حقش نبود تير به تابوت او زدن

 


 
يک عمر در حوالي غربت مقيم بود
آن سيدي که سفره‌ي دستش کريم بود

خورشيد بود و ماه از او نور مي‌گرفت
تا بود، آسمان و زمين را رحيم بود

سر مي‌کشيد خانه به خانه محله را
اين کارهاي هر سحر اين نسيم بود

آتش زبانه مي‌کشد از دشت سبز او
چون گلفروش کوچه‌ي طور کليم بود

اين چند روزه سايه‌ي يثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدينه وخيم بود

حقش نبود تير به تابوت او زدن
اين کعبه در عبادت مردم سهيم بود

بي سابقه است حادثه اما جديد نيست
اين خانواده غربتشان از قديم بود

 


شاعر: رضا جعفری


منبع: راسخون

 

بازدید 450 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز168
دیروز636
ماه12738
مجموع1856725

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا