شعر طنز خانمهای متأهل

باز شوهر بی بهانه
با ادایی کودکانه

 

هیکل چون استوانه
میکند غر غر به خانه

 

یادم آید روز اول
گردنش کج, دست و پا شل

 

پیش بابا موش می شد
سرخیش تا گوش می شد

 

دختری افتاده بودم
مهربان و ساده بودم

 

نرم و نازک
شاد و چابک

 

چشمهایم همچو آهو
عطر موهایم چو شب بو

 

می شنیدم از لب او
حرفهایی همچو جادو:

 

من غلام خانه زادت
جان دهم هر دم به یادت

 

گر نیایی خانه ی من
می گریزد روحم از تن

 

بعد از آن گفتار زیبا
خام گشتم من همانجا

 

شد به پا جشن عروسی
کیک و شام و دیده بوسی

 

بعد از آن دیگر ندیدم
هرگز آن اوقات بی غم

 

قسمتم یک مرد جانی
اندکی لوس و روانی

 

بی اراده همچو یابو!
پرخور و مغرور و پر رو

 

بشنو از من جان خواهر
هر که کرد این دوره شوهر

 

خاک بر سر گشت و حیران
شد پشیمان,شد پشیمان, شد پشیمان

بازدید 838 بار
برچسب‌ها

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا