قصیده حکیم قاآنی در توحید و نسبت واجب ( خالق ) و ممکن (مخلوق) و نعت و منقبت علی علیه السلام

 قصیدهٔ  شمارهٔ  ۳۲۴ - در  نسبت  ممکن  و  واجب

و هژبر سالب علی بن ابی‌طالب علیه السلام :

 

حمد بیحد را سزد ذاتی‌که بی همتاستی

واحد و یکتاستی هم خالق اشیاستی

 

صانعی‌کاین نه فلک با ثابت و سیارگان

بی‌طناب و بی‌ستون از قدرتش برپاستی

 

منقطع‌گردد اگر فیضش دمی ازکاینات

هستی از ذرات عالم در زمان برخاستی

 

هرگه از اثبات "الا" نفی "لا" را نشکند

گنج "الا"کی رسد چون در طلسم "لا"ستی

 

از "نَفَختُ فیهِ مِن روحی" توان جستن دلیل

زینکه عالم قطره‌یی زان بحر گوهر زاستی

 

در حقیقت ماسوایی نبود اندر ماسوی

"کُلُّ شَی‌ءٍ هالک اِلا وجهَهُ" پیداستی

 

داخلٌ فی‌کُلِّ اشیاء ، خارجٌ عن‌کُلِّ شَی‌ء

وز ظهور خویش هم پیدا و ناپیداستی

 

اوست دارا و مراتب از وجود واجدست

کل موجودات راگر اسفل و اعلاستی

 

عکس ‌و عاکس ‌ظل‌ و ذی‌ظل‌ متحد نبود یقین

کی‌توان‌ گفتن که شمس و پرتوش یکتاستی

 

نسبت‌ واجب‌ به ‌موجودات چون شمست وضوء

نی به مانند بنا و نسبت بنّاستی

 

ذات‌ممکن با صفاتش سوی واجب مستند

از قبیل شی‌ء و فی نی رشحه و دریاستی

 

کثرت ‌اندر وحدتست و وحدت اندر کثرتست

این در آن مضمر بود آن اندرین پیداستی

 

نسبتی نبود میان آهن و آتش و لیک

فعل نار آید ز آهن چون از آن محماستی

 

در تلاطم موج بحر و در تصاعد ابخره

در تراکم ابر وگرد و در تقاطر ماستی

 

مجتمع ‌چون ‌گشت ‌باران سیل‌ گو‌یندش عجب

چون‌که پیوندد به دریا باز از دریاستی

 

علم حق نبود به اشیا عین ذاتش زانکه این

در حقیقت نفی علم واجب از اشیاستی

 

ارتسام صورت اشیا غلط در ذات حق

شی‌ء واحد فاعل و قابل چه نازیباستی

 

علم‌نفس ‌و نسبتش با جسم‌ و با اعضای جسم

از قبیل علم واجب دان‌ که با اشیاستی

 

کرد چون نفس نفیس اندر دیار تن وطن

هر زمانش از هوس صدبند اندر پاستی

 

هر که بند آرزو را بگسلد از پای نفس

باطنش بیناستی‌گر ظاهرش اعماستی

 

هرکه سازد عقل را مغلوب و غالب نفس را

شک ‌نباشد کاین جهان و آن جهان رسواستی

 

طالب هستی اگر هستی فناکن اختیار

زانکه قول مخبر صادق به این گویاستی

 

در تحیر انجم و در‌ گرد گردون ر‌وز و شب

در هوای عشق ایزد واله و شیداستی

 

مرکز غبرا چرا گردید مبنی بر سکون

چون‌که در وی عاشقان ر‌ا جملگی سکناستی

 

کل اشیا از عقول و از نفوس و از صُوَر

از مواد و غیر آن از عشق حق برجاستی

 

شاهراه‌عالمی‌عشقست‌و این‌ ره‌ هرکه یافت

بندهٔ او عالمی او بر همه مولاستی

 

هر عشقست حسن و زیور حسنست عشق

می‌کند ادراک آن هرکس که آن داناستی

 

علم را سرمایه عقل و عقل را پبرایه عشق

هر دو را سرمایه و پیرایه عشق اولاستی

 

عشق باشد بی‌نیاز از وصف‌ و بس‌ در وصف‌ او

نی "به‌شرط‌" و "لا به‌شرط" و نی "به‌شرط لا"ستی

 

حق‌حق است‌ و خلق‌ خلق و اول‌ از ثانی  بری

ثانی از اول مُعَرّا نزد هر داناستی

 

در تعقل‌ هر چه ‌آید نیست‌ واجب ،ممکنست

"کُلَّما مَیَّز تُمُوه..."شاهد بر این دعواستی

 

"ماعَرَفناک" عقل ‌کُل با عشق کامل گفته است

در تحیر جمله دانایان درین بیداستی

 

چون‌ که محدودی به‌ وهمت هرچه ‌آید حد تست

حدّ و تحدید و مُحدّد در تو خوش زیباستی

 

ممکن‌ و واجب‌ شناسی‌ نیست‌ ممکن‌ ، بل محال

در ظهور شمس‌ کی خُفّاش را یاراستی

 

در سر بازار واجب، در دیار ممتنع

ممکن سر‌گشه را ،در سر ،عجب سوداستی

        ***************

ممکنا لب بند از واجب ز ممکن گو سخن

زانکه‌ ممکن وصف ممکن گفتنش اولاستی

 

بازگو یک شمه‌یی از وصف و مدح ممکنی

که سوای واجب اندر عشق او شیداستی

 

مدح این ممکن نه حد ممکنست بل ممتنع

همچنان‌ که حدّ واجب باطل و بیجاستی

         **************

آن ولیّ حق وصیّ ممکن مطلق بود

گفته بعضی :"حاشَ لله واجب یکتاستی"

 

فرقه‌ای‌گویند آن نبود خدا بیشک  ولیک

خالقِ اشیا به اذنِ خالق اشیاستی

 

گر بود ممکن صفات واجبی در وی عجب

ور بود واجب چرا ممکن بدان‌ گویاستی

 

گر بود واجب چرا در عالم امکان بُوَد

ور بود ممکن چرا بی‌مثل و بی‌همتاستی

 

واجب و در عالم امکان معاذَالله غلط

ممکن و در عالم واجب چه نازیباستی

 

ممکن واجب‌نما و واجب ممکن‌نما

کس ندیده‌ گوش نشنیده عجب غوغاستی

 

حیرتی دارد خرد درکنه ذاتش‌کی رسد

خس کجا واقف ز قعر و عمق این دریاستی

 

باز ماند نه فلک از سیر و اختر از اثر

چون سلاح جنگ را بر جسم خود آراستی

 

از تکاپو چون عنان پیچد به میدان نبرد

در تزلزل مرکز این تودهٔ غبراستی

 

درکمندش گردن گردان گردنکش بسی

صفدر غالب هژبر بیشهٔ هیجاستی

 

شعلهٔ تیغش بود دوزخ بر اعدایش ولی

از برای دوستانش جَنَّتُ المَأواستی

 

در صف‌هیجا چو‌ گردد یک‌جهت‌از بهر رزم

از محّدد شش جهت آن صولتش برخاستی

 

چون رسد دست یداللهیش بر تیغ دو سر

گاو ماهی را ز بیمش لرزه بر اعضاستی

 

هرکه را زر قلب از خلت‌سرای این خلیل

خَلعَتِ "یا نار کونی..." بر قدش کوتاستی

 

این سیه‌رو،  ممکن مدّاح اندر عالمین

چشم‌دار مرحمت ،از عُروَةُ الوُثقاستی

 

منبع کوثرنامه: دیوان حکیم قاآنی به نقل از

سایت "گنجور" و "چامه"(http://chamego.ir/ ) و (http://www.noorisafa.ir/ )

و مقابله و تصحیح اغلاط و اعراب گذاری توسط کوثرنامه

-----------------------

زندگینامه حکیم قاآنی

 

ميرزا حبيب متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای بزرگ دربار فتحعلی شاه و محمد شاه و اوايل سلطنت ناصر الدين شاه بود.

وی در شيراز متولد شد و چون از هفت سالگی يتيم گرديد تحصيلات مقدماتی را در همان شيراز فرا گرفت و در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصيل بپردازد و ضمناً ميدان تازه ای برای کسب معاش پيدا کند.

قاآنی در ادبيات عرب و فارسی مهارت کافی يافت و به حکمت نيز علاقه سرشاری داشت و می توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان يک حکيم دانشمند زده است در حکمت او را همپايه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعيات مرتضی انصاری شمرده اند. از اين رو فتحعلی شاه او را « مجتهد الشعراء » لقب داد و محمد شاه نيز قاآنی را « حسان العجم» می خواند زيرا در شعر مخصوصاً قيصده سرايي چنان برکلام تسلط داشت که مايه اعجاب هر خواننده آثار اوست.

قاآنی شايد اولين شاعر ايرانی است که بر زبان فرانسه تسلط داشت. همچنين در رياضيات کلام و منطق نيز استادی مسلم به شمار می رفت ولی افسوس که برای مضامين اشعارش از آن همه علم و اطلاعات وسيع استفاده کافی ننمود و شعر را وسيله ای ارتزاق و تفنن می دانست نه هنر.

 از لحاظ لفاظی و به کار بردن صنايع شعری و ابتکار در قوافی بی نظير است. قاآنی علاوه بر ديوان اشعارش که در حدود هفده هزار بيت است کتابی بنام پريشان به سبک گلستان درنثر نگاشته که مضامين آنهم مملو از داستان های متهجن و توام با الفاظ رکيک است. وفات قاآنی در سال 1271 اتفاق افتاد و در تهران مدفون شد.

 

 ------------------

قاآنی شیرازی

(1272 / 1270 -1223 / 1222 ق)، حكیم و شاعر، متخلص به قاآنى. ملقب به حسان‏العجم و مجتهدالشعراء. اصلش از طایفه‏ ى زنگنه كرمانشاه بود. در شیراز به دنیا آمد. ابتدا حبیب تخلص مى‏كرد ولى بعدها حسنعلى میرزا شجاع ‏السلطنه تخلص وى را به مناسبت آن با قاآن میرزا، فرزند خود، قاآنى نهاد. در جوانى به خراسان سفر كرد و در مشهد مقدس به تحصیل علوم ادبى و عربى و حكمت الهى و هیأت و نجوم و زبان فرانسه پرداخت. سپس به تهران آمد و با آشكار شدن هنر وى در شاعرى و سخنورى به دربار راه یافت و از سوى فتحعلى‏شاه مجتهدالشعراء و از سوى محمدشاه حسان العجم لقب گرفت. در قصیده و تركیب ‏بند مهارت داشت. وى با فروغى بسطامى معاصر بود. در تهران درگذشت و مجاور قبر ابوالفتوح رازى در آستانه‏ ى حضرت شاه عبدالعظیم به خاك سپرده شد. از آثارش: «دیوان» شعر، حدود هفده هزار بیت، در مدح پیامبر (ص) ائمه و شاهان؛ مقدمه‏ اى بر «دیوان فریدون میرزا قاجار»؛ «قصاید قاآنى»؛ «گلستان قاآنى»؛ «پریشان ‏نامه»، در مقام معارضه با گلستان؛رساله ‏اى در «هندسه ‏ى جدید».

------

قاآنی

(منسوب به قاآن) (میرزا) حبیب‏اللَّه شیرازى متخلص به قاآنى بن (میرزا) محمدعلى گلشن، شاعر ایرانى قر. 13 ه. (و. شیراز حدود 1222 ه.ق/ 1807 م.- ف. 1270 ه.ق/ 1853 م.). اصل خاندان وى از ایل زنگنه بود كه در عراق و فارس سكونت كردند. پدرش شاعر بود و گلشن تخلص داشت. وى در جوانى به تحصیل علوم ادبى در شیراز پرداخت و سفرى به خراسان كرد، و در آن سامان نیز به ادامه‏ى تحصیل پرداخت و شعر گفتن آغاز كرد و در آن زمان «حبیب» تخلص مى‏نمود، و به تدریج شهرتى یافت و در نزد حسنعلى میرزا شجاع‏السلطنه حاكم آن خطه مقرب گردید و قصایدى در مدح او گفت و به دستور وى تخلص خود را به «قاآنى» مبدل كرد، زیرا اسم پسر شجاع‏السلطنه اگتقاآن بود. شاعر مدتى در خراسان و كرمان ملازم شجاع‏السلطنه بود و همین شاهزاده وى را فتحعلى شاه معرفى كرد. قاآنى به تهران منتقل شد و بر شهرت او افزود و در دربار محمدشاه و مخصوصاً در دربار ناصرالدین شاه تقرب بسیار یافت. وى به آموختن زبان فرانسوى آغاز كرد. هنر او در قصیده‏ سرایى است. در غزل و مسمط و ترجیع بند نیز دست داشت. قاآنى در انتخاب كلمات خوشایند و خوش ‏آهنگ و استعمال آنها در جمله و نیكویى وصف  كمتر نظیر دارد. به طور كلى در اشعار وى لفظ غالب بر معنى است و معانى اخلاقى و فلسفى در گفته‏ هاى او كمتر دیده مى‏شود. وى از شاعران خراسان پیروى كرده، مخصوصاً به منوچهرى علاقه نشان داده است. قاآنى مداح شاهان (مخصوصاً ناصرالدین شاه) و شاهزادگان قاجارى و امراى دربار آنها بود. علاوه بر دیوان اشعار- كه مكرر بطبع رسیده- كتابى به نثر به نام «پریشان» دارد كه به اسلوب «گلستان» سعدى تألیف شده (1251 ه.ق). آرامگاه وى در حضرت عبدالعظیم در جوار قبر ابوالفتوح رازى است.

 ---------------

قاآنی شیرازی

 

میرزا حبیب شیرازی معروف به قاآنی شاعر قرن یازدهم و ملک الشعرای دربار سه تن از پادشاهان سلسله قاجار می باشد.

قاآني شيرازي

تسلط کامل و بی چون و چرای قاآنی به وزن عروضی و سرودن شعر، بخصوص در قصیده‌سرائی به سبک شعرای بزرگ و کهن پارسی برای اهل ادب نکته‌ای واضح و مبرهن است. با مطالعه اشعار و حکایات او می‌توان به چیره دستی شاعر در طنزپردازی و هجو گویی و استفاده بسیار زیرکانه از کلمات در هزل‌گویی پی برد.

قاآنی علاوه بر احاطه کامل به زبان و ادبیات فارسی، عربی و ترکی را نیز به حد کمال می‌دانسته و نیز نخستین شاعر فارسی زبان است که به زبانهای فرانسه و انگلیسی آشنائی داشته است.

دیوان اشعار طنز و هزل قاآنی شامل اشعاری است که از دیوان اشعار و نیز رسالة پریشان ایشان گردآوری شده است.

 ----------------------------

میرزا حبیب قاآنی شیرازی

 

کشور: ایران

شهر: شهر ری

تاریخ: وفات قاآنی در سال ۱۲۷۰ در تهران بر اثر بیماری (احتمالا مالیخولیا) اتفاق افتاد

محل دفن: آرامگاه وى در حضرت عبدالعظیم در جوار قبر ابوالفتوح رازى در شهر ری است (محل دفن در نقشه)

 

میرزا حبیب متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شاعران بزرگ دربار فتحعلی‌شاه و محمدشاه و اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه بود. او به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت.

 

قاآنی اصالتا از ایل زنگنه کرمانشاه است ولی در شیراز متولد شد و چون از هفت سالگی یتیم گردید تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز فرا گرفت و در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصیل بپردازد و ضمناً میدان تازه‌ای برای کسب معاش پیدا کند.پدر قاانی گلشن کرمانشاهی است و برادر زادهٔ قاانی هم آیت‌الله میرزا محمد تقی شیرازی مشهور به میرزای دوم شیرازی است. پسر قاانی هم شاعری بوده به نام سامانی که در ۱۲۸۵ ق وفات می کند.

 

قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می‌توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زده‌ است در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده‌اند. از این رو فتحعلی‌شاه او را مجتهدالشعراء لقب داد و محمدشاه نیز قاآنی را حسان‌العجم می‌خواند زیرا در شعر مخصوصاً قیصده‌سرایی چنان برکلام تسلط داشت که مایه اعجاب هر خواننده آثار اوست.

 

بنفشه رسته از زمین بطرف جوی‌بارها

و یا گسسته حورعین ز زلف خویش تارها

ز سنگ اگر ندیده‌ای چه سان جهد شرارها

به برگ‌های لاله بین میان لاله‌زارها

که چون شراره می‌جهد ز سنگ کوهسارها

 

قاآنی شاید اولین شاعر ایرانی است که به زبان فرانسه تسلط داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می‌رفت ولی افسوس که برای مضامین اشعارش از آن همه علم و اطلاعات وسیع استفاده کافی ننمود و شعر را وسیله‌ای برای ارتزاق و تفنن می‌دانست نه هنر.

 

قاآنی از لحاظ لفاظی و به کار بردن صنایع شعری و ابتکار در قوافی بی‌نظیر است. قاآنی علاوه بر دیوان اشعارش که در حدود هفده هزار بیت است کتابی بنام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشته که مضامین آنهم مملو از داستان‌های متهجن و توام با الفاظ رکیک است.

 

وفات قاآنی در سال ۱۲۷۰ در تهران بر اثر بیماری (احتمالا مالیخولیا) اتفاق افتاد و آرامگاه وى در حضرت عبدالعظیم در جوار قبر ابوالفتوح رازى در شهر ری است.

 

 -----------------------

بیوگرافی و زندگینامه

 

میرزا حبیب متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای بزرگ دربار فتحعلی شاه و محمد شاه و اوایل سلطنت ناصر الدین شاه بود.

وی در شیراز متولد شد و چون از هفت سالگی یتیم گردید تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز فرا گرفت و در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصیل بپردازد و ضمناً میدان تازه ای برای کسب معاش پیدا کند.

قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زده است در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده اند. از این رو فتحعلی شاه او را « مجتهد الشعراء » لقب داد و محمد شاه نیز قاآنی را « حسان العجم» می خواند زیرا در شعر مخصوصاً قیصده سرایی چنان برکلام تسلط داشت که مایه اعجاب هر خواننده آثار اوست.

قاآنی شاید اولین شاعر ایرانی است که بر زبان فرانسه تسلط داشت. همچنین در ریاضیات کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می رفت ولی افسوس که برای مضامین اشعارش از آن همه علم و اطلاعات وسیع استفاده کافی ننمود و شعر را وسیله ای ارتزاق و تفنن می دانست نه هنر.

هنر از لحاظ لفاظی و به کار بردن صنایع شعری و ابتکار در قوافی بی نظیر است. قاآنی علاوه بر دیوان اشعارش که در حدود هفده هزار بیت است کتابی بنام پریشان به سبک گلستان درنثر نگاشته که مضامین آنهم مملو از داستان های متهجن و توام با الفاظ رکیک است. وفات قاآنی در سال 1271 اتفاق افتاد و در تهران مدفون شد.

 

 -------------------------------------

زندگی نامه میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی 

 

میرزا حبیب الله شیرازی ، متخلص به قاآنی در بیست و هشتم مهرماه 1187 - ۲۹ شعبان 1223 هجری - در شیراز دیده به جهان گشود . پدرش میرزا محمد علی گلشن ، اصلا از طایفه زنگینه بود که در شیراز به دنیا آمده و همانجا پرورش یافته بود .

 

قاآنی در هفت سالگی به مکتب رفت و یازده ساله بود که پدرش را از دست داد و با خانواده خود به فقر و تنگدستی افتاد. اما در عین فقر و تنگدستی از ادامه تحصیل باز نایستاد و چندی در اصفهان به تحصیل ریاضی و معارف اسلامی گذراند و بعد به شیراز بازگشت وبه تدریس عروض و شرح دیوان خاقانی و انوری پرداخت تا آنکه در سال 1239 شاهزاده حسنعلی میرزا ، شجاع السلطنه ، فرزند فتحعلی شاه به شیراز آمد و او را مورد لطف و مهربانی قرار داد .

 

چون شاهزاده از طرف پدر فرمانروای خراسان شد ، قاآنی را نیز به همراه خود به خراسان برد و شاعر در مشهد تحت حمایت و تربیت شاهزاده به تحصیل ریاضی و حساب مشغول شد و بنا به میل و پیشنهاد او تخلص خود را که تا آن زمان حبیب بود به قاآنی - به مناسبت نام فرزند شاهزاده ، اوکتای قاآن - تبدیل نمود .

 

پس از مدتی شاهزاده به حکومت یزد و کرمان منصوب شد و ظاهرا قاآنی هم با او بدانجا رفت و سپس به رشت و گیلان و مازندران و آذربایجان دیدن کرد و پس از فراگرفتن علوم رایج به درگاه فتحعلی شاه معرفی شد و صله و مستمری یافت .

 

قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می‌توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زده‌است در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده‌اند. از این رو فتحعلی‌شاه او را «مجتهدالشعراء» لقب داد.

 

هنگامی که محمد شاه بر تخت نشست ، قاآنی به حلقه شاعران دربار پیوست و از شاه لقب حسام العجم گرفت . وی در سال 1219 - 1259 هجری - همسری اختیار کرد .

 

قاآنی در سال 1222 - 1259 هجری - به قصد اقامت دائم به شیراز بازگشت و چندی بعد به تهران آمد و باز به شیراز رفت و در این مسافرت ها همشهریان او ابتدا مقدمش را گرامی داشتند اما رفته رفته جمعی از ادبای شیراز به آزارش پرداختند. تا اینکه در سال 1225 - 1262 هجری - به تهران بازگشت و به دربار ناصرالدین شاه پیوست و شاعر رسمی دربار گشت و از آن پس به طور دایم در تهران رحا اقامت افکند و خانواده خود را نیز به تهران آورد و سرانجام در سال 1233 - 1270 هجری - به بیماری مالیخولیا و پریشان گویی مبتلا گشت و در سیزدهم اردیبهشت ماه 1233 - ۵ شعبان 1270 هجری - از دنیا رفت و در شهر ری در جوار مزار شیخ ابو الفتوح رازی به خاک سپرده شد .

 

سبک شعری قاآنی :

 

قاآنی شاعری مدیحه سراست و به خاطر سیم و زر قریحه و استعداد خود را به خدمت ستایش این و آن می گمارد . او هرکس را به امید صله مدح میکند و در این کار به منعمان و ممدوحان خود وفادار نمیماند. قدرت او در سرودن هجویه ها کم از مدایحاو نیست . این هجویه های درباری که به صورت حمله واعتراض به اشخاص ساخته شده گاه چنان لحن ننگین و شروم آوریدارند که هنر شعری او را تا حد ابتذال پایین می آورد . وی چه در تغزل وچه در هزل و هجا از به کاربردن الفاظ خشن و گاهی رکیک ابیی ندارد . وقایع خلاف عفت و اخلاق و مجالس میگساری و بدمستی را بی پرده نمایش میدهد

 

قاآنی در انواع شعر خصوصا ترکیب بند و مسمط مهارت دارد . هنر بزرگ او در پرداختن مسمطهای روان و زیباست . او در قالب مسمطهای منوچهری مضامین دلپذیری ریخته که غالبا بکر و ناشنیده است . قصاید مطنطن او که در مدح محمد شاه و پسرش ناصرالدین شاه و بزرگان آن عهد است ، از نظر ادبی شایسته و بررسی زیادی نیست ، اما تشبیت و تغزل هایی که در صدر قصاید او آمده رنگ هنری خاصی دارد و غالبا مناظر بدیع و شگرفی را که مستقیما از زندگانی گرفته شده است ، با قلمی قادر تصویر و رنگ آمیزی می کند . هرچند در غزل ، او بیشتر به غزلیات سعدی نظر دارد و گاه ابیاتی از شیخ را تضمین میکند ولی هرگز غزل های او به پای دیگر اشعارش نمیرسد .

 

وی در سرودن قطعات و به کاربردن زبان عامیانه به ویژه در قطعه کوتاه هزل آمیزی که پیر مرد و طفلی الکن با هم گفتگو می کنند ، مسلما به انوری نظر داشته است .

 

با اینکه قاآنی از متقدمین تقلید می کرد نمیتوان او را از لحاظ سبک در طبقه سروش اصفهانی و صبای کاشانی و فتح الله خان شیبانی ، قرار داد . بلکه خود سبک مخصوصی داشت که پس از وی سالها مورد تقلید بعضی شاعران بود . خصوصیت مومی و نظر گیر سبک قاآنی بازی با کلمات و قدرت در نوعی لفاظی و ایراد کلمات مطنطن است ، اما از نظر معنی در شعر او چندان تازگی و ابداعی دیده نمیشود . قاآنی علاوه بر زبان مادری ، زبان عربی و ترکی را نیز میدانسته و نخستین شاعر فارسی زبانی است که با زبان فرانسه آشنایی داشته ، گذشته از دیوان اشعار کتابی به نام پریشانی به سبک گستان از او یادگار مانده است

نمونه اشعار:

 

آبی است زیر پره که می‌گردد آسیا

سرّی است زیر پرده که می‌گردد آسمان

 

آخر ز بحر ژرف چه کم گردد

سیراب اگر نماید عطشان را

 

آدم همه محتاج خور و همسر و خواب است

وان را که نه همسر نه خور و خواب، فرشته است

 

آن‌که را کردگار کرد عزیز

نتواند زمانه خوار کند

 

آهن از آسیب پتک و کوره گردد تیغ تیز

زر سرخ از تف نار و بوته گردد خوش عیار

 

ابر با آن تیره‌رخساری که پوشد روی روز

مردم چشم است دهقان را ز باران داشتن

 

الحق خجل شدم که به تحقیق هرچه گفت

حق بود و حرف حق را در دل بود اثر

 

باش که وقت مشیب صید غزالان شوی

ای که زنی در شباب پنجه به شیر عرین

 

به مرد سفله مکن در هوای نان تکریم

به عرق مرده مزن از برای خون نشتر

 

پلید جفت پلید است و پاک همسر پاک

گریز نیست در آفاق جنس را از جنس

 

تو بدسگالی و نیکی طلب کنی هیهات

ز خیر، خیر تراوش نماید از شر، شر

 

تو نفس علم شو از نقش علم دست بشوی

که نفس علم قدیم است و نقش او فانی

 

جایی که پشک و مشک به یک نرخ است

عطار گو ببند دکان را

 

خشم تو بر دوستان تست عنایت

آتش سوزان بود حیات سمندر

 

خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپوش

مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند

 

خیره گستاخانه هرجا دم نمی‌شاید زدن

ای بسا نخل جسارت كه خسارت بار داد

                    ***

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن

می‌شنیدم که بدین نوع همی‌راند سخن

 

کـای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک

وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن

 

تتتریاکیم و پیش ششهد للبت

صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن

 

طفل گفتا: مممن را تتو تقلید مکن

گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن

 

می می خواهی مممشتی به ککله‌ات بزنم

که بیفتد مممغزت ممیان ددهن؟

 

پیر گفتا که ووالله که معلوم است این

که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

 

به ههفتاد و ههشتاد و سه سال است افزون

که که گنگ و لالالم به خخلاق زمن

 

طفل گفتا: خخدا را صصصد بار ششکر

که برستم ز جهان از مملال و ممحن

 

مممن هم گگگنگم مممثل تو تو تو

تو تو تو هم گگگنگی مممثل مممن

         ***

باز برامد به کوه رایت ابر بار

 

سیل فرو ریخت اشک از زبر کوهسار

 

باز به جوش امدند مرغان از هر کنار

 

فاخته و بوالملیح صلصل و کبک و هزار

 

طوطی و طاوس و بط سیره و سرخاب و سار

                  ***

بنفشه رسته از زمین  بطرف     جوی‌بارها

و یا گسسته حورعین ز    زلف خویش تارها

ز سنگ اگر ندیده‌ای چه سان جهد شرارها

به  برگ‌  های  لاله   بین میان       لاله‌زارها

                                                          که چون شراره می‌جهد ز سنگ کوهسارها

...

 

منبع کوثرنامه(زندگینامه قاآنی): سایت تبیان

 

 
 
 

 

  

 

بازدید 975 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا