شعر : (( اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى ... )) از آیت الله وحید خراسانی در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها

 


اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى
عقلِ كل را دخترى و علمِ كل را همسرى


زينت عرش خدا پرورده دامان توست
يازده خورشيد چرخ معرفت را مادرى


آن كه بُد منت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق كه دادش كوثرى


تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل
بر سر آن سرور كون و مكان تو افسرى


از گلستان تو يك گُل خامس آل عباست
اى كه در آغوش خود خون خدا مى‌پرورى


مقتداى حضرت عيسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گويم باز از آن برترى


در قيامت اولين و آخرين سرها به زير
تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى


بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى


كهنه پيراهن چو بر سر افكنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمايى محشرى


با چه ذنبى كشته شد مؤوده آل رسول
بود آيا اينچنين، أجرِ چنان پيغمبرى


قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو كس را نشايد داورى

------------------------------------------------

 

ای بلند اختر که ناموس خدای اکبری
عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى


زینت عرش خدا پرورده دامان توست
یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى


آن که بُد منّت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى


تاج فرق عالَم و آدم بود ختم رُسُل
بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى


از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست
اى که در آغوش خود خون خدا مى پرورى


مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى


در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر
تا تو با جاه و جلال حق ، زمحشر بگذرى


بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدّم ، گرچه او را دخترى


کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى


با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول
بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى


قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى

-------------------------------------------------

Image result for ‫شعر آیت الله وحید خراسانی‬‎
شمع جمع آل طه بضعه خیر الورى
دختر شمس الضحا و همسر بدر الدّجى


آفتاب برج عصمت گوهر درج شرف
لیلة القدر وجود و سرّ و ناموس خدا


آن که بنشاندش به جاى خود امام الانبیاء
وان که بُد آمینِ او شرط دعاى مصطفى


مبدأ جسمش بُد از اثمار اشجار بهشت
منتهاى روح پاک او حریم کبریا


ز آدم و عیسى نبودش کفو و مانندى به دهر
شد در اوصاف کمال او هم تراز مرتضى


در مدیحش عقل شد حیران و سرگردان چو دید
هست مدّاحش خدا، وصف مقامش هل أتى


پا ورم کرد از نماز و دست و بازو از جهاد
سینه او شد سپر در راه حق روز بلا


رفت از دار فنا بشکسته دل آزرده تن
آن که بُد آزردنش ایذاء ختم الانبیاء


گفت حیدر در غروب آفتاب عمر او
تار شد دنیا و روشن شد به تو دار بقاء

----------------------------------------------

Image result for ‫شعر آیت الله وحید خراسانی‬‎
دخترِ خیرُ الوَرى و همسرِ فخرِ بشر


علمِ مخزون، غیبِ مکنون در ضمیرش مستَتَر


لیلةُ القدرِ، نزولِ کلِّ قرآنِ مبین


مطلعُ الفجرِ ظهورِ منجىِ دنیا و دین


آسمانِ یازده خورشیدِ تابانِ وجود


روشن از نورِ جمالش عالم غیب و شهود


شمعِ جمعِ اهلِ بیت و نورِ چشمِ مصطفى


مُهجةُ قلبى که آن دل بود قلبِ ماسوى


آیۀ تطهیر وصفِ عصمتِ کبراىِ او


هَل أَتى تفسیرى از دنیا و از عقباىِ او


تا قیامت شد به او روشن چراغِ عقل و دین


منتشر از او به دنیا نسلِ خیرُ المُرسَلین


اندر آن روزى که وا نفسا بگویند انبیا


شیعتى گویان بیاید او به درگاهِ خدا


مصحف او لوحِ محفوظِ قضاء است و قدر


در حدیثِ لوحِ او برنامۀ اثنى عَشَر


علم ما کان و یکون ثبت است اندر دفترش


نى سَلونى گفته در عالم کسى جز همسرش


اوست مشکاةِ دو مصباحى که شد عرشِ برین


زینت از آن دو ، چراغِ راهِ ربُّ العالَمین


میوۀِ باغِ وجودش حلم و جودِ مجتبى است


حاصل آن عمرِ کوتاهش ، شهیدِ کربلا است


زینب آن اسطورۀِ صبر و شجاعت ، دخترش


گوىِ سبقت برده در اسلام و ایمان ،مادرش


دامنش ، جانِ جهان و یک جهان جان پرورید


وه چه جانى که خداوندِ جهان او را خرید


خون بهاىِ خونِ او شد ، ذاتِ قدّوسِ خدا


گشت کشتىِ نجاتِ خلق و مصباحُ الهُدى


منقطع شد وحى بعد از رحلتِ خیرُ الأَنام


لیک جبریلِ امین ، بنمود در کویش مقام


بود امینِ وحى دائم در صعود و در نزول


تا گذارد مرحمى ، بر قلبِ مجروحِ بتول

---------------------------------------------

Image result for ‫شعر آیت الله وحید خراسانی‬‎
دل شکسته بود و از هجرِ پدر بیمار بود
پشت و پهلو هم شکسته از در و دیوار بود


تسلیت مى داد او را ذاتِ پاکِ ذو الجلال
تا بکاهد زان غم و آن رنج و آن درد و مَلال


عطر و بوى و رنگ و روى و خُلق و خَلقِ عقلِ کل
ساطع و لامع بُد از آن بضعۀِ ختمِ رُسُل


زین سبب روحُ القُدُس شد در حریمِ او مقیم
تا در آن آئینه بیند صاحبِ خُلقِ عظیم


زین قفس چون مرغِ روحش رو به رضوان پر کشید
رفت جبریلِ امین و از مدینه دل برید


مرتضى آن قطبِ عالم ، لنگرِ دنیا و دین
عرشِ علم و روح ایمان و امیرالمؤمنین

آنکه در تسلیم و صبرش عقل شد مبهوت و مات
کرد در فقدانِ این همسر تمناىِ ممات

بود زهرا رکنِ آن رکنِ زمین و آسمان
رفت و ویران شد سر و سامانِ آن شاهِ جهان

------------------------------------------------

Image result for ‫وحید خراسانی‬‎


صورتى کو خَلق و خُلقِ عقلِ کُلّ را مى نمود
گشت پنهان نیمه شب در خاکِ غم، امّا کبود


ماهتابِ آسمان عصمت و عفّت گرفت
کس نداند جز على آخر چه بگذشت و چه بود

----------------------------------------------------

Image result for ‫شعر آیت الله وحید خراسانی‬‎
دیدۀ عالم ندیده زهره اى مانند زهرا
دخترى مادر نزاده کو(که او) شود اُمِّ اَبیها


شد خدا راضى به آنچه فاطمه راضى به آن شد
متفق شد در رضا و در غضب با حق تعالى

Image result for ‫شعر آیت الله وحید خراسانی‬‎

-------------------------------------------------------------------

منبع: http://wahidkhorasani.com/ 

بازدید 1032 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا