دریافتی از مناجات خمسة عشر: مناجات المعتصمین (راز ونیاز چنگ زنندگان به درگاه الهی ) از سید مهدی شجاعی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ یا مَلاذَ اللاّئِذینَ، وَیا مَعاذَ الْعآئِذینَ، وَیا مُنْجِىَ الْهالِکینَ، وَیا عاصِمَ الْبآئِسینَ، وَ یا راحِمَ الْمَساکینِ، وَیا مُجیبَ الْمُضْطَرّینَ، وَیا کَنْزَ الْمُفْتَقِرینَ، وَ یا جابِرَ الْمُنْکَسِرینَ، وَیا مَأوَى الْمُنْقَطِعینَ، وَیا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفینَ، وَیا مُجیرَ الْخآئِفینَ، وَیا مُغیثَ الْمَکْرُوبینَ، وَ یا حِصْنَ الْمُسْتَضْعَفینَ، وَیا مُجیرَ الْخآئِفینَ، وَیا مُغیثَ الْمَکْرُوبینَ، وَ یا حِصْنَ اللاّجینَ...

خداوندا!

ای پناهکاه تبعیدیان! گریزندگان! مأمن

پناهندگان! مأوای سالکان!

ای امید محرومان و رانده شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!

ای نگاهدارنده ی بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! ای دستگیرنده ی از فقر بر زمین افتادگان! و ای شنوای ناله ی فریاد در گلو ماندگان!

ای دست گیرنده ی دست از جان شستگان! ای سر فرا آورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!

ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دو تا شدگان! ای بند زننده ی کاسه ی دل در خود شکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای ملجأ پی خستگان! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشتزدگان! ای فریاد رس اندوهگینان! و ای قلعه ی آوارگان!

 اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِکَ فَبِمَنْ اَعُوذُ، وَاِنْ لَمْ اَ لُذْ بِقُدْرَتِکَ فَبِمَنْ اَلُوذُ، وَقَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْیالِ عَفْوِکَ، وَاَحْوَجَتْنِى الْخَطایا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِکَ، وَدَعَتْنِى الاِْسآئَةُ اِلَى الاِْناخَةِ بِفِنآءِ عِزِّکَ، وَحَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِکَ عَلَى الْتَّمَسُّکِ بِعُرْوَةِ عَطْفِکَ...

اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟

مطمئن تر از قلعه ی قدرت تو کجاست؟

کجا پنهان شوم امن تر از سایه ی مهابت تو؟

خدایا!

گرگان درنده ی گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند، مرانم.

و خطاهایم مرا به کوچه ی اغما زتو کشیده اند، مخواه که نمانم.

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه ی پرده پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرا به چشمه ی عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

خدایا!

من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو نیز به تو پناه آورده ام.

مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام.

گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خویش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.

خدایا!

نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلوده ی تو، به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم.

گریزگاهی جز به سوی تو نیست.

 وَما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِکَ اَنْ یُخْذَلَ،وَلا یَلیقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّکَ اَنْ یُسْلَمَ اَوْ یُهْمَلَ، اِلـهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمایَتِکَ، وَلا تُعْرِنا مِنْ رِعایَتِکَ، وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَکَةِ،فَاِنّا بِعَیْنِکَ وَفى کَنَفِکَ وَلَکَ، اَسْئَلُکَ بِاَهْلِ خآصَّتِکَ مِنْ مَلائِکَتِکَ وَالصّالِحینَ مِنْ بَرِیَّتِکَ...

سزای کوبنده ی در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قلّه ی عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

خدایا!

گرسنه ای که غریت افتاده است و جز راه خانه ی تو نمی داند، سزاوار گرسنه ماندن نیست.

سزای تشنه ای که به یقین آب را نزد تو می داند، ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نیست.

خدایا!

به دردمند مویه کننده، خشمگین نگریستن رواست؟

بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است؟

خدایا!

ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال می کند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که مرا در جاده ی توجه تو گام می زنیم.

ما از اقصای دیدرس بی منتها ی تو می آییم.

ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم.

مگر نه اینکه ما از آن توایم؟، بی تو کیستم؟

خدایا!

به تقدس برگزیدگان ملائکه ایت و شایستگان آفرینشت و بندگات، که سپری ما را عطا کن که از خنجر های مهلک و تیرهای آفت بار و زخم بلاهای ایمان خوار، حفظ کند.

 اَنْ تَجْعَلَ عَلَیْنا واقِیَةً تُنْجینا مِنَ الْهَلَکاتِ، وَ تُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ، وَ تُکِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصیباتِ، وَاَنْ تُنْزِلَ عَلَیْنا مِنْ سَکینَتِکَ، وَاَنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِکَ، وَاَنْ تُؤْوِیَنا اِلى شَدیدِ رُکْنِکَ، وَاَنْ تَحْوِیَنا فى اَکْنافِ عِصْمَتِکَ،بِرَأفَتِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

آرامش در دست توست و جان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.

خدایا!

جوی کوچک وجود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.

آرامشی از خویشتن نصیبمان فرما و آینه ی صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.

خدایا!

ما را در میان دست های خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، به حق مهرت و محبت و رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتها ی رأفت.

 

منبع کوثرنامه: دست دعا، چشم امید/ دریافتی از مناجات خمس عشر/ سید مهدی شجاعی ،به نقل از:

احسن الحدیث: http://www.ahsanolhadith.ir/books/4977.html 

بازدید 398 بار
برچسب‌ها

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا