد : بزرگترين شخصيت فقهى و حقوقى شيعه ، بلكه بزرگترين شخصيت علمى در اعصار مختلف اسلامى و در دورانهاى بعدى بود . در سال دهم حكومت منصور درگذشت . . . . (27)

8 . فريد وجدى : مؤلف دائرة المعارف مى گويد : بيت علم و دانش جعفر بن محمد الصادق هر روز با دانشمندان بزرگ پر مى گشت . دانشمندانى كه در پى كسب حديث ، تفسير ، فلسفه و كلام بودند . در جلسهء درس او در اغلب اوقات دو هزار نفر و گاهى چهارهزار نفر از علماى مشهور شركت مى جستند . (28)

9 . پطرس بستانى : مى گويد : جعفر بن محمد صادق ، نوه ء زين العابدين ، از سادات و بزرگان اهل بيت (عليه السلام) مى باشد . عامل اينكه صادق لقب گرفته است ، به علت صدق گفتارش مى باشد . فضليت او بزرگ است . او نظرياتى درباره ء شيمى وجبر دارد . شاگرد بارزش ، جابر ، كتابى تهيه كرده بود كه شامل هزار صفحه مى شد . (29)

10 . عارف ثامر : دانشمند مسيحى ديگر كه استاد كرسى دانشكده مباحث شرقى مى باشد ، درباره ء امام مى گويد : فردى كه بدون نظر و غرض در مورد جعفر بن محمد صادق به تجزيه و تحليل علمى و واقعى با پيروى از اصول دانش جديد ، عارى از احساس و عاطفه و تعصب و نژاد مى پردازد ، چاره اى ندارد جز اينكه اعتراف كند كه شخصيت امام مجموعه اى است فلسفى متكى به خويشتن كه سرمنشأ ابتكارات فراوانى بوده است و افكار نو و روشهاى جديدى را پايه گذارى كرده است . (30)

11 . منصور دوانيقى : كه از رقيبان و دشمنان سرسخت امام بوده است ، در حق او اعتراف دارد كه جعفر ، از پيشروان خيرات و نيكى ها بوده است ، آنچنان كه قرآن فرموده است : اعتراف دشمن بهترين دليل عظمت روحى است . (31)

12 . شهرستانى محمد بن عبد الكريم : صاحب كتاب معروف الملل والنحل ، درباره ء آن حضرت مى گويد : او داراى علم و حكمت فراوان و داراى زهد و تقواى كامل بود . مدتها در مدينه بود . شاگردان و شيعيان خود را تعليم مى كرد . او مى افزايد : دانش و آگاهى او در فرهنگ و مذهب فوق العاده زياد بود . او اطلاعات كاملى از مسائل فلسفى داشت . از پرهيزكارى زيادى برخوردار بود و كاملا از شهوات و هوسرانيها پرهيز داشت . او مدت زيادى در مدينه اقامت گزيد و به فرقه اى كه از او پيروى مى كردند بهره ء فراوانى رساند و دوستانش را از سرچشمه علوم الهى بهره‌مند نمود . از جانب پدرى به شجره ء نبوت متصل بود و از جانب مادرى به ابوبكر نسب مى برد . (32)

13 . شيخ مفيد : صاحب ارشاد مى گويد : امام صادق (عليه السلام) از پر عظمت ترين فرزندان رسالت است . از هيچ فردى مانند او ، علوم وآثار نقل نشده است . اصحاب حديث ، نامهاى كسانى را كه از او حديث نقل كرده اند ، گردآورى نموده اند كه از مرز چهار هزار تن گذشته است . (33)

14 . علامهء طباطبايى : مى گويد : احاديثى كه از صادقين ، يعنى امام پنجم و ششم مأثور است ، از مجموع احاديثى كه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و ده امام بزرگوار ديگر ، ضبط شده است ، بيشتر مى باشد . (34)
15 . مؤلف كتاب مغز متفكر شيعه : محصول فكرى مركز مطالعات اسلامى استراسبورگ ، كه اخيرا در ايران منتشر شده است ، در مجموع عناوينى كه درباره ء امام صادق انجام داده است ، اين مطالب را در مورد پيشوا و رئيس مذهب اعتراف دارد : او شخصى است كه مذهب شيعه را از نابودى نجات داده است . او بود كه در مورد نظريه بطلميوس در مورد مركزيت زمين و گردش خورشيد به دور آن نخستين بار ايراد گرفت و مركزيت خورشيد را مطرح ساخت . او نخستين كسى بود كه عقيده عناصر چهارگانه ( آب ، آتش ، خاك و هوا ) را مطرح ساخت . او نخستين پايه گذار عرفان در اسلام ، پديدآورندهء تجدد و نوگرايى در اسلام ، صاحب نظريهء جديد در مورد زمين ، پديدآورندهء فرهنگ جامع شيعه ، پايه گذار تئورى نور و زمان ، مبتكر حركت تمام موجودات ، و دهها نظريهء جديد علمى بود . . . كه تفصيل آن را در همان كتاب بايد مطالعه نمود . (35)

16 . استاد عباس محمود عقاد : نويسنده و متفكر اسلامى مصر درباره ء امام صادق (عليه السلام) مى گويد : امام جعفر صادق ، دانشمندترين فرد دوران خود بود . او آشنا با علوم دينى و هستى بود . در تعريف و توصيف او كافى است كه معلوم گردد او استاد ابوحنيفه در فقه ، و استاد جابر بن حيان در شيمى بود . او داراى علوم و معارف بى شمارى بود ، به حدى كه برخى گمان مى بردند او داراى علم سحر و جادو وجفر است ، در صورتى كه علوم او از راه كتاب و سنت و از راه حلال و حرام احكام الهى بود . او داراى مكتب فقهى ويژه اى بود ، پيش از آنكه مكتبهاى فقهى اهل تسنن و تشيع بوجود آيد . او مرجع و پناهگاه دانشجويان اصول و فقه و رهروان سعادت و توفيق الهى بود . (36)

17 . دكتر عبد القادر محمود : نويسنده ء اسلامى كشور جمهورى متحده مصر در كتابى كه تحت عنوان الامام الصادق ، رائد السنة والشيعة ( امام صادق (عليه السلام) پيشواى تسنن و تشيع ) در 280 صفحه درباره ء امام نوشته است . در پيشگفتار آن مى گويد : او مرجع اهل تسنن و تشيع ، هر دو مى باشد و كافى است بدانيم كه او استاد و پيشواى فقهى جليل القدر ، ابوحنيفه و مالك مى باشد و از نظر علمى استاد دانشمند علم شيمى ، جابر بن حيان مى باشد . وجود او اختصاص به يك مذهب ندارد ، او متعلق به همگان است . (37)

18 . آخرين سخن از دكتر كامل مصطفى شيبى : دكتراى فلسفه از دانشگاه كمبريج انگلستان و استاد دانشگاه بغداد و مؤلف كتاب الصلة بين التصوف والتشيع مى باشد كه درباره ء امام صادق (عليه السلام) گويد : از تحقيق در احوال امام جعفر صادق روشن مى شود كه مردم به دليل علم فراوانش و به سبب روى آوردن بسيارى از دانش پژوهان به سوى او و داشتن نسب شريف علوى ، همه علوم و معارف زمانش را به وى نسبت داده اند و اين عجيب نيست زيرا چنان كه پيش از اين ديديم تمام علوم اسلامى منتهى به جدش على بن ابيطالب جعفرى را كه ابن خلدون از آن خبر داده است . (38) او در پايان مى افزايد : آنچه قابل ملاحظه است اينست كه امام جعفر صادق (عليه السلام) استاد نخستين كسى بوده است كه به كار كيميا شهرت يافته است . (39)

 

 

 

 

بخش سوم امام (عليه السلام) و گروهها

با توجه به موقعيت اجتماعى و مقام عالى رهبرى اسلامى و با نگرش به فضاى سياسى و اجتماعى آن روز ، بويژه دوران تحول فرهنگى و انقلاب آموزشى برخورد افكار وتلاقى عقايد يكى از مسائل طبيعى و ضرورى آن جامعه به شمار مى آمد و قهرى بود كه امام صادق (عليه السلام) مورد مراجعات گوناگون قرار گيرد ، ولى او نه تنها از اين برخوردها گريزان نبود ، بلكه بر حسب مقام رهبرى و راهنمايى ، همواره با صاحبان عقايد و آراى گوناگون و ارباب ملل ونحل متفاوت به بحث و گفتگوى آزاد مى نشست ، به سخنان آنان با دقت لازم گوش فرا مى داد و با منطق قوى پاسخ مى گفت . ابن ابى العوجاء كه يكى از ماده گرايان ملحد آن روز به شمار مى رفت ، در اين باره ترسيم و توصيف جالبى از امام دارد . او در پاسخ عتاب و خشم مفضل مى گويد : اگر تو از اصحاب و ياران جعفر بن محمد باشى ، او با ما اين جور با عتاب و خشم سخن نمى گويد . او گاهى سخنان بالاتر از اين گونه سخنان كه بين ما و تو رد و بدل شد از ما مى شنود ، اما هرگز ديده نشده است كه از كوره دربرود و با ما تندى كند ، او هرگز عصبانى نمى شود و دشنام نمى دهد . او با كمال بردبارى و متانت سخنان ما را استماع نمايد ، صبر مى كند تا ما آنچه در دل داريم بيرون بريزيم و يك كلمه باقى نماند . در مدتى كه ما اشكالات و دلايل خود را ذكر مى كنيم ، او چنان ساكت و آرام است و با دقت گوش فرا مى دهد كه ما گمان مى كنيم او تسليم فكر ما شده است . آنگاه شروع به پاسخ دادن مى نمايد . با مهربانى خاص جواب ما را مى دهد . با جمله‌هاى كوتاه و پر مغز چنان راه را بر ما مى بندد كه قدرت فرار از ما سلب مى گردد . تو اى مفضل اگر از اصحاب و ياران او هستى همانند او با ما حرف بزن . (40)

1 . امام صادق (عليه السلام) و گروهى از متصوفه
در حدود اوايل قرن دوم هجرى دسته اى در ميان مسلمانان بوجود آمدند كه خود را زاهد و صوفى مى ناميدند . آنان مدعى بودند كه از نعمتهاى دنيا بايد دورى جست ، آدم مؤمن نبايد جامهء خوب بپوشد ، يا غذاى مطبوع بخورد و يا در مسكن عالى بنشيند . اينان ديگران را ، كه مى ديدند احيانا اين مواهب را مورد استفاده قرار داده اند ، سخت تحقير و ملامت مى نمودند . يكى از اين برخوردها ، برخورد ميان امام صادق (عليه السلام) و سفيان ثورى بود كه در كتب حديث آمده است . سفيان ثورى كه در مدينه مى زيست ، بر امام صادق (عليه السلام) وارد شد و او را ديد كه جامهء سپيد و بسيار لطيف مانند پرده ء نازكى كه ميان سفيده ء تخم مرغ و پوست آن است ، و آن دو را از هم جدا مى سازد ، پوشيده است . به عنوان اعتراض گفت : اين جامه سزاوار تو نيست . تو نمى بايست خود را به زيورهاى دنيا آلوده سازى . از تو انتظار مى رود كه زهد بورزى و تقوى داشته باشى و خود را از دنيا دور نگه داشته باشى . امام : مى خواهم با تو سخنى بگويم . خوب گوش كن كه از براى دنيا و آخرت تو مفيد است . اگر راستى اشتباه كردى و حقيقت نظر اسلام را درباره ء اين موضوع نمى دانى ، سخن من براى تو بسيار سودمند خواهد بود ، اما اگر منظورت اين است كه در اسلام بدعتى احداث كنى و حقايق را وارونه و منحرف سازى ، آن مطلب ديگرى است و اين سخنان به تو سودى نخواهد داشت . ممكن است تو وضع ساده و فقيرانهء رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و اصحاب آن حضرت را در آن زمان پيش خود مجسم سازى و فكر كنى آن وضع يك نوع تكليف و وظيفه براى همه مسلمانان تا روز قيامت است كه بايد عين آن وضع را ، الگوى زندگى خود قرار دهند و هميشه مسلمانان فقيرانه زندگى كنند . اما من به تو مى گويم كه رسول خدا در زمانى و محيطى زندگى مى كرد كه فقر و تنگدستى بر افراد آن مستولى و غالب بود . عموم مردم از داشتن لوازم اوليه زندگى محروم بودند . وضع خاص زندگى رسول اكرم و صحابه آن حضرت مربوط به شرايط زندگى رسول اكرم و صحابه آن حضرت ، مربوط به شرايط زندگى عمومى آن روزگار بود ، ولى اگر در عصرى وسايل زندگى فراهم شد و شرايط بهره بردارى از موهبتهاى الهى موجود گشت ، سزاوارترين مردم براى بهره بردارى از آن نعمتها ، نيكان و صالحان و مؤمنان هستند ، نه فاسقان و بدكاران ، مسلمانان هستند نه كافران ، تو چه چيز در من عيب شمردى ؟ به خدا قسم من در عين اينكه مى بينى از نعمتها و موهبتهاى الهى استفاده مى كنم ، از زمانى كه به رشد و بلوغ رسيده ام ، شب و روزى بر من نمى گذرد ، مگر آنكه مراقب هستم اگر حقى در مالم پيدا شود ، فورا آن را به موردش برسانم و حقوق الهى كه در اموال من قرار گرفته است ، به مصارف آن بپردازم .

سفيان نتوانست جواب منطق امام را بدهد . سرافكنده و شكست خورده بيرون رفت و به ياران و هم مسلكان خود پيوست و ماجرا را تعريف كرد . آنها تصميم گرفتند كه دسته جمعى بيايند و با امام مباحثه كنند . جمعى به اتفاق آمدند و گفتند : رفيق ما نتوانست خوب دلايل خودش را ذكر كند . اكنون ما آمده ايم با دلايل روشن خود ، تو را محكوم سازيم .

امام : دليلهاى شما چيست ؟ بيان كنيد .

جمعيت : دليلهاى ما از قرآن است .

امام : چه دليلى بهتر از قرآن ، بيان كنيد ، آماده شنيدن آنها هستم .

جمعيت : ما دو آيه از قرآن را بر مدعاى خودمان و درستى مسلك مان كه اتخاذ كرده ايم مى آوريم و همين ما را كافى است . خداوند در قرآن كريم در يك جا گروهى از صحابه را اينطور ستايش مى كند در عين اينكه خودشان در تنگدستى و زحمتند ، ديگران را بر خويش مقدم مى دارند . كسانى كه از صفت بخل در امان بمانند ، آنهايند رستگاران . (41) در جاى ديگر قرآن مى فرمايد : در عين اينكه به غذا احتياج و علاقه دارند ، آن را به فقير و يتيم و اسير مى خورانند . (42)

همين كه سخنانشان به اينجا رسيد ، يك نفر كه در حاشيه مجلس نشسته بود و به سخنان آنها گوش فرا مى داد ، گفت : آنچه من تا كنون فهميده ام ، اين است كه شما خودتان هم به سخنان خود عقيده نداريد ، شما اين حرفها را وسيله قرار داده ايد تا مردم را به مال خويش بى علاقه كنيد تا به شما بدهند وشما عوض آنها بهره‌مند شويد ، لهذا عملا ديده نشده كه شما از غذاهاى خوب احتراز و پرهيز داشته باشيد .

امام : عجالة اين حرفها را رها كنيد ، اينها فايده ندارد . بعد رو به جمعيت كرد و فرمود : اول بگوييد آيا شما كه به قرآن استدلال مى كنيد ، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن را تشخيص مى دهيد يا نه ؟ هر كس از اين امت كه گمراه شد ، از اين نظر بود كه بدون اينكه اطلاعات صحيحى از قرآن داشته باشد ، به آن تمسك كرد .

امام : بدبختى شما هم از همين است . احاديث پيغمبر هم مثل آيات قرآن است ، اطلاع و شناسايى كامل لازم دارد . اما آياتى از قرآن خواندى ، اين آيات بر حرمت استفاده از نعمتهاى الهى هيچ نوع دلالت ندارد . اين آيات مربوط به گذشت و بخشش و ايثار است ، قومى را ستايش مى كند كه در وقت معينى ديگران را بر خود مقدم داشتند و مالى را كه بر خودشان حلال بود به ديگران دادند و اگر نمى دادند گناهى و خلافى مرتكب نشده بودند خداوند به آنها امر نكرده بود كه بايد چنين كنند و البته در آن وقت نهى هم نكرده بود كه نكنند ، آنان به حكم عاطفه و احساس خود را در تنگدستى و مظيقه گذاشتند و به ديگران دادند . خداوند به آنان پاداش خواهد داد . پس اين آيات با مدعاى شما تطبيق نمى كند زيرا شما مردم را منع مى كنيد و ملامت مى نماييد بر اينكه از مال خودشان نعمتهايى كه خداوند به آنها ارزانى داشته استفاده كنند . آنها آن روز آنطور بذل و بخشش كردند ولى بعد در اين زمينه دستور كامل و جامعى از طرف خداوند رسيد كه حدود اين كار را معين كرد و البته اين دستور كه رسيد ناسخ عمل آنهاست ما بايد تابع اين دستور باشيم نه تابع آن عمل . خداوند بر اصلاح حال مومنين و بواسطه رحمت خاص خويش نهى كرد كه شخص خود و عائله شخص ضعيفان و خردسالان و پيران فرتوت پيدا مى شوند كه طاقت و تحمل ندارند . اگر بنا شود كه من گرده نانى كه در اختيار دارم انفاق كنم عائله من كه عهده دار آنها هستم تلف خواهند شد لهذا رسول اكرم مى فرمايد : كسى كه چند دانه خرما يا چند قرص نان يا چند دينار دارد و قصد انفاق آنها را دارد در درجه اول بر پدر و مادر خود بايد انفاق كند و در درجه دوم خودش و زن و فرزندش و در درجه سوم خويشاوندان و برادران مومنش و در درجه چهارم خيرات و مبرات . اين چهارمى بعد از همه آنهاست رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) وقتى كه شنيد مردى از انصار مرده و كودكان صغيرى از او باقى مانده و او دارائى مختصر خود را در راه خدا داده است فرمود : اگر قبلا به من اطلاع داده بوديد ، نمى گذاشتم او را در قبرستان مسلمين دفن كنند او كودكانى باقى گذارد كه دستشان پيش مردم دراز باشد . . . پدرم امام باقر براى من نقل كرد كه رسول خدا فرموده است هميشه در انفاقات خود از عائله خود شروع كنيد به ترتيب نزديكى كه هر كه نزديكتر است مقدمتر است .
علاوه بر همه اينها در نص قرآن مجيد از روش و مسلك شما نهى مى كند آنجا كه مى فرمايد : پارسايان كسانى هستند كه در مقام انفاق و بخشش نه تندروى مى كنند و نه كندروى راه اعتدال و ميانه را پيش مى گيرند . (43)

آيات زيادى از قرآن نهى مى كند از اسراف و تندروى در بذل و بخشش ، همان طور كه از بخل و خست نهى مى كند قرآن براى اين كار ، حد وسط و ميانه روى را تعيين كرده است نه اينكه انسان هر چه دارد به ديگران بخشد و خودش تهى دست بماند آنگاه دست به دعا بردارد كه خدايا به من روزى بده . خداوند اين چنين دعائى را هرگز مستجاب نمى كند زيرا پيغمبر اكرم فرمود : خداوند دعاى چند دسته را مستجاب نمى كند :

الف - كسى كه از خداوند بدى براى پدر و مادر خود بخواهد .

ب - كسى كه مالش را به قرض داده و از طرف شاهد و گواه و سندى نگرفته باشد و او مال را خورده است حالا اين شخص دست به دعا برداشته از خداوند چاره مى خواهد . البته دعاى اين آدم مستجاب نمى شود ، زيرا او به دست خودش راه چاره را از بين برده و مال خويش را بدون سند و گواه به او داده است .

ج - كسى كه از خداوند دفع شر زنش را بخواهد زيرا چاره اين كار در دست خود شخص است او مى تواند اگر واقعا از دست اين زن ناراحت است عقد ازدواج را با طلاق فسخ كند .

د - آدمى كه در خانه خود نشسته و دست روى دست گذاشته و از خداوند روزى مى خواهد . خداوند در جواب اين بنده طمعكار مى گويد : بنده من مگر نه اينست كه من راه حركت و جنبش را براى تو باز كرده‌ام مگر نه اينست كه من اعضاء و جوارح صحيح به تو داده‌ام ؟ به تو دست و پا و چشم و گوش و عقل داده‌ام كه ببينى و بشنوى و فكر كنى و حركت نمايى و دست بلند كنى ؟ در خلقت همه اينها هدف و مقصودى در كار بوده شكر اين نعمتها به اينست كه تو اينها را به كار وادارى . بنابراين من بين تو و خودم حجت را تمام كرده ام كه در راه طلب گام بردارى و دستور مرا راجع به سعى و جنبش اطاعت كنى ، و بار دوش ديگران نباشى . البته اگر با مشيت كلى من سازگار بود به تو روزى وافر خواهم داد اگر هم به علل مصالحه زندگى تو توسعه پيدا نكرد البته تو سعى خود را كرده و وظيفه خود را انجام داده اى و معذور خواهى بود .

ه‍ - كسى كه خداوند به او مال و ثروت فراوان داده و او با بذل و بخشش‌هاى زياد آنها را از بين برده است و بعد دست به دعا برداشته كه خدايا به من روزى بده ، خداوند در جواب او مى گويد : مگر من به تو دستور نداده ام كه در بخشش بايد ميانه روى كرد . . . ؟ مگر من از بذل و بخششهاى بى حساب نهى نكرده بودم ؟

و - كسى كه درباره قطع رحم دعا كند و از خداوند چيزى بخواهد كه مستلزم قطع رحم است ( يا كسى كه قطع رحم كرده بخواهد درباره موضوعى دعا كند ) .

خداوند در آيات قرآن كريم مخصوصا به پيغمبر خويش طرز و روش بخشش را آموخت زيرا داستانى واقع شد كه مبلغى طلا پيش پيغمبر بود و او مى خواست آنها را به مصرف فقرا برساند ، و ميل نداشت حتى يكشب آن پول در خانه اش بماند لهذا در يك روز تمام طلاها را به اين و آن داد . بامداد ديگر سائلى پيدا شد و با اصرار از پيغمبر كمك خواست ، پيغمبر هم چيزى در دست نداشت كه به سائل بدهد از اينرو خيلى ناراحت و غمناك شد . اينجا بود كه آيه قرآن نازل شد و دستور كار را داد . آيه آمد : نه دستهاى خود را به گردن خود ببند و نه تمام گشاده داشته باش كه بعد تهيدست بمانى و مورد ملامت فقرا واقع شوى . (44)

اينها است احاديثى كه از پيغمبر رسيده آيات قرآن هم مضمون اين احاديث را تأييد مى كند و البته كسانى كه اهل قرآن و مومن به قرآنند به مضمون آيات قرآن ايمان دارند . به ابوبكر هنگام مرگ گفته شد راجع به مالت وصيتى بكن گفت : يك پنجم مالم انفاق شود و باقى متعلق به ورثه باشد و يك پنجم كم نيست ، ابوبكر به يك پنجم وصيت كرد و حال آنكه مريض حق دارد در مرض موت تا يك سوم هم وصيت كند و اگر مى دانست بهتر اينست كه از تمام حق خود استفاده كند ، به يك سوم وصيت مى كرد . سلمان وابوذر را كه شما به فضل و تقوى و زهد مى شناسيد ، سيره و روش آنها هم همين طور بود كه گفتم . سلمان وقتى كه نصيب سالانه خويش را از بيت المال مى گرفت به اندازه يك سال مخارج خود - كه او را به سال ديگر برساند - ذخيره مى كرد . به او گفتند : تو با اين همه زهد و تقوى در فكر ذخيره هستى ؟ شايد همين امروز يا فردا بميرى و به آخر سال نرسى او در جواب مى گفت : شايد هم نمردم ، چرا شما فرض مردن را صحيح مى دانيد يك فرض ديگر هم وجود دارد و آن اينكه زنده بمانم و اگر زنده بمانم خرج دارم و حوائجى دارم ، اى نادانها شما از اين نكته غافليد كه نفس انسان اگر به مقدار كافى وسيلهء زندگى نداشته باشد در اطاعت حق كندى و كوتاهى مى كند ، و نشاط و نيروى خود را در راه حق از دست مى دهد و همين قدر كه مقدار كافى وسيله فراهم شد آن را مى گيرد .

و اما ابوذر ، وى چند شتر و چند گوسفند داشت كه از شير آنها استفاده مى كرد و احيانا اگر ميلى در خود به خوردن گوشت مى ديد يا مهمانى براى او مى رسيد يا ديگران را محتاج مى ديد از گوشت آنها استفاده مى كرد و اگر مى خواست به ديگران بدهد ، براى خودش نيز برابر ديگران سهمى منظور مى كرد . چه كسى از اينها زاهدتر بود ؟ پيغمبر درباره آنها چيزها گفت كه همه مى دانند ، هيچ گاه اين اشخاص تمام دارايى خود را به نام زهد و تقوى از دست ندادند ، و از اين راهى كه شما امروز پيشنهاد مى كنيد كه مردم از هر چه دارند صرف نظر كنند و خود و عائله خود را در سختى بگذارند نرفتند . من به شما رسما اين حديث را كه پدرم از پدر و اجدادش از رسول خدا نقل كرده اند اخطار مى كنم . رسول خدا فرمود : عجيب‌ترين چيزها حالى است كه مومن پيدا مى كند كه اگر بدنش با مقراض قطعه قطعه بشود برايش خير و سعادت خواهد بود و اگر ملك شرق و غرب به او داده شود باز برايش خير و سعادت است . خير مؤمن در گرو اين نيست كه حتما فقير و تهيدست باشد ، خير مؤمن ناشى از روح ايمان و عقيده اوست زيرا در هر حالى از فقر و تهيدستى يا ثروت و بى نيازى واقع شود ، مى داند در اين حال وظيفه اى دارد و آن وظيفه را به خوبى انجام مى دهد اينست كه عجيب ترين چيزها حالتى است كه مؤمن به خود مى گيرد كه همه پيشامدها سختى و سستيها برايش خير و سعادت مى شود .

نمى دانم همين مقدار كه امروز براى شما گفتم كافى است يا بر آن بيفزايم ؟ هيچ مى دانيد در صدر اسلام ، آن هنگام كه عده مسلمانان كم بود ، قانون جهاد اين بود كه يك نفر مسلمان ، در برابر ده كافر ايستادگى كند ، و اگر ايستادگى نمى كرد گناه و جرم و تخلف محسوب مى شد ولى بعد كه امكانات بيشترى پيدا شد ، خداوند به لطف و رحمت خود تخفيف بزرگى داد و اين قانون را را به اين نحو تغيير داد كه هر فرد مسلمان موظف است كه فقط در برابر دو كافر ايستادگى كند و نه بيشتر .

از شما مطالبى راجع به قانون قضا و محاكم قضائى اسلامى سوال مى كنم : فرض كنيد يكى از شما در محكمه هستيد و موضوع نفقه زن او در بين است و قاضى حكم مى كند كه نفقه زنت را بايد بدهى در اينجا چه مى كند ؟ آيا عذر مى آورد كه بنده ء زاهد هستم و از متاع دنيا اعراض كرده ام ؟ آيا اين عذر موجه است ؟ آيا به عقيده شما حكم قاضى به اينكه بايد خرج زنت را بدهى مطابق حق و عدالت است يا آن كه ظلم و جور است ؟ اگر بگوييد اين حكم ظلم و ناحق است ، يك دروغ روشن گفته ايد و به همه اهل اسلام با اين تهمت ناروا جور و ستم كرده ايد و اگر بگوييد حكم قاضى صحيح است ، پس عذر شما باطل است و قبول داريد كه طريقه و روش شما باطل است .

مطلب ديگر موردى است كه مسلمانان در آن موارد يك سلسله انفاق‌هاى واجب يا غير واجب انجام مى دهند ، مثل زكات يا كفاره ، حالا اگر فرض كنيم معناى زهد اعراض از زندگى و احتياجات زندگى است و فرض كنيم همه مردم مطابق دلخواه شما زاهد شدند و از زندگى و ما يحتاج آن رو گرداندند ، پس تكليف كفارات و صدقات واجبه چه مى شود ؟ تكليف زكات‌هاى واجب - كه به طلا و نقره و گوسفند و شتر و گاو و خرما و كشمش و غيره تعلق مى گيرد چه مى شود ؟ مگر نه اينست كه اين صدقات فرض شده كه تهيدستان زندگى بهترى پيدا كنند ، و از مواهب زندگى بهره‌مند شوند ، اين خود مى رساند كه هدف دين و مقصود از اين مقررات رسيدن به مواهب زندگى و بهره‌مند شدن از آن است . و اگر مقصود و هدف دين ، فقير بودن بود و حد اعلاى تربيت دينى اين بود كه بشر از متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و بيچارگى زندگى كند پس فقرا به آن هدف عالى رسيده اند و نمى بايست به آنان چيزى داد تا از حال خوش و سعادتمندانهء خود خارج شوند و آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد بپذيرند . اساسا اگر حقيقت اين است كه شما مى گوييد شايسته نيست كه كسى مالى را در كف نگاه دارد بايد هر چه به دستش مى رسد همه را ببخشد و ديگر محلى براى زكات باقى نمى ماند .

پس معلوم شد كه شما بسيار طريقهء زشت و خطرناكى را پيش گرفته ايد و به سوى بد مسلكى مردم را دعوت مى كنيد ، راهى را كه مى رويد و مردم ديگر را هم به آن مى خوانيد ، ناشى از جهالت به قرآن و اطلاع نداشتن از قرآن و از سنت پيغمبر و از احاديث او است . اينها احاديثى نيست كه قابل تشكيك باشد ، احاديثى است كه قرآن به صحت آنها گواهى مى دهد ولى شما احاديث معتبر پيش پيغمبر را اگر با روش شما درست در نيايد رد مى كنيد ، و اين خود نادانى ديگرى است . شما در معانى آيات قرآن و نكته‌هاى لطيف و شگفت‌انگيزى كه از آن استفاده مى شود تدبر نمى كنيد فرق بين ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمى دانيد . امر و نهى را تشخيص نمى دهيد ؟

جواب مرا راجع به قصه سليمان بن داود بدهيد كه از طرف خداوند ملكى را مسئلت كرد كه براى كسى بالاتر از آن ميسر نباشد . خداوند هم چنان ملكى به او داد البته سليمان جز حق نمى خواست نه خداوند در قرآن و نه هيچ فرد مؤمنى اين را بر سليمان عيب نگرفت كه چرا چنين ملكى را در دنيا خواسته . همچنين است داود پيغمبر كه قبل از سليمان بود . و همچنين است داستان يوسف كه به پادشاه رسما مى گويد خزانه دارى را به من بده كه من هم امينم و هم داناى كار . بعد كارش به جايى رسيد كه امور كشور دارى مصر تا حدود يمن ، به او سپرده شد . و از اطراف و اكناف در اثر قحطى كه پيش آمد آمدند و آذوقه مى خريدند و بر مى گشتند . و البته نه يوسف ميل به عمل ناحق كرد و نه خداوند در قرآن اين كار را بر يوسف عيب گرفت . همچنين است قصه ذوالقرنين كه بنده اى بود كه خداوند را دوست مى داشت . و خدا نيز او را دوست مى داشت اسباب جهان در اختيارش قرار گرفت و مالك مشرق و مغرب جهان شد .

اى گروه ، از اين راه ناصواب دست برداريد و خود را به آداب واقعى اسلام متادب كنيد . از آنچه خداوند امر و نهى كرده تجاوز نكيند ، و از پيش خود دستور نتراشيد . در مسائلى كه نمى دانيد مداخلى نكنيد . علم آن مسائل را از اهلى بخواهيد . در صدد باشيد كه ناسخ را از منسوخ و محكم را از متشابه و حلال را از حرام باز شناسيد . اين براى شما بهتر و آسانتر و از نادانى دور تر است . جهالت را رها كنيد كه طرفدار جهالت زياد است . به خلاف دانش كه طرفدار كمى دارد . خداوند از هر صاحب دانشى دانشمندتر است .

امام وابوشاكرديصانى دهرى معروف

در دوران پيشواى ششم چنانچه گذشت ، انديشه‌هاى مادى ريشه‌هاى استوارى به خود گرفته بود ، چهار تن از پديد آورندگان فكر ماديگرى و سلسله جنبانان زندقه و كفر ، در راه گسترش انديشه‌هاى خويش سعى و تلاش داشتند در هر محفل و مجلس و در ميان هر گروه و جمعيت به نشر افكار مادى خود مى پرداختند تنها پيشواى ششم بود كه همچون سد شكست ناپذير در برابر آنان مى ايستاد و به ايرادهاى منحرف كننده و جدلى و مغالطه‌اى آنان ، پاسخهاى دندان شكنى مى داد و هر گونه اعتراض و اشكالى كه به آئين پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى گرفتند با منطق نيرومند و با بيان رسا و اقناع كننده اش رد مى كرد .

او به سخن هر كس و هر چه بود با منتهاى خونسردى و ادب گوش فرا مى داد و سپس با بيان وسيع و منطق عميق پاسخ را آغاز مى كرد و تا مرحله سكوت و اقناع او پيش مى رفت . از هواداران مذهب دهريين هر كس با امام به بحث و گفت و شنود مى نشست در پايان بدون ترديد به شكست خويشتن و پيروزى حقيقت اعتراف مى كرد .

ابوشاكر ديصانى از پيشوايان مكتب ماده گرائى يك روز به پيشگاه پيشواى ششم شرفياب گرديد و گفت : پدران تو مردمى دانشمند و با فكرهاى درخشان و انديشه‌هاى تابناك بودند تو كه از چنان نطفه اى پديد آمده اى و امروز در آسمان دانش گيتى چون آفتاب مى درخشى به من پاسخ بده : ما عقيده‌منديم كه جهان ازلى است و آغاز ندارد قديم است وشما كه جهان را حادث مى شماريد چه منطق معقولى داريد ؟ امام با مهربانى و آرامش تخم مرغى را از زمين برداشت و گفت : مى دانيد اين چيست ؟ تخم مرغ است ! خوب نگاهش كنيد در زير اين پوست نقره فام ، دو مايع غليظ تكوين يافته اند ، از چهار طرف زرده اى همچون زر مذاب را به ميان گرفته است ، اينطور نيست ؟ چرا اينطور است . پيشواى ششم ادامه داد : و ما امروز تخم جامد و ساكن و بى حس و حال را در زير بال‌هاى گرم مرغى مى گذاريم و در پايان چند روز اين تخم مرغ از هم مى شكافد و در ميان سفيد و زرده‌اش طاووسى رنگين پر و بال سر مى كشد چنين نيست ؟ چنين است يا ابن رسول الله ! اين تخم مرغ تا ديروز وجود خارجى نداشت ، از نطفه يك طاووس نر ، در دل يك طاووس ماده تكوين يافته و پس از چندى طاووسى كه اكنون وجود خارجى ندارد از ميانش بدر مى آيد آيا با اين همه مى توانيم اين تخم مرغ يا آن طاووس را ازلى و قديم بناميم ؟ ! اين تخم مرغ و طاووس و آنچه در جهان مشاهده مى كنيد اجزائى نيستند كه در مقام كل وجود عالم را تشكيل مى دهند و تاريخ همه آنها به روزى برمى گردد كه اصلا وجود نداشته اند . اين جهان اگر قديم وازلى بود بايد اجزائش از قديم وجود داشتند ، بايد كوهش ، دشتش ، صحرايش ، نهرش ، دريايش ، همه چيزش يا خودش كه جز اين چيزها نيست در عالم حس موجود مى بودند بايد تخم مرغش هميشه تخم مرغ مى بود طاووسش مستغنى از وجود تخم مرغ و بال و پر مى افراشت . اينجاست كه به حدود جهان پى مى بريم . ابوشاكر كه اين سخنان ساده و در عين حال ژرف را شنيد با منتهاى عجز و مسكنت گفت : همينطور است يابن رسول الله روشن سخنى گفتى و نيكو گفتى .

ابوشاكر گفت : يك پرسش ديگرى دارم . بگوئيد ابوشاكر . چشمهاى ما مى بيند ، گوشهاى ما مى شنود ، ذائقه ما مزه را حس مى كند و بويايى ما بوها را در مى يابد و بوى بد و خوب را تشخيص مى دهد معنى اين حواس چيست . اين حواس ما را به اين حقيقت نزديك مى سازد كه ملاك حقيقت در جهان ادراك‌هاى مادى است ، آنچه را كه ما با حواس مادى خود نمى توانيم ادراك كنيم موهومى بيش نيست ، همين طور نيست يا ابا عبد الله ؟ فرمود : اينطور نيست . اينطور نيست . . . ابا شاكر مى دانى چرا ؟ آنچه را كه از حواس پنجگانه تعريف كردى آلاتى بى حس و حال را يكى پس از ديگرى شمردى .

چشم آلات ديدن ، گوش وسيله شنيدن ، زبان واسطه درك مزه ها و پوست مخصوص لمس و بينى از براى استشمام است . ما درخت را با اره و تبر مى بريم اما ملاك بريدن درخت تنها اره و تبر نيست و تا دستى به اره و تبر نچسبد تا نيرويى اين فلز ، تيز و صيقل شده را تكان ندهد خود به خود نمى تواند گياهى را فرو اندازد تا چه رسد به درختى ، آن چنان كه ظلمت را بى چراغ نشايد پيمود اين آلات پنجگانه را نيز بدون نيروى معنوى و الهى نشايد به كار انداخت نيرويى كه از فياض بخشنده قدرت و توان به خويشتن مى گيرد .

 

 

 

بخش چهارم حوزه علمى امام (عليه السلام) و تربيت يافتگان آن

اجتهاد و آزادى انديشه و تفكر ، روح قوانين اسلامى و رمز بقا و جاودانگى شريعت محمدى (صلى الله عليه وآله) و عامل نشاط و تحرك اصول اسلامى مى باشد و امتياز بزرگى است كه فقه جعفرى را از ديگر مكاتب فقهى تفكيك و امتياز مى بخشد . ازادى اجتهاد و لزوم بحث و بررسى در جوانب و ابعاد احكام الهى است كه خود مى تواند سر فصل و سرچشمه انديشه ها و تحولات و تكامل ها گردد و فرصت كافى به رزمندگان صفوف علم و انديشه إعطا نمايد . خصوصيت بزرگى كه در مكتب علمى و تربيتى امام صادق (عليه السلام) وجود دارد آزادى بهره بردارى از علوم و انديشه‌ها و اعتقاد و ارج و احترام نهادن فوق العاده به دانش دانشمندان مى باشد . قبل از توضيح اين مسألة نخست حديثى از امام بزرگوار در اين باره نقل مى گردد ، سپس به بررسى جوانب حوزه علمى و فكرى او مى پردازيم . . امام (عليه السلام) در مورد بنى اميه تعبير جالبى دارد كه مى تواند گوشه هائى از هدف ما را توضيح دهد و خطرات و آسيب‌هاى يك بعدى بودن انديشه‌هاى منتسبين اسلام را روشن و عظمت انديشه‌هاى والاى پيشوايان اسلام را ترسيم نمايد . او مى فرمايد : بنى اميه مردم را در فراگرفتن ايمان آزاد گذاشتند ولى براى گرفتن و آموختن شرك آزادى عمل ندادند تا خود شرك را بشناسند و هدف آنان اين بود كه هر وقت عمل مشركانه اى بر آنان تحميل نمودند ندانسته و ناآگاه آن را بپذيرند و انجام دهند . (45)

شارحين كتاب شريف كافى از آن جمله والد محترم شيخ بهائى در شرح اين حديث نظرياتى ابراز داشته اند كه هىچكدام نمى تواند بازگو كننده وشارح معناى حديث باشد .

هدف امام (عليه السلام) توجه دادن مردم به فساد يك بعدى بودن شناخت و معرفت مى باشد كه بنى اميه و ديگر سردمداران كفر و ستم هميشه خواسته اند ملت را در همان حال نگه دارند فقط دم از ايمان و اسلام بزنند بى آنكه حدو وثغور و شرائط و مقتضيات و جنبه‌هاى مثبت و منفى قضيه را بشناسانند يا معايب و نواقص و نكات قوت و مثبت مكاتب ديگر را هم نشان دهند كه انسان با آگاهى و شعور كامل ، به اعتقادات خود دل ببندد . اين كلام معجزه آسا از پيشواى راستين امت اسلام وسعت نظر وافق ديد وسيع آن بزرگوار را در برخورد با مسائل معرفت و شناخت ، به خوبى نشان مى دهد و يكى از راههاى شناخت را كه توجه كامل به اضداد آن مى باشد راهنمون مى گردد و به ما مى آموزد ايمان واقعى جز با دورى از تعصب وجهل آن هم با آگاهى و إحاطه وسيع بر تمام جوانب و ابعاد قضيه امكان ندارد و در راه تحصيل آن بايد به اضداد و مصاديق مختلف و متضاد آن نيز توجه داشت ايمان نافذ و با بصيرت در صورتى به دست مى آيد كه با اطلاع كامل ، صورت گيرد ، چون فرد مؤمن يك بعدى و بى مطالعه و بدون بررسى با كوچك ترين برخورد ، دست از ايمان سطحى و قشرى خود برمى دارد . ولى ايمان و اعتقادى كه از روى علم و آگاهى و بينش و آزمايش كامل به دست آمده باشد هرگز در برخورد با انديشهء متضاد و ناملايمات از ميان نمى رود و مؤمن آگاه از معايب و نواقض و ريشه‌هاى ديگر مكاتب فكرى و اعتقادى هرگز به آسانى دست از ايمان راسخ و اعتقاد سالم خود ، بر نمى دارد . از اينرو در قرآن مجيد هم بيش از هر موضوع ديگر ، به تدبر وتفقه وتعقل و تفكر دعوت شده است ناگفته پيداست كه اعتقادات بدون پشتوانه علم و آگاهى سخت لرزان و مضطرب و منحرف مى باشد و قرآن مجيد سخت ما را به علم فرا مى خواند به حدى كه در آيات نورانى آن بيش از هفتصد و پنجاه آيه در مورد علم و دانش وجود دارد . (46)

و امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : لو علم الناس ما في طلب العلم لطلبوه ولو بسفك الدماء . اگر مردم به فضيلت و كمالى كه در جستجوى علم و دانش وجود دارد آگاهى كامل داشتند از پى آن مى رفتند هر چند با ريختن خون دل‌هاى خويش يا در حديث ديگر فرو رفتن در اعماق آبهاى متراكم باشد . (47)

پايه گزار و رئيس مذهب با توجه به وسعت ديد علمى امام (عليه السلام) و با توجه به بررسى ها و نظر‌گاه‌هاى علمى و فقهى آن بزرگوار در برخورد با مسائل فقهى و عقيدتى آن روز و با توجه به دوران رشد و نماى انديشه‌ها و بروز و طلوع عقايد و افكار گونه گون ، امام صادق (عليه السلام) روشنگرى و توضيح اصول اعتقادى و علمى مكتب امامت و فقاهت را بر عهده گرفت و اعتقادات راستين را بر ملا ساخت و نهضت فكرى اصيل را از گزند آفات و حوادث مصون داشت ، انحرافات و كجرويها را از حدود وثغور آن مطرود ساخت ، و سخنان و طرحها و تعاليمى را القاء نمود كه مدرك و منبع قواعد و قوانين اسلامى گرديد كه هم اكنون بيش از صد قاعده ء مهم در فقه جريان دارد و هزاران مسألة فقهى از آنها استتناج مى گردد كه اغلب ملهم و متخذ از سخنان و فرموده‌هاى آن بزرگوار مى باشد كه ريشه به پيامبر اسلام مى رساند . (48)

دكتر حامد حفنى استاد دانشكده زبانهاى شرقى قاهره در پيشگفتار كتاب الامام الصادق (عليه السلام) مى گويد : او از زمانى به نشر احكام فقهى اسلام مبادرت ورزيد كه دست‌هاى سياست عباسى و أموى با احكام فقهى اسلام بازى مى كرد و مسائل فقهى را آنچنان كه مورد ميل و نظر آنان بود تصوير مى نمودند و در طول هشت قرن حكومت آنان شيعه تا چه حدودى در فشار و زور و اختناق بسر مى برد .

وى در مورد نشان دادن فشار و اختناق دورهء سياه آن روزگار در مقام اعتذار از عدم تعرض محدث بزرگ محمد بن اسماعيل بخارى به فضائل و احاديث اهل بيت (عليه السلام) چنين مى گويد : اما اعراض بخارى از آنگونه احاديثى كه بوسيله اهل بيت (عليه السلام) نبوت نقل شده است شايد از آن نظر باشد كه ترس و واهمه داشته است و در اثر كينه و عداوتى كه زمامداران آن روز با اهل بيت داشته اند اگر آن احاديث را در كتاب خود در كنار ديگر احاديث بياورد كتاب او كه اغلب احاديث رسول الله (صلى الله عليه وآله) را گرد آورى نموده است كنار گذاشته شود يا قضاوت سوء درباره آن معمول گردد يا زنده به گور شود . ترس از عقوبت حاكم او را به اين فكر اعراض ، كشانده است پس در مورد اهل بيت تنها به علاقهء قلبى خود اكتفاء نموده است . (49)

مى دانيم قبل از دوران حيات امام صادق (عليه السلام) مردم چنان رغبتى به تحصيلات نشان نمى دادند يكى از علل عدم توجه مردم خشكى نحوه ء تدريس بود رغبت به فرا گرفتن علوم از طرف مسلمانان از زمانى آغاز گرديد كه امام جعفر صادق (عليه السلام) روش تدريس را عوض كرد . (50)

نويسندگان كتاب مغز متفكر شيعه اعتراف دارند امام صادق (عليه السلام) پس از پدر بزرگوارش امام باقر (عليه السلام) داراى مكتب درسى مستقل گرديد و نوآورى و تجددگرائى در مسائل اسلامى آغاز نمود .

او دوازده قرن قبل از كوپرنيك توانست اين مسألة را مطرح كند كه زمين به دور خود مى گردد و در نتيجه شب و روز بوجود مى آيد او مى دانسته است كه زمين داراى نيروى فرار از مركز است و نيروى جذب را نيز دارد . در حالى كه در مراكز علمى آن روز اسكندريه ، قسطنطنيه ، گندى شاپور و بغداد هنوز كسى پى نبرده بود كه زمين به دور خود مى گردد و روز و شب از آن گردش پديد مى آيد . پديد آورنده يك فرهنگ جامع مكتب علمى و تدريسى پيشواى ششم از آن نظر مورد اهميت است كه امام صادق (عليه السلام) حقيقت اسلام را نشان داد و جامعيت آن را مطرح كرد . در نيمه اول قرن دوم اسلامى يك تمايل نسبت به رهبانيت در ميان پيروان اهل بيت (عليه السلام) بوجود آمده بود و دشمنان غدار آنان كه تمايل فراوانى به انزوا كشاندن شيعه را داشتند به اين فكر دامن مى زدند . پيروان اين تز معتقد بودند كه آدمى بايد زندگى را رها كند و تمام عمر را در گوشه اى بگذراند و هرگز به فكر تلاش و كار و فعاليت نيافتد عده اى به اعتكاف در مساجد رو آورده بودند ، عده اى به نماز و روزه ، جمعى روزه را بر نماز ترجيح مى دادند وعده اى تجرد و ازدواج ننمودن را همانند رهبانان شعار خود قرار داده بودند . يكى از مهمترين اقدامات امام اين بود كه به عنوان وارث پيام رسالت ، خود به كارهاى سازنده ء دنيوى مانند كشاورزى و باغدارى اقدام كند و نظرات مثبت اسلامى را در مورد توجه يكسان به دنيا و آخرت هر دو به عنوان آغاز و انجام يك زندگى واحد بيان دارد و رهبانيت و گوشه نشينى وانزوا طلبى را محكوم و مطرود سازد .

دوران زندگانى آن حضرت از ويژگى ها و خصوصياتى برخوردار است كه موقعيت آن بزرگوار را از ديگر پيشوايان امتياز مى بخشد . نخست آنكه مدت امامت آن پيشوا مدتى نسبتا طولانى تر از ديگر پيشوايان بوده است و بالغ بر 34 سال و اندى بوده است كه خود مى تواند فرصت پر ارزشى به او بخشد . ديگر آنكه دوران رهبرى و امامت آن حضرت توأم با دوران پيرى و ضعف وزوال حكومت اموى و آغاز صباوت و تشكيل حكومت بنى عباس بود و كشمكش دو قطب در سرنگهدارى و تشكيل حكومت جديد ، موقعيت مساعدى را در اختيار امام قرار مى داد كه ديگر حضرات از چنين فرصتى بهره اى نداشتند .

اجتهاد يا مكانسيم اسلامى

مفتوح بودن باب اجتهاد و آزادى انديشه در احكام و حقوق ومعاملات اسلامى ، عامل پويائى و تحرك در اسلام است و تحولات و تكاليف الهى را قابل هضم و انعكاس مى نمايد . موقعيت اجتهاد نسبت به احكام اسلامى اينست كه از يك طرف مواد خام را گرفته و در زير چرخ و پره‌هاى كارخانهء انديشه ، عمليات فكرى و اجتهادى انجام مى دهد و مى پرورد و از سوى ديگر به صورت محصول و مطلوب تحويل جامعه اسلامى مى دهد و از آنروست كه برخى از متفكرين اسلامى مانند استاد مطهرى آن را تشبيه به موتور حركت اسلام نموده اند . اجتهاد داشتن انديشهء پويا و عميق و ژرف نگرى اسلامى است بى آنكه انسان بخواهد انديشه‌هاى ديگران را طرد كند فقه اسلام در دوران امام صادق (عليه السلام) تدوين وتبويب و تنظيم گرديد و در آن فقه ارزنده اصول و قواعدى مطرح گرديد كه قابليت انعطاف و انعكاس وتاب تحمل بارهاى گوناگون وسنگينى را دارد كه از باب نمونه مى توان ، اصل عدم عسر وحرج در احكام ، لا حرج في الدين ، اصل ضرورت ( الضرورات تبيح المحذورات حديث رفع ، قاعده فراغ وتجاوز ، عموم او فو بالعقود ، قاعده تلف ( من أتلف مال غيره فهو له ضامن ) نشان داد .

و از سوى ديگر فقه جعفرى داراى منبع سرشار و پر بركت از احاديث و روايات پيامبر بزرگوار اسلام و پيشوايان معصوم (عليه السلام) مى باشد كه مى تواند پاسخگو و برآورنده نيازهاى جوامع مختلف باشد . . . حديث و روايت در سرنوشت مسلمانان نقش بس حساس و تعيين كننده اى را ايفا كرده است ، تحولات و انقلابات بس بزرگ بر پايه آن استوار است چه اهانتها و تهمتها و چه استفاده ها و سوء استفاده ها از حديث سر نزده است كه بيشتر ناشى از احاديث ضعيف و مجهول بوده است كه جاى تفصيل آن در كتابهاى مربوط ثبت است و ابوهريره ها ، بازرگانان حديث ، معروف و مشهور مى باشند .

امام صادق (عليه السلام) يك قرن قبل از بخارى ، ابو مسلم ، ابو داود و ديگر محدثان معروف اسلامى ، معيار كامل شناخت حديث صحيح از غير صحيح را نشان داد و معيارهاى بسيار روشن و ميزان بسيار دقيق و فراگير دربارهء آن تعيين فرمود امام ضمن ارزيابى احاديث فرمودند : آنچه را كه مطابق كتاب خداست بپذيريد و عمل كنيد و آنچه را كه مخالف با آنست رد كنيد . (51)

شايد منشأ صدور اين اصل و اين حديث از آن ديدگاه است كه آن روزها غلات و پيروان فرقه‌هاى مختلف ، احاديث عجيب و غريبى را از خود سر داده و به پيشوايان معصوم نسبت مى دادند ابو هاشم ها ، ابو خطابها ، مغيره ها وجعفى ها ، كتابچه‌ها و مراسيل و احاديث را تنظيم و به امامان نسبت مى دادند . تا شايد دروغهايشان پذيرفته شود ، بدينوسيله امام از پيشرفت اكاذيب آنان جلوگيرى كرد و از سوى ديگر او در مكتب حديث شناسى خود شخصيتهايى مانند : ابى يعفور ، زرارة ابن اعين ، حمران برادر او ، معلى بن خنيس ، يزيد بن معاويه عجلى ، محمد بن مسلم ، ابن ابى عمير ، محمد الأحول ، هشام بن سالم جواليقى را تربيت كرد . زراره به خاطر فعاليت‌هاى زياد و موثرى كه در كوفه در راه امام صادق (عليه السلام) انجام داد با مشكلات و حتى خطرات رو به رو گرديد . از اينرو امام ششم براى حفظ جان او به اصل تقيه دست يازيد و ظاهرا او را طرد و حتى لعن مى كرد امام با توجه اين مطلب كه وى براى نجات جان خود از راه مصائب و شواهد عمل خضر پيامبر را انجام داده است خضر براى نجات كشتى كه قرار بود پادشاه و ستمگرى آن را ضبط و مصادره كند آن را سوراخ كرد تا از دسترس او خارج گردد . (52)

شاگردان مدرسه امام (عليه السلام)

مدرسه اى كه امام صادق (عليه السلام) در مدينه قلب كشورهاى اسلامى بوجود آورد دانشگاه بزرگى بود كه طبق احصاء و شمارش حافظ ابوالعباس بن عقده در كتاب مستقلى تعداد راويان رجال فقه وحديث آن به چهار هزار تن مى رسيد و در ميان آنان نوابغ و متخصصين و دانشمندان نام آورى وجود داشتند كه اسامى برخى از آنها هم اكنون در كتابهاى علمى اروپا نيز زبانزد مى باشد . شيخ مفيد نيز در ارشاد تعداد آنان را چهار هزار تن مى نگارد . سيد على نيلى در كتاب الأنوار همانند شيخ مفيد اظهار نظر مى كند شيخ طبرسى در اعلام الورى تعداد آنان را چهار هزار تن مى شمارد ابن شهر آشوب هم در مناقب گفتار او تأييد مى كند . محقق حلى در معتبر كتاب فقهى نزديك به چهار هزار تن از شاگردان امام را نام مى برد هم چنان كه شهيد اول در كتاب فقهى ذكرى آنان را چهار هزار تن از مردم عراق ، شام ، حجاز مى داند . اين همه شاگرد وفارغ التحصيل و اين همه دانش اندوز با وجود آنهمه فشار سياسى و اختناق اجتماعى مى تواند يكى از معجزات تاريخ به شمار آيد در صورتى كه اگر امام (عليه السلام) آزادى عمل كامل و فراغت حال مناسب مى داشت مى توانست استعدادهاى بزرگى را بپروراند و جهان اسلام را بيش از پيش شكوفان سازد . اكنون با توجه به وسعت بينش فقهى و عمق و ژرفاى ديد مكتبى فقه صادق (عليه السلام) توجه خاص ، و نگرش عجيبى در محافل قانونگذارى و مجالس علمى و فقهى به اين فقه آموزنده و ارزنده معطوف شده است كه تا ديروز هرگز چنين توجه و نگرشى وجود نداشته است و اگر حركت سريع و توجه عميق شاگردان اين فقه به جنبه‌هاى جهانى و گسترش ابعاد سياسى و اجتماعى آن بيشتر مبذول گردد ثمرات وآثار بيشتر و بهترى در بر خواهد داشت و هم اكنون به يك نمونه از اين پذيرشها و عنايتها اشاره مى گردد : فتواى شيخ شلتوت شيخ محمود شلتوت يكى از بزرگترين شخصيت‌هاى علمى و اجتماعى جهان تسنن مى باشد كه رياست دانشگاه الأزهر و مقام عالى مفتى اعظم اهل سنت را به عهده داشت در اين اواخر با آن فتواى تاريخى خود گام برجسته اى در راه شناخت و شناسايى فقه جعفرى برداشت صريحا در فتواى تاريخى خود به عظمت و اصالت فقه جعفرى اعتراف وصحه گذاشت و با تأكيد تمام چنين نوشت : ان مذهب الجعفرية المعروف به مذهب الشيعة الأمامية ، يجوز التعبد به شرعا كساير مذاهب اهل السنة ، فينبغى للمسلمين ان يعرفوا ذلك وان يتخلصوا من العصبية به غير الحق . (53)

اين نمونه بارز و اين فتواى تاريخى تا حدودى شكاف عميقى را كه بين مسلمانان وجود داشت پر گردانيد و فاصله ها را به هم نزديكتر ساخت حتى خود شلتوت در پاره اى از موارد فقهى و حقوق مدنى مانند عدم صحت اجراى سه طلاق در مجلس واحد عقيده ء فقه جعفرى را بر ديگر مكاتب فقهى ترجيح داد و تصريح نمود كه اين اعتقاد با مدارك اسلامى سازگارتر مى باشد . استقبال فوق العاده اى كه از كتاب المختصر النافع محقق حلى ( يكى از متون عالى فقه جعفرى ) در ميان دانشمندان و دانشجويان اهل سنت به عمل آمد و علاقهء خاصى كه براى مطالعه ساير آثار فقهى مانند : تذكره علامه حلى مفتاح الكرامه و ديگر آثار معارف فقه جعفرى به عمل آمد خود نشان ديگرى از قابليت جذب فقه جعفرى و علامت بارزى براى آمادگى تدريجى تفاهم و تقارب اسلامى مى باشد كه خود مايهء اميد و نشاط و عامل تقويت بنيادهاى سياسى و اجتماعى جبهه مسلمانان در مقايسه با كفر و الحاد و بدبينى و نيروهاى تجاوزگر شرق و غرب و مكتبهاى انحرافى والتقاطى آنان مى باشد . ابوزهره يكى از دانشمندان معاصر مصر در كتاب الأمام زيد اعتراف جالبى در اين باره دارد او مى گويد : بيش از سى سال است كه مصر در قوانين خانوادگى و روابط شخصى از مذاهب مختلفى استفاده كرده است كه به عنوان نمونه در احكام طلاق معلق يا مقارن با عدد 3 كه تنها مرتكب آن تثبيت مى كند از مذهب فقهى اماميه يعنى از مكتب فقهى امام جعفر صادق (عليه السلام) دريافت داشته است و همچنين چند مورد ديگر در تأخير ميراث و عشق . (54)

مفتوح بودن باب اجتهاد از نظر فقه جعفرى

اجتهاد از باب افتعال و مشتق از جهد با فتح جيم به معناى سعى و كوشش توأم با رنج است و فقه به معناى غور كردن و به اعماق مسألة رسيدن مى باشد . فقه جعفرى ، اجتهاد و استنباط احكام شريعت را از روى مدارك و منابع اوليه اسلامى بر آنان كه واجد شرايط لازم باشد جايز مى داند و معتقد است براى هر موضوعى حكمى تعيين شده است و خطوط كلى و اصولى آن در عبادات مسائل اخلاقى ، احكام ، اجتماع ، ترسيم شده است و مجموعه اين احكام ، از طريق وحى يا الهام در اختيار پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) گزارده شده است ، پيامبر تدريجا اين احكام را بر حسب پيش آمدها و حوادث مختلف و احتياجاتى كه مسلمانان پيدا مى كردند در اختيار جمعى از خواص اصحابش كه شبانه و روز دور شمع وجود او را گرفته بودند نهاده است .

مستند و مدارك الهى اين امر ، آيه 123 از سوره توبه است كه مى فرمايد : فلولا نفر من كل فرقه طائفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعو اليهم لعلهم يحذرون . چرا از هر ناحيه و قبيله اى ، فردى يا جمعى كوچ نمى كند تا مسائل دينى خود را بياموزد و پس از بازگشت به سوى مردم خويش آنان را از نتيجه دانش خود آگاه سازند به اميد اينكه ايشان را به ياد خدا آورده و از كيفر كردار نارواى خود بترسانند .

از نظر حديث رواياتى است از آن جمله شيخ الطائقه در كتاب خود العدة في اصول الفقه آورده است كه وقتى پيامبر اسلام تصميم گرفتتند معاد معاذ بن جبل را از طرف خود به يمن اعزام دارد از او خواست موقع حكم ، روش تو چگونه خواهد بود ؟ عرض كرد ، طبق سنت رسول خدا حكم خواهم كرد . حضرت فرمود در صورتى كه حكم رسول خدا نباشد چه كار خواهى كرد ؟ عرض كرد ، اجتهاد و كوشش بسيار نموده و موافق روح احكام خدا نظر خواهم داد . پيامبر اسلام او را تحسين و تصديق نمود . و مستند ديگر اجتهاد از ديدگاه روايات ، مقبولهء عمر بن حنظله مى باشد كه در كتاب كافى باب اختلاف الحديث آمده است راوى در مورد نزاع و اختلاف دو نفر از اصحاب امام (عليه السلام) سؤالاتى مطرح مى كند و جوابهاى لازم را مى شنود تا آنجا كه مى گويد : قلت فكيف يصنعان ؟ قال (عليه السلام) : ينظران الى من كان منكم ، ممن قد روى حدثنا و نظر في حلالنا وحرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما فانى قد جعلته عليكم حاكمأ فأذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما به حكم الله استخف وعلينا قد رد والراد علينا راد على الله وهو على حد الشرك بالله . (55)

خلاصه اينكه راوى مى گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم پس با اين پيش آمد تكليف دو نفر طرفين نزاع چيست ؟ امام فرمود : با جستجو ميان علماى شيعه كسى را انتخاب كنند كه از احاديث و كلمات ما اطلاع كافى داشته باشد كه در استنباط احكام دين بتوان به آنها مراجعه نمود آنهايى كه در حلال و حرام ما توجه عميق داشته و احكام را از روى معرفت و شناسائى شايسته مقام حكومت شرعيه تشخيص داده باشند . پس در اين صورت بايد به حكم مرجع مزبور تن داد و داورى او را با رضاى خاطر لزوما بپذيرند زيرا ما او را بشرح مزبور حاكم شرع قرار داده ايم . پس هر گاه طبق حكم ما ، حكمى صادر نمود ومع الوصف از او پذيرفته نشد پس يقين حكم خدا را خفت داده است و بر روى ما ، دست رد و تجاوز دراز كرده است و ستيزگى نموده و گفته ما را پس زده است . . . و اين نافرمانى بر ما در واقع نافرمانى به پروردگار است و آن در حد شرك به خدا است : اين حديث مقام اجتهاد و فتوى و قضاوت شرعيه را ثابت مى كند . و باز مستند اجتهاد ، حديث ديگرى است . كه امام صادق (عليه السلام) به يكى از اصحاب جليل القدر خود بنام ابان بن تغلب مى گويد : يا ابان ! اجلس في مسجد المدينه وأفت للناس فانى احب ان ارى في شيعتى مثلك . (56)

يا در حديث ديگرى كه جوامع حديث نقل گرديده است كه فرموده اند : علينا القاء الاصول وعليكم التفريع يا عليكم ان تفرعوا ، يعنى وظيفهء ما اين است كه اصول و كليات را بيان كنيم و وظيفهء شما اين است كه فروع و شاخه ها را از اين اصول استنباط و استخراج كنيد ابن ادريس حلى با اينكه خبر واحد را نمى پذيرد و به آن عمل نمى كند در عين حال اين حديث را در مستطرفات كتاب سرائر به عنوان اصل مسلم آورده است . . (57) (58)

تربيت يافتگان مكتب تربيتى و مدرسهء علمى امام صادق (عليه السلام) يكى از پربارترين حوزه‌هاى علمى در جهان اسلام به شمار مى آيد كه تعداد كثيرى از فارغ التحصيلان مؤمن و متعهد را به جامعه اسلامى تحويل داده است كه از نظر كم و كيف در نوع خود بى نظير يا كم نظير مى باشد . چون در كمتر حوزه‌هاى علمى مى توان سراغ گرفت كه انبوه قابل توجهى از شاگردان در علوم مختلف و گوناگون از يك حوزه ء درسى بهره گيرى نمايد و هر كدام از شاگردان در يك بخش از علوم تخصص وتبحر پيدا نمايند . اين ويژگى اختصاص به حوزهء تربيتى و علمى پيشواى ششم دارد كه هم اكنون تعدادى از چهره‌هاى سرشناس از شاگردان آن حوزه را معرفى مى نماييم :

1 . محمد بن مسلم محمد بن مسلم ، يكى از شخصيتهاى بزرگ شيعه و از رجال بلند پايه وعاليقدر اسلامى است كه در علم و فضيلت و زهد و تقوى و عظمت و كمال ، سرآمد محدثان و راويان حديث مى باشد و در ميان شاگردان امام صادق (عليه السلام) كمتر كسى به پايهء فضيلت و عظمت او مى رسيد . پيشواى ششم در حق او مى فرمايد : مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند . اين چهار نفر عبارتند از : زراره ، ابوبصير ، محمد بن مسلم وبريد بن معاويه عجلى . اگر اينها نبودند ، كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر (صلى الله عليه وآله) بهره ء كافى نمى يافت . اين چهره‌هاى نورانى حافظان دين و مورد اعتماد پدرم در بيان حلال و حرام و احكام دين بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست . (59)

محمد بن مسلم كه از سرزمين كوفه بود ، طى چهار سال اقامت در شهر مدينه ، پيوسته به پيشگاه امامين صادقين امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) شرفياب شده و از محضر آن دو پيشواى بزرگ ، بهره ها مى اندوخت . او در مكتب علمى امام به درجه اى از علم و فضيلت نايل گرديد كه مى گفتند در ميان شيعيان در فقه وحديث هيچكس از محمد بن مسلم داناتر نيست . وى مى گويد هر موضوعى كه به نظرم مى رسيد مى پرسيدم ، به طورى كه سى هزار حديث از امام پنجم و شانزده هزار حديث از امام صادق (عليه السلام) فرا گرفتم . (60)

هشام بن سالم يكى ديگر از شاگردان امام مى گويد : در هر موضوعى كه من وزراره اختلاف پيدا مى كرديم ، از محمد بن مسلم مى پرسيديم و او در جواب آنچه را كه از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) شنيده بود نقل مى كرد . (61)

ابن ابى يعفور كه يكى ديگر از ياران پيشواى ششم است مى گويد : روزى به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : من هميشه دسترسى به شما ندارم و نمى توانم هر وقت كه بخواهم خدمت شما شرفياب شوم ، گاهى بعضى از شيعيان مسائلى از من مى پرسند كه در پاسخ آن عاجز مى مانم . امام صادق (عليه السلام) فرمود : چرا از محمد بن مسلم سؤال نمى كنى ؟ او احاديث ما را از پدرم شنيده و مورد توجه و علاقهء پدرم بود و پدرم از او رضايت و خوشنودى داشت . (62)

محمد بن مسلم كتابى بنام اربعمائة مسألة ( چهارصد مسأله ) تأليف نموده بود كه گويا پاسخ چهارصد مسأله اى بود كه از پيشواى پنجم و ششم شنيده بود . (63)

محمد بن مسلم وفقهاى بزرگ اهل تسنن فقها و دانشمندان بزرگ اهل تسنن نيز مشكلات علمى خود را از محمد بن مسلم مى پرسيدند و از دانشهاى او كه محصول حضور در محضر پر فيض پيشواى پنجم بود ، بهره‌مند مى شدند . وى مى گويد : شبى پشت بام خانه خود خوابيده بودم ، ناگهان در خانه را زدند . گفتم كيست ؟ شخصى صدا زد بيا پائين با شما كار دارم . از پشت بام آمدم ، ديدم زنى است . گفت : دختر تازه عروسم هنگام وضع حمل جان سپرده است ، ولى گويا بچه هنوز در شكم مادر زنده است و دارد حركت مى كند ، تكليف ما چيست ؟ گفتم : روزى عين اين سؤال را از امام باقر (عليه السلام) نمودند . امام فرمود : بايد شكم مادر را شكافت و بچه را بيرون آورد . آنگاه گفتم : من مخفيانه زندگى مى كنم و كسى از محل سكونت من باخبر نيست . تو چگونه به اينجا آمده اى ؟ گفت : من ابتدا پيش ابوحنيفه رفتم و جواب اين مشكل را از او خواستم . ابوحنيفه گفت من حكم اين مسأله را نمى دانم ، هم اكنون برو پيش محمد بن مسلم ، او حتما جواب سؤال تو را خواهد داد ، ولى هرچه در پاسخ تو گفت برگرد به من هم اطلاع بده . محمد بن مسلم مى گويد : آن زن رفت . فرداى آن شب وارد مسجد شدم . با صحنهء جالبى روبرو گرديدم . ابوحنيفه عده اى را دور خود جمع كرده بود و مسأله شب گذشته را از آنها مى پرسيد . من سرفه اى كردم ، ابوحنيفه صداى مرا شنيد ، ضمن صحبت خود ( به طورى كه كسى متوجه نشد ) گفت : اللهم غفرا دعنا نعيش يعنى صرف نظر كن و مطلوب را مكتوم بدار و بگذار زندگى كنيم . (64)

محمد بن مسلم و قاضى ابن ابى ليلى روزى دو نفر براى طرح دعوى وحل اختلاف نزد ابن ابى ليلى قاضى معروف آمدند . يكى از آنها ديگرى را نشان داده و گفت : اين مرد كنيزى به من فروخته است كه پاهايش فاقد مو مى باشد ، و من گمان مى كنم از روز اول بدن او مو نداشته است و اين موضوع مرا نگران كرده است . آيا اين عيب است و من مى توانم به خاطر آن معامله را فسخ كنم ؟ ابن ابى ليلى كه تا آن موقع با چنين مسأله اى روبرو نشده بود و حكم آن را نمى دانست ، بهانه اى پيش كشيد و گفت : مهم نيست ، مردم معمولا موهاى بدن را براى پاكيزگى و نظافت مى گيرند ، بنابراين عاملى براى ناراحتى شما وجود ندارد . مدعى كه احتمال مى داد آقاى قاضى از حكم اصلى مسأله بى خبر است و به همين جهت طفره مى رود گفت : من كار با اين حرفها ندارم . بالاخره اين موضوع عيب محسوب مى شود يا نه ؟ و اگر عيب است بفرمائيد و اگر نه مرخص مى شويم . در اين موقع قاضى دست خود را روى شكم گذاشته ، گفت دچار دل درد شدم . اجازه بفرمائيد چند لحظه ديگر باز مى گردم . بلافاصله از جا حركت نمود ، از در ديگرى بيرون رفت و خود را به محمد بن مسلم رسانيد و گفت رأى اعلم (عليه السلام) درباره ء چنين مسأله اى چيست ؟ محمد بن مسلم گفت : عين اين موضوع را نمى دانم ، ولى از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود هر چيز طبيعى كه كم يا زياد شود عيب محسوب مى شود . ابن ابى ليلى گفت : همين كافى است و بى درنگ به محكمه بازگشت و به طرفين شكايت اعلام كرد اگر مشترى مايل باشد مى تواند معامله را به واسطهء عيبى كه در كنيز است فسخ كند . (65)

متن روايت كلما زاد أو نقص عن الخلقة الأصلية فهو عيب .

محمد بن مسلم با توجه به شخصيت ارزنده ء علمى و معنوى كه داشت ، فوق العاده مورد توجه و علاقه پيشواى ششم بود و همواره از حمايت و پشتيبانى كامل آن امام همام برخوردار بوده است . روزى به امام صادق (عليه السلام) گزارش رسيد كه ابن ابى ليلى ( همان شخصى كه در مسأله فروش كنيز درمانده بود و با راهنمايى محمد بن مسلم از بن بست رهايى يافت ) در جريان قضايى شهادت محمد بن مسلم را رد نموده و گواهى او را نپذيرفته است . اين موضوع بر امام گران آمد و سخت ناراحت شد . ابوكهمش مى گويد : به محضر امام صادق (عليه السلام) شرفياب شدم . فرمود : شنيده ام محمد بن مسلم نزد ابن ابى ليلى شهادت داده و او شهادت محمد بن مسلم را رد كرده است ؟ گفتم : بلى . فرمود : وقتى به كوفه رفتى ، نزد ابن ابى ليلى برو و به او بگو : سه مسأله از تو مى پرسم ، پاسخ آنها را از تو مى خواهم ، ولى به شرط اينكه جواب مسأله را با قياس ، يا به نقل از قول فقها و محدثان ندهى . آنگاه سه مسأله زير را از او بپرس . ( اين سؤالها مخصوصا امروز كه با كوشش فقها و توسعه علم فقه براى بسيارى از مردم بسيار ساده جلوه مى كند ، چنانچه در ذيل خواهيم ديد ، آن روز قاضى كوفه را عاجز ساخت ) و هنگامى كه ابن ابى ليلى از پاسخ اين مسائل عاجز ماند ، چنين بگو : جعفر بن محمد مى گويد : به چه علت شهادت شخصى را كه به احكام خدا و روش و دستور پيامبر (صلى الله عليه وآله) از تو داناتر است رد كرده اى ؟ ابوكهمش مى گويد : وقتى وارد كوفه شدم ، پيش از آنكه به خانه ام بروم ، نزد ابن ابى ليلى رفتم و گفتگوى زير بين من و او رد و بدل شد : سه سؤال از شما دارم ، ولى خواهش مى كنم پاسخ مرا با قياس يا از زبان فقها و محدثان ندهيد ، بلكه رأى و نظر خود را بگو . رأى شما درباره ء شخصى كه در دو ركعت اول نماز واجب شك كرده است چيست ؟ ابن ابى ليلى مدتى سر به پائين افكند ، آنگاه سر بلند نموده گفت : عقيده ء فقهاى ما در اين باره .

از اول با شما شرط كردم كه پاسخ مرا از قول ديگران نقل نكنى . من خودم در اين باره چيزى نمى دانم . خيلى خوب ، پاسخ سؤال دوم را بگو : كسى كه بدن يا لباسش با بول نجس شده ، لباس و بدن خود را چگونه بايد بشويد ؟ وى مدتى به فكر فرو رفت و پس از مدتى سر بلند كرده و گفت : فقهاى ما در اين باره عقيده دارند .

شرط ما اين است كه از ديگران نقل قول نكنى . من شخصا در اين باره چيزى نمى دانم . اشكال ندارد . سؤال سوم را جواب بده . شخصى هنگام رمى جمره بجاى هفت سنگ ، شش سنگ زده و سنگ هفتم به هدف اصابت نكرده است ، تكليف اين شخص چيست ؟ قاضى باز به فكر فرو رفت ، آنگاه سر بلند كرد و خواست بگويد فقهاى ما . . . گفتم : شرط خود را فراموش نكنيد . متأسفانه در اين باره چيزى نمى دانم . من كه منتظر چنين اعترافى بودم ، گفتم : جعفر بن محمد بوسيلهء من به تو پيغام داده كه چرا شهادت شخصى را كه به احكام خدا و روش و دستور پيامبر از تو داناتر و آگاهتر است ، رد كرده اى ؟ چه شخصى ؟ محمد بن مسلم . شما را به خدا اين حرف را جعفر بن محمد گفت ؟ به خدا سوگند اين عين سخن جعفر بن محمد (عليه السلام) است . ابن ابى ليلى وقتى اين سخن را شنيد ، فردى را به سراغ محمد بن مسلم فرستاد و او را به دادگاه دعوت كرد و پس از اداى مجدد شهادت ، گواهى او را پذيرفت . (66)

2 . جابر بن يزيد جعفى يكى ديگر از تربيت يافتگان حوزه درسى امام صادق (عليه السلام) جابر بن يزيد جعفى است . وى اهل كوفه بود ولى براى استفاده از محضر امام به شهر مدينه هجرت نمود . او در پرتو استفاده از مكتب پر فيض دودمان رسالت به مقامات عالى علمى نائل گرديد . و در صف ياران برجسته ى آن حضرت قرار گرفت . جابر كه يكى از شيعيان مخلص و با فضيلت امام صادق (عليه السلام) بود بواسطه دفاع صريح از عقايد تشيع ، همواره مورد خرده گيرى مخالفين قرار داشت ، و چون محيط را براى بيان پاره‌اى از حقايق نامساعد مى ديد ، از افشاى بسيارى از احاديثى كه شنيده بود ، خوادارى مى ورزيد و مى گفت : پنجاه هزار حديث در سينه دارم كه هنوز يكى از آنها را نقل نكرده ام . (67)

روزى حديثى را نقل كرد و گفت : اين يكى از همان پنجاه هزار حديث بود . امتيازات علمى و معنوى جابر ، به قدرى چشمگير و قابل توجه بود كه نه تنها در پرتو آن محبوبيت خاص در پيشگاه امام صادق (عليه السلام) پيدا كرده بود ، بلكه ديگران نيز خواه و ناخواه در برابر شخصيت بزرگ علمى و ويژگى‌هاى معنوى او ، سر تعظيم فرود مى آوردند . وقتى از امام صادق پرسيدند : موقعيت جابر در نظر شما چگونه است ؟ امام فرمود : جابر نزد ما مثل سلمان نزد پيامبر است . (68)

سفيان ثورى به شعبى كه از دانشمندان آن روز بود مى گفت : اگر نسبت به جابر بدگويى كنى پاسخ را با بدگويى خواهم داد . (69)

مؤلف ميزان الاعتدال مى گويد : جابر بن يزيد يكى از دانشمندان شيعه است ، وى شخصى راستگو وموثق و در نقل حديث فوق العاده پرهيزگار است ، در اين قسمت كسى را بهتر از او نديده ام . (70)

زياد بن ابى الجلال مى گويد : در مورد احاديث جابر در ميان محدثان و راويان شيعه اختلافى رخ داد من گفتم اين موضوع را از امام صادق مى پرسم ، هنگامى كه به همين منظور به پيشگاه آن حضرت شرفياب شدم ، قبل از آنكه آغاز سخن كنم ، فرمود : خدا رحمت كند جابر را او در نقل احاديث ما صادق و راستگو بود . خدا مغيرة بن سعيد را لعنت كند . او ، اخبار دروغين را با احاديث ما مخلوط مى كرد . (71)

جابر با استفاده از علوم و دانش‌هاى سرشار پيشواى پنجم ، كتب وآثار متعددى را از خود به يادگار گذاشت كه شاهد ديگرى بر توجه شيعيان به مسألة تدوين و جمع‌آورى مباحث اسلامى است ، كتب جابر به قرار زير است :

1 . كتاب تفسير ،

2 . كتاب نوادر ،

3 . كتاب فضائل ،

4 . كتاب جمل ،

5 . كتاب صفين ،

6 . كتاب نهروان ،

7 . كتاب مقتل امير المؤمنين ،

8 . كتاب مقتل الحسين .

3 . زرارة ابن اعين ( فقيه ) زراره يكى از علماء و اعيان شيعه است كه در علم فقه ، حديث ، كلام ، بصيرت و آگاهى كامل دارد امام بوجود چنين شاگردى افتخار كرده است و او را مرجع سوالات فقهى و فتوايى مردم قرار داده است در يكى از سخنان خود به فيض پسر مختار مى فرمايد : اگر حديثى خواستى از اين مرد نشسته مسئلت نما و با دست خود به زراره اشاره فرمودند و باز در حديث ديگرى فرموده اند اگز زراره و امثال آن نبودند آثار پدرم از ميان مى رفت - زراره يكى از ياران امام صادق (عليه السلام) و از شيعيان بسيار با فضيلت وعاليقدر دينى است . به حدى كه در بزرگى و عظمت و شخصيت و ويژگى‌هاى علمى و معنوى مورد اتفاق دانشمندان قرار گرفته است .

ابن شهر آشوب مى نويسد : دانشمندان اسلامى در اين مطلب اتفاق نظر دارند كه در ميان شاگردان صادقين (عليه السلام) شش تن از همه داناتر و واردتر بودند كه عبارتند از : زراره ، معروف مكى ، ابوبصير اسدى ، فضيل بن يسار ، محمد بن مسلم طائفى ، وبريد بن معاويه عجلى . (72)

زراره مردى سخنور ، خوش بيان بود . و در مباحثه استعداد فوق العاده داشت به حدى كه كمتر كسى مى توانست او را محكوم سازد . او در علم كلام و مسائل اعتقادى و استدلالى به قدرى ماهر و ورزيده بود كه متكلمان شيعه شاگردان مكتب او محسوب مى شدند . (73)

زراره علاوه بر آنكه يك محدث بزرگ ، متكلم عاليقدر ، فقيه برجسته بود ، شاعر و اديب با ذوقى نيز به شمار مى رفت و كتابى درباره علم جبر و اختيار نيز تأليف نموده بود . (74)

او يكى از چهار نفرى است كه امام صادق (عليه السلام) زنده نگه داشتن مكتب را مرهون تلاش‌هاى آنان معرفى نموده است . پيشواى ششم در حديث ديگرى مى فرمايد : خدا زراره را رحمت كند كه اگر زراره و امثال او نبودند احاديث پدرم از بين مى رفت . (75)

روزى يك مرد شامى به حضور امام صادق (عليه السلام) رسيد و اعلام كرد براى مناظره با آن حضرت آمده است . مرد شامى بحث‌هاى مختلفى را پيش كشيد و امام در هر بحثى او را به يكى از ياران خود كه در مجلس حاضر بودند ارجاع مى نمود . وقتى كه مرد شامى از مسائل فقهى پرسيد امام صادق (عليه السلام) رو به زراره نمود فرمود : زراره ، تو با او بحث كن ، آنگاه آن دو نفر شروع به بحث و مناظره كردند ، طولى نكشيد زراره مرد شامى را محكوم ساخت به حدى كه او به شكست خود اعتراف نمود . (76)

او پس از عمرى تلاش و كوشش در راه اسلام مكتب تشيع در سال 150 هجرى به رحمت ايزدى پيوست . قابل توجه است كه دانشمندان حديث ودرايت ، روايات و منقولات او را به صورت حديث صحيح و مقبول پذيرفته‌اند روانش شاد !

4 . حمران ابن اعين شيبانى حمران ابن أعين يكى از رجال و دانشمندان بزرگ و با فضيلت شيعه است ، او از دوران پيشواى چهارم يكى از چهره‌هاى درخشان تشيع بشمار مى رفت و از محضر آن حضرت استفاده ها نموده بود ، پس از رحلت امام سجاد (عليه السلام) در صف ياران و شاگردان خاص امام باقر قرار گرفت و بهره‌هاى سرشارى از خرمن علم و دانش و حكمت امام پنجم برد و مدتى نيز از زمان امام صادق (عليه السلام) را درك نمود . (77)

حمران علاوه بر مقام بزرگ و ممتاز معنوى ، در علوم قرآن و رشته‌هاى علمى ديگر مانند علم نحو و لغت و ادبيات عربى دانشمند بلند پايه اى بود كه دانشندان بعدى در مباحث مربوط به قرائت قرآن به آراء و نظريات او استناد مى كردند . (78)

تخصص در علم در زمان پيشواى پنجم و ششم كه نهضت علمى و فرهنگى اسلام شكوفا مى شد در اثر برخورد با فلسفه و عقايد و آراء فلاسفه و دانشمندان يونان و روم رشته‌هاى مختلف علمى بوجود آمد و شبهات و اشكالات گوناگونى در ميان دانشمندان رواج يافت از اين رو ، امام باقر (عليه السلام) و همچنين امام صادق (عليه السلام) هر يك از شاگردان خود را در رشته اى كه با ذوق و قريحه او سازگار بود تشويق به تعليم و تعلم مى نمودند و در نتيجه هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند حديث ، تفسير ، كلام ، و امثال اينها تخصص پيدا مى كردند . گاهى امام دانشمندانى را كه براى بحث و مناظره مراجعه مى كردند راهنمايى مى كرد تا با يكى از شاگردانى كه در آن رشته تخصص داشت ، مناظره كند . هشام بن سالم مى گويد : روزى با گروهى از ياران امام (عليه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بوديم يك نفر مرد شامى اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه وارد مجلس شد ، امام فرمود بنشين و آنگاه پرسيد چه مى خواهى ؟ مرد شامى مى گفت : شنيده ام شما به تمام سئوالات و مشكلات و نيازهاى علمى مردم پاسخ مى گوييد ، آمده ام با شما بحث و مناظره بكنم امام صادق فرمود : در چه موضوع ؟ شامى گفت : درباره كيفيت قرائت قرآن . امام رو به حمران كرده فرمود : حمران جواب اين شخص با توست من مى خواهم با شما بحث كنم نه حمران . اگر حمران را محكوم كردى آن وقت با من . مرد شامى ناگزير با حمران وارد بحث شد هر چه شامى پرسيد پاسخ قاطع ومستدل از حمران شنيد به طورى كه سرانجام از ادامهء بحث فرو ماند و سخت ناراحت و خسته شد . امام فرمود : چگونه ديدى ؟ راستى حمران خيلى زبر دست است هر چه پرسيدم به نحو شايسته اى پاسخ داد . (79)

5 . مفضل بن عمر جعفى او يكى ديگر از ياران مخلص امام (عليه السلام) و يكى از فقهاى بزرگ به شمار مى آيد كه متصدى بخشى از امور امام بود گروهى از علاقه مندان امام به مدينه آمدند . تقاضا نمودند شخصى را به آنها معرفى نمايند كه به هنگام نياز در امور دينى و احكام شرعى به او مراجعه كنند . امام فرمود : هر كس سوالى دارد بيايد از خودم بپرسد . آنان اصرار ورزيدند كه حتما شخصى را معرفى فرمايند ، فرمود مفضل را برايتان تعيين كردم آنچه او بگويد بپذيريد زيرا او جز حق نمى گويد . (80)

امام صادق (عليه السلام) در چند جلسه درس‌هايى در توحيد براى مفضل فرمود كه به مجموعه توحيد مفضل معروف و مشهور مى باشد .

6 . أبان بن تغلب أبان فرزند تغلب از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق (عليه السلام) شمرده مى شود او مرد با فضيلت و جليل القدر بود كه در مسجد مدينه مى نشست و درس وحديث إلقا مى نمود امام صادق (عليه السلام) درباره ء او فرمود : در مسجد بنشين و به مردم فتوى بده من دوست دارم در ميان شيعيان امثال تو فراوان باشند .

او داراى هوش سرشار و عقل وافر بود به علوم قرآن علاقهء فراوان داشت و نخستين شخصى است كه در اين زمينه تأليف مستقلى دارد . ابان مدت طولانى در محضر پيشوايان معصوم نامبرده اعتكاف و زانو زده است و احاديث و علوم آنان را دريافته است وبيش از 000 / 30 حديث از امام صادق (عليه السلام) حفظ نموده است . (81)

توثيق امام سليم بن ابى حبه گويد : در محضر امام صادق (عليه السلام) بودم وقتى مى خواستم از او خداحافظى كنم و درخواست فيض بيشتر كردم ، فرمود شما مى توانيد از ابان بن تغلب استفاده كيند او در اين باره احاديث فراوانى از ما دريافت كرده است هر آنچه او روايت كند مى توانى از قول من نقل نمائى . . . ) . (82)

تأليفات او

1 . غريب القرآن ، آن كتاب نخستين تأليف در زمينه مسائل قرآنى مى باشد كه خود پايه و اساس علم لغت و ادب قرار گرفته است از دى از آن كتاب و كتاب محمد بن السائب كلبى نوشتهء عطية بن حارث ، مجموعه اى ترتيب داده است . (83)

2 . الفضائل ،

3 . معانى القرآن ،

4 . قراءات ،

5 . الأصول در باب روايت وحديث ابن نديم درالفهرست از آن ياد كرده است او در سال 141 هجرى در كوفه به رحمت ايزدى پيوسته است .

7 . ابان پسر عثمان او از آن شش نفر افراد مورد وثوق و اعتماد است كه محدثين بر روايات و منقولات آنان صحه گذاشته اند و اجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عنهم گفته اند كه پنج نفر ديگر هم :

1 . جميل بن دراج ،

2 . عبد الله بن مسكان

3 . عبد الله بن بشير ،

4 . حماد بن عيسى ،

5 . حماد بن عثمان مى باشد . از ابان افراد متعددى روايت ، نقل كرده اند كه از باب نمونه مى توان : حسن بن على الوشاء ، على بن الحكم ، فضالة بن ايوب ، حسين بن سعيد ، صفوان بن يحيى ، عيسى الفراء و جعفر بن سماعة و ديگران را نام برد او در سال 200 هجرى در كوفه در گذشته است . (84)

8 . بريد العجلى بريد كه از اصحاب و ياران امام باقر و امام صادق (عليه السلام) شمرده مى شود ، يكى از رجال فقه وحديث مى باشد كه از منزلت خاصى در پيش اهل بيت (عليه السلام) برخوردار بوده است و روايات بسيارى در مدح و تحسين و علاقهء او به اهل بيت عصمت (عليه السلام) وارد گشته است همچنان كه از طرف بدخواهان و دشمنان احاديث و مطالب و شايعات ديگرى نيز در حق او صادر گشته است اين امر هم ، دليل عظميت وشموخ مقام او مى باشد او در سال 150 هجرى در گذشته است . (85)

9 . جميل بن دراج جميل از مردم كوفه از اصحاب و ياران امام صادق (عليه السلام) و فرزند گرامش امام موسى (عليه السلام) مى باشد و از آن شش نفر مورد اعتماد ووثوق محدثين است . او داراى تأليفات و اصولى است كه شيخ طوسى توسط حسين بن عبيدالله از او نقل مى كند . او در روزگار امام رضا (عليه السلام) از دنيا رخت بر بسته است .

10 . جميل بن صالح او هم از مردم كوفه و از ياران و اصحاب امام صادق و فرزندش امام موسى (عليه السلام) مى باشد فرد مورد وثوق است و در حديث و روايت داراى اصلى است افراد متعددى از او نقل روايت كرده اند مانند ، حسين بن محبوب ، سعد بن عبد الله ، عمار ساباطى ، محمد بن عمير .

11 . حماد بن عثمان او نيز از مردم كوفه و از ياران امام صادق و امام موسى (عليه السلام) است و از آن شش نفرى است كه علما و دانشمندان حديث ، بر وثوق و مورد اعتماد بودن آنان ، اعتراف كرده اند و شخصيت هائى مانند : على بن مهرياز اهوازى ، صفوان بن يحيى ، محمد بن وليد از او حديث نقل كرده اند . او در سال 190 هجرى در گذاشته است .

12 . حبيب بن ثابت كاهلى او نيز از محدثين و علاقه‌مندان امام سجاد و امام باقر و امام صادق (عليه السلام) مى باشد و قريب 200 حديث توسط او روايت شده است او در سال 122 هجرى در كوفه در گذشته است .

شاگردان و ياران امام فزونتر از آنست كه در اين مختصر بگنجد يا حق آنان با اين فشرده گويى اداء گردد تنها 12 نفر را به عنوان تبرك وتيمن به عدد 12 امام معصوم توضيح و بازگو نموديم . طالبين تفصيل مى توانند به كتابهاى مبسوط رجال ، ودرايت و طبقات مفسران تأليف نگارنده ج 1 مراجعه فرمايند .

 

 

 

بخش پنجم / امام ( ع ) و زمامداران خودسر

قبلا گفتيم كه دوران زندگى امام (عليه السلام) همزمان با حكومت 10 تن از حكمرانان و زمامداران خودسر اموى و 2 نفر از حكمرانان عباسى بوده است كه برخى را در ايام طفوليت و برخى ديگر را در ايام امامت درك كرده‌اند . اينك صرفا به عنوان اطلاع و آشنايى بيشتر با نوع كارها و افكار آنان و به عنوان آشنائى با تاريخ و سرگذشت مسلمانان كه چه روزگارى را پشت سر گذاشته اند به صورت فشرده بر تاريخ زندگى آنان نظرى مى افكنيم و در موارد برخورد با تاريخ و زندگى امام لحظاتى مكث مى نمائيم ، تا اينكه در حدودى به بررسى جوانب زندگى امام (عليه السلام) رسيده باشيم . زمامداران اموى امام صادق (عليه السلام) از آغاز دوران طفوليت ده تن از زمامداران اموى را درك نموده اند كه اسامى آنان به اين ترتيب مى باشد . 1 . عبد الملك پسر مروان ، 2 . وليد پسر عبد الملك ، 3 . سليمان پسر عبد الملك ، 4 . عمر پس عبد العزيز ، 5 . يزيد پسر عبد الملك ، 6 . هشام پسر عبد الملك ، 7 . وليد پسر يزيد پسر عبد الملك ، 8 . يزيد ناقص پسر وليد پسر عبد الملك ، 9 . ابراهيم پسر عبد الملك ، 10 . مروان بن حكم معروف به مروان حمار آخرين سلسله از آل اميه . 2 . از حكمرانان عباسى با دوران عبد الله سفاح و برادرش منصور دوانيقى معاصر بوده است . اينكه شرح اجمال روزگار آنان :

1 . عبد الملك بن مروان

او كه پس از پدرش مروان به تخت حكومت جلوس نمود تبار به مغيره مى رساند كه حمزه سيد الشهدا را در جنگ احد دريده بود در سال 65 به حكومت رسيد و تا سال 86 ادامه داشت ولادت امام در سال 82 ه‍ بوده است .

قبل از آغاز زمامدارى با علماء و دانشمندان رفت و آمد داشت و با مساجد ومنابر سر و كارى او تحريكات يزيد بن معاويه را بر ضد ابن زبير محكوم نموده بود و گفته بود او نخستين نوزاد نامشروع در اسلام مى باشد . ولى وقتى زمامدارى به او رسيد خودش حجاج را مأمور ساخت تا زبير را دستگر و به قتل رساند . (86)

آن هم با وضع خاصى كه تاريخ اسلام تا آن روز چنين جنايتى را به خودش مشاهده نكرده بود شش ماه و 17 روز مكه را به محاصره در آورد و كعبه را از كوه ابوقيس به منجنيق سنگ بست . (87)

او پس از تسلط بر مكه در سال 75 در جمع مردم به خطابه پرداخت و اظهار ندامت نمود : مردم ! خلفاى پيش از من كارشان خوردن و خوراندن و بزم بود ولى من علاج درد اين امت را جز با شمشير نخواهم نمود و من نه خليفه مستضعف هستم ( منظورش عثمان است ) نه خليفه سازشكار ( معاويه ) . مردم ما از شما نمى توانيم هيچ فعاليت ضد حكومتى را تحمل نمائيم . (88)

دليل آفتاب

در مورد معرفى طرز فكر عبد الملك ، كافى است كه نشان داده شود يكى از فرمانداران مقرب و نزديك او ، حجاج بن يوسف ثقفى است در مورد شخصيت او كافى است كه يكى از اعضاى خاندان اموى شهادت بدهد چون اهل خانه بهتر از ديگران واقف به اسرار خانه هستند .

عمر بن عبد العزيز اموى در يكى از سخنان خود در مورد حجاج مى گويد : اگر در روز محشر هر قوم و نژادى ، خبيث ترين فرد خود را به محشر عرضه كند و ما هم حجاج را معرفى مى نمائيم يقينا غلبه و پيروزى با ما خواهد بود . (89)

نمونه اى از خونريزى‌هاى حجاج

او در دوران فرماندارى خود به چند شهر مهم اسلامى : مدينه ، كوفه ، بصره ، هزاران نفر از دوستداران اهل بيت و سادات علوى را به خاك و خون كشيد . و شخصيت‌هاى اسلامى را كشت و امام سجاد را دست بسته از مدينه تا شام كشانيد با اين همه جنايت در نظر عبد الملك آنچنان مورد پذيرش قرار گرفته بود كه به ولى عهد خود وليد ، احترام و رعايت حقوق و احترامات حجاج را مورد سفارش اكيد قرار داده بود . (90)

2. وليد فرزند عبد الملك

پس از مرگ عبد الملك كه در سال 86 ماه 8 شوال اتفاق افتاد و همان روز پسرش منصب حكومت را اشغال نمود و به مدت نه سال و 7 ماه تخت حكومت را در اشغال خود داشت . او به كارهاى عمران و آبادى علاقه داشت ، مسجد جامع دمشق و توسعه مسجد مدينه از كارهاى اوست آنچنان كه به ازدواج وبوالهوسى نيز فريفته بود و آمار ازدواج‌هاى مكرر او را با جوجه كنيزكان لعبت باز به 63 تن رسانيده اند . (91)

او فرماندارى و حكومت حجاج را تأئيد كرد و شدت عمل در مورد سادات علوى را تأكيد نمود داستان يا واقعه زير ، بيانگر عمليات قهرآميز اوست . گويند يكى از فراريان از ظلم حجاج به آبادى دور دست پناه برده بود سگى را مشاهده نمود كه در سايه درختى دراز كشيده و مشغول استراحت و تمدد اعصاب است با خود مى گويد : اى كاش من هم مانند اين حيوان بودم و از شر حجاج با آسودگى به استراحت مى پرداختنم او از آنجا عبور مى كند پس از مدتى عبورش از آنجا مى افتد و ناگاه چشمش به همان سگ مى افتد كه مردم از راز مردن او مى پرسند مى گويند : از طرف حجاج دستور آمد سگها را بكشند . (92) از اين داستان معلوم مى گردد كه حيوانات بى زبان هم از شر او در امان نبودند !

3 . سليمان فرزند عبد الملك

او پس از مرگ برادرش وليد روز شنبه 14 جمادى الاخر به سال 96 هجرى به حكومت رسيد و دو سال و 9 ماه استقرار داشت . بر اساس رقابتى كه از نظر سياسى بين او و حجاج بوجود آمد دستور داد زندانى را كه حجاج بازداشت كرده بود آزاد سازد بنا به نقل مسعودى در مروج الذهب ( ج 3 ، ص 187 ) سى هزار مرد و سى هزار زن بى گناه را آزاد ساختند و اين رقم مى تواند بيانگر اختناق و فساد رژيم حاكم آن روز را روشن سازد . او علاقهء فراوانى به جمع آورى اموال و غنائم و ثروت داشت او در يكى از نامه‌هاى خود به استاندار مصر در مورد وصول ماليات و گرفتن خراج مى نويسد : شير را كاملا بدوش اگر شير تمام شد خون را بچكان !

4 . عمر بن عبد العزيز

او از طرف پدر و مادر هر دو تبار به عمر بن خطاب مى رساند پس از درگذشت عموزاده اش سليمان روز جمعه 11 صفر به سال 99 هجرى به حكومت رسيد و مدت 2 سال و پنج ماه و پنج روز حكومت داشت . او در ميان حكمرانان بنى اميه معروف به رعايت حقوق اجتماعى و عدل بوده است ، او پاره اى از از بدعتها و قانون‌هاى جور و ظلم را كه توسط عمال رژيم‌هاى گذشته عملى گرديده بود از ميان برد و فحش و ناسزا به مقام ولايت عظمى را لغو نمود . . . و به جاى آن در خطبه ها آيهء : ان الله يأمر بالعدل والأحسان وايتاء ذى القربى را قرار داد . آن چنان كه مراسم و هداياى نوروزى و مهرگان را لغو نمود . . . و با علويان رفتار مناسبى را پيش گرفت ! او ، نخستن خليفهء اموى بود كه سب و بدگويى بر اهل بيت را قدغن نمود وفدك مغصوب را به فرزندان حضرت زهرا (عليه السلام) باز گردانيد و توسعه ى مسجد الحرام را شروع نمود . (93)

و به همين مناسبت بود كه كارهاى او خوشايند عناصر فرصت طلب اموى نگشت و گويند او را با سم گشتند چون به زعم آنان او روشى را در پيش گرفته بود كه سرانجام حكومت را از دست بنى اميه بيرون مى كرد .

5 . يزيد فرزند عبد الملك يزيد بن عبد الملك

نوه دخترى يزيد بن معاويه پس از درگذشت ابن عبد العزيز به سال 101 به حكومت رسيد و 4 سال و اندى حكومت كرد . او مى خواست همانند سلف خويش ، عمر بن العزيز حكومت نمايد ولى اطرافيان و سردمداران ظلم و ستم كه اغلب پيرامون زمامداران را فرا مى گيرند ! اجتماع نمودند و دست به دست هم دادند كه او را از اين فكر و خيال راحت سازند واساسا وجود تكليف و عذاب و عقاب در كارهاى خلاف خلفاء را از دوش او برداشتند و نزديك به 40 تن از شيوخ و رجال ! و به شهادت قيام ورزيدند كه هرگز بر خلفاء و حكمرانان حساب و كتابى وجود ندارد . (94)

همانند شايعاتى كه در سرزمين ايران پيرامون پادشاهان وجود داشت كه نماز و روزى بر آنان واجب نيست فقط رعايت عدالت كافى است ولى مرحوم ميرزاى قمى بر خلاف حاشيه نشينان دربارى خود در پاسخ فتحعلى شاه فرمود بودند : هم اقامهء نماز و هم اقامهء عدل بر شاه واجب است . اوضاع دوباره به شرائط قبل از دوران حكومت عمر بن عبد العزيز باز گشت مشكلات ادارى ، ماليات و مسائل اجتماعى و اخلاقى به همان حالت اوليه عودت نمود ، افزون بر آنها او داراى علاقهء شديد به لهو و لعب و و هوسرانى بود . معشوقه هائى بنام حبابه و سلامه داشت كه علاقه فراوانى به هر دو تن آنان داشت . از سوء اتفاق نخستين معشوقه ى او حبابه در جوانى درگذشت او بسيار متأسف گرديد به طورى كه تاريخ مى گويد : مدتى بدن او را دفن نكرد چون نمى توانست از او جدا گردد ، از اين نظر مورد شماتت و ملامت قرار گرفت و برخى مى گويند علاقه ى او به محبوبه اش در حدى بود كه دستور نبش قبر او را صادر كرد تا او را مجددا مشاهده نمايد . (95) با اين وضع مملكت دارى را خود بهتر دانى كه چه خواهد بود ؟

6 . هشام پسر عبد الملك

او پس از يزيد به سال 105 هجرى زمام امور كشور را بدست گرفت ولايت عهدى او از ناحيه برادرش يزيد بود و نزديك به 20 سال حكومت و زمامدارى نمود .

او يكى از سياست بازترين حكمرانان اموى بود به حدى كه او را با معاويه مقايسه كرده اند او داراى رفتار خشن و بخل آميز و امساك مالى بود و با علويان خصومت و دشمنى باطنى داشت و در ابراز آن از هر فرصتى استفاده مى نمود . احضار امام به شام يكى از فرازهاى مهم زندگى پر افتخار امام صادق (عليه السلام) مسافرت آن حضرت ، به شام در حضور پدر عاليقدرش امام باقر (عليه السلام) مى باشد و آن مسافرت به اين ترتيب پيش آمد كه در جلد مربوط به امام باقر (عليه السلام) گذشت . امام (عليه السلام) و هشام بن عبد الملك حكومت هشام بن عبد الملك از طولانى ترين و خشونت‌بارترين دوران‌هاى حكومت بنى اميه بود . او بيست سال تمام بر اريكهء قدرت سوار بود و در دوران او ، قيام يزيد بن على در كوفه سركوب گرديد . پس از آن واقعه با شدت هر چه بيشتر با دوستداران على (عليه السلام) رفتار مى نمود ، جمعى را به زندان افكند وعده اى را محبوس ساخت شاعران و نويسندگانى كه نسبت به اهل بيت ارادت مى ورزيدند با شديدترين انواع رفتار مى نمود او دستور داد كه زبان حق گوى كميت شاعر فرزانه را قطع نمايند جون او در رثاء زيد بن على بن الحسين اشعارى سروده بود و هم او بود كه دستور قطع عطاياى مردم مدينه را به جرم علاقه به زيد صادر نمود تا همگى آنان را وادار به ترك اهل بيت (عليه السلام) نمايد . هشام مردى بخيل و خشن و ستمگر و بى رحم بود . (96)

او در جمع آورى ثروت وعمران و آبادى مى كوشيد در زمان او بعضى از صنايع دستى رونق يافت . لكن از آنجا كه شخص بى عاطفه و سخت‌گير بود ، در دوران حكومت او زندگى بر مردم تنگ تر شد و احساسات و عواطف انسانى در جامعه رو به زوال رفت و رسم نيكوكارى و تعاون برچيده شد به حدى كه هيچكس نسبت به ديگرى كمك و دلسوزى نداشت . (97)

هشام و خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله)

مهمترين انگيزه سخت گيرى خلفا نسبت به پيشوايان بزرگ و رجال خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله) محبوبيت فوق العاده آنان در افكار عمومى و نفوذ معنوى آنان در قشرهاى مختلف جامعه بود . خلفاى اموى ( و همچنين زمامداران عباسى ) به خوبى مى فهميدند كه حكومت آنها حكومت زور و قدرت است و اگر مردم از آنها اطاعت مى كنند ، بواسطه ترس و بيم از شكنجه و اعدام و تبعيد است ، آنها مى فهميدند كه مردم بر حسب ظاهر تسليم آنها هستند ولى دل‌هاى آنان با خاندان پيامبر است و اگر فرصتى بدست آورند ، جز حكومت عادلانه خاندان نبوت زير بار هيچ حكومتى نخواهند رفت به همين جهت پيشوايان بزرگ شيعه خطر بزرگى براى حكومت‌هاى ظالم و ستمگر به شمار مى رفتند و حتى در زمانى كه ائمه (عليه السلام) خانه نشين بودند و هيچ قدرت نظامى در اختيار نداشتند ، باز تحت نظر بودند و رعب عجيبى در دلهاى حكام اموى انداخته بودند . سياست هشام درباره علويان نيز از اين سياست محلى مستثنى نبود . هشام بيش از هر يك از خلفاى معاصر نسبت به امام صادق (عليه السلام) سختگيرى مى كرد و براى آزار و اذيت ايشان از كوچكترين فرصت غفلت نمى نمود . شهادت زيد بن على بن الحسين (عليه السلام) نيز جزئى از همين برنامه بود . اينها نمونه هائى از اندك عملكرد هشام بود كه تاريخ ثبت كرده است .

7 . وليد بن عبد الملك

او پس از درگذشت هشام به سال 125 به تخت حكومت تكيه زد و مدت كوتاهى حدود يك سال و دو ماه ، در اين سمت بود و ايام او به لهو و لعب و فسق و فجور سپرى مى گشت ، از ارتكاب معاصى پرهيز نداشت و اشعار معروف تهديد قرآن از تراوشات فكر عليل ومخمور او است جائى كه مى گويد :

أتهدد كل جبار عنيد ؟ * فها انا ذاك جبار عنيد
اذا ما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب ! مزقنى الوليد . (98)

آيا تو هستى كه هر ستمگر مستكبر را تهديد مى نمائى هان اينك من همان ستمگر معاند هستم ! هنگامى كه به پيشگاه پروردگار خود شتافتى مى توانى از روى شكايت ، ناله سر دهى كه اين وليد بود كه مرا پاره پاره كرد . خلاصه اى از بيوگرافى او اينست كه از او فرعون امت اسلام تعبير آورده اند .

8 . يزيد ناقص

يزيد فززند وليد بن عبد الملك مروان است كه مادرش شاه فريد تبار به سلسله ساسانيان مى رساند و از حكمرانان اموى است كه به سال 126 پس از كشته شدن وليد بر اريكهء حكومت سوار گرديد و به مدت 5 ماه و اندى در اين سمت باقى بود و او تغييراتى از نظر حقوق ديوانى انجام داد و وضع كشور در دوران او متشنج گرديد و اختلاف و جنگ و جدل فزونى گرفت و فرمانداران و استانداران مناطق بناى سرپيچى و تمرد گذاشتند و مايه ى خوشبختى مردم بود كه بيش از 5 ماه حكومت ننمود و مرد .

9 . ابراهيم بن وليد نوه ء عبد الملك مروان

با ولايت عهدى جعلى وقلابى در ذى حجه 126 هجرى روى كار آمد و سه ماه بيشتر حكومت نداشت . تا حكومت را به آخرين فرد از سلسله اموى ، مروان حمار سپرد كه تا ابد در آن خاندان مدفون و از ميان برود و برخى معتقدند كه او را كشتند .

10 . مروان حمار

مروان پسر حكم مادرش از اكراد بود از ماه صفر سال 127 منصب حكومت و خلافت را اشغال نمود و مدت شش سال در آن پست بود تا آنكه در ماه ربيع سال 123 در بوصير سرزمين مصر كشته شد و پروندهء جنايت و خيانت امويان با كشته شدن او بسته گرديد و حكومت به فرزندان عباسى منتقل شد . و كارنامه حكومت امويان اين چنين بسته شد كه آنان هيچگونه دلبستگى به دين و احكام آن نداشتند بلكه توجه خاص آنان به ايجاد حكومتى بود كه تشكل و تمركز ديوان سالارى روز افزون از مشخصات آن به شمار مى رفت .

11 و 12 . سفاح عباسى و منصور دوانيقى

ربيع دوم سال 132 هجرى سال سقوط حكومت اموى و آغاز حكومت فرزندان عباسى عموزادگان نزديك امام صادق (عليه السلام) مى باشد كه نخست با كمك و پشتيبانى علويان بر سر كار آمدند ولى پس از اشغال حكومت از دشمنان خونى آنان شدند . نخستين حاكم آنان عبد الله پسر محمد نوه ء ابن عباس صحابى و مفسر معروف مى باشد . و مدت حكومت او در حدود 4 سال طول كشيد تا در ماه ذيحجه سال 136 از دنيا رفت او در نخستين خطابهء افتتاحيه در مسجد كوفه خود را سفاح و خونريز ناميد و عزت الهى را مخصوص خود و خاندانش دانست و به غلط همه ى عباسيان را اهل البيت ناميد و گفت كه خداوند در قرآن آنان را از هر پليدى پاك و منزه گردانيده است و اين حقيقت را كه علويان براى خلافت شايسته ترند منكر شد . (99)

در دوران او حزب بزرگ هاشمى كه در دوران بنى اميه خاصيت سياسى داشتند اكنون به علويان و عباسيان تقسيم شده بود كشمكش گروهى شكل جديدى به خود گرفته بود ديگر منازعه بين سلسله غاصب و مخالف مشروع آن نبود بلكه دو دسته از بنى هاشم كه هر دو خود را مشروع و قانونى مى دانست و ديگرى را نفى مى كرد با هم كشمكش داشتند . (100)

دو نامه گويا و بيانگر مشى عملى روز در اينجا بى مناسبت نيست دو نامه اى كه از طرف دو نماينده علويان و عباسيان ميان همديگر رد و بدل شده است آورده باشيم تا اساس منازعات و خط فكر و مشى عملى آن دو روشن تر گردد : محمد النفس الزكيه جدى ترين رقيب علوى در نامه اى به منصور مى نويسد : پدر و مادرم على (عليه السلام) وصى و امام بود ، چگونه است كه تو ميراث او را به خود نسبت مى دهى ، در حالى كه ما هنوز زنده ايم ؟ تو خود بهتر مى دانى كه در ميان هاشميان هيچكس وجود ندارد كه خصائص و افتخاراتش با ما ، اعقاب و اهداف ما در گذشته و حال قابل مقايسه باشد . . . ما اولاد فاطمه دختر پيامبر خدا هستيم در حالى كه شما چنين نيستيد ما فرزندان دختر پيامبر اسلام هستيم ، در حالى كه شما چنين امتيازى را نداريد من هم اتفاقا واسطه طلائى در نسل بنى هاشم و بهترين آنها از نظر والدين ( نسبى ) هستم مادرم نارسى نبوده و از ناحيه مادرى برده زاده نيز نيستم . (101)

من تبار به پيامبر مى رسانم در بين اجداد پدريم اكثريت اهل بهشت و اقليت دوزخى اند بنابراين من پسر بهترين مردم با فضيلت اسلام هستم . و اما در باره عفو عمومى كه به من اعطا كرده اى آيا مى توانم بپرسم چه نوع عفو عمومى است ؟ آيا مانند همان است كه ابن هبيره به عمويت عبد الله بن على و يا به ابومسلم داده است ؟ از اين نامه روشن مى شود كه محمد النفس الزكيه بر اساس اينكه جدش على (عليه السلام) وصى و امام است احقاق حق مى كند سپس اين حقيقت را با تكيه بر محيط ولادت ، نسب تأييد مى بخشد . پاسخ منصور مطالعهء پاسخ منصور و نوع استدلال او در توجيه رهبرى خويش بسيار روشنگر است : نامهء شما را دريافت داشتم ، تو بزرگترين افتخار ما را در دوران جاهليت يعنى توزيع آب در ميان حجاج و پاسدارى چاه زمزم مى دانى و متوجه هستى كه در ميان همه برادران ، اين امتيازها تنها نصيب عباس بود و پدرت على در رابطه با اين امتياز با ما دادخواهى كرد ولى عمر به نفع ما قضاوت كرد به حدى كه اين امتياز در زمان جاهليت و در دوران اسلام همواره در اختيار ما بوده است . بزرگترين غرور و مايه افتخار شما بر پايهء نسل مادريتان قرار دارد كه آن هم تنها افراد ناآگاه و معمولى را مى فريبد نه همه را خداوند زنان را همچون عموها ، پدرها و پدرشوهرها و خويشان معتبر و آبرومند ديگر خلق نكرده است و اما در مورد دعوى شما بر اينكه پسر فرستاده ء خدائيد . خداوند متعال چنين ادعائى را مردود دانسته است جائى كه مى گويد : محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست بلكه او فرستاده ى خدا و خاتم پيامبران است . (102)

درست است شما فرزند دختر او هستيد همانا اين خويشاوندى نزديكى است ولى او زن بود و مى تواند وارث باشد و نمى تواند امام گردد بنابر اين چگونه از طريق او مى توان امامت را به ارث برد ؟ تو مى دانى كه پس از مرگ پيامبر خدا ، هيچ پسرى از اولاد عبد المطلب به جز عباس زنده نماند و عباس به عنوان عموى پيامبر ، وارث امامت شد ، از آن پس شمارى از بنى هاشم مدعى خلافت شدند ولى هيچكس جز اعقاب عباس بدان دست نيافت ، بنابراين ، سقايه ( آب دادن ) وميراث پيامبر ، علاوه بر خلافت متعلق به او و خاندان او مى باشد و در دست ، آنان باقى خواهد ماند . زيرا عباس وارث و وصى هر افتخار و تقوائى است كه در زمان جاهليت و اسلام وجود داشته است . (103)

نويسنده كتاب تشيع در مسير تاريخ استناج مى كند : اين نامه مهمترين سند درك خط فكرى عباسيان را نشان مى دهد و در بررسى محتواى آن به نكات برجسته‌اى برمى خوريم :

1 . او به قانون مرسوم عرب كه پس از مرگ پدر عمو جاى او را مى گيرد متوسل مى شود .

2 . او تكيه ى خاصى بر قضاوت عمر به نفع عباس مى كند و از اين رو به قدرت خليفه دوم به همان ترتيب اتكاى اصحاب الحديث تأكيد دارد .

3 . عباس به عنوان عموى پيامبر شايستگى بيشترى ، به وراثت پيامبر داشت تا على ، عموزاده ء او .

4 . او هر گونه احقاق حق را از طريق فاطمه به عنوان زن رد مى كند .

5 . جاى تعمق است هر دو ( محمد النفس الزكيه ومنصور ) در دعاوى خود به استدلالات دوران جاهليت ، بر مى گردند و سابقهء آن زمان را براى دوران اسلامى افتخارآميز مى دانند .

تحليل سياسى بنى عباس پس از آنكه با دستيارى و كمك علويان حكومت بنى اميه را ساقط كردند و خود بر اريكه‌ى حكومت تكيه زدند به سوى بنى فاطمه برگشتند و با تمام نيرو براى از بين بردن خاندان رسالت كوشيدند . عده اى را گردن زدند و جمعى را زنده به گور ساختند و دسته اى را در ميان ديوارها گذاشتند ، خانهء امام ششم را آتش زدند و چند بار خودش را به عراق جلب نمودند . بدين سبب در اواخر زندگى امام ششم (عليه السلام) تقيه شديدتر گرديد و آن حضرت چون تحت مراقبت شديدى بود جز خواص شيعه را نمى پذيرفت و بالاخره بوسيله منصور خليفه دوم عباسى مسموم و شهيد گرديد .

خصيصه كلى كه از مطالعه تاريخ خلفاى عباسى به دست مى آيد اينست كه آنان هر چه در آزار و اذيت پيشوايان معصوم (عليه السلام) بيشتر مى كوشيدند و به شيعيان سخت تر مى گرفتند روز به روز شماره ء پيروان آنان بيشتر و ايمانشان محكم تر مى شد و سازمان خلافت در انظار آنان يك دستگاه پليد و منفور جلوه گر مى گشت و اين مطلب عقده ء درونى شده بود كه پيوسته خلفاى معاصر را رنج مى داد و در حقيقت آنان را زبون و بيچاره مى ساخت .

دوران انتقال

خصوصيات ديگرى كه در دوران پيشواى ششم وجود داشت ترجمه ى علوم و دانش ملل و نقل آن به محيط اسلامى و ظهور فرقه ها و احزاب جديد سياسى و مذهبى بود كه طبعا برخوردهايى با افكار و آراء اسلامى پيدا مى كرد و هدف امام و ياران او نشان دادن حقايق اسلام و خنثى نمودن انحرافات و ارشاد و رهبرى گمراهان و ارائه‌ى مكتب فكرى و اقتصادى و سياسى اسلام بود كه در سخنان و بيانات امام (عليه السلام) كاملا نمودار مى باشد و هدف امام پاكسازى محيط اسلامى از كفر ، الحاد ، زندقه ، شعوبى گرى و غيره بود . يكى از دلايل مهم و عوامل اساسى اين فرقه گرايى ها و ظهور مكتب‌هاى انحرافى ( ويا لااقل نا اصيل ) وجود خفقان و ظلم و جور حكومت مداران عباسى و تلاش در تفتيش عقايد ! آنها براى دور نگهداشتن مردم از مكتب غنى ، پربار و ( اسلام اصيل ) اهل بيت (عليه السلام) بود . و ما امروز نيك مى دانيم كه تعاليم حقيقى ، بىواسطه و حياتبخش اسلام خدا و رسولش فقط و فقط در ذهن شكوفاى اين والاتباران بلند انديش وجود داشت . اين آنان بودند كه مى توانستند به خواسته‌هاى معنوى و فكرى مردم جواب دهند و روح تشنه وعدالتخواه مردم را از سرچشمه ى زلال ولايت سيراب و اشباع نمايند . بسته شدن درهاى اهل بيت (عليه السلام) عامل گرايش مردم به مكتب‌هاى پوچ فلسفى آن روز ، بود و عقايد و مذاهب گوناگون ، در اثر تضعيف خاندان رسالت قوت مى گرفت .

خلفاء عباسى در مقابل بستن درهاى اهل بيت به عنوان پاسخ گويى كاذب به خواسته‌هاى دينى مردم ، درهاى خانه اى پر تزوير فقيهان و عالم نمايان دربارى را باز مى كردند و آنان همانند پادشاهان و خلفاى عصر داراى تشكيلات عريض و طويل مى شدند كه دربانان و نگهبانان به محافظت و كنترل او مى ايستادند . اسماعيل فرازى يكى از محدثين مى گويد : به منزل مالك بن انس وارد شدم و درخواست حديثى نمودم . او دوازده حديث براى من نقل نمود و سپس سكوت اختيار كرد و چون من بار ديگر درخواست حديث نمودم او به دربانان سياه پوست كه بالاى سر خود داشت ، دستور داد تا مرا از منزل بيرون كنند ! (104)

ديوار نويسى بسيارند كسان و حتى محققان و پژوهندگانى كه ديوار نويسى يعنى شعار مخالف نوشتن بر ديوارهاى شهر را از پديده‌هاى انقلاب بورژوازى فرانسه دانسته اند و در واقع مربوط به دوران پس از انقلاب صنعتى و قرن‌هاى اخير ، در حالى كه به گواهى تاريخ سرشار از مبارزه انقلاب و شهادت اسلامى ، اين شيوه ى مبارزه ء افشاگرانه ، نيز چون سنت‌هاى مبارزاتى شكوهمند ديگرى كه انقلاب و شهادت را در يك راستا قرار داده است ، از بطن شيعيان همواره مباره و همراه جان بر كف شيعيان على (عليه السلام) و خاندان گراميش برخاسته است . اختناق فكرى و جلوگيرى از اظهار رأى و فكر در عصر خلفاى عباسى به حدى رسيد كه مردم ناچار به شيوه ء جديدى متوسل شدند كه امروز هم معمول و متداول است و آن ديوار نويسى براى اداى آرمان خود به جاى روزنامه و مقاله و به جاى شكايت و طومار كتابت و افشاگرى مكتوب است . بارها مشاهده مى شد كه دور از چشم جاسوسان عوامل حكومت اشعارى در دل شب بر ديوارها ثبت مى شد كه حاوى اعتراض و انتقاد از روش سياسى عمومى خليفه است توجه به مفاد و محتواى آنان مى رساند كه اغلب اين اعتراضها و شكايات از طرف شيعه و طرفداران اهل بيت (عليه السلام) مى باشد . ذوالنون مصرى مى گويد : وارد يك آبادى شدم ديدم بر ديوار يكى از ساختمان‌هاى آن نوشته شده است . انابن منى والمشعرين وزمزم * و مكة والبيت العتيق المعظم وجدى النبى المصطفى وأبى * الذى ولايته فرض على كل مسلم وامى البتول المستضاء بنورها * اذا ما عدوناها عديلة مريم وسبطا رسول الله عمى ووالدى * و اولاده الأطهار تسعة أنجم - . . . من فرزند منى و مشعر و زمزم و فرزند مكه و بيت الله الحرام هستم ، نياى بزرگم مصطفى (صلى الله عليه وآله) و پدرم كسى است كه ولايت او بر همگان واجب و لازم شمرده شده است . - مادرم - فاطمه ( س ) است كه نور درخشان و جهانگير و در رديف مريم عذرا قرار دارد . حسن و حسين دو عمو و پدرانم هستند كه فرزندان نه گانه ى آنان ستارگان درخشان ولايت و عصمت مى باشند . تنگى و فشار ظلم و خفقان مرا واداشت كه از فضاى وسيع جهان به اين خانه تنگ پناه آوردم و درد دلم را براى ديوارهاى آن بنويسم تو اى خواننده شعر بدان ! مسلمان نيست كسى كه مردم از دست او در امان نباشند . ذوالنون در پى اين اشعار نغر مى نويسد : من پس از خواندن اشعار پى بردم كه او يك فرد علوى است كه از ظلم وجور هارون ، فرار كرده است و به اين آبادى پناهنده شده است و درد دل و خواسته خود را به ديوارها ثبت و نقش نموده است . (105)

تقيه و كتمان عقيده

شيعه در فراز و نشيب تمام اعصار و روزگاران در برابر ظلم و خفقان ايستادگى و مقاومت نشان داد و در راه دفاع از آرمان و هدف اسلامى و اعتقادى خود و در راه حفظ و نگهدارى سرمايه‌هاى راستين خود ، يعنى شرف و قرآن ، جهاد و كوششى خستگى ناپذيرى بروز داد هر چند اين مبارزه و مقاومت به محروميت از حقوق طبيعى و مشروع او انجاميد ، و بسيارى از آنان را پشت ميله‌هاى زندان و سلول‌هاى انفرادى توأم با شكنجه و عذاب كشاند و در اين راه تنها دلخوشى و سرفرازى آنان در تمامى پهنهء تاريخ سرشار از رنج و تحمل شان اين بوده است كه تن به ننگ و عار ندادند و به صورت جوانمردانه در نگه دارى از احكام واقعى اسلام و دفاع از رهبران راستين امت در برابر ظلم و خفقان حكام عصر ايستادگى و مقاومت كردند . ولى گاهى هم همين راد مردان آزاده و جان بر كف به دستور پيشوايان خود و براى پيشبرد اهداف مهمتر و والاتر مأمور به كتمان عقيده و آرمان خويش مى شدند و از تظاهر به آن امتناع مى ورزيدند و اين موضوع در مورد اغلب شيعيان عصر هارون صورت پذيرفته است . في المثل : على بن يقطين ، كميت بن زياد ، معمر بن خلاد ، و دهها نفر از پيروان اهل بيت (عليه السلام) از اين نمونه ها بوده اند وتقيه امرى است كه قرآن وحديث و منطق عقل به صحت و درستى آن حكم مى كند و سپرى است كه مبارزان راه خدا را تا فرا رسيدن هنگام اظهار وجود از كيد دشمن محفوظ نگاه داشته است . استبداد و خودكامگى خصوصيت ديگرى كه در دوران حكومت خلفاى عباسى حاكم بر سرنوشت مردم بود ، ديكتاتورى فردى و استبداد رأى در تصميمات سياسى ، ادارى و اجتماعى بود شخص خليفه با آن فكر تخديرى و آلودهء خود ، تعيين كننده ى مسير حركت اجتماعى و سياسى مردم بود مجلس شورا يا هيئت تصميم گيرنده اى در كار نبود اگر كسانى طرف مشورتى انتخاب مى شدند از همان ياران غار و هم پالگان بزم شراب ، و مغزهاى آلوده به فسادى بودند كه الگوها و وجهه نظرهاى خليفه را درست ياد گرفته بودند و هرگز بر خلاف نقشه ها و تصميمات خليفه ، رأى و نظرى از خود نداشتند . خليفه سايهء خدا و پرتو عنايات الهى بود و در مسير گسترش اين سايه ! ! آنچه ظلم و بيداد و غارت اموال ديگران و تحديد آزادى افراد ، و خفقان و استبداد بود مرتكب مى گشتند ، مسئوليت آن را به گردن ظل الله مى نهادند و جاى شگفت نيست كه اين سايه ى گسترده نيز همچون ديگر غاصبان تاريخ ، تاب تحمل و توان كشش تمامى اين مظالم و تعديات و آنهمه فساد و تباهى را داشت بى آنكه خم به ابرو بياورد و يا اينكه نفسى به اعتراض بگشايد . امين ريحانى يكى از متخصصين تاريخ دوره عباسى در اين باره مى گويد : چرخ ادارى عباسيان حركت و گردش داشت ولى نه بر ستمگران و خونخوران ، بلكه بر مردم ناتوان ، بيچارهء آنان كه پرداخت كنندهء ماليت‌هاى سنگين بودند و دعوت جهاد و كارزار را زودتر از همه مى پذيرفتند . (106)

ابوالعتاهيه شاعر اجتماعى معاصر هارون در اشعار خود ، ترسيم زيبايى از وضع عمومى آن روزگار را دارد و مى گويد : آيا كسى هست كه سخنان مرا به گوش خليفه برساند و بگويد : قيمتهاى رايج بازارگران ، كسب و كار اندك ، هموم واندوه ها فراوان ، ايتام و مساكين در خانه‌هاى خالى با صداى بلند بيچارگى خود را اعلام مى دارند ، آنان منتظر احسان و محبت خليفه هستند گرسنگانى كه صبح و شام آنان ، با گرسنگى سپرى مى شود . و بدن‌هاى لخت و عريان و بىپوشش كه قدرت خريد لباس را ندارند . اينها اخبار و گزارشاتى است كه از ملت فقير و محروم كشور به ساحت خليفه ، گزارش مى گردد . (107)

او سپس احتذار و دورى از فساد ادارى و نظامى دستگاه خلافت را با اين بيان خود ابراز مى دارد : گر نان خشكى را در گوشه اى از مملكت بخورى و اطاق تنگ و تاريكى را به سكونت انتخاب كنى يا گوشه مسجدى را دور از معاشرت مردم ، بر گزينى خيلى بهتر است از ساعاتى كه در كاخ‌هاى عالى خلافت ! به سر ببرى ، خوشا به حال كسى كه شنواى نصايح و پندهاى نصيحت‌گوى دلسوز خود ابوالعتاهيه باشد . (108)

در مقام وزارت در اثر استبداد و خود كامگى و نبودن نظام حاكم عادل در تشكيلات خلافت عباسى پذيرفتن مسئوليت ، خالى از اشكال وصعوبت نبودن چون مسئوليت واقعى فرد در پذيرش يك سمت مشخص نبود از اينرو افراد متعهد و مسئول از قبول مسئوليت ادارى سرباز مى زدند و نمى خواستند خود را شريك جز انجام نداد قرار دهند ، هنگامى كه مأموران عباسى وزير خود فضل بن سهل را كشت سمت او را به احمد بن ابى خالد پيشنهاد نمود . او عذر خواهى كرد كه من وزيرى را نديده ام كه به اين سمت اشتغال ورزد و سلامت از عهده آن بر آمده باشد . (109)

عذر او بسيار موجه بود چون اوضاع كشور با ميل و اراده‌ى خليفه مى چرخيد از اينرو وزير يا مأمور جز يك آلت فعل اجراى مقاصد بيشتر نبود و بيشتر از يك پيچ معمولى در مهره ى ماشين مملكت نقش ديگرى ايفا نمى كرد و امور كشور بيشتر با احساسات و عواطف و خشم و ترحم زودگذر اداره مى شد نه با منطق و عقل و بر اصول عدالت و سياست واقعى و طبيعى است كه نقش غلامان و كنيزان ونديمان ورامشگران در چنين دستگاهى بيشتر از دانشمندان و رجال و وزيران و انديشمندان و فرزانگان خواهد بود . محاصره امام (عليه السلام) اكنون پس از ذكر خصيصه‌هاى كامل دوران بنى عباس به شرح زمامداران معاصر از تبار عباسى پرداخت مى گردد ، امام (عليه السلام) در دوران خود با دو تن از زمامداران خودسر و ستمگر عباسى رو به رو گرديد كه هر كدام به نوبت خود در راه جلو گيرى از نفوذ و پيشرفت معنوى امام (عليه السلام) فعاليت و تلاش داشتند : 1 . سفاح . 2 . منصور .

سفاح

چون دوران حكومت سفاح مرحله ى انتقالى و زودگذرى بود ، چندان حادثه اى نداشت . اكنون شمه اى از خصوصيات و ويژگى‌هاى منصور را ترسيم مى نماييم تا موقعيت امام در مواجهه با قضايا و مشكلات آن روزها بهتر و شن شود و قسمتى از مجاهدات و تلاش‌هاى پيگير حضرتش در آن دوره‌هاى سرشار از وحشت و اختناق بازگو گردد :

منصور

ابو جعفر منصور دومين خليفه ى عباسى عبد الله بن على بن عبد الله بن العباس در سال 136 هجرى به خلافت رسيد و تا سال 158 حكومت كرد و مدت حكومت او 22 سال و نه روز كم بود . دوران منصور يكى از پر اختناق ترين دورانهاى تاريخ اسلام بود كه ارعاب و ترور ، نفس‌هاى مردم را در سينه ها كنترل مى كرد و وحشت و ترور همه جا را فرا گرفته بود . امام صادق (عليه السلام) ده سال از اواخر عمر خود را در دوران او سپرى مى ساخت . او مى ديد كه جاسوسان و ايادى منصور روابط و ملاقاتها و درس و بحث او را از هر نظر تحت كنترل و زير چشم خود دارند و هر روز بر اساس گزارش‌هاى بى سر و ته ، امام (عليه السلام) را با آن همه شكوه و عزمت و با آن همه قدر و منزلت ، به پيش كثيف ترين و جلادترين مرد روزگار ، احضار مى نمايند و توضيحات مى طلبند گاهى به ساحت قدسى‌اش جسارت و اهانت روا مى دارند و گاه او را تهديد به قتل و كشتار مى نمايند و امام را مجبور مى سازند كه محض حفظ خون شيعيان و پيروان خود هم كه شده است حقايق را به صورتى غير علنى هم به دوستان خود نرساند و از آنان بخواهد كه مواظب جاسوسان و عيون منصور باشند و آن مطالب را جز افراد شايسته و مورد اطمينان خود به ديگران بازگو نكنند . منصور خليفه عباسى قصد داشت كه همهء شخصيت‌هاى برجسته خاندان على (عليه السلام) را با فجيع‌ترين صورتى از پاى درآورد و بارها امام صادق (عليه السلام) را به حضور طلبيده و او را مورد بازجوئى و سؤال و جواب قرار داده بود : شاعر عرب درباره‌ى فجايع آنان مى گويد :

تالله ما فعلت أمية فيهم * معشار ما فعلت بنو العباس

به خدا قسم آنچه كه بنى عباس در مورد فرزندان على (عليه السلام) انجام داد بنى اميه با آنهمه جنايات و خونريزى‌هايى كه داشت باز يك دهم آن را نيز مرتكب نشده بود . شاعر ديگرى مى گويد :

يا ليت جور بنى مروان دام لنا * و ليت عدل بنى العباس في النار

آرزو مى كنم كه جور و ستم بنى مروان همچنان مستدام مى گرديد و آرزو مى كنم اى كاش عدالت گسترى بنى عباس آتش مى گرفت و از ميان مى رفت . (110)

پيمان شكنى او

يكى از اخلاف بد طينت و بد سرشت دودمان عباسى بود كه جز تحكيم پايه‌هاى حكومت خود ( هر چند كه با زوال واضمحلال احكام اسلام توأم باشد ) نقشه و هدف ديگرى در زندگى خويش نداشت او كه ديروز براى احقاق حق خاندان على (عليه السلام) اشك تمساح مى ريخت و خون پاك آنان را بهانه و وسيلهء ارتقاء به مدارج خلافت خود قرار داده بود به محض آنكه به بركت وجودى آنان ، بر اريكهء حكومت سوار شد خود يكى از خونخواران و يكى از تضييع كنندگان حقوق آل على (عليه السلام) شد . قفل اموال خلافت از ديدگاه او يكى از عوامل افزايش ثروت و تسلط بر منابع و امكانات مالى كشورهاى اسلامى بشمار مى آمد او به شمار از انگشتان خود را كليددار خزانه معرفى مى كرد ، تا به هر ترتيب كه خواست خرج كند . وى در يكى از خطابه‌هاى عمومى روز جمعه ى خود چنين گفت : من حاكم شما از جانب پروردگار هستم و با توفيق و عنايت او رهبرى شما را به عهده دارم . من از طرف خدا ، نگهبان اموال شمايم و با اراده و خواست او هر كارى كه خواستم مى توانم انجام بدهم . من از جانب خداوند قفل اموال شمايم اگر او خواست بر ارزاق شما توسعه و گشايش دهم اين كار را انجام خواهم داد و اگر نخواست در قفل اموال باقى خواهم ماند تا روزى كه مرا باز كنند ! . (111)

منصور و تحديد فقهى حكام خودسر عباسى هميشه سعى و كوشش داشتند كه با ايجاد مشكلات اتحاد كلمهء مسلمانان را بر هم زنند و افكار را به خود مشغول سازند و از اين زاويه به هر نوع منافع خويش نائل آيند و مى خواستند عقايد و افكار مردم را به كانالى هدايت نمايند كه با روش سياسى آن وفق دهد . از اينرو مكتب تشيع را كه : منصب امامت را همانند نبوت يك منصب الهى و آسمانى است كه همگان شايستگى تحمل مسئوليت آن را ندارند رد كرده و با آنان مبارزه مى نمودند ، درست است كه در اوايل روى كار آمدن حكومت عباسى در دوران ضعف و ناتوانى دولت مبارزه هنوز علنى و آشكار نشده بود ولى در مرحلهء قدرت و استيلاى كامل مبارزه با فقه اهل بيت و عقايد آنان آشكار و علنى گرديد . منصور در سال 148 از مالك بن انس درخواست نمود كه كتاب فقه بنويسد تا متحد المال در سطح كشور مورد عمل قرار گيرد . مالك در پاسخ گفت : اين كار صحيح نيست چون ابن منطقه را من كفايت مى كنم و در شام اوزاعى هستند و روحيهء مردم عراق را هم مى شناسى كه تحمل نمى پذيرند . منصور مالك را تحت فشار قرار داد تا كتاب الموطاء را نوشت و همان را كتاب رسمى كشور نمود . (112)

ديگر بار متوجه ابوحنيفه گرديد و سعى و كوشش داشت كه فقه او را نيز عمومى سازد ولى در پايان كار متوجه شد اين كار از او نمى آيد او كه بارها گفته است : من فقيه‌تر و عالم‌تر از جعفر بن محمد الصادق را نديده ام . (113)

منصور براى آخرين بار متوجه اوزاعى گرديد و او را مورد تأييد و نصرت كامل خود قرار داد به حدى كه خانه اش همانند قصرهاى پادشاهان آن روز ، مورد توجه عموم گرديد .

نمونه اى از اختناق

پس از رحلت پيشواى ششم در عهد خليفه عباسى ، منصور ، شيعيان در جنب و جوش بودند كه پيشواى خود و وارث امام را دريابند و با او تجديد عهد نمايند هشام بن سالم يكى از ياران صميمى امام صادق (عليه السلام) چنين تعريف مى كند : پس از رحلت امام و پيشواى خود ، با محمد بن نعمان به مدينه آمدم مرا به خانه ى عبد الله افطح پسر دوم پيشواى ششم راهنمايى كردند من هم به دنبال مردم راه خانه ى او را در پيش گرفتم . او در خانه خود نشسته بود و بنام پيشوا دربارهء احكام اسلام سخن مى گفت : فرماندار مدينه چون او را مى شناخت و مى دانست كه شايستهء اين مقام نيست آزادش گذاشته بود زيرا افكندن اختلاف در ميان پيروان امام ششم به سود حكومت وقت و به زيان شيعيان تمام مى شد من و رفيقم از در درآمديم تا پيشواى جديد را بشناسيم و اين تكليف ما بود كه او را آزمايش كنيم و بى چون و چرا زير بار نرويم چون پيشوايان قبلى ما را به آزمايش و سؤال ، عادت داده بودند واساسا در اسلام پيروى كوركورانه و بدون تحقيق گمراهى شمرده مى شود . به عبد الله كه خود را پيشوا جا زده بود گفتم : اى پسر پيامبر ! فريضهء زكات در اموال چه صورتى دارد ؟ پاسخ داد : براى هر دويست سكه ، پنج درهم . گفتم : براى صد درهم چقدر ؟ گفت : دو درهم و نيم در صورتى كه صد درهم مشمول حد نصاب نقدين نيست . محمد بن نعمان كه همراه من بود گفت : چنين نيست و اين فتوى نادرست است . عبد الله با خونسردى شانه‌هايش را بالا انداخت و گفت : نمى دانم فتواى درست چيست ؟

مأيوس و نااميد از خانه اش خارج شديم و سر گشته و حيران در گوشه اى توى كوچه نشستيم و گريه مى كرديم زيرا راهى به جاى نداشتيم و از غربت و تنهايى اسلام ، متأثر بوديم . گفتيم : به كدام فرقه بگرويم . به دامن كدام طايفه پناه ببريم و از كدام چراغ ، نور هدايت بجوييم ؟ در اين هنگام پيرمردى پديدار گشت و با اشاره مرا به سوى خود خواند . من سخت ترسيدم زيرا جاسوسان و كارگزاران خليفه منصور ، مدينه را به وحشت و ارعاب عجيبى گرفتار كرده بودند ، هيچ كس به ديگرى اطمينان نداشت و برادر از ترس برادر ، سخن نمى گفت . گمان كرده بوديم كه اين پير مرد هم از چشم و گوش‌هاى خليفه است و چون ما را شناخته است مى خواهد با لطايف الحيل ما را به شكنجه گاه راهنمايى كند و به هر زحمت نام جانشين امام را از زبان ما بشنود و او را از ميان بردارد . به محمد بن نعمان نگاه كردم و آهسته به او گفتم : از من فاصله بگير گرفتارى من ، تنها كافى است تو خود را به مهلكه نيانداز و آنگاه با منتهاى هول و هراس از كنار كوچه برخاستم و بدنبال آن پير مرد به راه افتادم او با من هيچ حرف نمى زد اما مرا همراه خود مى برد .

من دل از زندگى شسته بودم و به دنبال يك سرنوشت مجهول و كوركورانه پيش مى رفتم ناگهان خود را در يك خانه آشنا يافتم در اينجا پير مرد تنهايم گذاشت او رفت و به جاى وى غلامى از در آن خانه درآمد و گفت : وارد شويد رحمت خدا بر شما باد ! از اين سخن خوشم آمد فروغى از اميد به قلبم نشست با جرئت و اطمينان پا در آستانهء خانه گذاشتم و موسى بن جعفر (عليه السلام) را در برابر خودم ديدم تا مرا ديد فرمود : نه به سوى معتزله . . . نه به سوى قدريه . . . نه به سوى زيديه . . . نه به سوى هيچ طايفه ى ديگرى به سوى من بيا به سوى من بيا ، از شوق نزديك بود فرياد بكشم ، گفت : فدايت شوم آيا پدرت به درود حيات گفته است ؟ امام تصديق كرد : - بله پدرم از دنيا رفته است . - به جاى او كيست ؟ امام كاظم بهتر دانست كه با من با كنايه پاسخ دهد : - خداوند هنگامى كه بخواهد تو را راهنمايى كند راهنمايى خواهد كرد . گفتم : فداى تو گردم برادر تو عبد الله خود را جانشين پدرش مى داند و گمان دارد كه پيشواى ما اوست . پيشواى هفتم فرمود : عبد الله يريد ان لا يعبد الله . يا آنكه نام برادرم عبد الله است يعنى بنده ء خدا ، اما او مى خواهد كه خداى متعال در روى زمين هرگز مورد عبادت واقع نگردد . دوباره گفتم : پس امام واقعى چه كسى است ؟ امام باز دوباره فرمودند هنگامى كه خدا بخواهد تو را راهنمايى كند ، خواهد كرد . گفتم : اين شما هستيد كه پيشواى امتيد ؟ فرمود : من چنين سخنى را نمى گويم . پرسيدم : اى پسر پيامبر پيشواى تو كيست ؟ فرمود : من پيشوايى ندارم .

اين پاسخ همچون حربه اى برنده رشته ى سخن مرا بريد اين بار كه سرم را بلند كردم تا رخساره ء مقدس اين جوان را بنگرم ديدم چهره ى او در چشم من دگرگون شده و هيبت و جلال تازه‌اى به خود گرفته است . خدا مى داند كه من در آن هنگام موسى بن جعفر را با چه شكوه و عظمت در برابرم مى ديدم . با اين همه گفتم : فدايت گردم ما شاگردان مكتبى هستيم كه كوركورانه به كسى نمى گرويم ما مردان استدلال و احتجاج هستيم . پدرت ما را چنين پرورش داده است آيا اجازه هست كه سئوالى بنمايم ؟ فرمود : هر چه خواستى بپرس . اما از آنچه ميان ما مى گذرد نبايد ديگران آگاه شوند . زيرا اگر اين راز فاش گردد سر ما با هم خواهد رفت ! پذيرفتم و سخن از قرآن و فرمان‌هاى خدا و پيامبر به ميان آوردم او را دريايى بى پايان و شگفت انگيزى يافتم و از خود شرمسار گرديدم . در پايان اين گفتگو گفتم : اى پسر پيامبر ! پيروان تو آنان كه از اين راز خبر ندارند گمراه مانده اند آيا مى توانيم از اين گمراهى نجاتشان بدهم و گلهء بىشبان را به سوى شبان هدايت كنم ؟ فرمود : آنان را بيازماى ، آنان كه فكر رشيد و ايمان وسيع دارند مى توانند مرا بشناسند . اين راز بايد پنهان بماند و گرنه سر همهء ما از گردن خواهد رفت امام اشاره به گلوى مقدس خود نمود . بدين ترتيب هشام بن سالم توانست مردان سرگردان را به سوى روشنائى هدايت كند و راه خانه وارث پيشواى ششم را به آنان نشان دهد . (114)

منصور و خاندان رسالت

منصور در پيكار با خاندان على (عليه السلام) بيش از حد افراط مى نمود و با نهضت گران آنان به مقابله و مبارزه مى پرداخت و تا قتل و كشتار او از پاى نمى نشست او با محمد بن عبد الله بن حسن ( نفس زكيه ) و ابراهيم امام و ساير شخصيت‌هاى علوى به مبارزه پرداخت و تا شهيد ساختن آنان از پا نيفتاد .

گويند : روزى پس از سركوب ساختن محمد و ابراهيم در مجلسى با همنشينان خود صحبت مى كرد در ضمن سخن ابراز نمود من باوفاتر از حجاج بن يوسف را نسبت به بنى مروان در عمرم نديده ام كه آنهمه خدمات و كشتار را در راه خدمت به بنى مروان انجام داد . شخصى بنام مسيب بن زهير بپاخاست و گفت : حجاج در كدام امر از ما پيشى گرفته است كه ما عقب مانده ايم ؟ به خدا قسم در روى زمين خداوند متعال عزيزتر و گرامى ‌تر از رسول خدا را نيافريده است كه محبوب همگان باشد ، در عين حال به ما دستور دادى كه با فرزندان او به جنگ و ستيز برخيزيم و ما امتثال نموديم و مرتكب آن جنايات شديم آيا ما با وفا و خدمتگزار نيستيم ؟ منصور غضبناك شد و گفت : سر جاى خود بنشين . (115)

شكنجه‌هاى غير انسانى

مدت 22 سال حكومت پر اختناق منصور ، توأم با زجر و شكنجه و آزار و كشتار جمعيت‌هاى مدافع آزادى و طالبان حقوق انسانى بوده است كه بيشترين آنان را فرزندان و نوادگان على (عليه السلام) و خاندان رسالت تشكيل مى دادند يعنى كسانى كه در محيط قرآنى پرورش يافته و از تعاليم ارزندهء آن الهام گرفته بودند . در سال 144 منصور هنگام مراجعت از سفر رازيابى حج ، در بين راه به جمع كثيرى از خاندان على (عليه السلام) دست يافت كه در ميان آنان : عبد الله بن حسن ، ابوبكر بن الحسن على الخير و برادرش عباس و عبد الله بن الحسن و جمع ديگرى كه همگان از دودمان پاك رسالت و از فرزندان فاطمه (عليه السلام) بودند . او در بين راه معروف به ربذه كه تبعيدگاه ابوذر صحابى بزرگ پيامبر اسلام بود دستور داد يكى از بزرگان آن جمع را هزار تازيانه بزنند تا از محمد و ابراهيم اطلاعاتى در اختيار او بگذارد ولى او امتناع ورزيد . او را با دست بندهاى آهنين و هودجهاى سرباز كه بر روى شتران چموش نهاده بودند به طرف كوفه كشاندند و خود منصور هم ناظر و تماشاگر اين صحنه جانكاه و دلخراش بود . در بين راه عبد الله بن الحسن صدا زد : منصور ! آيا در جنگ بدر ما با شما چنين رفتار داشتيم ؟ هنگامى كه به كوفه رسيدند آن ستمگر جانى دستور داد : در يك سرداب تاريك كه نه هوا جريان داشت و نه تاريكى شب ، احساس مى شد همه را زندانى كنند كه جز چند نفر همگى در آن زندان تاريك جان سپردند . محل اين زندان در ساحل رود فرات و نزديك پل كوفه قرار گرفته بود . مسعودى مى نويسد : اكنون كه سال 332 است آن محل زيارتگاه مردم واقع شده است ، مردم مسلمان به زيارت آنان مى شتابند . برخى از مورخين نوشته اند هنگامى كه جمعى از علويان در اين زندان تاريك محبوس شدند اوقات نماز بر آنان نامعلوم بود . قرآن را به پنج قسمت تجزيه كرده بودند و در تلاوه هر قسمت آن يكى از نمازهاى يوميه را انجام مى دادند . (116)

تشريح وضع زندان و شكنجه‌هائى كه آنان متحمل مى شدند مو را در بدن شنونده راست مى كند و به ياد برخى از شكنجه‌هاى ساواك و سيا در عصر كنونى مى افكند كه زندان‌هاى ويتنام نمونه اى از آنست و معلوم مى شود كه ستمگران عموما از يك شجرهء خبيثه و از يك منبع ظلمانى ، سرچشمه مى گيرند والكفر ملة واحدة مى باشند كه لعنت الهى بر همه ى آنان باد !

نذرهاى منصور

منصور با آن همه مظالم و تعدياتى كه در حق علويان انجام مى داد و حقوق آنان را تضييع مى ساخت گاهى براى وجيه الملة كردن خود ، كارهاى ريايى به ظاهر خدائى ! هم انجام مى داد كه به كارهاى خود صبغه و رنگ مذهبى بدهد . از اين رو در تاريخ زندگى او مى خوانيم كه : چندين بار بر اساس نذر با پاى پياده به اماكن مقدسه و عتبات رفته است . كه يكى در سال 141 به طرف مكه بود كه با پاى پياده مى رفت چون نذرش چنين بوده است ! و ديگرى در سال 146 به بيت المقدس و مسجد الاقصى بود . (117)

كه هر دو را انجام داد منتهى در مراجعت از اين سفر با گروهى از ستمديدگان بند كشيده نيز همراه بود كه براى احقاق حقوق خود با منصور در حال مبارزه و مجاهده بودند آنان را همراه خود داشت كه قبولى نذر خود باشد ! !

 

 

 

بخش ششم / رهنمودها و ارشادات تربيتى

سخنان و راهنمائيها و روشنگرى‌هاى پيشوايان معصوم (عليه السلام) از نورانيت خاص و از اشراقات قلبى ويژه اى ، برخوردار مى باشند به آن نشان كه اين ارشادات از مبدأ غيبى و از سرچشمه عرفان الهى ، نشأت گرفته است از آنرو بر دل شنونده مى نشيند و بر زواياى قلب او روشنائى مى بخشد و او را غرق در تفكر و تأمل و تأثر مى سازد . در اين جا لازم به روشنگرى است كه جملات و سخنان و برگزيده‌هاى گوناگونى به پيشوايان عظيم الشأن وعاليقدر ما نسبت داده شده است . آيا همگى حقيقت داشته و از واقعيت برخوردار هستند ؟ و در صورت منفى بودن كليت قضيه ، آيا در تشخيص و تعيين انتساب آنان به پيشوايان معصوم (عليه السلام) معيار و ميزانى به ما رسيده است كه مى تواند ارزش و اعتبار آنها را بيان و مشخص سازد ؟ آرى ! در پاسخ مى گوييم اين سوال مثبت است دو ملاك و معيارى در شناخت احاديث وجود دارد و آن دو معيار يك حجت ظاهرى و علنى است كه همان قرآن مجيد مى باشد يعنى هر سخنى كه با آن مطابقت نداشته باشد كلام حق است و هر كلامى كه مخالف آن باشد طبق فرموده ى خود پيشوايان گرامى (عليه السلام) ، آن سخنان از پيشوايان نيست و مى توان بر ديوار زد و دور انداخت و از ميان برد . دوم معيار باطنى و حجت نهانى ، و آن عقل و خرد و انديشه سالم بشرى است هر سخنى كه با معيار عقل سليم مطابقت ندارد انتساب آن به پيشواى دينى معصوم (عليه السلام) نمى تواند قطعى باشد امام صادق (عليه السلام) در يك از سخنان خود مى فرمايد : سخنان ما از يك حقيقت برتر و از نورانيت ويژه اى بهره ورند پس هر آن سخنى كه يا گفته اى كه حقيقت و نورانيت و ارشاد نداشته باشد آن سخن ، سخن شيطان مى باشد . ما نمى گوئيم گفته فلانى و فلانى چيست ؟ بلكه مى گوييم خدا و رسول او چه گفته اند . گفتار پدرم و گفتار پدرم و گفتار جدم و گفتار جدم گفتار حسين (عليه السلام) ، گفتار حسن (عليه السلام) ، گفتار حضرت على (عليه السلام) و گفتار او حديث رسول خدا و گفتار رسول خدا ، قول خداست . (118)

با توجه به اين اصل اساسى ارشادها و راهنمائى هائى انتخاب گرديده است كه به منابع و مدارك آنها اشارات رفته است كه با معيارهاى بالا تطابق دارد . براى سهولت درك آنها توأم با شرح و تفصيل كوتاه آورديم كه مى تواند در روشنگرى سخنان ارزنده آن پيشوايان عاليقدر كمك و مفيد افتد و مطالبى برگزيده شده است كه مى تواند در زندگى فردى و اجتماعى ما نقشى مفيد و اثرى مثبت داشته باشد .

1 . توحيد و خداشناسى

امام صادق (عليه السلام) همواره ، دانش‌هاى بيكران خود را در اختيار مردم قرار مى داد و در اين راه سعى و تلاش پى گير و مداومى داشت او در يكى از سخنان پاينده و جاويد خود درباره توحيد مى گويد : من دانشها را در چهار اصل فشرده ديدم :

1 . خداى خود را بشناسى .

2 . دريابى با تو چه كرده است ؟ و از مواهب و بخشش‌هاى هستى تا چه اندازه به تو بخشيده است .

3 . در برابر اين مواهب و بخشش‌ها ، خدا از تو چه خواسته است ؟

4 . چه خطا و معصيتى فروغ جان تو را خاموش خواهد ساخت .

با اين چهار اصل شناختى ها را خواهيم شناخت چون با شناخت خدا نعمت او نيز شناخته خواهد شد و شناخت نعمت ، سر آغاز سپاسگزارى است و سپاسگزارى موجب انجام وظيفه و اداى مراسم پرستش است و فردى كه خدا را بشناسد و از خطا كه آفت دين است بگذرد حقيقت دانش ها را دريافته است و از دانش خود بينش و معرفت جسته است . (119)


2 . باز

در اين باره حديث جالب ديگرى از آن بزرگوار نقل شده است كه مى فرمايد : (120)

كشتى در دريا مى شكند مسافر كشتى ، اسير دست امواج خروشان دريا مى شود در آن نزديكى نه كشتى ديگرى است كه او را برهاند و نه شناگر توانائى است كه نجاتش بدهد . انسان غريق ، تمام درها را به روى خود بسته مى بيند به هيچ چيز اميدى ندارد در آن وقت در آب غوطه ور است و در آن موقت حساس در آن لحظه خطرناك در آن حال سراپا يأس و نوميدى تنها يك اميد فطرى يك تكيه گاه وجدانى در خود حس مى كند كه از اعماق قلبش از زواياى وجدان باطنش يك نور اميد زبانه مى كشد دلش به يك قدرت نامحدود و توانا توجه مى كند از او كمك مى خواهد تنها اوست كه مى تواند نجاتش دهد و او را از اين ورطه هولناك برهاند آن حقيقت آن قدرت آن تكيه گاه اميد آن چيزى كه دل با التماس به او مى نگرد ، خداست .

3 . اثبات توحيد

شخصى از محضر صادق (عليه السلام) خواستار دليلى براى اثبات وجود صانع توانا شد حضرت در پاسخ فرمود : وجود الأفاعيل دلت على ان صانعا صنعها الا ترى انك اذا نظرت الى بناء مشيد مبنى علمت ان له بانيا وان كنت لم ترالبانى . (121)

دليل هستى آفريدگار عالم وجود موجوداتى است كه طبق نقشيه و نظام معينى خلقت شده اند چنان كه شما از ديدن يك ساختمان كه مطابق نظم و محاسبه بر پا گرديده است بوجود سازنده آن پى مى بريد در صورتى كه ممكن است سازنده و بانى آن را اصلا نديده باشيد سازمان اين عالم هم به همين قياس است .

4 . درباره ى تربيت فرزند

دع ابنك يلعب سبع سنين . (122)

هفت سال فرزند خود را آزاد بگذار تا بازى كند . بازى روح استقلال و آزادگى و حس ابتكار و نوآورى را در كودك زنده مى سازد و هر روز طرح و نقشه جديدى به كار مى گيرد با توجه به عشق و علاقه‌اى كه به اين عمل دارد خود را آماده ى كارهاى مهم تر و بهترى مى سازد اين عمل به بروز استعداد و شخصيت او ، كمك مى كند .

5 . عزت نفس

عن الصادق (عليه السلام) إن الله فوض الى المؤمن من اموره كل ها و لم يفوض أليه يذل نفسه العزيز . . . خداوند متعال همه ى امور مربوط به مؤمن را به خود او واگذار نموده است ولى هرگز ذليل و خوار ساختن نفس عزيز خود را به وى واگذار ننموده است . (123)

6 . عبادت اجبارى و ملال آور

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : عبادت را با فشار بر خود تحمل ننمائيد (124)

امام ضمن داستانى اين معنى را چنين شرح مى دهد : مسلمانى همسايه غير مسلمانى داشت كه با هم رفيق بودند ، مرد مسلمان پيوسته با همسايه خود از دين الهى سخن مى گفت و او را به قبول اسلام تشويق مى نمود . سرانجام روزى دعوتش را اجابت نمود و اسلام آورد فرداى آن روز مواقع طلوع فجر در خانه تازه مسلمان را كوبيد او را بيدار كرد و با خود به مسجد برد تا فرضيه صبح را به جماعت بگذارد . نماز تمام شد و مردم تدريجا متفرق مى شدند ولى آن مسلمان به تازه مسلمان گفت بهتر است ما در مسجد بمانيم و تا طلوع آفتاب به ذكر خدا مشغول باشيم ، آفتاب طالع شد به او گفت بهتر آنست كه امروز نيت روزه كنى و تا ظهر در مسجد بمانى و قرآن بياموزى ظهر فرا رسيد نماز ظهر را خوانده و بلافاصله نماز عصر به جماعت خوانده شد تازه مسلمان خواست از مسجد خارج شود همسايه مسلمانش به او گفت خيلى بهتر است در مسجد بمانى ، نماز مغرب و عشاء را نيز خواندند و تازه مسلمان كه از اين همه تكليف بى تاب و قرار شده بود از جا حركت كرد و در معيت رفيق مسلمانش به طرف منزل رفت فردا صبح مرد مسلمان براى تجديد برنامه روز گذشته موقع طلوع فجر در خانه همسايه را كوبيد تا او را با خود به مسجد ببرد . تازه مسلمان بيرون آمد و گفت : مرا ترك گوى كه اين دين بسيار سخت است و من طاقت آن را ندارم . (125)

7 . رشد و تكامل امام صادق (عليه السلام)

درباره رشد مداوم شخصيت و كمالات روز افزون انسان فرموده است:

كسى كه دو روز زندگيش در بهره مندى از رشد انسانى ، يكسان باشد در معامله نقدينه عمر مغبون است و كسى كه امروزش بهتر از ديروزى باشد شايسته است كه مورد غبطهء ديگران قرار گيرد و موفقيت او را آرزو كنند ولى كسى كه امروزش بدتر از ديروز باشد محروم از رحمت حق است و كسى كه نفس خود را در معرض كمال تازه اى قرار نمى دهد در معنويات خويش احساس فزونى ننمايد ، در معرض كمبود و نقصان قرار گرفته است و كسى كه در راه نقص گام برمى دارد مرگ از زندگى او بهتر است . (126)

8 . درباره ارزش جوانى

مى فرمايد امام صادق (عليه السلام) در مورد ارزش جوانى فرموده است از مواعظ لقمان حكيم به فرزند خود اين بود كه فرزند من بدان فردا در پيشگاه الهى حاضر مى شوى درباره چهار چيز با ارزش از تو مى پرسند .

1 . جوانيات را در چه راه تمام كردى ؟

2 . عمرت را در چه كارهائى پايان بردى ؟

3 . ثروتت را چگونه بدست آوردى ؟

4 . و آن را در چه راه مصرف كرده اى ؟ . (127)

شرح كوتاه : هر روز از ايام زندگى انسان به منزله يك واحد از مجموع نقد عمر آدمى است اين حديث به خوبى ارزش ايام جوانى را نشان مى دهد و به روشنى مى رساند كه اسلام تا چه حد به جوانى ارزش و اعتبار قائل است و به آن توجه مخصوصى دارد و اين فصل از زندگى در پيشگاه الهى به قدرى با اهميت مى باشد كه روز حساب از صاحب آن سوال مخصوصى در اين مورد مى گردد كه چگونه آن را صرف كرده است هر چه كه جوانى لمحه و لحظه‌اى از عمر انسان است باز در مورد آن حساب مخصوصى بازگشوده مى شود و مورد استنطاق و سؤال قرار مى گرد و اين پرسش به لحاظ امتياز و موقعيت خاص آن دوران مى باشد .

9 . انتخاب همسر شايسته

1 . اياكم وتزوج الحمقاء فان صحبتها بلاء ، وولدها ضياع . از ازدواج با احمق بپرهيزيد زيرا همنشينى با احمق مايه ى اندوه و ملال و محصول اين ازدواج نيز كه فرزند مى باشد مهمل و بدبخت است . (128)

در حديث ديگرى مى فرمايد :

2 . من زوج كريمته من شارب خمر فقد قطع رحمها . (129)

كسى كه دختر ارزشمند خود را به شراب خوارى وصلت دهد با اين عمل خود قطع رحم كرده است . در رهنمود ديگرى در اين باره مى فرمايد :

3 . ايما أمراة اطاعت زوجها وهو شارب الخمر كان لها من الخطايا بعد نجوم السماء و كل مولود تلدمنه فهو نجس ، ولا يقبل الله منها صرفا ولاعدلا حتى يموت زوجها او خلع عنها نفسها . (130)

هر زنى به هم بسترى شوهر شراب خوار خود تن در دهد به تعداد ستارگان آسمان مرتكب خطا و لغزش شده است و فرزندى كه از آن مرد پديد آيد ناپاك و پليد است و خداوند از آن زن توبه و فديه‌اى را قبول نمى كند مگر آنكه شوهرش بميرد يا او را از قيد زناشوئى رها سازد .

10 . خواهش دعا

شخصى با اضطراب و هيجان خاصى به حضور امام صادق (عليه السلام) آمد و گفت : درباره من دعائى بفرمائيد تا خداوندت به من وسعت روزى عنايت كند كه خيلى فقير و تنگدست هست . امام : هرگز دعا نمى كنم . - چرا دعا نمى كنيد ؟ - براى اينكه خداوند راهى براى انيكا معين كرده است . خداوند امر كرده است كه روزى را پى جوئى كنيد و طلب نمائيد اما تو مى خواهى در خانه بنشينى و با دعا روزى به خانه خود بكشانى . (131)

11 . همسفر حج

مردى از سفر حج برگشته بود سرگذشت مسافرت خود را براى امام صادق (عليه السلام) تعريف مى كرد به ويژه يكى از همسفران خود را بيشتر مى ستود كه چه مرد بزرگوارى بود ما به معيت همچو مرد شريفى مفتخر بوديم او يكسره مشغول عبادت و اطاعت خدا بود همين كه در منزلى فرمود مى آمديم او فورا به گوشه اى مى رفت سجاده خويش را پهن مى كرد به طاعت و عبادت خداى خويش مشغول مى شد . امام : پس چه كسى كارهاى او را انجام مى داد و كه حيوان او را تيمار مى كرد ؟ - البته افتخار اين كارها با من بود او فقط به كارهاى مقدس خويش مشغول بود و كارى به اين كارها نداشت . - بنابراين همه شما از او برتر بوده ايد . (132)

12 . در معاشرت نيك وحسن رفتار

امام صادق (عليه السلام) درباره رفتار نيك و اخلاق حسنه مى فرمايند : تواصلوا وتراحموا و تعاطفوا . به يكديگر بپيونديد به همديگر محب ورزيد در باره همديگر نيكى و احسان كنيد و نسبت به هم مهر و عطوفت داشته باشد .

2 . حسن الخلق يزيد في الرزق . حسن خلق باعث افزايش روزى آدمى است . (133)

3 . قال الله عز وجل : الخلق عيالى فاحبهم الى الطفهم بهم واسعيهم في حوائجهم . (134)

خداوند متعال فرموده است : مردم همانند عائله من هستند كسى نزد من از محبوبيت بيشتر برخوردار است كه با خلق خدا لطف داشته باشد و در رفع نيازمندى‌هايشان كوشاتر وجدى تر باشد .

13 . در مورد شناخت خوش رفتار و خوش كردار

مى فرمايد:

1 . ثلالة لا يعرف الافى ثلث مواطن : لا يعرف الحليم الأعند الغضب ، ولا الشجاع الا عند الحرب ولااخ الا عند الحاجة . (135)

سه نفر در سه حالت خاص بيشتر شناخته مى گردند : خوشرفتار و بردبار به هنگام خشم و غضب ، شجاع و دلير به هنگام جنگ و برخورد و دوست و برادر به هنگام نياز و احتياج .

2 . ان الله تبارك و تعالى ليعطى العبد من الثواب على حسن الخلق كما يعطى المجاهد في سبيل الله يغدوا عليه ويروح . (136)

خداوند متعال به بنده خود در برابر حسن خلق و ادب پاداشى همانند اجر مجاهد راه حق ، عنايت مى كند مجاهدى كه شب و روز در فعاليت و كوشش باشد .

3 . ان اجلت في عمرك يومين فاجعل احد همالأد بك لتستعين به على يوم موتك . (137)

اگر به تو اعلام گردد كه از عمرت فقط دو روز باقى نمانده است روز اول را به اخلاق و ادبت اختصاص ده تا از آن براى مرگت كمك گرفته باشى .

14 . حدود اخلاق

جاء رجل الى الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام فقال له يابن رسول الله أخبرنى بمكارم الاخلاق فقال ، العفو عمن ظلملك وصلة من قطعك اعطاء من حرمك و قول الحق ولو على نفسك . (138)

مردى به پيشگاه امام صادق (عليه السلام) شرفياب شد و عرض كرد مرا از مكارم اخلاق آگاه سازيد حضرت در پاسخ او فرمودند : عفو و گذشت از آن كسى كه به تو ستم روا داشته است .
2 . اتصال و پيوست به كسى كه از تو بريده است .

3 . بذل و اعطاء بر آن كس كه تو را محروم ساخته است .

4 . به حق و درستى سخن گفتن اگر چه بر ضررت باشد .

15 . آينده نگرى امام صادق (عليه السلام)

فرمود : مردى به حضور نبى اكرم

(صلى الله عليه وآله) شرفياب شد و عرض نمود يا رسول الله به من موعظه و سفارش فرما حضرت رسول اكرم
(صلى الله عليه وآله) سؤال كرد آيا سفارش پذير هستى اگر توصيه‌ات كنم ؟ و سه بار اين سوال را تكرار فرمود و در هر سه نوبت آن مرد جواب مثبت داد ، آنگاه فرمود به تو سفارش مى كنم وقتى به كارى همت گماردى در عاقبت و پايان آن بينديش اگر آن را صحيح و بر وفق هدايت و صلاح يافتى از پى آن برو ، و اگر ناصحيح و باعث گمراهى يافتى از انجام آن باز بايست .
16 . منع شراب خوارى

بدستور منصور صندوق بيت المال را باز كردند و به هر كس از آن چيزى مى دادند ، شقرانى هم يكى از آن كسانى بود كه براى دريافت سهمى از بيت المال آمده بود او چون كسى را نمى شناخت وسيله اى پيدا نمى كرد تا سهمى براى خود بگيرد .

شقرانى به اتبار اينكه يكى از اجدادش برده بود و رسول خدا (صلى الله عليه وآله) وسيله آزادى او را فراهم ساخته بود وشقرانى هم آزادى را از او به ارث برده بود مولى رسول الله (صلى الله عليه وآله) مى گفتند يعنى آزاده شده رسول خدا و اين امر به نوبه ى خود افتخار و انتسابى براى شقرانى به شمار مى آمد و از اين نظر خود را وابسته به خاندان رسالت مى دانست . در اين ميان كه چشمان شقرانى منتظر و جوياى آشنا و وسيله‌اى بود تا سهمى براى خود از بيت المال دريافت كند امام صادق (عليه السلام) را ديد ، جلو رفت و حاجت خويش را ابراز داشت . امام رفت و طولى نكشيد كه سهمى براى شقرانى گرفته و با خود آورد ، همين كه آن را به دست شقرانى داد با لحن ملاطفت آميز اين جمله را به وى گفت : كار خوب از هر كسى خوب است ولى از تو به واسطه انتسابى كه با ما دارى و تو را وابسته به خاندان رسالت مى دانند خوبتر و زيباتر است ، و كار بد از هر كسى بد است ولى از تو به خاطر همين انتساب ، زشت تر و قبيح‌تر است . امام اين جمله را گفت و گذشت . شقرانى با شنيدن اين جمله دانست كه امام از راز و سر او ، يعنى ميگسارى و شرابخوارى آگاه است و از اينكه امام با علم و آگاهى به او محبت كرده است بسيار شرمنده و شرمسار گرديد و پيش وجدان خود نادم و پشيمان گرديد . (139)

اين نوع امر به معروف و نهى از منكر يكى از ويژگى‌هاى دودمان رسالت مى باشد كه مى دانند تبليغات را با چه بيان و از كدام مجراى طبيعى و اصولى انجام دهند كه ضمن تأثير بخشى ، هتك حرمت و سلب اعتبار و آبروى فرد را نيز محفوظ داشته باشند و اين روش بهترين روش مؤثر در تبليغات مى باشد .

17 . چند حق از حقوق برادران اسلامى امام صادق (عليه السلام)

ضمن يكى از روايات ، چند حق ، از حقوقى را كه مؤمنين به يكديگر را ذكر نموده و اكيدا اداء آنها را به مسلمانان توصيه فرموده است :

1 . الأول - ايسر حق منها ان يحب له ما يحب لنفسه ويكره له ما يكره لنفسه : فرمود : آسان ترين حقوق آنست كه براى برادرش آن را بخواهد كه براى خود مى خواهد و نخواهد آن را كه براى خود نمى خواهد .

2 . والحق الثانى - ان يمشى في حاجته ، ويبتغى رضاه ولا يخالف قوله : در راه برآوردن حاجتش قدم بردارد ، خشنودى او را بخواهد و با گفته وى مخالف ننمايد .

3 . والحق الثالث - ان تصله و مالك ويدك ورجلك ولسانك . به تمام وجودت با او پيوندى با مالت و همچنين با دست و زبانت به كمك و يارى او قيام نمائى .

4 . والحق الرابع - ان تكون عينه ودليله ومرآته وقميصه . چشم بينا و راهنماى راستين وى باشى ، چون آئينه او را خوش بنمايانى ، و مانند پيرهن محفوظ ومستورش دارى .

5 . والحق الخامس - ان لا تشبع ويجوع ، ولا تلبس ويعرى ، ولا تروى ويضماء . مبادا اين چنين باشد كه تو سير باشى او گرسنه ، تو پوشيده باشى او برهنه ، و تو سيراب باشى ، او تشنه . (140)

18 . فرمان و دستور العمل خدمتگزاران ملت و مملكت

آخرين سخن از امام صادق (عليه السلام) كه در بخش ارشادها و رهنمودها نقل مى گردد ، فرمان جامع و دستور العمل كامل و سازنده‌اى است كه محقق بزرگوار و عالم ربانى و فقيه صمدانى مرحوم شيخ مرتضى انصارى، ( اعلى الله مقامه الشريف ) در كتاب معروف مكاسب در مورد وظائف فرمانداران و فرمانروايان از كتاب كشف الريبه عن احكام الغيبة ، توسط شهيد دوم جهان علم و فقاهت ، و او هم از شيخ طوسى رئيس طائفه اماميه با اسناد معتبر از رئيس مذهب طائفه اماميه با اسناد معتبر از رئيس و پيشواى بزرگوار شيعه امام صادق (عليه السلام) نقل نموده اند كه مى تواند بازگو كننده و تعيين كننده بسيارى از وظائف مسلمانان امروز باشد اينك متن فرمان و دستور العمل .

عبد الله پسر سليمان نوفلى مى گويد : در محضر امام صادق (عليه السلام) بودم كه خدمتگزار وقاصد عبد الله نجاشى ، كه به تازگى به فرماندارى منطقه خوزستان ، از سوى حكومت وقت منصور گرديده بود ، وارد گرديد پس از سلام و درود نامه‌ى عبد الله نجاشى را تقدیم حضرت امام نمود ، امام در حضور ما ، پاكت نامه را باز نمود و شروع به قرائت آن نمود نخستين سطر وطليعهء نامه بدين قرار نگارش يافته بود :

با نام خداوند بخشنده و بخشايشگر آغاز مى نمايم ، خداوند متعال عمر سرور و پيشوايم را طولانى گرداند ووجود مبارك او را از گزند آفات مصون و محفوظ دارد و هرگز در زندگى مكروهات و ناملايمات نداشته باشد خداوند متعال بر استجابت اين دعاها قادر و توانا است . سيد و سرور عزيزم ! ، شايد بى مناسبت نباشد كه به اطلاع آن حضرت برسانم كه اينجانب اخيرا به فرماندارى استان خوزستان ، منصوب و مشغول كار گرديده ام مايل بودم اگر آن بزرگوار در اين باره حدودى تعيين نموده يا دستوراتى صادر مى فرمودند كه ملاك عمل قرار گيرد تا بدان وسيله رضايت پروردگار عالم ، و تقرب رسول خدا را فراهم مى ساختم و اگر مصلحت مى ديدند در آن نامه خلاصه‌اى از وظائف مرا در مورد مخارج زكات و انواع نفقات و حدود بخشش و نوع دوستان و همكارانى كه بايد برگزينم و با كدام افراد معاشرت كنم و كدامين افراد را اصحاب سرور از خود قرار دهم و با كى انس بگيرم ؟ اين راهنمائىها از سوى آن حضرت مى تواند بسيار ارزنده و موثر باشد . اميدوارم خداوند متعال به بركت هدايت و ولايت شما ، مرا نجات دهد چون در روى زمين حجت حقيقى و امين واقعى مردم ، شما هستيد . ايام نعمت و آسايش مستدام و برقرار باد ! - عبد الله نجاشى -

عبد الله پسر سليمان ناقل اين حديث گويد امام در آن مجلس به نامهء نجاشى اين چنين پاسخ فرمودند :

بنام خداوند بخشنده و بخشايشگر خداوند متعال تو را مشمول عنايت و لطف خويش قرار دهد و تحت حمايت و عنايت خاص خويش محفوظ دارد او است كه قادر و توانا به چنين امر مى باشد : نامهء ما توسط پيك رسان و اصل و مورد مطالعه قرار گرفت و منظور شما را دريافتم و اطلاع پيدا كردم كه شما به فرماندارى استان خوزستان منصور گرديده ايد اين خبر مر هم مسرور ساخت و هم محزون گردانيد . سرور و شادى از آن نظر بود كه با خود گفتم شايد : خداوند به بركت موقعيت تو ، درمانده و بيچاره‌اى از دوستانه آل محمد (صلى الله عليه وآله) را يارى و كمك دهد با وجود تو به درمانده اى از آنان كمك برساند يا عريانى از آنان را بپوشاند وجود تو عامل تقويت ضعفاى آنان گردد و آتش مخالفين و دشمنان را در مورد دوستان ، خاموش گرداند و از اين قبيل مسائل . اما حزون و اندوهم از آن ديدگاه بود ، كه بسيار خوفناكم از آنكه تو عامل لغزش ولو رفتن يكى از دوستان ، گردى ، در اين صورت يقين دان تو هرگز رائحه و عطر بهشتى را استشمام ننموده و مشمول رحمت حق ، قرار نخواهى گرفت . در اين نامه قسمتى از وظائف تو را ، خلاصه مى كنم اگر بتوانى طبق آنها رفتار كنى و از حدود تعيين شده در آن تعدى ننمائى اميد است كه با سلام به هدف خويش نائل گردى .

بدان آقاى عبد الله ! پدرم از پدرانش و آنان هم از على (عليه السلام) و او هم از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) خبر دادند كه آن بزرگوار فرمودند : هر فردى كه مورد مشورت برادر مسلمان خود قرار گيرد و او واقعيت امر را در اختيار مشورت گر ، قرار ندهد خداوند متعال عقل و دانش را از او باز مى ستاند و چون اينجانب نيز در مقام مشورت قرار گرفته ام همهء واقعيت ها را مى گويم و راه نجات تو را تنها در گرو عمل به مضمون آن جستجو نمايم .

بدان و آگاه باش ! تنها راه نجات تو در خوددارى و پرهيز از خونريزى وحفظ خون مسلمانان و خوددارى از ايذاء و اذيت و شكنجه اولياء خداست و تنها عامل نجات و سعادت يك فرد مسئول و خدمتگزار ملت مدارى و خوش رفتارى با مردم و نشان دادن حوصله و صبر و مهربانى بدون اظهار عجز و ضعف در اجراء امور مى باشد بى آنكه كوچكترين ظلم و تعدى در حق مردم صورت گيرد و تنها راه نجات رعايت جانب عدالت در مورد عموم دوستان و عموم مراجعه كنندگان مى باشد . تو هرگز سخن چينان و نمامان را به خويشتن راه مده ! چون بسيار بعيد است كه از گزند آنان در امان قرار گرفته باشى اگر مبتلا به تقرب دادن نمامان و سخن چينان گردى يقين بدان مورد غضب خدا و مورد هتك حرمت و آبروى خويشتن خواهى شد ، تو هرگز از دسيسه ها و توطئه‌هاى مردم ، آنسامان آسوده خاطر مباش و هميشه با حزم و احتياط و دورانديشى با آنان رفتار كن !

گزينش اصحاب راز :

اعوان و انصار و دوستان خود را با دقت و هوشيارى انتخاب نما ! اگر در يك از آن ها رشد و كمال و صلاح و سعادت جستى او را نگهدار . مبادا براى خوش آيند خويش و تنها محض رضايت و آسودگى خاطر خويش پول ، خلعت ، مركب و ديگر اموال عمومى را در غير مورد رضايت خدا به شاعر يا مداح يا دلقك باز و لطيفه گو بپردازى تو مى دانى به جاى بخشش به آنان ، جوائز و عطايا و بخشش‌هاى خود را مخصوص فرماندهان ، نامه نگاران ، نويسندگان و افراد پليس بنمائى و آنچه را كه از وجوه خيريه صرف مى كنى مانند صدقه ، فطره يا هزينه حج يا لباسى كه در آن نماز مى گذارى يا صله و خلعتى كه اهداء مى كنى و هديه‌اى كه در راه خدا بيرون مى كنى بايد از پاكترين درآمدهاى خود و در بهترين راه‌هاى خدا پسند باشد ؟

تراكم ثروت و كنز اموال :

آقاى نجاشى ! سعى و كوشش كن ! مبادا طلا يا نقره اى را ذخيره نمائى و خود را مشمول آيه اى گردانى كه خداوند متعال مى فرمايد : آنان كه طلا و نقره را ذخيره مى نمايند و آنها را در راه خدا خرج نمى كنند ، عذاب دردناك را به آنان بشارت ده ! تو هرگز آن باقيمانده‌هاى شيرينىها يا خوردنيها را كوچك و حقير نيانگار ! چون مى توانى با صرف آنها در راه اشباع شكم‌هاى گرسنه و رفع نياز افراد مستمند و نيازمند ، غضب الهى را خاموش و آرام سازى چون من از پدرم شنيده ام كه او از أمير المؤمنين نقل مى كرد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) روزى به ياران و اصحاب خود مى فرمود : فردى كه سير بخوابد در صورتى كه همسايهء او با گرسنگى دست و پنجه نرم مى كند به خداوند و روز رستاخيز ايمان نياورده است اصحاب گفتند : ما كه نداريم بدهيم همگى بدبخت و به هلاكت رسيده ايم . پيامبر اسلام فرمود : شما كه نداريد مى توانيد از باقيمانده‌ى طعام و از باقيمانده ى خرما و روزى و لباس خود به اين وظيفه قيام ورزيد تا بتوانيد آتش غضب الهى را خاموش نمائيد .

اعتبار دنيا :

عبد الله ! دنيا آنچنان با اهميت و پر ارزشى نيست كه تصور كرده باشى انسان خود را فناى آن سازد من از پستى و حقارت دنيا ، شمه اى براى تو بازگو مى كنم تا به حقيقت آن پى برده باشى ! . . . پدرم محمد بن على (عليه السلام) ( امام باقر (عليه السلام) ) به من تعريف نمود هنگامى كه امام حسين (عليه السلام) عازم كوفه بودند : ابن عباس به سراغ او آمد و با اصرار تمام او را از رفتن جلوگيرى مى نمود و به خويشاوندى و رحم ، قسم مى داد تا مبادا او همان فرد مقتول در سرزمين طف ( كربلا ) باشد

امام در پاسخ او گفت : من جايگاه خود را خوب مى دانم و از اين زندگى دنيا چاره اى جز فراقت و دورى ، نمى شناسم عموزاده ى محترم ! آيا نمى خواهى حديث پدرم امير المؤمنين را براى تو بازگو نمايم كه برخورد او با دنيا چگونه بود ؟ ابن عباس گفت چرا ؟ خيلى مشتاقم كه سخنان او را بشنوم . آرى ابن عباس پدرم تعريف مى كرد پس از رحلت فاطمه زهرا (عليه السلام) من روزى در فدك بيل در دست داشتم و برخى از ديوارهاى آن را درست مى كردم و سخت مشغول كار بودم ناگاه زنى پيدا شد كه به سوى من رو مى آورد تا چشمم به او افتاد قلبم به تپش افتاد زيبائى او مرا خيره كرد به تصور خويش او را به ثبيته دختر عامر جحمى كه يكى از زيباترين بانوان قريش بود ، تشبيه نمودم . او اظهار نمود : اى پسر ابى طالب ! آيا مى خواهى ازدواج كنى تا تو را از اين كلنگ نجات دهم و تو را به خزائن زمين آشنا و راهنمائى كنم تا خود و فرزندان تو ، از نظر دنيا نگرانى و اضطراب نداشته باشيد . من در پاسخ او اظهار داشتم تو كى هستى ؟ تا تو را از خاندان خودت خواستگارى كنم . او در پاسخ من اظهار داشت من دنيا هستم تا نام دنيا را شنيدم به او داد زدم برو براى خودت شوهر ديگرى جز من جستجو نما ، در شأن من نيست كه طالب دنيا باشم رو به بيل خود آورد ، و اشعار زير را سرودم كه مضمون آنها اينست : هر آن كس كه مظاهر دنيا او را فريب دهد به خسران و زيان ابدى رسيده است و هرگز در طى قرون ، روى سعادت نخواهد ديد جاى عجب نيست من و دنيا ، و دنيا و من ، پيامبر اسلام از دنيا رحلت نمود در صورتى كه در ذمه و عهدهء او مشغوليتى وجود نداشت او به ملاقات خدا شتافت در شرائطى كه كوچكترين مذمت و شماتت همراه خود نداشت . پيشوايان دينى هم به او إقتدا كرده اند خود را با آلودگى‌هاى دنيا آلوده نساخته اند . راه سعادت و نجات تو در عمل به مضمون و محتواى اين نامه مى باشد كه مى تواند تو را از هلاكت نجات و با سعادت و خوشبختى رهنمون گردد .

رعايت حقوق برادران اسلامى :

آقاى نجاشى ! بدان و آگاه باش ! مبادا مؤمنى را بترسانى پدرم از پدرش و او هم از جد بزرگوارش على بن ابيطالب حديث نمود : هر فردى به مومنى نگاه افكند با اين نظر كه او را بترساند خداوند متعال او را در روز محشر آن روزى كه جز خداوندگار پناهگاهى نيست به وحشت و خوف دچار مى سازد و در مقابل آن ، هر آن فردى كه بيچاره‌اى را پناه و ايمن دهد خداوند منان در همان روز عرصات از نزع اكبر و روز وحشتناك آسوده مى سازد و هر آن كس كه نياز برادر دينى خود را برآورده كند خداوند رئوف ، حوائجى از او برآورده مى سازد كه يكى از آنها ، بهشت رضوان مى باشد .

تأمين پوشاك نيازمندان :

هر آن فردى كه نياز برادر ايمان خود را از نظر پوشاك تأمين سازد خداوند متعال از بهترين لباس‌هاى حرير و سندس بهشتى ، او را مى پوشاند و مشمول عنايت خاص خود مى گرداند تا آن لحظاتى كه يك رشته و نخ از آن لباس ها بر تن او باقى مانده باشد .

نجات از گرسنگى :

هر آنكسى كه برادر مسلمان خود را از گرسنگى إطعام و سير نمايد خداوند رحمان او را از بهترين خوراكى‌هاى بهشت ، اطعام و روزى مى دهد . رفع تشنگى : و هر كس كه تشنه اى را از عطش نجات دهد ، خداوند متعال او را از سرچشمهء زلال رحيق مختوم شرابى مهر خورد كه مهر آن از مشك و عنبر است سيراب مى سازد .

خدمت به برادر :

و هر فردى كه موقع نياز برادر مسلمان ، به خدمتگزارى او قيام ورزد خداوند متعال ، بهترين خدمتگزاران بهشتى را به او عنايت مى فرمايد او را با اولياى طاهرين ، هم نشين مى نمايد . تأمين مركب : هر آن كس كه برادر ايمانى خود را به موقع نياز بر مركب و سوارى خويش سوار نمايد ، خداوند متعال از سواريهاى بهشتى به او عنايت مى كند و فرشتگان مقرب به وجود چنين افرادى مباهات مى كنند .

ازدواج :

هر فردى كه وسائل ازدواج برادر مسلمان خود را ، فراهم سازد و همسر مناسبى براى او انتخاب نمايد كه با او انس بگيرد و بازوى كمك او گردد ، استراحت و آسايش روحى او را فراهم سازد ، خداوند متعال از همسران حور العين به او مرحمت مى كند و او را با صديقين و راستكاران از اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، مأنوس و محشور مى گرداند .

كمك در ديوان :

فردى كه برادر مؤمن خود را در محضر سلطان ستمگر يارى دهد خداوند متعال او را ، به هنگام عبور از صراط يارى مى دهد و در آن جايگاه و معبرى كه گامها در آن لرزان هستند .

اهميت زيارت مؤمن :

فردى كه برادر ايمانى خود را بدون نظر مادى ، زيارت نمايد او در رديف زائرين خود پروردگار شمرده مى شود . و خداوند متعال هميشه اكرام و احترام ميهمان خود را دارد .

پرونده سازى و پرونده بازى :

عبد الله ! از پدرم ، او از پدرش ، او از امام على (عليه السلام) نقل مى نمود كه روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به ياران و اصحاب خود موعظه و توصيه مى فرمود و مى گفت : گروه مسلمانان ! آگاه باشيد از ايمان بهره اى ندارد هر فردى كه با زبان اظهار اسلام نمايد ولى قلب او ايمان نياورده باشد ، پيامبر اسلام در توضيح اين جمله مى فرمودند : هرگز در پى لغزش‌هاى مؤمنين و در پى پرونده سازى عليه آنان نباشيد چون فردى كه هميشه در پى جستن لغزش ها و خطاهاى مومنان باشد ، در رستاخيز خطاهاى او پى گيرى و در دنيا داخل خانه خود به افتضاح كشانده مى شود .

باز پدرم از پدران خويش از على (عليه السلام) نقل مى نمود كه خداوند متعال از مؤمنان پيمان گرفته است كه هرگز در مقام انتقام گيرى و كينه پرورى نباشند و شافى خود را جز از راه ملامت خويش از وسيله ديگرى نجويند چون فرد مؤمن هميشه در لجام و در قيد و بند حدود اسلامى است و هرگز آن را به خاطر فائده كوتاه و راحت طولانى خود ، از دست نمى دهد خداوند متعال از پيمان‌هايى كه بر مردم گرفته است يكى هم رعايت احترام برادر ايمانى خويشتن است مبادا به عيب جويى او پردازد يا بر مقام حسد و رقابت با او برخيزد .

مقام معنوى مؤمن :

آقاى عبد الله ! پدرم از پدرش او هم از حضرت على (عليه السلام) نقل مى نمود كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) فرمودند : روزى جبرئيل به من فرمود آمدند و پيام رساندند كه خداوند متعال به تو سلام مى رساند و مى فرمايند : فرد مؤمن را از نامهاى خودم مشتق نموده ام مؤمن از من و من از مؤمن هستم هر فردى اهانت و مايه خوارى و ذلت فرد مؤمنى را فراهم سازد به جنگ و ستيز با من برخاسته است .

آقاى عبد الله ! نزديك ترين عملى كه به كفر مى انجامد ، آنست كه انسان از فردى سخن يا عملى را ياد گيرد و آن را حفظ داشته باشد تا يك روز عليه او به كار گيرد و او را در ميان مردم مفتضح نمايد چنين فردى ، راه نجات و سعادت را ندارد .

نامهء امام (عليه السلام) به نجاشى بسيار مفصل و پرمحتوا است با كمال تأسف به علت كمبود جا بخشى از آن حذف گرديده طالبان تفصيل به مكاسب محرمه شيخ مرتضى انصارى ( قدس سره ) مراجعه نمايند .

شهادت

شهادت در راه خدا و در راه پيشبرد آرمان الهى ، هدف عالى ، و درخواست قلبى و آرزوى دل هر فرد مؤمن و مخلصى است كه به خدا عشق مى ورزد و به لقاى او پر مى زند اين عشق و علاقه دو چندان خواهد بود جايى كه اين فرد مؤمن ، فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و رهبر راستين امت مسلمان و پيشواى معصوم شيعيان و دوستداران مخلص على (عليه السلام) بوده باشد . شهادت امام صادق (عليه السلام) در سال 148 هجرى بيست و پنجم شوال ، در عهد حكومت منصور خليفه عباسى صورت گرفت . در روزگارى كه امور كشور مضطرب ، فتنه ها و آشوبها فراوان . نه خونها احترام داشت نه دين از نظر حكومت وقت ، ارزش و حرمت داشت و نه قانونى حاكم بر سرنوشت امت بود حكام وقت با استبداد مطلق حكومت داشتند و رعيت در دست جلادان ملعبه اى بيش نبود . پيروان على (عليه السلام) و دوستاران اهل بيت رسالت (صلى الله عليه وآله) در عسرت كامل و تنگناى عجيبى به سر مى بردند ، ناسزا گوئى به على (عليه السلام) و خاندان گراميش و اهانت و بدگويى به بزرگان دين ، عادت ديرينه اى بود كه در اغلب محافل و مجالس در مسجد ، كوى ، برزن ، جلسات دينى و درس و بحث ، همه جا شنيده مى شد گويندگان رسمى و داستان سرايان و چاپلوسان دريار خلافت با اين بى ادبى ها آغاز سخن مى كردند اهل بيت رسالت با شنيدن اين گونه ياوه ها و تحمل اين گونه مصائب و مشكلات ، در انتظار فرج و با اطمينان به وعده صابران به سر مى بردند . فقط دوران حكومت عبد العزيز اموى تنفس گذرائى بود كه به مدت كوتاه اوضاع گذشته را در هم زد ولى دولت او هم مستعجل بود . تحمل وجود علمى امام بر ستمگران و بى فضيلت ها ، سنگين و غير قابل تحمل بود تا اينكه با دسائس و نقشه‌هاى گوناگون بعد از چندين بار كه شبانه به منزل او يورش بردند و در دل شب از منزل بيرون كشيدند و به تبعيد از وطن خود مجبور ساختند تا بالأخره در سال 148 با سم كه قاتل شخصيت‌هاى بزرگ آن روز بود مسموم ساختند . (141)

توطئه منصور و شكست آن

منصور پس از آنكه خبر شهادت امام ششم (عليه السلام) را دريافت داشت به فرماندار مدينه نوشت كه به عنوان تفقد از بازماندگان و گزارش اوضاع ، به خانه امام (عليه السلام) سر زند و وصيت نامه آن حضرت را بخواهد و كسب اطلاع كند و كسى را كه وصى امام (عليه السلام) معرفى شده است ، في المجلس گردن زند . تا به مسألة ى امامت خاتمه داده شود تا برنامه تشيع و پيروى از اهل بيت پايان پذيرد ولى بر خلاف توطئه وى ، به هنگامى كه والى مدينه وصيت نامه را خواند با نوميدى و يأس رو به رو گرديد چون مشاهده كرد كه امام پنج نفر را به عنوان وصى تعيين فرموده است كه يكى هم خود خليفه مى باشد و ديگران به اسامى

2 . عبد الله افطح پسر بزرگ

3 . موسى بن جعفر

4 . خود فرماندار مدينه

5 . حميده همسر امام بوده اند .

به اين ترتيب نقشه و توطئه خائنانه او با درايت و علم خاص امام (عليه السلام) با شكست روبرو گرديد . (142)

ابن بواب جوزى نقل مطلب مى كند : در دل شب منصور خليفه عباسى ، مرا احضار نمود . وارد اطاق شدم ، او روى تخت نشسته بود پيش روى او چراغ و در دست او نامه اى بود كه مطالعه مى كرد ، سلام كردم او با حال گريه نامه را به سوى من پرتاب كرد و گفت اين نامه محمد بن سليمان فرماندار مدينه است در آن نوشته شده است كه جعفر بن محمد به رحمت الهى پيوسته است . انا لله وانا اليه راجعون . هم اكنون نامه در پاسخ فرماندار مدينه بنويس اگر او فرد معينى را وصى خود كرده باشد او را بكشد .

پس از چند روز جواب نامه از فرماندار مدينه رسيد كه او 5 نفر را وصى خود تعيين نموده است .

1 . منصور خليفه عباسى ،

2 . محمد سليمان فرماندار مدينه ،

3 . عبد الله ،

4 . موسى فرزند امام (عليه السلام) ،

5 . حميده همسر .

منصور با تأسف اظهار داشت :

ديگر به كشتن اينان راهى نيست . (143)

در مروج الذهب آمده است : امام صادق (عليه السلام) ده سال گذشته از خلافت منصور به سال 148 درگذشت و در بقيع در جوار پدر و جد بزرگش و مادر عاليقدرش فاطمه و عمويش حسن بن على مدفون گرديد . و روى قبر آنان مرمرى قرار گرفته بود كه بر روى آن چنين حك گرديده بود : بسم الله الرحمن الرحيم . الحمدلله مبيد الامم ومحيى الرمم . هذا قبر فاطمة بنت رسول الله سيدة نساء العالمين و قبر الحسن بن على وعلى بن الحسين بن على بن ابيطالب ، محمد بن على بن الحسين و جعفر بن محمد (عليه السلام) . به نام خداوند بخشنده و بخشايشگر حمد و ستايش مخصوص خدائى است كه از ميان برنده ء ملل و زنده كنندهء استخوان‌هاى پوسيده و از ميان رفته است . اين قبر فاطمه دختر پيامبر بزرگ بانوى جهان ، و قبر حسن فرزند على فرزند ابيطالب وعلى بن الحسين ( امام زين العابدين ) ، و محمد بن على بن الحسين ( امام باقر ) و جعفر فرزند محمد (عليه السلام) ( امام صادق ) مى باشد .

رثاى آن بزرگوار

درگذشت امام موجى از تأثر واندوه را در ميان مخلصان و علاقمندان امام برانگيخت و جهان علم و ادب و دنياى معنويت و فضيلت را سوگوار ساخت . يكى از شاگردان او به نام ابو بريد عجلى در رثاى او گفت : مردم به راحتى و آسانى او را به سوى قبرستان بقيع حمل كردند آيا اطلاع دارند كه چه شخصيتى را به سوى خاك حمل مى كنند و با دستان خويش ، خاك را روى قبر او مى ريزند . اى كاش اين خاك را بر سر خويش مى ريختند كه چنين ضايعه ى بزرگ علمى را از دست دادند .

شهادت با سم

در مورد شهادت با سم امام (عليه السلام) و اين كه اين سم به وسيله عوامل منصور صورت گرفته است از دانشمندان و مورخين اهل سنت افراد زير اعتراف كرده اند :

1 . مسعودى در مروج الذهب ، ج 2 ، ص 212 .

2 . ابن حجر عسقلانى در الصواعق المحرقة ، ص 120 .

3 . ابن الصباغ مالكى در الفصول المهمه ، ص 120 .

4 . الشيراوى در الاتحاف لحب الاشراف ، ص 521 .

5 . شبلنجى در نور الابصار ، ص 144 .

6 . قرمانى در تاريخ خود .

7 . خفاجى در شرح الشفاء تصريحاتى نموده است .

فرزندان امام

از امام بزرگوار ده فرزند در تاريخ به ثبت رسيده است كه سه تن دختر ، و بقيه پسر مى باشند كه برخى در دوران حيات امام از دنيا رفته اند و اسامى آنان در تاريخ به اين ترتيب آمده است :

1 . امام موسى بن جعفر (عليه السلام) . (144)

2 . محمد معروف به ديباج ، ديباج به معناى طاووس مى باشد ، علت اشتهار به اين نام به علت غايت جمال و زيبايى او بوده است .

3 . اسحاق اسحاق وديباج از يك مادر بودند .

4 . على ، او همان فردى است كه در عهد مأمون بر ضد عباسيان قيام نمود و دستگير شد و به خراسان اعزام شد .

5 . اسماعيل اعرج ، او همان فردى است كه فرقه اسماعيليه او را به امامت برگزيدند و در دوران حيات امام درگذشت .

6 . عبد الله معروف به افطح ( گشاده پا ) .

7 . عباس .

8 . ام فروه .

9 . اسماء .

0 . فاطمه .

شرح حال و زندگى آنان در كتابهاى مربوطه به تفصيل آمده است . از شرح حال آنان ، به علت رعايت حال خواننده خوددارى شد . ولى به يقين مهمترين اثر و يادگار امام ، آثار علمى و يادگارهاى جاودان معنوى و حوزه‌هاى علمى پربارى است كه از آن بزرگوار يادگار مانده است كه تا جهان باقى است به ابديت و جاودانگى پيوسته است .

در مورد امام جعفر صادق (عليه السلام) هر چه بنويسيم و كاوش داشته باشيم باز هم ، كم و نارسا است در درك عظمت روحى و معنوى و علم سرشار و دانش بى كران او كافى است نگاهى به فقه مبسوط و گستردهء آن بزرگ نظر بيافكنيم و منابع فقهى را مورد مطالعه قرار دهيم آنگاه متوجه خواهيم شد كه پايه گذار فقه جعفرى در چه حد از افق اعلاى علم و دانش و فضيلت و كرامت قرار دارد ؟ و چه بهتر به اين شعر متوسل گرديم جائى كه شاعر فارسى زبان ، گويد :

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم

 

 

منابع ومأخذ

1 . الأمام الصادق والمذاهب الاربعه / اسد حيدر / دار الكتاب العربى .

2 . الامام جعفر الصادق رائد السنة والشيعه / عبد القادر محمود / قاهره .

3 . الأمام الصادق / ابوزهره / دار الفكر العربى / قاهره .

4 . الاخلاق عند الأمام الصادق / محمد امين زين الدين / تهران .

5 . الأحوال الشخصيه / ابوزهره / دار الفكر العربى .

6 . بحار الانوار / مجلسى / تهران / چاپ كمپانى .

7 . بيست گفتار / استاد شهيد مرتضى مطهرى / تهران / صدرا .

8 . تاريخ مبرد / كامل / قاهره / مصر .

9 . تاريخ يعقوبى / يعقوبى / بيروت ، لبنان .

10 . تحف العقول / بحرانى / چاپ بصيرتى قم .

11 . تاريخ المدينة المشرفة / سخاوى / مكه مكرمه .

12 . تاريخ ابن كثير / ابن كثير / قاهره .

13 . حلية الابرار ( 2 جلد ) / بحرانى / نجف اشرف .

14 . حياة موسى بن جعفر (عليه السلام) قرشى / تهران .

15 . دائرة المعارف / فريد وجدى / تهران .

16 . دلائل الصدق / علامه مظفر / نجف اشرف .

17 . داستان راستان استاد شهيد مرتضى مطهرى / چاپ صدرا .

18 . رجال كشى / تأليف كشى / تهران .

19. سفينة البحار / محدث قمى / تهران / اسلاميه .

20 . سخنان برگزيده / سيد ابراهيم ميانجى / تهران .

21 . سيرة الائمة الاثنى عشر / هاشم معروف الحسنى / دار القلم بيروت .

22 . شيعه در اسلام / علامه طباطبائى / قم / دار التبليغ اسلامى .

23 . الفصول المهمه / ابن صباغ مالكى / قاهره / مصر .

24. فلسفة الأمام صادق محمد جواد جزايرى / بيروت 1399 .

25 . قاموس الرجال / شيخ محمد تقى دزفولى / تهران .

26 . القواعد الفقهيه / بجنوردى / قم / دار الكتب العلميه .

27 . منهج المقال / ممقانى / تهران .

28 . مؤلفو الشيعه / سيد حسن صدر / نجف اشرف .

29 . المحجة البيضاء / فيض كاشانى / تهران .

30 . ملل ونحل / شهرستانى / تهران .

31 . كافى / يعقوب كلينى / تهران .

32 . مغز متفكر شيعه / مركز مطالعات استراسبورك .

33 . مروج الذهب / مسعودى / قاهره / مطبعة سعادت .

34 . مجالس سنيه / سيد محسن امين عاملى / بيروت / لبنان .

35 . وسائل الشيعه / حر عاملى / تهران / اسلاميه .

36 . مناقب / ابن شهر آشوب / تهران .

37. لئالى الاخبار / تهران .

 

 

منبع کوثرنامه: مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

بازدید 371 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز161
دیروز636
ماه12731
مجموع1856718

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا