غزل (( صبحِ ازل از، مشرقِ حُسنِ تو دمیده ست - تا شامِ ابد، پرده ی  خورشید دریده ست )) از آیت الله غروی اصفهانی(کمپانی) خطاب به حضرت حجت

 

صبحِ ازل از مشرقِ حُسنِ تو دمیده است - تا شامِ ابد پرده ی  خورشید دریده است


حیف است نگه جانبِ مه، با مهِ رویت - ماه آن رخ زیباست، هر آن دیده که دیده است


هرگز نکنم من سخن از سرو و صنوبر - سرو آن قد و بالاست، هر آن کس که شنیده است


ای شاخه ی  گل، در چمنِ "فَاستَقِم" امروز - چون سروِ تو، سروی به فلک سر نکشیده است


تشریفِ جهان گیری و اقلیم ستانی - جز بر قدِ رعنایِ تو دوران نبریده است


ای طورِ تجلّی که ز سینایِ تو موسی - مرغِ دلش اندر قفسِ سینه تپیده است


سرچشمه ی  حیوان نَبُوَد جز دهنِ تو - خضر از لبِ لعلِ نمکینِ تو، مکیده است


از ذوقِ تو بلبل شده در نغمه سرایی - وز شوقِ تو گل بر تن خود جامه دریده است


ای رویِ دلارامِ تو، آرامِ دلِ ما - بازآ، که شود رامِ من این دل، که رمیده است


بازآ، که به از نفخه ی  وصلِ رخِ جانان - بر سوخته ی  هجر، نسیمی نورزیده است


لطفی بکن و مفتخرم کن، به غلامی - کَس، بنده به آزادگیِ من، نخریده است


در دایره ی  شیفتگان، دیده ی  دوران - آشفته تر از "مفتقرِ" زار ندیده است

 

منبع کوثرنامه: دیوان کمپانی ص 235 و سایت غدیر

بازدید 434 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا