رباعیات برگزیده از ابو سعید ابوالخیر

 باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی باز آ

 

یا رب به محمّد و علیّ و زهرا

یا رب به حسین و حسن و آل‌عبا

کز لطف برآر حاجتم در دو سرا

بی‌منّتِ خلق یا علیَّ الاَعلا

 

ای شیرِ سرافرازِ زبردستِ خدا

ای تیرِ شهابِ ثاقبِ شستِ خدا

آزادم کن ز دست این بی‌دستان

دستِ من و دامنِ تو ای دستِ خدا

 

یا رب مکن از لطف پریشان ما را

هر چند که هست جرم و عصیان ما را

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم

محتاج بغیر خود مگردان ما را

 

گر بر در دیر می‌نشانی ما را

گر در ره کعبه می دوانی ما را

اینها همگی لازمهٔ هستیِ ماست

خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را

 

ای دوست دوا فرست بیماران را

روزی ده جن و انس و هم یاران را

ما تشنه لبانِ وادیِ حِرمانیم

بر کشتِ امیدِ ما بده باران را

 

یا رب ز کرم دری برویم بگشا

راهی که درو نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

جز یاد تو هر چه هست بَر از دلِ ما

 

مُستغرَقِ نیلِ معصیت جامهٔ ما

مجموعهٔ فعلِ زشت هنگامهٔ ما

گویند که روز حشر شب می‌نشود

آنجا نگشایند مگر نامهٔ ما

 

ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی

وز دامن شب صبح نماینده تویی

کار من بیچاره قوی بسته شده

بگشای خدایا که گشاینده تویی

 

       ***********

 

هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا

عیب ره مردان نتوان کرد آنرا

تقلید دو سه مقلد بی‌معنی

بدنام کند ره جوانمردان را

 

در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا

طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا

ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای

می نوش که عاقبت بخیرست ترا

 

آن عشق که هست جزء لاینفک ما

حاشا که شود به عقل ما مدرک ما

خوش آنکه ز نور او دمد صبح یقین

ما را برهاند ز ظلام شک ما

 

گه میگردم بر آتش هجر کباب

گه سر گردان بحر غم همچو حباب

القصه چو خار و خس درین دیر خراب

گه بر سر آتشم گهی بر سر آب

 

در رفعِ حُجُب کوش نه در جمعِ کُتُب

کز جمع کتب نمی‌شود رفع حجب

در طی کتب بود کجا نشئهٔ حُبّ

طی کن همه را بگو اِلَی اللهِ اَتُب

 

*************

 

وصل تو کجا و من مهجور کجا

دردانه کجا حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکی

پروانه کجا و آتش طور کجا

 

گفتم صنما، لاله رخا، دلدارا

در خواب نَمای چهره، باری یارا

گفتا که رَوی به خواب بی ما وانگه

خواهی که دگر به خواب بینی ما را

 

وا فریادا ز عشق وا فریادا

کارم بیکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا دادا

ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

 

دی شانه زد آن ماه خم گیسو را

بر چهره نهاد زلف عنبر بو را

پوشید بدین حیله رخ نیکو را

تا هر که نه محرم نشناسد او را

 

تا درد رسید چشم خونخوار ترا

خواهم که کشد جان من آزار ترا

یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز

دردی نرسد نرگس بیمار ترا

 

در دیده بجای خواب آبست مرا

زیرا که بدیدنت شتابست مرا

گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی

ای بیخبران چه جای خوابست مرا

 

ای دلبر ما مباش بی دل بر ما

یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما

نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما

یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

 

ای کرده غمت غارت هوش دل ما

درد تو شده خانه فروش دل ما

رمزی که مقدسان ازو محرومند

عشق تو مر او گفت به گوش دل ما

 

 منبع کوثرنامه: دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر و سایت گنجور

http://ganjoor.net/abusaeed/robaee-aa/ 

 

بازدید 977 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا