شعر: (( ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی ...)) از حکیم سنایی غزنوی در موضوع توحید و صفات الهی

 

 

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

مَلِکا ذکرِ تو گویم ، که تو پاکیّ  و خدایی
نروم جز به همان ره ، که تو ام راه نمایی


همه درگاهِ تو جویم ، همه از فضلِ تو پویم
همه توحیدِ تو گویم ، که به توحید سزایی


تو زن و جفت نداری ، تو خور و خُفت نداری
احدِ بی زن و جفتی ، مَلِکِ کامروایی


نه نیازت به ولادت ، نه به فرزندت حاجت
تو جلیلُ الجَبَروتی ، تو نصیرُ الاُمَرایی


تو حکیمی تو عظیمی ، تو کریمی تو رحیمی
تو نمایندهِٔ فضلی ، تو سزاوارِ ثنایی


بری از رنج و گدازی ، بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی ، بری از چون و چرایی


بری از خوردن و خفتن ، بری از شرک و شبیهی
بری از صورت و رنگی ، بری از عیب و خطایی


نتوان وصفِ تو گفتن ، که تو در فهم نگنجی
نتوان شبهِ تو گفتن ، که تو در وهم نیایی


نَبُد این خلق و تو بودی ، نَبُوَد خلق و تو باشی
نه بجنبی نه بگردی ، نه بکاهی نه فزایی


همه عِزّی و جلالی ، همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری ، همه جودی و جزایی


همه غیبی تو بدانی ، همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی ، همه کمّی تو فزایی


اَحَدٌ لَیسَ کَمِثلِه ، صَمَدٌ لَیسَ لَهُ ضِدّ
لِمَنِ المُلک تو گویی ، که مر آن را تو سزایی


لب و دندانِ سنایی ، همه توحیدِ تو گوید
مگر از آتشِ دوزخ ، بُوَدَش رویِ رهایی

 

منبع: دیوان حکیم سنایی (بخش قصاید و قطعات : شماره 203) به نقل از سایت گنجور

---------------------------------------------

 

  Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

--------------------------------------------------------------------------------

سنایی؛ شورآفرین غزل عرفانی

 
سنایی؛ شورآفرین غزل عرفانی
 

«در تاریخ ادبیات فارسی، وقتی گفته می شود «شعر قبل از سنایی و شعر بعد از سنایی» خواننده اهل و آشنا، تمایزی شگرف میان این دو مرحله احساس می کند. هیچ کدام از قله های شعر فارسی، حتی سعدی و حافظ و مولوی، چنین مقطعی را در تاریخ شعر فارسی ایجاد نکرده اند».

این سخن دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی بیانگر جایگاه رفیع و تأثیرگذار ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی، شاعر، حکیم و عارف بزرگ قرن پنجم و اوایل قرن ششم (اواخر یازده و اوائل قرن دوازدهم میلادی) در ادبیات فارسی است. او از شاعران بزرگ ادبیات ایران و بنیانگذار شیوه مثنوی سرایی عارفانه و الهام بخش عطار و مولاناست.

ابوالمجد آدم سناییی غزنوی، شاعر، حکیم و عارف بزرگ ایرانی در سال 464 هجری قمری در شهر غزنه متولد شد و در 11 شعبان 525 هجری قمری (8 می 1131) درگذشت و در همین شهر که در آن روزگار در قلمرو ایران قرار داشت و هم اکنون در شرق افغانستان کنونی قرار دارد به خاک سپرده شد.

دوران کودکی و جوانی سنایی در غزنین گذشت. او در غزنه به تحصیل علوم و معارف پرداخت و در تمام علوم و معارف زمان خود از ادبیات عرب گرفته تا فقه و حدیث و تفسیر و طب و نجوم و حکمت و کلام به درجات عالی رسید تا بدانجا که از خلال یک یک آثارش این مقام علمی به روشنی قابل دریافت است.



خاندان سنایی از خاندان های اصیل ایرانی غزنه بودند و پدرش مردی بهره مند از معرفت بود. به روایتی که در آثار سنایی می توان استناد آن را یافت. پدر وی در تعلیم و تربیت فرزندان بزرگان عصر خود از مقام و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده است. سنایی در چنین خانواده ای و محیطی چون غزنه که در آن ایام کانون مهم فضل و ادب به شمار می رفت، به کسب علم و معرفت پرداخت و زمانی که هنوز بسیار جوان بود از آنچه که در آن روزگار برای یک شاعر درباری لازم و کارآمد بود بهره فراوان داشت. او به دلیل آشنایی با معارف مهم زمان خود و همچنین زبان تند و طبع شکوفایش توانست از همان آغاز جوانی در نزد ادبا و فضلا برای خود جایی پیدا کند.

سنایی بخشی از عمر خود را به سفر گذرانذ و به بلخ و سرخس و هرات و نیشابور و دیگر شهرهای خراسان سفر کرد و در این سفرها بود که در محضر درس عرفا و علمای عصر، همچون محمد بن منصور سرخسی حضور یافت و از معارف آنان بهره مند شد.


بخشی از اشعار سنایی را مدایح او تشکیل می دهد که آین اشعار حاصل ایامی است که در دربار حکام مختلف به سر می برد و به مدح امرا و حکام می پرداخت و چون دیگر شاعران عصر خود زندگی را در طرب و شادی می گذرانید. این گونه زندگی و شاعری او ادامه داشت تا اینکه سنایی به یکباره قصد زیارت خانه خئدا کرد و از بلخ عازم مکه شد. به اعتقاد منتقدان آثارش، زیارت مکه اندیشه های دیگر در دل وی پدید آورد. به قول دکتر «ذبیح الله صفا» محقق، مورخ و نویسنده برجسته معاصر «از ظلمت طمع رهایی یافت و جمال حق شیدایش ساخت. چنانکه دست از جهان و جهانیان بشست و شاعری مستغنی شد».

هنگامی که سنایی از مکه به بلخ بازگشت، آثار تحول و انقلاب فکری در وی ظاهر شد و از ستایشگری و زندگی در دربار دلش گرفت، پس به پارسایی گرایید. که همین امر در اشعار او نیز آثار خود را به جای گذاشته است. بسیاری از اشعار مذهبی و زاهدانه او که موجب امتیاز شعر سنایی نسبت به دیگر شاعران کلاسیک می شود، در این ایام و در بلخ سروده شده است.


سنایی بعد از سفرهای بسیار و انقلاب روحی و معنوی پس از چندی به غزنه بازگشت و انزوا گزید و به جمع آوری شعرهای عرفانی و اخلاقی خود پرداخت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و رباعیات او که شامل چهارده هزار بیت می شود، جند اثر منظوم دیگر نیز به یادگار مانده است.

پرفسور احمد آتش محقق ترک درباره آثار سنایی بر این باور است که: «سنایی دیوان خود را گردآوری کرده، بعداً نیز به درخواست احمد بن مسعود تیشه شاید ترتیباتی جدید در آن به وجود آورده است. همچنین او کلیاتی هم جمع آوری کرده است، که شاید شامل حدیقه نیز بوده است. اما قبل از اینکه حدیقه و یا کلیات شکل نهایی خود را بیابند، سنایی درگذشته، لذا دوستان و شاگردان شاعر با آنچه می توانند به دست آورند، و شاید هم کامل کردن مقدمه ناقص مانده، نسخ جدیدی از دیوان، حدیقه و کلیات ترتیب داده اند. اختلافات فاحش در محتوی و ترتیب آثار بزرگ او می تواند بدین صورت توضیح داده شود. نسخ قدیمی و ارزشمندی از کلیات سنایی در دست است که ظاهرشان دلیل بر تهیه آنها در زمان های قدیم است و برای شاعران دیگر نیز چنین نمونه های مشابهی نشان داده نشده است.»
Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

حدیقه الحقیقه، سیر العباد الی المعاد، کارنامه بلخ و مکاتیب سنایی از جمله آثار وی به شمار می آید. دیوان اشعار سنایی، قصاید، قطعات، ترکیب بندها و ترجیع بندها، غزلیات و رباعیات و نیز قلندریات او را در بر می گیرد. در نسخ قدیمی کلیات او ، محتویات بر اساس موضوع تقسیم بندی شده اند. به عقیده تذکره نویسان دیوان سنایی 30000 بیت بوده است. در حال حاضر در نسخه تصحیح مدرس رضوی که در تدوین آن از مهمترین نسخ خطی در دسترس استفاده شده است، 13780 بیت موجود است. با این حال در این چاپ و در چاپ دکتر مظاهر مصفا استاد دانشگاه تهران تعداد اشعار بیشتری از آن مقداری که در مقدمه کلیات سنایی شخصاً از سوی سنایی بیان شده است، موجود است. به عنوان مثال در کلیات سنایی گفته می شود که در مجموع 137 قصیده، 206 غزل و 443 رباعی موجود است. اما در نسخه چاپی بیش از 300 قصیده، 408 غزل و 537 رباعی به چشم می خورد. در نسخ خطی دیوان که در هندوستان و لندرا Londra موجودند، به اشعاری بر می خوریم که در نسخه چاپی -که خود دارای اشعار بیشتری است- وجود ندارند.


Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

«کارنامه بلخ» مثنوی کوچکی است که صرفاً کارنامه نیز نامیده می شود، و شامل 497 بیت است. مصححان آثار سنایی این مثنوی را ترجمه حال سنایی دانسته اند و از این نظر اهمیت ویژه ای برای آن قائلند. شادروان استاد مدرس رضوی سنایی پژوه تصحیح و چاپ کرده است. «کارنامه» از نظر لغوی به معنی کتاب کار است و به کتابی اطلاق می شود که بیانگر کارهای مهمی باشد که شخصی از عهده آنها برآید. به عنوان مثال کارنامه اردشیر پاپکان. کتاب سنایی نیز به این دلیل کارنامه نام گرفته است که در آن از کارهای بعضی از بزرگان و رجال عصر به شکلی استهزاگونه بحث شده است، به همین خاطر مطایبه نامه نیز خوانده می شود. برای اطلاع از زندگی شخصی و خانوادگی سنایی، منظومه «کارنامه بلخ» می تواند بهترین کتاب برای محققان و پژوهندگان آثار وی به شمار رود، چرا که سنایی در این کتاب در قالب منظومه کوتاهی در حدود پانصد بیت گوشه هایی از زندگی شخصی خود و پدر و بعضی از معاصرانش را به نظم درآورده است.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

کتاب «حدیقه الحقیقه و طریق الشریعه» سنایی که به «الهی نامه» نیز شهرت دارد، مثنوی است که سنایی با وصف خدا و پیامبر آغاز کرده و در آن باب هایی را به عقل و علم و عشق و حکمت اختصاص داده است. او در این کتاب از حکایات شیرین و شنیدنی بسیاری برای بیان اعتقادات و افکار خویش بهره جسته است. شرح های بسیاری تاکنون بر این کتاب نوشته شده و شاعران بزرگی همچون نظامی و خاقانی از آن در سرودن منظومه های خود تأثیر گرفته اند. حدیقه در ادبیات ایران اولین مثنوی عرفانی است و مولانا جلال الدین محمد مولوی این اثر را بسیار می پسندیده و موضوعات مهم آن را به تمامی در مثنوی آورده است. معتبر ترین نسخه حدیقه سنایی تصحیح استا مدرس رضوی است.


Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

«سیرالعباد الی المعاد» اثر دیگر سنایی است که منظومه ایست رمزی و عرفانی. در این منظومه نوعی سفر به عالم روحانیت با زبانی استوار و زیبا بیان شده است. به اعتقاد بسیاری از محققان و پژوهندگان آثار سنایی، این کتاب از جمله معروفترین و مشهور ترین منظومه های عرفانی زبان فارسی به شمار می رود.

عقل نامه، عشق نامه، طریق التحقیق و بسیار منظومه های دیگر را نیز به سنایی منسوب کرده اند که دز صحت این ادعا از نظر منتقدان و سبک شناسان تردید است.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

شهر غزنین در روزگار سنایی که هنوز دولت و شکوه فراوان محمود غزنوی و فرزندانش از آن رخت نبسته بود، در شادی و شادکامی غوطه می خورد و عرفا و زاهدان به مناجاتی در گوشه خلوت دلبسته بودند و شاعران نیز به پیروی از سنت شاعران درباری به مدح و ستایشگری امیران دل خوش بودند. اما در این میان سنایی از جمله مردان آگاه زمان خود بود که نتوانسته بود به این خوشی های زودگذر تن دهد و همه روزگار خود را در خواب و غفلت سپری کند. با نگاهی به اشعار سنایی خصوصاً اشعاری که او پس از انقلاب فکری اش سروده است می توان به اعتقادات او پی برد. او با اشعار خود کوشش بسیار کرده است که خفتگان را از خواب غفلت برانگیزد. فریادهای اعتراض سنایی نسبت به غفلت روزگار و مردم جامعه اش پر از درد و زاری، بیم و نومیدی و نیش و سرزنش است. او دنیای روزگار خود را می دید و مردم را که بدان دل خوش کرده بودند می نگریست و حیرت می کرد و با خشم و نفرت بانگ بر می داشت که اینجا هیچ جای امید نیست. او همچون ناصر خسرو، مردم را از فرو رفتن در گرداب زندگی دنیوی بیم داده و از مفاسد روزگار انتقاد کرده و مرگ را یادآور شده است.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

پیش از آن کاین جان عذر آور فرو میرد ز نطق

پیش از آن کاین چشم عبرت بین فرو ماند ز کار

در فریب آباد گیتی چند باید داشت حرص

چشمتان چون چشم نرگس دست چون دست چنار


Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

با نگاهی به اشعار سنایی به سادگی می توان اشعار پیش از تحولات فکری او را از آن دسته از اشعارش که پس از انقلاب روحی و فکری سروده است جدا کرد. چرا که به اعتقاد بیشتر منتقدان آثارش، اشعار این دوره از عمر او از نظر قدرت و عمق تأثیر و همچنین قوت معانی با اشعار گذشته او تفاوت بسیار دارد.

او در دوران آغاز شاعری به شیوه استادان کهن همچون فرخی و ناصرخسرو و دیگر شاعران متقدم شعر گفته است. اما پس از آن و در دوره دوم شاعری، هم در شیوه سخن و هم در زبان و تفکر، مبدع و مبتکر بوده است تا بدانجا که برخی از شاعران پس از او همچون خاقانی، جامی و امیر خسرو دهلوی از او تقلید کرده اند.

مضامین و تصویرهای بدیع، ترکیب های تازه و خوش آهنگ از جمله خصوصیات بارز اشعار سنایی است که پس از او مورد توجه بیشتر شاعران و عارفان نامی ایران قرار گرفته است.

سنایی را می توان مبدع شیوه ای تازه در شاعری دانست. شیوه ای که به تعبیر خاقانی شاعر پرآوازه قرن ششم هجری قمری (قرن دوازدهم میلادی) شیوه زاهدانه است. سنایی در این گونه از اشعار خود به بیان معانی زهد و توحید و عرفان در قالب تعبیرات شاعرانه پرداخته است .

توحید خدا، ستایش قرآن، توصیف پیامبر و تذکر و تأکید بیشتر بر آنچه مکارم اخلاق نامیده می شود،موضوع عمده اشعار زاهدانه سنایی است. سنایی در این گونه از اشعار خود با استفاده از نکته سنجی و ریزبینی دقیق خود، معانی زیبایی را خلق کرده است که در نوع خود بی نظیر است.

سنایی کسی است که از گمراهی و بی پروایی عامه دچار خشم و نفرت می شود و از عشرت جویی و سرگرمی های حقیر اهل زمانه خصوصاً درباریان شکایت می کند. اما او همه این گلایه ها را با زبانی زیبا و با تعبیراتی عارفانه و شیوا بیان می کند و به انسان ها گذر عمر را یادآور می شود. او به نقد مسائل سیاسی و اجتماعی عصر خود می پردازد، و اندرز می دهد و تمام پستی و بلندی جامعه خود را بازگو می کند که در این عرصه به قول دکتر شفیعی کدکنی، او شاعری است ممتاز که همتا ندارد نه پیش از او نه پس از او .


Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

بمیر ای حکیم ! از چنین زندگانی

کزین زندگانی چو مردی بمانی

از این زندگی، زندگانی نخیزد

که گرگ است و ناید ز گرگان جدایی

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎
گذرا بودن دنیا، ترک دنیا، لزوم اهمیت ندادن به مطاع دنیا و ارزش والای انسانی از جمله مضامین جاری اشعار سنایی است. این دسته از اشعار سنایی که شامل تمام کتاب حدیقه الحقیقه و بخشی از دیوان اشعار او می شود با نام «زهدیات» معروف است. دکتر عبدالحسین زرین کوب محقق و اندیشمند معاصر درباره اینگونه اشعار سنایی معتقد است که: «حدیقه الحقیقه که به الهی نامه نیز معروف است منظومه ای است ده هزار بیتی که موضوع آن توحید و عرفان و اخلاق است. سنایی در این کتاب هدف معینی را دنبال کرده است که این هدف همانا تعلیم مقاصد عرفانی است که وی این اهداف و افکار خود را به شیوه خیال انگیز و شاعرانه بیان کرده است. حدیقه را به تعبیری می توان نوعی دایره المعارف عرفانی دانست که در قالب شعر تدوین شده است».

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎
سنایی یکی از بزرگترین استادان شعر زاهدانه است و به اعتقاد بسیاری از سنایی پژوهان شخصیت والای اصیل او را به عنوان انسانی بزرگ، در این دسته از اشعار او می توان دید. در چنین اوقاتی، سنایی اینگونه شخصیتی پیدا می کند: یک شخصیت بزرگ دینی؛ مصلحی که خواهان اصلاح جامعه است، اصلاحی که از روح انسانی شروع می شود. در این دسته از اشعار سنایی در جایگاه مرشدی است که از تمامی قصورات و حقارت ها پاک شده است. او در روح خود شعله عشق الهی را حمل می کند و دیگران را نیز بدان دعوت می نماید. سنایی با انتقاد از حقارت های انسان و حرص و آز حیوانی و بشری او، می خواهد که انسان ها را به راهی که صحیح می پندارد رهنمون شود. سنایی در مدایحی که در چنین احوالاتی نوشته به عنوان یک شخصیت بسیار صمیمی و مهربان، ممدوح خود را پند داده است.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎
سنایی در سرودن اشعار با مضامین فوق، مهارت بزرگی از خود نشان داده است. او موفق شده مسایل بسیار ظریف عرفانی و احساسات دینی را با بهترین و موجزترین بیانات و در عین حال همراه با احساس تفهیم کند. هر چند که در چنین احوالی گاه از کلمات نامناسب نیز استفاده کرده است. سنایی توانسته است موضوعات عرفانی را که تا آن زمان به وسیله "خواجه عبدالله انصاری" و کمی نیز "ابوسعید ابوالخیر" و "احمد جام" وارد شعر شده بود با مهارتی بی نظیر و به شکلی کاملاً شاعرانه بیان کند. زیبایی چنین اشعاری با اشعار شاعران هم عصر و حتی بعد از او قابل قیاس نیست. در ادبیات ایران سنایی با حدیقه خود اولین شاعری است که موفق شده است در موضوعات عرفانی یک مثنوی بزرگ پدید آورد.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

به اعتقاد متخصصان ادبی، در عرصه شعر و شاعری همیشه توفیق از آن شاعرانی است که حال و هوای تازه ای را وارد یکی از پایه های شعر یعنی محتوا و قالب می کنند. با نگاهی به اشعار سنایی می توان دریافت که او در عصر خویش تنها کسی بود که توانست حال و هوای تازه ای را وارد ساختار سنتی شعر فارسی خصوصاً قصیده و غزل کند . او توانست بسیاری از تجربیات زاهدانه و بخش عظیمی از اندیشه های عرفانی را وارد عرصه و ساختار شعر فارسی کند.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

تا پیش از سنایی تجارب روحانی عارفان و زاهدان قرن های دوم تا پنجم هجری قمری (قرن هشتم تا یازدهم میلادی)به صورت نثر در کتاب هایی چون «رساله قشیریه» و «احیاء علوم دین» عرضه شده بود. سنایی این تجربیات را وارد مجموعه ای از ساختارهای سنتی و تجربه شده شعر فارسی کرد و موجب تحول اساسی این عرصه از ادب فارسی شد و حال و هوای شعر را به کلی متحول کرد. به اعتقاد بیشتر محققان و منتقدان آثار سنایی او در این زمینه هم سرآغاز است و هم نقطه کمال و اوج.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

تو با من و من پویان هر جای تو را جویان

ای شمع نکورویان آخر چه وصال است این

در وصل تو عقل و جان چون من شده سرگردان

ای وهم ز تو حیران آخر چه جمال است این


Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

دکتر شفیعی کدکنی محقق و شاعر برجسته معاصر درباره تأثیر سنایی و جایگاه شعر او در ادب عرفانی معتقد است که: «حرکت عرفانی که با شعر سنایی آغاز و وارد شعر فارسی شد همان چیزی است که پس از مختصر تغییراتی در اجزای سخن، غزل های آسمانی حافظ را نیز شکل می دهد. در این گونه اشعار دو سوی وجود انسانی یعنی بُعد خاکی و بُعد آسمانی به هم گره می خورند. الوهیت و بندگی با تصاویری که در آن عوالم ملک و ملکوت به هم آمیخته، بلند پروازانه ترین لحظه های شاعر را در تاریخ شعر فارسی به وجود می آورد».

تصاویری که در شعر سنایی جلوه ظاهری یافته است از تجربه روحی شاعر و ذهنیت فلسفی و منظومه فکری او نشأت گرفته است. از نگاه عارفانه سنایی تمامی کائنات بهره مند از حیات است و جریان حیات و زندگی در همه جا ساری و جاری است.

برای آشنایی با سنایی و شناخت پایگاه او و بدعت ها و بدایعی که در شعر فارسی خصوصاً غزل و قصیده به وجود آورده است باید اشعار او را با شاعران پیش از او و حتی هم عصر او مقایسه کرد.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

دکتر شفیعی کدکنی که در کتاب «تازیانه های سلوک» اشعار و افکار سنایی را بررسی کرده معتقد است که: «فضای غزل پیش از سنایی و حتی عصر او فضایی خاموش است، هیچ حرکت و حیات و تپیدنی در آن نیست.» سنایی شور و حالی دیگر را به غزل بخشید. و به مدد عرفان و زبان منسجم، غزلی نو آفرید، غزلی که به جرأت می توان گفت تمامی دیوان کبیر مولوی متأثر از آن غزل، و شیوه شاعری سنایی است.

از عصر سنایی به بعد مضامین عرفانی، رایج ترین مضامین شعر فارسی شده است در مجموعه آثار بازمانده ار سنایی و به نام سنایی به ویژه قصاید و غزلیات و نیز حدیقه الحقیقه او تقریباً تمامی مفاهیم و معانی عرفانی ثبت شده است. سنایی این مفاهیم را آنجا که ضرورت داشته به طور کامل بیان کرده و شرح و توضیح داده است و گاه از آن گذشته و تنها به اشاره ای اکتفا اکتفا کرده است. بسیاری از محققان و منتقدان آثار سنایی معتقذند که هیچ اندیشه ای از اندیشه های محوری عرفان وجود ندارد که رگه ای از آن در شعر سنایی انعکاس نیافته باشد، به همین دلیل بیشترین استفاده هایی که تصوف وعرفان و حتی فلسفه و حکمت از شعر داشته است، متوجه کارهای سنایی است و آثار سنایی بهترین منبع در این خصوص به شمار می رود.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

سنایی را می توان نخستین کسی دانست که اندیشه انسان کامل را وارد شعر فارسی کرده است. او با در نظر گرفتن سه اصل معرفت خدا، جهان و انسان، توانسته است ظریفترین اندیشه های عرفانی را عرضه کند و یک نظام عرفانی کامل را در قصاید و غزلیات و نیز در حدیقه الحقیقه تبیین نماید. این جهان بینی همان است که در آثار عطار و مولوی گسترش یافته و به نقطه اوج رسیده است و پس از مولوی می توان گفت که هیچ چیز تازه ای بر آن افزوده نشده است.

با نگاهی به اشعار سنایی می توان دریافت که او حتی در عرفان نیز ساکن نمانده و در آن سوی مضامین عرفانی اشعارش که تقریباً همه بی سابقه است بخش عظیمی شعر اجتماعی و اخلاقی وجود دارد.

سنایی نگران پیرامون خود است و با اشعار خود به ستیز با ناروایی های اجتماعی و بیداد حاکم بر جامعه اش می پردازد. نقدهای اجتماعی سنایی چندان زنده و آیینه وار است که در انحصار شرایط تاریخی عصر او نمی ماند.

این چه قرن است اینکه در خوابند بیداران همه

وین چه دور است اینکه سرمستند هوشیاران همه

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

این جنبه از شعر سنایی تا بدانجا قوی، زیبا و محکم است که شعر او را می توان در ردیف بهترین شعرهای اجتماعی – سیاسی زبان فارسی قرار داد و سنایی را بزرگترین سراینده شعر اجتماعی در تاریخ ادبیات کلاسیک فارسی دانست. شعر سنایی، شعری توفنده و پرخاشگر است. مضامین اغلب قصاید او در نکوهش دنیا داری و دنیاداران است. او با زاهدان ریایی و حکام ستمگر که هر کدام توجیه گر کار دیگری هستند، بی پروا می ستیزد و از بیان حقیقت ترسی ندارد. سنایی با نقد اوضاع اجتماعی روزگارش، علاوه بر بیان دردها و معضلاتی که دامن گیر زمانه شده است، نشان می دهد که شاعری اهل درد و دین است. لبه تیز تیغ زبان او در اغلب موارد متوجه دنیا دوستان و حاکمان ظالم است. سنایی بارها با تصویر زندگی زاهدانه پیامبر و معصومین و صحابه و تأکید بر آن در قصایدش، سعی دارد جامعه آرمانی خود- که عرصه ظهور در واقعیت پیدا کرده است- را نشان دهد. در حوزه زهد و عرفان نیز نکوهش دنیا، تفکر درباره مرگ، توصیه به گسستن از آرزوهای طولانی و بی حد و حصر، تذکر به خویشتن حقیقی آدمی، از مضامین رایج قصاید اوست.

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

اگر فردوسی و ناصر خسرو را استثنا کنیم، سنایی از اولین شاعران تفکر مدار تاریخ شعر فارسی است که با تزریق اندیشه عرفانی به کالبد شعرش، زمینه تحولی وسیع را در نگرش و شیوه فکر شاعران پس از خود به وجود آورد و سایه سنگینش بر شعر فارسی تا چند قرن پس از او گسترده شد.

راهی که سنایی در پیش گرفت، فقط منحصر به یک قالب نماند؛ بلکه قدرت شاعر در به کارگیری الفاظ و تسلط او بر زبان شعر، همراه با اندیشه های بدیعی که داشت، به او این امکان را داد تا هم در غزل و هم در مثنوی و قصیده طرحی نو درافکند در صورتی که تا پیش از او، موضوع قصیده محدود به مدح پادشاهان و وابستگان درباری و احیاناً توصیفات طبیعی همچون بهاریه ها و خزانیه ها و ..... بود و نمایندگان مشخص این نوع قصاید، شاعرانی همچون عنصری ،فرخی و منوچهری بودند.

سنایی از اولین شاعرانی بود که طرح مسائل اجتماعی و عرفانی و زهد و حکمت معنوی را در قصیده رایج کرد به طوری که هنوز بسیاری از قصاید او نمونه برتر قصاید اجتماعی، عارفانه و زاهدانه اند.


Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎
در حوزه غزل نیز سنایی پنجره اشراق و جذبه های معنوی را گشود و غزل را زبان عشق و شور عارفانه کرد. سنایی در قالب مثنوی به بیان حکمت معنوی و ستایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با بیانی تمثیلی پرداخت که الهام بخش بسیاری از شاعران پس از خود، همچون خاقانی و نظامی و عطار و مولوی در سرودن مثنوی های عرفانی شد.

خاقانی برای اثبات ارج و عظمت شعرش، خود را با سنایی مقایسه کرده و مدعی است که جانشین شایسته سنایی است.

چون زمان عهد سنایی در نوشت

آسمان چون من سخن گسترد بزاد

چون به غزنه ساحری شد زیر خاک

خاک شروان ساحری نوتر بزاد

Image result for ‫ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی‬‎

زبان شعر سنایی در قصاید و مثنوی هایش زبانی سنگین و سخت است. اما غزلیات سنایی به حکم مضمون عاشقانه ای که دارند، لطیفترند. هنگام داوری درباره شعر سنایی همواره باید دو دوره فکری او را در نظر داشته باشیم؛ زیرا شعر او پیش از تحول و انقلاب درونی اش بیشتر با وضع موجود زمانه هماهنگ بود و او در این زمان شاعری مداح و مقلد محسوب می شد؛ اما پس از تحول درونی، شعر و تفکر او نیز متحول شد.

 ------------------------------

نویسنده :افسون قنبری ؛ گروه فرهنگ و معارف برون مرزی ؛ سایت http://news.irib.ir/ 

--------------------------------

Image result for ‫حسام الدین سراج‬‎

شعر فوق توسط تنی چند از خوانندگان ازجمله استاد سید حسام الدین سراج اجرا شده است ؛ لینک اجرای استاد سراج از سایت آپارات:

http://www.aparat.com/v/c5U6E/%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%A7_%D8%B0%DA%A9%D8%B1_%D8%AA%D9%88_%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85 

 

 

 

 

Image result for ‫دانلود مداحی حاج محسن طاهری‬‎

 همچنین توسط حاج محسن طاهری ( مداح ) بدون آهنگ خوانده شده است ؛ لینک اجرای حاج محسن طاهری از سایت تبیان:

http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=119248 

----------------------------------------

قصیده حکیم سنایی در مدح امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع):

 

دین را حرمیست در خراسان

دشوار ترا به محشر آسان

 

از معجزهای شرع احمد

از حجتهای دین یزدان

 

همواره رهش مسیر حاجت

پیوسته درش مشیر غفران

 

چون کعبه پر آدمی ز هر جای

چون عرش پر از فرشته هزمان

 

هم فر فرشته کرده جلوه

هم روح وصی درو به جولان

 

از رفعت او حریم مشهد

از هیبت او شریف بنیان

 

از دور شده قرار زیرا

نزدیک بمانده دیده حیران

 

از حرمت زایران راهش

فردوس فدای هر بیابان

 

قرآن نه درو و او الوالامر

دعوی نه و با بزرگ برهان

 

ایمان نه و رستگار ازو خلق

توبه نه و عذرهای عصیان

 

از خاتم انبیا درو تن

از سید اوصیا درو جان

 

آن بقعه شده به پیش فردوس

آن تربه به روضه کرده رضوان

 

از جملهٔ شرطهای توحید

از حاصل اصلهای ایمان

 

زین معنی زاد در مدینه

این دعوی کرده در خراسان

 

در عهدهٔ موسی آل جعفر

با عصمت موسی آل عمران

 

مهرش سبب نجات و توفیق

کینش مدد هلاک و خذلان

 

مامون چو به نام او درم زد

بر زر بفزود هم درم زان

 

هوری شد هر درم به نامش

کس را درمی زدند زینسان

 

از دیناری همیشه تا ده

نرخ درمی شدست ارزان

 

بر مهر زیاد آن درمها

از حرمت نام او چو قرآن

 

این کار هر آینه نه بازیست

این خور بچه گل کنند پنهان

 

زرست به نام هر خلیفه

سیمست به ضرب خان و خاقان

 

بی‌نام رضا همیشه بی‌نام

بی‌شان رضا همیشه بی‌شان

 

با نفس تنی که راست باشد

چون خور که بتابد از گریبان

 

بر دین خدا و شرع احمد

بر جمله ز کافر و مسلمان

 

چون او بود از رسول نایب

چون او سزد از خدای احسان

 

ای مامون کرده با تو پیوند

وی ایزد بسته با تو پیمان

 

ای پیوندت گسسته پیوند

و آن پیمانت گرفته دامان

 

از بهر تو شکل شیر مسند

درنده شده به چنگ و دندان

 

آنرا که ز پیش تخت مامون

برهان تو خوانده بود بهتان

 

یا درد جحود منکرش را

اقرار دو شیر ساخت درمان

 

از معتبران اهل قبله

وز معتمدان دین دیان

 

کس نیست که نیست از تو راضی

کس نیست که هست بر تو غضبان

 

اندر پدرت وصی احمد

بیتیست مرا به حسب امکان

 

تضمین کنم اندرین قصیده

کین بیت فرو گذاشت نتوان

 

ای کین تو کفر و مهرت ایمان

پیدا به تو کافر از مسلمان

 

در دامن مهر تو زدم دست

تا کفر نگیردم گریبان

 

اندر ملک امان علی راست

دل در غم غربت تو بریان

منبع : دیوان حکیم سنایی(قصیده شماره 139) به نقل از گنجور

-------------------------------------------------

قصیده حکیم سنایی در مدح امیر المومنین علی (ع):

 

ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن

ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن

 

ای به تیغ تیز رستاخیز کرده روز جنگ

وی به نوک نیزه کرده شمع فرعونان لگن

 

از برای دین حق آباد کرده شرق و غرب

کردی از نوک سنانت عالمی را پر سنن

 

تیغ «الا الله» زدی بر فرق «لا» گویان دین

هر که «لا» می‌گفت وی را می‌زدی بر جان و تن

 

تا جهان خالی نکردی از بتان و بت پرست

تا نکردی لات را شهمات و عزارا حزن

 

تیغ ننهادی ز دست و درع ننهادی ز پشت

شاد باش ای شاه دین‌پرور چراغ انجمن

 

گر نبودی زخم تیغ و تیرت اندر راه دین

دین نپوشیدی لباس ایمنی بر خویشتن

 

لاجرم اکنون چنان کردی که در هر ساعتی

کافری از جور دین بر خود بدرد پیرهن

 

مرحبا ای مهتری کز بیم نیغت در جهان

پیش چشم دشمنانت خون همی آید لبن

 

فرش کفر از روی عالم در نوشتی سر بسر

ناصر دین هدی و قاهر کفر و وثن

 

کهترانت را سزد گر مهتری دعوی کنند

ای امیر نام گستر وی سوار نیزه زن

 

هیچ کس را در جهان این مایهٔ مردی نبود

کو به میدان خطر سازد برای دین وطن

 

راه دین بودست مخوف از ابتدا لیکن به جهد

آن همه مخوف را موقوف کردی در زمن

 

از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب

طبل و منجوق و عراده نیزه و خود و مجن

 

پای این مردان نداری جامهٔ ایشان مپوش

برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن

 

روز حرب از هیبت تیغت بلرزیدی زمین

همچنان کز بیم خصمی تند مردی ممتحن

 

ذوالفقارت گر بدیدی کرگدن در روز جنگ

کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن

 

سرکشان را سر بسر نابود کردی در جهان

تختهاشان تخته کردی حله‌هاشان را کفن

 

این جلال و این کمال و این جمال و منزلت

نیست کس را در جهان جز مر ترا ای بوالحسن

 

هر دلی کو مهرت اندر دل ندارد همچو جان

هر دلی کو عشقت اندر جان ندارد مقترن

 

روی جنات العلی هرگز نبیند بی خلاف

لایزالی ماند اندر نار با گرم و حزن

 

گر نبودی روی و مویت هم نبودی روز و شب

گر نبودی رنگ و بویت گل نبودی در چمن

 

چون تو صاحب دولتی هرگز نبودی در جهان

هم نخواهد بود هرگز چون تویی در هیچ فن

 

منبع: دیوان حکیم سنایی( قصیده شماره 126) به نقل از گنجور

----------------------------------------------------------------

قصیده (( برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن ))
 
 

برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن                           رخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن

 

یا برو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیر                        یا چو مردان اندر آی و گوی در میدان فگن

 

هر چه بینی جز هوا آن دین بود بر جان نشان                هر چه یابی جز خدا آن بت بود در هم شکن

 

چون دل و جان زیر پایت نطع شد پایی بکوب           چون دو کون اندر دو دستت جمع شد دستی بزن

                                                *******************

سر بر آر از گلشن تحقیق تا در کوی دین                               کشتگان زنده بینی انجمن در انجمن

 

در یکی صف کشتگان بینی به تیغی چون حسین      در دگر صف خستگان بینی به زهری چون حسن

                                               ********************

درد دین خود بوالعجب دردیست کاندر وی چو شمع             چون شوی بیمار بهتر گردی از گردن زدن

 

اندرین میدان که خود را می دراندازد جهود                      وندرین مجلس که تن را می‌بسوزد برهمن

 

اینت بی همت شگرفی کو برون ناید ز جان                       و آنت بی دولت سواری کو برون ناید ز تن

                                               *******************

هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد                            درد باید عمر سوز و مرد باید گام زن

 

سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب                          لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

 

ماهها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک                        شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن

 

روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش                    زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن

 

عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع                        عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن

 

قرنها باید که تا از پشت آدم نطفه‌ای                                   بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن

                                          ***********************

چنگ در فتراک صاحبدولتی زن تا مگر                              برتر آیی زین سرشت گوهر و صرف ز من

 

روی بنمایند شاهان شریعت مر ترا                                  چون عروسان طبیعت رخت بندند از بدن

 

تا تو در بند هوایی از زر و زن چاره نیست                       عاشقی شو تا هم از زر فارغ آیی هم ز زن

 

نفس تو جویای کفرست و خردجویای دین                     گر بقا خواهی بدین آی ار فنا خواهی به تن

 

جان‌فشان و پای کوب و راد زی و فرد باش                     تا شوی باقی چو دامن برفشانی زین دمن

 

کز پی مردانگی پاینده ذات آمد چنار                                  وز پی تر دامنی اندک حیات آمد سمن

 

راه رو تا دیو بینی با فرشته در مصاف                             ز امتحان نفس حسی چند باشی ممتحن

 

چون برون رفت از تو حرص آن گه در آمد در تو دین          چون در آمد در تو دین آن گه برون شد اهرمن

 

گر نمی‌خواهی که پرها رویدت زین دامگاه                            همچو کرم پیله جز گرد نهاد خود متن

 

بار معنی بند ازینجا زان که در صحرای حشر                        سخت کاسد بود خواهد تیز بازار سخن

 

باش تا طومار دعویها فرو شوید خرد                                      باش تا دیوان معنیها بخواند ذوالمنن

 

باش تا از پیش دلها پرده بردارد خدای                           تا جهانی بوالحسن بینی به معنی بوالحزن

 

ای جمال حال مردان بی‌اثر باشد مکان                              وز شعاع شمع تابان بی‌خبر باشد لگن

 

بارنامهٔ ما و من در عالم حس‌ست و بس                      چون ازین عالم برون رفتی نه ما بینی نه من

 

از برون پرده بینی یک جهان پر شاه و بت                 چون درون پرده رفتی این رهی گشت آن شمن

 

پوشش از دین ساز تا باقی بمانی بهر آنک                   گر برین پوشش نمیری هم تو ریزی هم کفن

 

این جهان و آن جهانت را به یک دم در کشد                        چون نهنگ درد دین ناگاه بگشاید دهن

 

باد و قبله در ره توحید نتوان رفت راست                              یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

 

سوی آن حضرت نپوید هیچ دل با آرزو                              با چینن گلرخ نخسبد هیچ کس با پیرهن

 

پردهٔ پرهیز و شرم از روی ایمان بر مدار                               تا به زخم چشم نااهلان نگردی مفتتن

 

گرد قرآن گرد زیرا هر که در قرآن گریخت                آن جهان رست از عقوبت این جهان جست از فتن

 

چون همی دانی که قرآن را رسن خواندست حق              پس تو در چاه طبیعت چند باشی با وسن

 

چرخ گردان این رسن را می‌رساند تا به چاه                     گر همی صحرات باید چنگ در زن در رسن

 

گرد سم اسب سلطان شریعت سرمه کن                          تا شود نور الاهی با دو چشمت مقترن

 

گر عروس شرع را از رخ براندازی نقاب                              بی خطا گردد خطا و بی‌خطر گردد ختن

                                         ************************

شیعۀ دین‌دار شو تا زنده مانی زان که هست        هر چه جز دین مردگی و هر چه جز شیعی حزن*

                                           ******************

مژه در چشم سنایی چون سنانی باد تیز                        گر سنایی زندگی خواهد زمانی بی‌سنن

 

با سخنهای سنایی خاصه در زهد و مثل                               فخر دارد خاک بلخ امروز بر بحر عدن

 

منبع : دیوان سنایی قصیده 134 به نقل از گنجور

-----------------------------------------------------------

*بیت مذکور به صورت زیر بود که به شرح فوق توسط کوثرنامه تصحیح  و اصلاح گردید:

"سنی" دین‌دار شو تا زنده مانی زان که هست       هر چه جز دین مردگی و هر چه جز "سنت" حزن

هرچند "سنت" در مصرع دوم نیازی به تغییر نداشت.

همچنین میتوان شعر مذکو ر را به صورت زیر خواند:

"مومن" دین‌دار شو تا زنده مانی زان که هست        هر چه جز دین مردگی و هر چه جز "ایمان" حزن

----------------------------------------------------------

حكيم سنايي غزنوي از شاعراني است كه در زمينه مدح و منقبت پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع ) طبع آزمايي كرده است . ( پيش از او ،‌كسايي مروزي  ، فردوسي و ناصر خسرو در اين زمينه اشعاري سروده بودند . )

اشعار سنايي در ستايش ائمه معصومين و حضرت زهرا (س ) چنان با شور و زيباست كه خواننده درباره شيعه يا سني بودن او دچار ترديد و شك مي شود و برخي از پژوهشگران او را شيعه مي دانند. در مقدمه كتاب نغمه گر حديقه عرفان اين گونه آمده است : « بدون شك سنايي در آغاز جواني و اقامت در غرنين و بلخ پيرو اهل سنت و تابع حنيفه بوده است . او را بسيار مدح گفته و از جمله در قصيده اي كه در بطلان حجت دهريان سروده ، سر تا سر مدح امام اعظم ابوحنيفه را آورده، ليكن در اواخر عمر هنگام سرودن حديقه الحقيقه به تشيع گراييده است اما اينكه قاضي نورالله شوشتري مطلقا او را شيعه دانسته ، اشتباه است .

(سجادي ، شعار ، 1374،      10)

صرف نظر از  مذهب سنايي ، او را بايد شاعري عاشق وداراي وسعت نظر دانست كه در آثار خود هم به ستايش خلفاي راشدين و ابوحنيفه و امام شافعي پرداخته است و هم با تعظيم و تكريم امامان شيعه از جمله اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن (ع) ، امام حسين (ع) ، امام رضا (ع) را مدح گفته و اشاراتي نيز به امام صادق (ع) و حضرت مهدي (عج ) دارد و علاوه بر مدح و ستايش امامان ، ابياتي در مدح حضرت زهرا (س ) نيز سروده است « و اين اولين حركت در جهت در كنار هم نشاندن مذاهب مختلف اسلامي است »‌

(حدیقه ، حسيني ، هجده )

 

سنايي علاوه بر تكريم و تمجيد امامان شيعه ، امامت را ازآن خاندان امام علي (ع) مي داند و مي گويد :

 

از پي سلطان شه چون نمي داري روا           تاج و تخت پادشاهي جز كه سنجر داشتن

از پي سلطان دين چون روا دراي همي          جز عليّ و عترتش محراب و منبر داشتن

(ديوان ، ص 245 ، 26 -25)

در بيت ديگري با اشاره به حديث ثقلين ، قرآن و اهل بيت پيامبر (ص ) را دو يادگار گران قدر آن حضرت مي داند  كه تا روز محشر همراه امت پيامبر (ص ) است .

جز كتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند        يادگار كان توان تا روز محشر داشتن

( ديوان ، 245 ،‌23 )

او بندگي درگاه آل ياسين را مايه سعادت اخروي و سربلندي در آخرت مي داند و مي گويد با مهر علي (ع ) و اهل بيت (ع) مي توان به بهشت رسيد .

بندگي كن آل ياسين را به جان تا روز حشر همچو بي دينان نبايد روي اصفر داشتن

(ديوان ( 246 ، 14 )

مهر رسول مرسل  و مهر علي و آل او                بر دل گمار و گير به جنات سالني

( ديوان 336 ، 8 )

در قصيده اي ديگرمي گويد :

همچو مستان در صف ميخوارگان                 نعره « انيّ ارا » خواهم زدن

اي سنايي با ثنايي هر زمان                               چنگ در آل عبا خواهم زدن

( ديوان ، 249 ، 22- 21)

 

- پيامبر اكرم (ص )

سنايي در همه آثار منظوم و منثورخود به مدح حضرت ختمي مرتبت (ص ) پرداخته است . درديوان او شش قصيده و يك غزل به طوركامل در نعت پيامبر اكرم (ص ) مي باشد ؛ در مثنوي حديقه الحقيقه طبق رسمي كهن -در بين شاعران مسلمان - پس از حمدو ثناي پروردگار به ستايش پيامبر اعظم (ص )، با عناويني هم چون اندر نعت پيامبر ما محمد مصطفي (ع )‌گويد :  فصل معراج ، معجزه ، انشراح و غیره مي پردازد كه اين ابيات حدود صد و سي بيت از ابيات حديقه را در بر ميگيرد . ( از بيت 929 تا بيت 1258 ) و با اين ابيات آغاز مي شود :

چون بگفتي ثناي حق ز اول                                         پس بگو نعت احمد مرسل

احمد مرسل آن جهان سخن                                          زندگاني ده است و زندان كن

(حديقه ، حسيني ، 930- 929 )

در ديوان نيز علاوه بر قصايد و غزلياتي با عنوان در نعت پيامبر ( ص ) ابياتي پراكنده نيز در مدح و ستايش حضرت رسول (ص ) دارد و در اين ابيات به برخي ويژگي هاي برجسته ی ايشان اشاره كرده است :

الف – صبر پيامبر(ص)

خلق پيغمبر كجا تا از بزرگان عرب         جور و رنج ناسزايان از پي يزدان كشد .

( ديوان 389 ، 18 )

ب – شجاعت و پهلواني پيامبر اكرم (ص)

خطاب به پيامبر اكرم (ص ) :

تو آن مردي كه در ميدان مردان                      تو داري پهلواني چون غشمشم

( ديوان  ، 207 ، 13 )

ج – علم و حلم وجود پيامبر

پيش علم و حلم وجود او كجا دارند پاي          عالمان عالمين و كوه قاف و ابرويم

(ديوان ، 202 ، 20)

 

د- پيامبر شافع روز جزا

جز به دست و دل محمد نيست                       حل و عقد و خرانه اسرار

چون دلت پر زنور احمد بود                         به يقين دان كه ايمني از نار

( ديوان ، 139 ، 26-25)

نگيري خشم از دندان شكستن                     شفاعت مر تو را باشد مسلم

( ديوان ، 207 ، 9 )

كي افتد درخاك هنگام شفاعت گفت تو            اي نديده بر زمين كس سايه بالاي تو

(ديوان ، 287 ، 16 )

مصرع دوم اشاره به اين كه گويند پيامبر سايه نداشت

و- پيامبر موجب آبروي مؤمنان و موجب بدبختي كافران است

آبروي مؤمنان را كرد او با قدر و جاه                       آب چشم كافران را كرد چون آب بقم

(ديوان ، 201 ، 22 )

ز- پيامبر در هر دو جهان بر كلّ امم ، امامت دارد

مهتر اولاد آدم خواجه هر دو جهان                       آن كه يزدانش امامت داد بر كل امم

(ديوان ، 201 ، 19 )

 

ح- پيامبر (ص)مدح و ذمّ ديگران ،‌در حق او ، بي اعتنا بودند

تو آن بودي كه بودي و نگشتي                      ز مدحت شادمان رنجور از ذم

( ديوان ، 207، 10)

ط- پيامبر رحمة للعالمين

« رحمة للعالمين » آمد طبيبت زو طلب   چه ازين عاصي و ز آن عاصي همي جويي شفا

( ديوان ، 53 ، 11 )

سنايي علاوه براين كه ويژگي هاي بر جسته پيامبر را در اشعار خود آورد ، به معجزات پيامبر (ص) هنگام تولد و معجزات آن حضرت نيز اشاره مي كند .

چون به صحرا شد جمال سيد كون از عدم        جاه كسرا زد به عالم هاي عزل اندر قدم

( ديوان ، 200 ، 22 )

گرددهمي شكافته دلشان ز خشم من          همچو مه از اشارات انگشت مصطفي

( ديوان ، 57، 2 )

تو آن شمسي كه بر گردون دو نيمه                     كني مه را زهي برهانت محكم

( ديوان ، 207 ، 14 )

او پيامبر اكرم (ص ) را كلّ هستي مي داندكه تنها در ظاهر و  صورت مثل ساير آدمهاست .

گر نبودي بود تو موجود كليّ را وجود             حق به جان تو نكردي ياد در قرآن قسم

( ديوان ، 206 ، 2)

صورت احمد ز آدم بود و ليك اندر صفت        آدم از احمد پدید آمد چو ز آصف بر خيا

( ديوان ، 54 ، 6 )

در مكاتیب سنايي  پيامبر (ص)‌را «منهي خطّه ملكوت و مفتي عالم جبروت » مي داند : « منهي خطة ملكوت و مفتي عالم جبروت از سرا پرده عين الله چنين خبر داد كه « ان ا.لله لا ينظر الی صوركم و لا الي اعمالكم ولكن ينظر الي قلوبكم و نيّاتكم »            ( نذير احمد ، 1379 ، 71)

سنايي ، به پيامبر (ص ) ارادت مي ورزد و به ديگران هم توصيه مي كند كه تسليم محض خدا و پيامبر (ص ) باشند

اي سنايي گر همي جويي ز لطف حق سنا‌   عقل را قربان كن اندر بارگاه مصطفا

( ديوان ، 53 ،‌1)

جز به دستوري « قال الله » يا « قال الرسول » ره مرو ، فرمان مده ، حاجت مگو حجّت ميار

( ديوان ، 132 ، 12 )

حضرت علي (ع )

سنايي در ستايش امير مؤمنان علي (ع )‌ اشعاري در ديوان و مثنوي حديقه دارد ،‌« فرايند كلام سنايي درباره مولا علي و اوصاف گوناگون او در اين باره به طور پراكنده در ديوانش در 51 بيت مشهود است .

(حسيني كازروني ، 1379 ، 53 )

سنايي از حضرت علي (ع )‌با عناويني هم چون ، علي مرتضي ، حيدر كرار ، حيدر اقبال ،‌ كننده ي خيبر ،‌هبا كننده كفر ‌محبوب هشت بهشت ، صاحب حلم ،‌صاحب علم و… ياد مي كند .

در مثنوي حديقه نيز حدود صد و سي بيت در ستايش امام علي (ع ) مي باشد .

الف : علي (ع )‌باغبان باغ دين نبي

چون درخت دين به باغ شرع حيدر در نشاند        باغباني زشت باشد جز كه حيدر داشتن

( ديوان ،‌245 ، 22)

ب : شجاعت امام علي (ع)

اي امير مؤمنان ، اي شمع دين ، اي بوالحسن      اي به يك ضربت ربوده جان دشمن از بدن

اي به تيغ تيز رستاخيز كرده دشمن روز جنگ  وي به نوك نيزه كرده شمع فرعونان لگن

(ديوان ، 254 ، 9 -8 )

 

خلعت بوذر نداري گام دينداري منه  قوّت حيدر نداري نام كريري مجوي

( ديوان ،‌646 ، 2 )

علي (ع )‌شجاعت را با سخاوت توأم دارد .

كرده در عقد دين به تيغ و قلم                                       با سخاوت شجاعت اندر هم

(حديقه،حسيني ، 1438 )

سراسر جمله عالم پر ز شير است                              ولي شيري چو حيدر با سخا كو ؟

(ديوان ، 289 ، 1 )

سنايي به اين نكته نيزاشاره مي كند كه شجاعت حضرت علي (ع ) در خدمت هوا و هوس و نفس او نيست ، بلكه شجاعت او در خدمت ايمان آن حضرت و درراه ياري دين وحق است .

ورهمي گويي كه هستم چاكر شير خداي تن فداي تيغ و جان در خدمت دادار کو ؟

(ديوان ، 290 ، 13 )

از براي دين حق آباد كرده شرق و غرب كردي از نوك سنانت عالمي را پر سنن

تيغ « الا الله » زدي بر فرق « لا »‌گويان دين  هر كه » لا » مي گفت وي را مي زدي بر جان وتن

( ديوان ، 254 ، 11-10 )

گر نبوددي زخم تيغ و تيرت اندر راه دين   دين نپوشيدي لباس ايمني بر خويشتن

( ديوان ، 254 ،‌14 )

در شجاعت امام علي (ع )‌حكايتي كوتاه در حديقه آورده و مي گويد :

از زره بود پشت حيدر فرد                                       كرد خصمش سؤال ،‌گفتا مرد

تا بود روي با زره باشد                                             چون دهد پشت كشته به پا باشد

( حديقه ، حسيني ، 94-2793 )

در صف رزم پاي او محكم                                      وز پي رمز جان او محرم

زور او بت شكن ز روز ازل                                  دست او تيغ زن بر اوج زحل

( حديقه حسيني ، 35 ، 1434)

ج : علم امام علي (ع )‌

شو مدينه علم را درجوي پس دروي خرام   تا كي آخر خويشتن چون حلقه بر در داشتن

چون همي داني كه شهر علم را حيدر درست  خوب نبود جز كه حيدر ميرو مهتر داشتن

(ديوان ، 245 ، 11-10 )

دو بيت بالا ، اشاره به حديث مشهوري از پيامبر اكرم (ص ) است كه فرمودند:

انا مدينة العلم و علي بابها

كاتب نقش نامه تنزيل   خان ز گنج خانه تأويل

علم او را كه صخره كردي مرم بوده چون محرم و عرب محروم

بحر علم اند او بجوشيده                                                    چاه ره به ز مستمع ديده

( حديقه ، حسيني ، 6- 1454 )

د : علي (ع )‌به دنيا و مال آن بي اعتنا است .

چرخ پيري وخاك رهگذرش                                           عصر زالي و عاشق نظرش

او ز بهر كمال بي بندي                                                  از براي جمال خرسندي

خوانده بر گنده پيري و پيري                                            سه طلاق و چهار تكبيري

كودك از سرخ وزر نشكيبد                                               مرد را سرخ وزر نفريبد

( حديقه ، حسيني ،‌1510 ، 1507 )

سه طلاقه كردن دنيا ، اشاره به فرمايشي از حضرت علي (ع )‌در نهج البلاغه دارد كه آن حضرت مي فرمايند : « يا دنيا يا دنيا اليك عنّي ، ابي تعرضتِ ام اليَّ تشوقت ، لا حانَِِِِِِ حينُكَ هيهات غُرّي غَيري ،‌لا حاجَةَ لي فيكِ . قد طَلّقتُكِ ثَلاثاً لا رَجعَه فيها... اي دنيا! از من دور شو ،1-  با خود نمايي – فرا راه من آمده اي ؟ يا شيفته ام شده اي ؟ مبادا كه تو در دل من جاي گيري . هرگز ! جز مرا بفريب ! مرا به توچه نيازي است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته ام . و باز گشتي در آن نيست …

( نهج البلاغه ص و3720 )

سنايي ، در مكاتیب نيز به اين سخن امام علي (ع )‌اشارت دارد و مي گويد :

« كسي كه اين كنده پير كبود چادر را- و آن دنياست – حيدر وار سه طلاق پاك برگوشه چادر بسته باشد… »      

( مكاتيب : نذير احمد ، 112 )

د : علي (ع ) قسيم جنّت ونار است .

نايب كردگار حيدر بود                                                 صاحب ذوالفقار حيدر بود

مهرو كينش دليل منبر و دار                                        حلم و خشمش قسيم جنّت و نار

( حديقه حسيني ، 7-1496 )

ه : علي (ع ) داراي حلم و علم است

چرخ را راهنماي حلم او بود   شرع را كد خداي علم او بود

( حديقه ، حسيني ،  1485 )

نام او كرده در ولايت علم   علي از علم و بو تراب از حلم

(حديقه ، حسيني ، 1462)

و : علي (ع )‌ براي  پيامبر اكرم (ص ) به منزله هارون نسبت به حضرت موسي (ع ) بود

 

مرتضايي كه كرد يزدانش    همره جان مصطفي جانش

هر دو يك قبله و خردشان دو    هر دو يك روح و كالبدشان دو

دو رونده چو اختر گردون دو برادر چو موسي و هارون

( حديقه ، حسيني ، 75- 1473)

ز : هفده ‌آيه در شأن حضرت علي (ع)‌و درباره انفاق آن حضرت در قرآن كريم آمده است .

گر چه شمشير حيدر كرار  كافران كشت و قلعه ها بگشاد

تا سه تا نان نداد در حق او   هفده آيت خداي نفرستاد

( ديوان ، 614 ، 2-1 )

قطعه بالا در ترجيح انفاق بر ساير امور است .

ح : علي ( ع) از كبر و آز به دور بود .

دور كرد آز وكبر نا خوش را سير كرد آن دو گونه آتش را

( حديقه ، حسيني ،‌1535)

ط : امارت و امامت مسلم از آن امام علي (ع )‌است .

آن كه او را بر سر حيدر همي خواني امير  كافر به گر مي تواند كفش قنبر داشتن

تا سليمان وار باشد حيدر اندر صدر ملك     زشت باشد ديو را بر تارك افسر داشن

آفتاب اندر سما با صد هزاران نور وتاب   زهره را كي زهره باشد چهره از هر داشتن

(ديوان ، 245 ، 19 و 18 ، 16 )

هر كسي جز وي امامت نيز دعوي مي كند   ليك پنهان نيست شاه ذوالفقار از ذوالخمار

(ديوان ، 144 ، 15 )

ي : علي ( ع ) نگهبان و آباد كننده دين پيامبر اكرم (ص ) است .

 

از گذشت مصطفاي مجتبی جز مرتضي عالم دين را نيارد كس معمّر داشتن

( ديوان – 245 ، 24 )

قوّت اسلام ودين بود اقتضاي ايزدي ذوالفقار احمد اندر دست حيدر داشتن

(ديوان ، 247 ،‌ 2 )

چون در خيبر به جز حيدر نكند از بعد آن   خانه دين را كه داند كرد جز حيدر دري

( ديوان ،‌318 ، 12 )

سنايي مهر و محبت به امام علي (ع ) را ارزشمند مي داند و هر كه مهر علي (ع ) را در دل نپروراند  دشمن مي داند .

 

گر همي خواهي كه چون مهرت بود مهرت قبول     مهر حیدر بايدت با جان برابر داشتن

( ديوان ، 245- 21 )

هشت بستان را كجا هرگز تواني يافتن   جز به حب حيدر و شبيّر و شبّر داشتن

(ديوان ، 246 ، 1)

شبيّر و شبرّ : امام حسين (ع ) و امام حسن (ع )

جانب آنكه با علي نه نكوست    هر كه گو باش من ندارم دوست

( حديقه ، حسيني ، 1534)

 

امام حسن ( ع ) :

سنايي بر امامت امام حسن (ع ) پس از امامت امام علي (ع )‌تأكيد دارد و مي گويد اگر كسي با امام علي (ع ) بيعت مي كند بايد بر بيعت با امام حسن (ع ) نيز باشد و نمي شود از يك سو با امام علي (ع ) بيعت كرد و از سوي ديگر با امام حسن (ع ) دشمني و عناد داشت.

 

باده فرعون خوري از جام عشق موسوي     با علي در بيعت آيي زهر پاشي بر حسن

پاي اين ميدان نداري جامه مردان نپوش بر گ بي برگي نداري لاف درويشي مزن

(ديوان ، 475 ، 9 )

در حديقه ، هجده بيت پس از ستايش امام علي (ع ) در ستايش امام حسن (ع ) دارد .

الف : امام حسن (ع ) داراي سياست و سيادت استد.

در سياست دل مؤيد اوست     در سيادت امير و سيّد اوست

(حديقه ، حسيني ، 1540 )

ب : امام حسن ( ع) داراي حسب و نسب عالي و ادب است .

منبت عز نباهت نسبش   مشرب دين نزاهت ادبش

اصل او در زمين علييّن    فرع او اند آسمان يقين

نسبتش در سيادت از سلطان     حسبش در زيادت از يزدان

( حديقه ، حسيني ، 47- 1545)

ج : امام حسن (ع ) بخشنده و جواد است و همگان ار بخشش او بهره مند مي شوند .

مانده آباد از سخاي كفش    خاندان نبوت از شرفش

( حديقه ، حسيني ، 1551)

خرده از جود او او تليد و ظريف   زاير جو او بليد و ظريف

( حديقه ، حسيني ، 1554 )

د : امام حسن (ع ) جگر گوشه پيامبر (ص ) است و خشمگين نمي شود.

خشم از اصل او ندارد چشم      از جگر پيامبر و خشم

( حديقه ،‌حسيني ،1556)

امام حسين (ع )

سنايي در حديقه در بخشي با عنوان فضيلت امير المؤمنين حسين بن علي رضي ا... عنه ، چهارده بيت در ستايش امام حسين ( ع ) دارد و علاوه بر آن درديوان نيز ابياتي در مدح و ستايش امام حسين (ع ) دارد .

«… علاوه بر کسایی هيچ يك از شعراي ايراني ،‌اعم از شيعه و سني ، تا اين اندازه به تجليل از امام حسين (ع) و واقعه كربلا نپرداخته است . زيرا سنايي تنها به يادكردي گذرا بسنده نمي كند بلكه با استناد به آياتي كه در شأن و منزلت اهل بيت آمده ابتدا به ترسيم شكوهمند شخصيت ايشان مبادرت نمود. ........ » ( جوكار  ،‌1378 ، 28 )

و شادي پس از واقعه كربلا و شهادت امام حسين ( ع )‌را صحيح نمي داند .

تا ز سر شادي برون ندهند مردان صفا   دست نتوانند زد در بارگاه مصطفي

خرمي چون باشد اندر كوي دين کز بهر حق خون روان گشت از حلق حسين در كربلا

(ديوان ، 51 ، 8 ، 7 )

الف : امام حسين (ع) شهيدي كه هيچ شهيدي است  همچو او نيست .

سراسر جمله عالم پر شهيدست شهيدي چون حسين كربلا كو ؟

(ديوان ، 289 ، 12 )

ب : امام حسين (ع ) جانشين امام حسن (ع) و امام بعد از ايشان است .

پر از زهر است كام من سنايي خوش سخن زانم  قيامت زهر بايد خورد گر دستم سخن گيرد

ولي ميراث استادان از اين زيبا سخن دارم   حسيني بايد از معني كه تا جاي حسن گيرد

(ديوان ، 102 ، 10-9 )

ج : مرقد امام حسين (ع ) در كربلا ، يكي از درهاي بارگاه پيامبر ( ص ) است

بارگاه او دو در دارد كه مردان در روند   يك در اندر كوفه يابي و يكي در كربلا

(ديوان ، 53 ، 21 )

او : پيامبر اكرم (ص )

د : امام حسين (ع ) كريم و جواد است .

كرم و جودش از شباب و نوال        از جهان برگرفت رسم سؤال

(حديقه ، حسيني ، 1560)

ه: امام حسين (ع) خلقي نيكو رويي خوش داشتند و كرم وجود ايشان شامل عموم مي شد .

داشت چون جد خويش خلق عظيم پاك در نفس بود و عرق كريم

(حديقه ، حسيني ، 1557)

چون بهارست بر تشریف و ضیع منصف و خوب روی و خوش تقطیع

(حدیقه ، حسینی ، 1563)

و : امام حسین (ع) حسب و نسب عالی داشتند

داشت چون جدّ خویش خلق عظیم پاک در نفس بود و عرق کریم

(حدیقه، حسینی ، 1557)

شاخي از شاخ باغ مصطفوي دُرّي از درج نبوي

( حديقه  ، حسيني ، 1571)

او تنها به ستايش و تمجيد امام حسين ( ع ) اكتفا نمي كند بلكه بر قاتلان امام حسين ( ع ) و يزيد و خاندانش ، لعن و نفرين مي فرستد .

داستان پسر هند مگر نشنيدي كه از او بر سر اولاد پيمبر چه رسيد

پدر او لب و دندان پيمبر بشكست        مادر او جگر عم پيمبر بمكيد

خودبه ناحق حق داماد پيمبر بگرفت   پسر او سر فرزند پيمبر ببريد

بر چنين قوم چرا لعنت و نفرين نكنيم     لعنت الله يزيداً و علی حب يزيد

(ديوان ، 622، 14-11)

حضرت زهرا (س )

سنايي حضرت زهرا را خيرالنساء‌مي داند كه زني هم چون در دنيا نيست .

سراسر جمله عالم پر زنانند    زني چون فاطمه خيرالنساء كو؟

(ديوان 289 ، 11)

همچنين ، غضب حق حضرت زهرا (س ) را از آيين مسلماني نمي داند .

مرمرا باري نكو‌ آيد ز روي اعتقاد    حق زهرا بردن و دين پيمبر داشتن

( ديوان ، 245 ، 15 )

امام جعفر صادق ( ع )

سنايي ، يكي از شرايط مؤمن بودن را داشتن مذهب جعفري و گذشتن از زر و مال دنيا در اين راه مي داند .

گر همي مؤمن شماري خويشتن را بايدت    مهر زر جعفري بر دين جعفر داشتن

( ديوان ، 246 ، 2)

در حديقه نيز از امام ششم با لقب صادق ياد مي كند .

گفت روزي به جعفر صادق                                  حيله جويي ، ربا دهي فاسق

كز حرامي ربا چه مقصود است ؟ گفت  : زيرا كه مانع جود است .

(حديقه ، حسيني ، 2600-2599)

امام رضا (ع)

قصيده اي با عنوان  « در نعت امام هشتم » در ديوان سنايي وجود دارد و علاوه بر اين قصيده شاعر در ابيات ديگر به ستايش اين امام پرداخته است و در بيتي مي گويد :

سراسر جمله عالم پر امامست   امامي چون علي موسي الرضا كو؟

(ديوان ، 289 ، 13 )

الف : امام رضا (ع) از جمله شرط هاي توحيد است .

از جمله شرط هاي توحيد      از حاصل اصل هاي ايمان

( ديوان ، 236 ، 16)

مصرع اول بیت می تواند تلمیحی به حدیث سلسله الذهب از امام رضا (ع) باشد.

ب : عصمت امام رضا (ع )

در عهده موسي آل جعفر با عصمت موسي آل عمران

(ديوان ، 236 ، 18 )

ج : امام رضا (ع ) از سلاله پاك پيامبر اكرم (ص ) است .

از خاتم انبياء‌درو تن   از سيد اوصياء‌درو جان

(ديوان ، 236 ، 14)

د: امام رضا ( ع) از جانشينان پيامبر اكرم ( ص ) است .

بردين خدا و شرع احمد     بر جمله ز كافر و مسلمان

چون او بود از رسول نايب چون او سزد از خداي احسان

( ديوان ، 237 ، 3-2)

ه : اشاره به معجزات و كرامات امام رضا (ع)

از بهر تو شكل شير مسند درنّده شده به چنگ و دندان

(ديوان ، 237 ، 6 )

و : مهر به امام رضا ( ع) نشانه ايمان و كين به آن حضرت نشانه كفر است

اي كين تو كفر و مهرت ايمان پيدا به تو كافر از مسلمان

در دامن مهر تو زدم دست تا كفر نگيردم گريبان

(ديوان ، 237 ، 14-13 )

ز : امام رضا (ع) امام غريب است .

اند ملك امان علي راست دل در غم غربت تو بريان

( ديوان ، 237 ، 15 )

در ديوان سنايي سی و نه بيت در مدح ومنقبت امام رضا (ع) آمده است .

حضرت مهدي (عج )

سنايي در اشعار خود به حضرت مهدي (عج ) نيز اشاراتي كرده است ودر ابيات و اشعار خود دجّال را به عنوان مخالف و دشمن مهدي ( عج ) آورده است .

مردمان يك چند از تقواو دين راندند كار زين پس اند عهدمانه پود ماندست و نه تار

اين دو چون بگذشت باز آزرم و دين آمد شعار گر منازع خواهي اي مهدي فرود آي از حصار

باز يك چندي به رغبت بود و رهبت بودكار    ور متابع خواهي اي دجال يك ره سر بر آر

( ديوان ، 625 ، 21-19)

اي دريغا مهديي كامروز از هرگوشه اي يك جهان دجال عالم سوز سر بر كنده اند

(ديوان ، 110، 10)

دين و دادار را از صفات حضرت مهدي (عج ) مي داند

كونه مهدي به سست عهدي شد  او به دين وداد مهدي شد

(حديقه ، حسيني ، 4400)

عدل از هداياي حضرت مهدي ( عج ) براي جهان است .

اندرين روزگار بد عهدي چيست جز عدل هديه مهدي

( حديقه ، حسيني ،  4538)

نتيجه:

با بررسي آثار سنايي متوجه مي شويم تعداد ابياتي كه شاعر در آن به مدح و ستايش ائمه معصومين (ع) پرداخته ، كم نيست و نكته ی قابل توجه اين كه شاعر در اين ابيات تنها به ستايش محض نپرداخته است بلكه صفات و ويژگي های برجسته اهل بيت (ع) را متذكر مي شود و علاوه بر بزرگداشت مقام اهل بيت (ع)‌با تجليل از شخصيت آن بزرگان ارزش هاي والاي انساني را پاس نگاه داشته است . ( جو كار ،‌ 1378، 24) به ويژه در روزگار خفقان و بيداد حکومت خلفاي عباسي و حكومت هاي دست نشانده  آنها در ايران ،‌ تمجيد وتكریم از ائمه معصومين را مي توان نوعي مبارزه شاعر و آگاهي بخشی او دانست .

منابع

1-    جوكار ،‌نجف ، « باز تاب عشق به اهل بيت عليهم السلام در شعر فارسي از آغاز تا اوايل قرن 6 » مجموعه مقالات چهارمين همايش سالانه زبان و ادب فارسي ؛ دانشگاه هرمزگان ؛‌چاپ اول ، زمستان 1378 ، ص 30-23 .

2-    حديقةالحقيقه و شريعه الطريقه ( فخري نامه )‌ به تصحیح و با مقدمه مريم حسيني ،‌نثر دانشگاهي ، تهران ، چاپ اول : 1382

3-    حسيني كازروني ،‌سيد احمد . تجلي شخصيت علي (ع ) فاطمه (س) ، حسين (ع )‌در شعر فارسي( از رودكي تا حافظ ) ،‌نشر ارمغان ،‌تهران چاپ دوم : 1379

4-    ديوان حكيم سنايي غزنوي به قلم بديع لزمان فروزانفر ، به اهتمام پرويز بابايي ، نشر آزا مهر ، تهران ، چاپ اول 1381

5-    زرقاني ،‌مهدي . افق هاي شعر و انديشه سنايي غزنوي ، نشر روزگار ، تهران ،‌ چاپ اول : 1378

6-    سجادي ،‌سيد ضياءالدين و جعفر شعار . نغمه گر حديقه عرفان ، نشر سخن ،‌تهران ،‌چاپ اول : 1374

7-    شاهري ، سيد علي . شهبازان . قله هاي  ادب پارسي ،‌ سرايش – انتشارات گهبد ، تهران ، چاپ اول 1384

8-    مثنوي های حكيم سنايي به انضمام شرح سير العباد الي المعاد ، تصحيح و مقدمه از محمد تقي مدرس رضوي ، انتشاارت دانشگاه تهران  ، چاپ اول 1348

9-    مكاتیب سنيي ، اهتمام و تصحيح و حواشي نذير احمد ، تهران  ، بنياد موقوفات دكتر محمد افشار ، 1379

نهج البلاغه ، ترجمه سيد جعفر شهيدي ،‌شركت انتشارات علمي و فرهنگي ،‌تهران ، چاپ هشتم ، 1374شص

 

منبع کوثر نامه: http://www.sorna1400.blogfa.com/post-18.aspx 

-----------------------------------------

بیانات  آیت الله حاج شیخ جواد مروی  در بین درس خارج فقه به مناسبت بحث رویت خداوند در قیامت و تفاوت دیدگاه تشیع و تسنن در آن و بیان مذهب فردوسی و سنایی:

 

... یک وقتی عرض کردم بحث رؤیت الله در قیامت از آن مباحثی است که کاملاً قطب بندی تشیّع و تسنّن از آن استفاده می‌شود. [1][2]

سلاطین غزنوی شاعر پارسی‌گوی موالی بلند آوازه‌ای مثل فردوسی را با آن همه زحماتی که کشید بهخاطر یک شعر از همه‌ی حقوقش محروم کردند؛ یعنی وقتی فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود تقدیم کرد سلطان محمود گفت فردوسی با این اشعارش عجم را زنده کرده است و باید یک جایزه‌ی خیلی بزرگی به او بدهم. اطرافیانش وقتی در شاهنامه گشتند به او گفتند آقای سلطان محمود غزنوی او شیعه است و از ما نیست. گفت: به چه دلیل؟ این شعر را شاهد آوردند:

 

به ببینندگــــان آفریننده را

نبینی مرنجان تو بیننده را

 

گفتند رؤیت الله را انکار کرده. کسی که رؤیت الله را انکار کند او شیعه است لذا آن جور با او برخورد کردند.

واقعاً فردوسی هم از مفاخریست که به قصد قربت باید به زیارتش رفت. 

بعد از این‌که گفتند شیعه است و آن برخورد را با او کردند او هم قصیده‌ی بلندی که در شاهنامه آمده و خیلی جالب است را سرود:

 

ایا شاه محمود کشور گشای

ز کس گر نترسی بترس از خدای

مرا غمز کردند کان بد سخن

به مهر نبی و علی شد کُهن

منم بنده‌ی هر دو تا رستخیز

اگر شه کند پیکرم ریز ریز

من از مهر این هر دو شه نگذرم

اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

منم بنده‌ی اهل بیت نبی

ستاینده‌ی خاک پای وصی

گرت زین بد آید گناه من است؟

چنین است و این رسم و راه من است

بدین زاده‌ام هم بدین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

ابا دیگران مرمرا کار نیست

بدین در مرا جای گفتار نیست

اگر شاه محمود از این بگذرد

مــر او را به یک جو نسنجد خرد

 

اگر کسی سلطان محمود غزنوی و صلابت او را بداند بعد فردوسی این قصیده را بنویسد به دست کسی بدهد بگوید برو در دربار سلطان محمود پیش چشمش بخوان آن وقت قدر فردوسی دانسته می‌شود.

 

همین‌جا به مناسبت این نکته را می‌خواهم عرض کنم هم ایام تبلیغی است و دوستان ممکن است دهه‌ی آخر صفر تبلیغ بروند هم فضاهای مختلفی باز شده. دوستان از هر زمینه‌ای برای تبلیغ مکتب اهل بیت باید کمک بگیریم؛ ذوق مردم متفاوت است. حتماً در زمینه‌ی ادب فارسی، به مناسبت‌های مختلف از شعرای بزرگی که در راه اهل بیت خدمت کرده‌اند باید استفاده کنیم.

مقاله‌ای را در یکی از مجلاّت ادبی روشنفکری  راجع به حکیم سنایی غزنوی می‌خواندم، مقاله‌ای نوشته بود از شاعران بزرگ و گرانمایه‌ی نیمه‌ی اوّل قرن ششم. حکیم سنایی غزنوی آدمی است که جلال الدین رومی هر چه در عرفان دارد سر سفره‌ی حکیم سنایی غزنوی نشسته. آن‌جا که می‌گوید

 

 

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطـــار می‌رویم

 

یعنی مولوی هر چه دارد در عرفان از سنایی و عطار دارد.

شرح حال سنایی را نوشته بود بعد این روشنفکر نوشته که: «مذهب سنایی معلوم نیست.».، استشهاد می‌کند به برخی از اشعاری که در حدیقة الحقیقه‌ی سنایی آمده است و در آن تاریخ صدر اسلام را برّرسی می‌کند و اسمی از برخی از افراد می‌برد.

من یک نکته‌ای در ذیل آن مقاله نوشتم و به یکی از دوستان در تهران گفتم که اگر دسترسی به این آقا دارید به او منتقل کنید.

حکیم سنایی غزنوی دیوانش هست؛ ده هزار شعر است. حکیم سنایی غزنوی از بزرگان عرفان و شعر ادب فارسی است. قطعاً شیعه‌ی مخلص اهل بیت بوده است. در بین اشعارش دقیق‌ترین برهان‌های کلامی شیعی را به شعر در آورده است و با بیان بسیار نقضی استدلال‌های بنیادین شیعه را در خلافت بلافصل حضرت امیر در اشعار خودش دارد. چند بیت از یک قصیده‌اش را می‌خوانم برایتان و این بحث را می‌بندم.

همین قدر می‌خواستم عرض کنم که توجّه داشته باشید امروز عرصه‌‌ای است که هر کس می‌تواند در فضاهای مجازی، در اینترنت، در گفتگوها یا هر کس هر چه از دستش برمی‌آید در سخنوری‌ها، سخنرانی‌ها، در گفتگوهای دانشجویی، دوستانی که در جمع حاضرند تدریس در دانشگاه دارند سعی کنید ذوق و سلایق مردم را درک کنید و با ذوق و سلایق مختلف مذهب اهل بیت را ترویج کنید.

حکیم سنایی را کسی به اندک مناسبتی در کلاس دانشگاه جایگاهش را بگوید، و گفته بشود که جلال الدین رومی که این همه امروز از او تبلیغ می‌شود در عرفان سر سفره‌ی چه کسی نشسته است و آن وقت این فرد که حکیم سنایی غزنوی است جریان تشیّعش چه جوری است؟

این چند تا شعر را ببینید:

 

من سلامت خانه‌ی نوح نبی بنمایمت

تا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتن

شو مدینه‌ی علم را در جوی و پس در وی خرام

تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن

چون همی دانی که شهر علم را حیدر در است

خوب نَبوَد جز که حیدر میر و مهتر داشتن

کی روا باشد به ناموس و حِیَل در راه دین

دیو را بر مسند قاضی اکبر داشتن

مر مرا باری نکو ناید ز روی اعتقاد

حقّ حیدر بردن و دین پیمبر داشتن

ای که او را بر سرِ حیدر همی خواهی امیر

کافرم گر می‌تواند کفش قنبر داشتن

تا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدرِ ملک

زشت باشد دیو را بر تارُک افسر داشتن

گر همی خواهی که چون مُهرت بُوَد مُهر قبول

مِهر حیدر بایدت بر جان برابر داشتن

چون درخت دین به باغ شرع هم حیدر نشاند

باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن

جز کتاب الله و عترت ز احمدِ مرسل نماند

یادگاری کان تواند تا روز محشر داشتن

 

این چه بی انصافی است؟ من می‌دانم این آدمی که این مطلب را نوشته از روی اشتباه نیست این غرض ورزی است. اگر کسی سنایی را بشناسد می‌تواند بگوید مذهب سنایی معلوم نیست؟

 

جز کتاب الله و عترت ز احمدِ مرسل نماند

یادگاری کان تواند تا روز محشر داشتن

از گذشت مصطفایِ مجتبی جز مرتضی

عالَم دین را نیارد کس مُعَمَّر داشتن

 

تا به این‌جا می‌رسد

 

از پی سلطان دین پس چـــون رواداری همی

جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن

هشت بُستان را کجا هرگز توانی یافتن

جز به حُبّ حیدر و شُـبَّیر و شُـبَّر داشتن

گر همی مؤمن شماری خویشتن را بایدت

مُهر زرِّ جعفری بر دین جعفر داشتن

 

آن وقت همچین آدمی را ما می‌توانیم بگوییم مذهبش معلوم نیست؟ آن وقت آن حقائق بلندی که در حدیقة الحقیقه‌اش گفته است که ای کاش بعضی قلم به دست بگیرند و شرحی بر حدیقة الحقیقه‌ی حکیم سنایی غزنوی بنویسند. و ای کاش برای انسان این فرصت دست بدهد که بتواند به غزنین برود و سنگ قبر این شاعر بزرگ را ببوسد.

 

این‌ها آدم‌هایی بودند که اگر تغییر رأی می‌دادند چنان‌چه بعضی مثل عبدالرحمن جامی‌ها تغییر رأی دادند و قصیده‌‌ای در نکوهش حضرت ابوطالب گفتند برای این‌که مقرّب درگاه بعضی بشوند این‌ها خیلی می‌توانستند از این کارها بکنند. ولی در حقیقت جانشان را در کف دستشان گذاشتند و این‌جور از اهل بیت پیغمبر دفاع کردند و ارکان شیعی را این‌جور بیان کردند. لذا تردید در این افراد که حالا شیعه‌اند یا نه این تردید ناشی از غرض ورزی است.

و بالاخره وظیفه‌ی ماست که از هر فضایی ولو از راه هنر و شعر استفاده کنیم و تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت بنماییم. ... [۳]

.............................................................................

[1] مسئله‌ی رؤیت الله یکی از بزرگترین مسائل خلافی بین شیعه و تسنّن است که قاطبه‌ی تسنّن قائل به رؤیت الله در معادند و  آنانی را که قائل به رؤیت الله در معاد نیستند را تکفیر می‌کنند.

[2] الفصول المهمّه‌، شیخ حرّ عاملی، ج 1 ص 181 روایت اسماعیل بن فضل هاشمی عن ابی عبدالله علیه السلام هل یُری الله فی المعاد؟ فقال سبحان الله و تعالی عن ذلک علوّاً کبیرا. یابن الفضل إن الأبصارَ لاتُدرکُ الّا ما له لونٌ و کیفیة و الله خالقُ الألوان و الکیفیّة

[۳] این مطالب به مناسبت در تاریخ 1387/11/19 در بین درس خارج فقه توسط  استاد مروی بیان گردیده است.

منبع کوثر نامه: http://ostazona.blogfa.com/post-43.aspx 

------------------------------------------------------------------

گزارش فارس از وضعیت آرامگاه حکیم سنایی غزنوی

 

خیز و بیا «ملک سنایی» ببین! 

خبرگزاری فارس: خیز و بیا «ملک سنایی» ببین! +عکس

خبرگزاری فارس:سنایی شاعری شیعه مذهب بود، اما اندیشه معنوی او حلقه وصلی برای تمامی اقوام و مذاهب افغانستان به وی‍ژه مردم شهر غزنین بود. با گذشت سال‌ها هنوز هم مردم غزنی از نقاط دور و نزدیک این شهر به زیارت مرقد وی می‌آیند

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، شهر غزنی (غزنین) در 145 کیلومتری جنوب غرب کابل که واقع است، این شهر زمانی مهد تمدن اسلامی و میزبان بزرگترین امپراتوری جهان اسلام بود.

اما امروز پس از سال‌ها فراموشی، مورد توجه جهانیان به ویژه مسلمانان قرار گرفته و به عنوان پایتخت تمدن اسلامی در سال 2013 برگزیده شده است.

آرامگاه شاعر پر آوازه پارسی‌زبان، سنایی غزنوی از آثار باستانی و از اماکن مقدس و دیدنی شهر غزنی به شمار می‌رود. آن طور که از شعر سنایی بر می‌آید او به تمام دانش‏های زمان خود آگاه بود و در برخی رشته‌ها از تبحر خاصی برخوردار بود. 

آرامگاه این مرد بزرگ در شمال شهر غزنی امروزی و در غرب شهر قدیمی و تاریخی غزنین واقع است و منطقه‏ای که سنایی در آن آرام گرفته هم اکنون به یاد و احترام ایشان به "حکیم سنایی" مشهور است.

 

آرامگاه سنایی در انتظار بازسازی

 

 

 

 

در آرامگاه سنایی فضایی روحانی حاکم است و به همین دلیل همه روزه زائران زیادی به این آرامگاه مراجعه می‌کنند. متأسفانه ظاهر بارگاه مستلزم بازسازی و ترمیم است و مقامات ولایت غزنی این وعده را به مردم داده‌اند که به زودی این آرامگاه را بازسازی خواهند کرد.

 «امان الله" مدیر ترمیم آثار ولایت غزنی در گفت‏وگو با خبرنگار فارس اظهار داشت: هم اکنون کار بر روی چند اثر باستانی در این ولایت آغاز شده است و به گفته مقامات این ولایت به زودی کار بازسازی و ترمیم آرامگاه حکیم سنایی آغاز خواهد شد. 

غزنی در سال 2013 به عنوان پایتخت تمدن اسلامی جهان برگزیده شده است و قرار است تمامی آثار باستانی این ولایت تا آن زمان ترمیم و بازسازی شود تا این شهر آماده استقبال از بازدید کنندگان داخلی و خارجی شود.

به گفته مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، جمهوری اسلامی ایران به دلیل داشتن اشتراکات فرهنگی بی‌شمار با کشور افغانستان نقش مهمی در بازسازی و ترمیم آثار تاریخی ولایت غزنی بر عهده گرفته است.

چندی پیش "مخدوم رهین" وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان و "فدا حسین مالکی" سفیر جمهوری اسلامی ایران در افغانستان در کنفرانسی که در راستای بازسازی آثار تاریخی ولایت غزنی برگزار شد، بر این مهم تأکید کردند.

سفیر ایران در کابل، در این نشست تأکید کرد: ایران بیش از هر کشور دیگری در بازسازی پایتخت تمدن اسلامی جهان اسلام نقش ایفا خواهد کرد.

 

 

 

* نقش سنایی در وحدت میان مسلمان‏ها

 سنایی شاعری شیعه مذهب بود، اما اندیشه معنوی او حلقه وصلی برای تمامی اقوام و مذاهب افغانستان به وی‍ژه مردم شهر غزنین بود. با گذشت سال‌ها هنوز هم مردم غزنی از نقاط دور و نزدیک این شهر به زیارت مرقد وی می‌آیند و خود را در فضای معنوی و روحانی حاکم بر آرامگاه این شاعر پر آوازه غرق می‏کنند.

 روزهای جمعه آرامگاه سنایی محل تجمع صدها زائری است که به دور از هیاهوی شهر و زندگی پرماجرای روزمره خود در این پناهگاه معنوی در جست‌وجوی آرامش و ارتباط با معبود خود هستند.

با وجود 3 دهه‏ جنگ در افغانستان مرکز شهر غزنی که میزبان آرامگاه سنایی است به دور از هرگونه تعصب و با توسل و تمسک به شیوه بزرگانی چون سنایی در آرامش و همگرایی کامل به سر می‌برد و به همین جهت نقطه عطفی در جغرافیای دینی و ملی افغانستان به شمار می‏رود.

 

* فراز و فرود زندگی سنایی و بازسازی آرامگاه وی

سنایی چند سالی از دوران جوانی خود را در شهرهای "بلخ"، "سرخس"، "هرات" و "نیشابور" گذراند و گفته می‏شود در دورانی که در بلخ می‌زیست به کعبه رفت. در سال 518 هجری قمری به غزنین بازگشت و تا پایان عمر در این شهر ماند. قصایدی که سنایی در سفرهای خود سروده است، یادگار پر ارزش وی از آن روزها به شمار می‌رود.

آرامگاه سنایی همچون روزهای حیاتش با فراز و نشیب‌های فراوانی روبرو بود و در زمان جهاد مردم افغانستان و جنگ با روس‌ها بنای این آرامگاه صدمات زیادی دید. پس از پیروزی مجاهدین در افغانستان بار دیگر آرامگاه سنایی مورد توجه قرار گرفت و قسمتی از آن بازسازی و ترمیم شد. بعد از آن این اثر تاریخی- عرفانی دست نخورده باقی ماند و تاکنون در انتظار بازسازی است.

در ماه‌های اخیر گروه‌های مختلفی برای ترمیم و گسترش آرامگاه سنایی اعلام آمادگی کرده‌اند و امید آن می‌رود که اقدامات آنها در سال 2013 تعجب میهمانان حاضر در پایتخت جهان اسلام را بر ‌انگیزد.

 

 * سنایی معمار شعر عرفانی در ادبیات فارسی

بسیاری از مفاهیم و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی برای نخستین بار با بیانی ساده، دلنشین، روان و بر خواسته از جان حکیم سنایی وارد ادبیات کهن فارسی شد. بذر افشانی‌های عرفانی سنایی در ادبیات فارسی باعث شد، بزرگانی چون "عطار"، "مولانا"، "سعدی" و "حافظ" در طول بیش از 3 قرن آنها را در اوج پختگی، صلابت و روانی قرار دهد.

معانی نو ظهور عرفانی که سنایی آنها را در شعر خود بکار بردهه است در اشعار و اندیشه‌های دیگر استادان سخن فارسی همچون مولانا تأثیر گذاشت و در مواردی بازتاب مستقیم داشت.

 

مولانا، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را به منزله روح و چشم خود می‌دانست‌ و در این باره گفت:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او 

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

این شاعر نامدار و حکیم توانا پس از گذارندن 62 بهار زندگی پر ماجرا و افتخار آفرین خود سرانجام در سال 525 یا 535 هجری قمری در گذشت و در شهر غزنین به خاک سپرده شد.

مردم غزنین امیدوارند که با بازسازی آرامگاه سنایی غزنوی یک بار دیگر شکوه جاودانه‌ این منطقه برای جهانیان به نمایش در آید.

منبع کوثر نامه : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901111000728 

 

 

 

 

 

 

بازدید 14854 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا