شانزده بند : ((بسیط روی زمین، باز بساط غم است - محیط عرش برین، دایره ماتم است ))؛ از آیت الله غروی اصفهانی معروف به کمپانی در رثای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش علیهم السلام

 

ترکیب بند


بند اول



بسیط روی زمین، باز بساط غم است - محیط عرش برین، دایره ماتم است


باز چرا مهر و ماه، تیره چو شمع عزاست؟ - باز چرا دود آه، تا فلک اعظم است؟


ماتم جانسوز کیست، گرفته آفاق را؟ - که صبح روی جهان، تیره چو شام غم است


شور حسینی است باز، که با دو صد سوز و ساز - نه در عراق و حجاز، در همه عالم است


به حلقه ماتمش، سدره نشین نوحه گر - به زیر بار غمش، قامت گردون خم است


ز شور خیل ملک، دل فلک، بی قرار - دیده انجم اگر، خون بفشاند کم است


داغ جهانسوز او، در دل دیو و پری است - نام غم اندوز او، نقش گل آدم است


عزای سالار دین، دلیل اهل یقین - سَلیل عقل نخست، سلاله عالم است


خزان گلزار دین، ماه محرم بود 

 

در او بهار عزا، هماره خرم بود

* * *
بند دوم

چو نوبت کارزار، به نوجوانان رسید - محنت این کار زار، به جان جانان رسید


قرعه جان باختن، به نوجوانی فتاد - که ناله عقل پیر، به اوج کیوان رسید


آینه عقل کل، مثال ختم رسل - جلوه حسن ازل، در او به پایان رسید


به جان نثاری شاه، به عزم رزم سپاه - از افق خیمه گاه، چو ماه تابان رسید


ذبیح کوی وفا، خلیل صدق و صفا - به زیر تیغ جفا، دست و سرافشان رسید


تیغ شرر بار او، صاعقه عمر خصم - ولی ز سوز عطش، بر لب او جان رسید


به حلقه اهرمن، شد اسم اعظم نگین - خدا گواه است و بس، چه بر سلیمان رسید


یوسف حسن ازل، طعمه گرگ اجل - ناله جانسوز او، به پیر کنعان رسید


رسید پیر خرد، بر سر آن نوجوان 

به ناله چون بلبل و شاخ گل ارغوان

* * *
بند سوم

کان قد و بالای تو، شاخه شمشاد من - وی به کمند غمت، خاطر آزاد من


ای مه سیمای تو، مهر جهانسوز من - ای رخ زیبای تو، حسن خداداد من


سوز تو ای شمع قد، داغ تو ای لاله رو - تا به فک می برد، آه من و داد من


ملک دل آباد بود، به جویبار وجود - آه که سیل فنا، بکند بنیاد من


چو بر سلیمان رسید، صدمه دیو پلید - شد از نظر ناپدید، روی پریزاد من


جلوه پیغمبری، به خاک و خون شد تپان - مگر در این غم رسد، خدا به فریاد من


حسرت دامادیش، بر دل زارم بماند - به حجله گور رفت، جوان ناشاد من


لیلی حسن ازل، واله و مجنون توست - چون برود تا ابد، نام تو از یاد من؟


پس از تو ای نوجوان، شدم زمین گیر تو 

خدا ترحم کند بر پدر پیر تو

* * *
بند چهارم

چو اکبر نوجوان، به نوجوانی گذشت - به ماتمش پیر، ز زندگانی گذشت


شبیه عقل نخست، زندگی دست شست - یا که ز اقلیم حسن، یوسف ثانی گذشت


روی جهان تیره شد، چو شام غم تا ابد - چو صبح نورانی، عالم فانی گذشت


اگر دگرگون شود، صورت گیتی رواست - که یک فلک ماه و یک جهان معانی گذشت


گلشن دهر کهن، چه باک اگر تباه شد - که یک چمن گل ز گلزار جوانی گذشت


چشم فلک هر قدر، اشک فشاند چه سود - چو تشنه کام از قضای آسمانی گذشت


چو کعبه شد پایمال، گریست زمزم چنان - که سیل اشک از سر رکن یمانی گذشت


به کام دشمن جهان، شد آن زمان کان جوان - به نامرادی برفت، ز کامرانی گذشت


کوکب اقبال شاه، شد از نظر ناپدید 

روی فلک شد سیاه، دیده انجم سفید

* * *
بند پنجم

گوهر یکتای عشق، درّ یتیم حسن - خلعت زیبای عشق، کرد به بر چون کفن


غره غرای او، بود چو یک پاره ماه - قامت رعنای او، شاخ گل نسترن


به یاری شاه عشق، خسرو جم جاه عشق - فکند در راه عشق، دست و سر و جان و تن


به خون سر شد خضاب، صورت چون آفتاب - معنی حُسنُ المَآب، عیان به وجه حسن


به یاد بیداد رفت، شاخ گل ارغوان - ز تیشه کین فتاد، ز ریشه سر و چمن


تا شده رنگین به خون، جعد سمن سای او - خورده بسی خون دل، نافه مشک ختن 

همای اوج ازل، به دام قوم دغل - به کام گرگ اجل، یوسف گل پیرهن


به دور او بانوان، حلقه ماتم زدند - شاهد رخسار او، شمع دل انجمن


چو شمع در سوز و سار، لاله باغ حسن

 خداست دانای راز، ز سوز داغ حسن

* * *
بند ششم

چو نو خط شاه رفت، به حجله قتلگاه - ساز مصیبت رسید، تا افق مهر و ماه


گرده نثار سرش، اهل حرم در اشک - لاله رُخان در برش، ستاده با شمع و آه


نهاد گردون دون، به طالعی واژگون - بساط سوری که شد، ماتم از او عذرخواه


به خون داماد بست، به کف حنا نو عروس - رخت مصیبت به تن، کرده چو بخت سیاه


عروس و داماد را، نصیب شد مسندی - یک از جهاد شتر، و آن دگر از خاک راه


دود دل بانوان، مجمره عود بود - ناله و فریادشان، نغمه آن بارگاه


پردگیان حرم، خون جگر از سوز غم - مویه کنان، موکنان، زار و نزار و تباه


سلسله بانوان، چو مو پریشان شدند - روز چو شب شد سیاه، به چشم حق بین شاه


قیامتی شد به پا، به گرد آن سرو ناز 

 

عراق شد پر ز شور، ز بانوان حجاز

* * *
بند هفتم

چو اصغر شیرخوار، نشانه تیر شد - مادر گیتی ز غم، به ماتمش پیر شد


شیر فلک بنده، همت آن بچه شیر - که آب تیرش به کام، نکوتر از شیر شد


چون که ز قوس قضا سهم قدر شد رها - حلق محیط رضا مرکز تقدیر شد


تا که ز خار خدنگ، گل گلویش درید - بلبل بیدل از این غصه ز جان سیر شد


تا ز سموم بلا، غنچه سیراب سوخت - لاله به دل داغدار، سرو زمین گیر شد


ناوک بیداد خصم، داد چو داد ستم - خون ز سراپرده چون، سیل سرازیر شد


یوسف کنعان عشق، طعمه پیکان عشق - قسمت یعقوب پیر، ناله شبگیر شد


سلسله قدسیان، حلقه ماتم زدند - عقل مجرد ز غم، بسته زنجیر شد


دیده گردون بر آن، غنچه خندان گریست 

 

مادر بیچاره اش، هزار چنان گریست

* * *
بند هشتم

ناله برآورد کای، طاقه ریحان من - وی گل نورسته، گلشن دامان من


ای به سر دوش من، زینت آغوش من - مکن فراموش من، جان تو جان من


دیده ز من بسته ای، با که تو پیوسته ای - یاد نمی آوری هیچ ز پستان من


از چه چنین خسته ای، وز چه زبان بسته ای - شور و نوایی کن ای، بلبل خوشخوان من


غنچه لب باز کن، برگ سخن ساز کن - ای لب و دندان تو لؤلؤ و مرجان من


تیر ز شیرت گرفت وز من پیرت گرفت - تا چه کند داغ تو، با دل بریان من


مادر بیچاره ات، کنار گهواره ات - منتظر ناله ات، ای گل خندان من


غنچه سیراب را، آتش پیکان بسوخت - رفت به باد فنا، خاک گلستان من


حرمله کرد از جفا، تو را از مادر جدا - نکرد اندیشه از، حال پریشان من


گل گلوی تو را، طاقت ناوک نبود 

لایق آن تیر سخت، گلوی نازک نبود

* * *
بند نهم

کاش شدی واژگون، رایت گردون دون - چون علم شاه عشق، شد به زمین سرنگون


ساقی بزمالست ز زندگی شست دست - دید چو بی یاری، شاهد غیب مصون


ماه بنی هاشم از، مشرق زین شد بلند - دمید صبح ازل، از افق کاف و نون


شد سوی میدان روان، ز بهر لب تشنگان - آب طلب کرد و ریخت، در عوض آب، خون


تا که جدا شد دو دست، زان شه یکتا پرست - شمع قدش شد ز خون، چو شاخ گل لاله گون


سینه سپر کرد و رفت، به پیش تیر سه پر - تا که از دم تن، طایر روحش برون


ز نالهیا اخا، شاه درآمد ز پا - از حرکت باز ماند، معدن صبر و سکون


رفت به بلین او، با غم بی حد و حصر - دید تنش چاک چاک، ز زخم بی چند و چون


ناله ز دل بر کشید، چو شد ز جان ناامید - گفت؟ پشت مرا، شکست گردون کنون


مرا به مرگ تو سرگشته و بیچاره کرد 

پردگیان مرا، اسیر و آواره کرد

* * *
بند دهم

ای به محیط وفا، نقطه ثابت قدم - نسخه صدق و صفا، دفتر جود و کرم


همت والای تو، برده ز عنقا سبق - جز به تو زیبنده نیست، قبّه قاف قدم


سرو سهی سای تو، تا که در آمد ز پای - شاخه طبی شکست، پشت مرا کرد زخم


رایت منصور تو، تا که نگونسار شد - زد شرر آه من، بر سر گردون علم


صبح جمال تو شد، تیره چو در خاک و خون - بار عیان مرا، بست سوی شام غم


قبله روی تو رفت، به بارگاه قبول - ریخت ز نامحرمان، حرمت اهل حرم


دست تو کوتاه سد، تا که ز تیغ جفا - شد سوی خرگاه من، بلند دست ستم


ای که گذاشتی ز جان، ز بهر لب تشنگان - خصم ببین در حرم، روان چو سیل عَرَم


پس از تو ای جان من، جهان فانی مباد 

بی تو مرا یک نفس، ز زندگانی مباد

* * *
بند یازدهم

چو شهسوار وجود، بست میان بهر جنگ - شد به عدم رهسپار، فرقه بی نام و ننگ


فضای آفاق را، بر آن سپاه نفاق - چو تنگنای عدم، کرد به یکباره تنگ


به جان گرگان دشت، فتاد شیر ژیان - به روبهان حمله ور، ز هر طرف شد پلنگ


مرغ دل خصم او، به قدر یک طایری - که شاهباز قضا در او فرو برده چنگ


تیغ شرربار او، چون دهن اژدها - دشمن خونخوار او، طعمه کام نهنگ


شد سر بد سیرتان، چو گو، به چوگان او - ز خون خونخوارگان، روی زمین لاله رنگ


ز تیغ تیزش بلند، نعره هل من مزید - نماند را فراز، نبود جای درنگ


تا به جبینش رسید، سنگ ز بد گوهری - شکست آئینه، تجلی حق به سنگ


نقطه وحدت شد از، تیر سه پهلو، دو نیم - سر حقیقت عیان، شد چو فرو شد خدنگ


به تن توانایی از، خدنگ کاری نماند 

خسرو دین را دگر، تاب سواری نماند

* * *
بند دوازدهم

چو ز آتش تیر کین جان و تن شاه سوخت - ز دود آه حرم خیمه و خرگاه سوخت


چو نخله طور غم، سوخت ز سوز ستم - ز فرق سر تا قدم، سر انا الله سوخت


ز رفرف عشق چون، عقل نخستین فتاد - به سدره المنتهی، امین درگاه سوخت


زد چو سموم  بلا، به گلشن کربلا - ز داغ آن لاله زار، شمع رخ ماه سوخت

اگر چه بیمار عشق، ز سوز تب شد ز تاب - از الم تب نسوخت، کز ستم راه سوخت


مسیح گردون نشین، آه دل آتشین - چو زیر زنجیر کین، شاه فلک جاه سوخت


ز شورش بانوان، پر ز نوار نینوا - ز ناله بی دلان، هر دل آگاه سوخت


ز حالت بی کسان، از ستم ناکسان - دوست نگویم چه شد، دشمن بدخواه سوخت


دو دیده فرقدان، ز غصه خونبار شد 

دمی که بانوی حق به ناله زار شد

* * *
بند سیزدهم

کای شه لب تشنگان، کنار آب روان - زنده لعل لبت، خضر ره رهروان


سموم جانسوز کین، زد به گلستان دین - ریخت ز باد خزان، سو و گل و ارغوان


سیل سرشک از عراق، رفت به ملک حجاز - شور و نوا از زمین، تا فلک از بانوان


رباب دل برگرفت، ز اصغر شیرخوار - گذشت لیلای زار، ز اکبر نوجوان


سلسله عدل و داد، به بند بیداد رفت - ز حلقه غل فتاد، غلغله در کاروان


یوسف کنعان غم، عازم شام ستم - عزیز مصر کَرم، قرین ذلّ و هوان


لاله رخان خوار وزار، پریوشان بی ستار - برهنه پا روی خار، ز جور دیوان دوان


نیست پرستار ما، به غیر بیمار ما - پناه این بانوان، نیست جز این ناتوان


سایه لطف تو رفت، از سر ما بی کسان 

سوخت گلستان دین، ز سوز قهر خسان

* * *
بند چهاردهم

جلوه روی تو بود، طور مناجات ما - کعبه کوی تو بود، قبله حاجات ما


شربت دیدار تو، آب حیات همه - صحبت این ناکسان، مرگ مفاجات ما


خرمن عمر عزیز، رفت به باد ستیز - ز آتش بیداد سوخت، حاصل اوقات ما


بی تو اگر می روم، چاره ندارم ولی - این همه دوری نبود، شرط مکافات ما


وعده ما و تو در، بزم یزید پلید - تا کنی از تشت زر، جلوه به میقات ما


راه درازی به پیش، هم سفران کینه کیش - همتی از پیش بیش، بهر مهمات ما


شمع صفت می روم، سوخته و اشک ریز - ای سر نورانیت، شاهد حالات ما


بی تو نشاید که ما، بار به منزل بریم 

یا که به سختی مگر، بار غم دل بریم

* * *
بند پانزدهم

تا تو شدی کشته مات بی سرو سامان شدیم - یکسره سرگشته، کوه و بیابان شدیم


از فلک عز و جاه، به روی خاک سیاه - به چاه غم سرنگون، چو ماه کنعان شدیم


ز کعبه کوی تو، به حسرت روی تو - به حلقه فرقه ای، ز بت پرستان شدیم


ای سر تو بر سنان، شمع ره کاروان - به مهر روی تو ما، شهره دوران شدیم


ز جور خونخوارگان، تو سربلندی و ما - ز دست نظارگان، سر به گریبان شدیم


گاه به زنان غم، حلقه ماتم زده - به کنج ویرانه گاه، چو گنج شایان شدیم


چو ساربان عزا، نواخت بنگ رحیل 

سر تو شد روی نی، گمشدگان را دلیل

* * *
بند شانزدهم

چو نیزه سربلند، از سر وجود - شمع صفت جلوه کرد، شاهد بزم شهود


سر به فلک بر کشید، چو آه آتش فشان - بست بر افلاکیان،راه صدور و ورود


آن که مسیحا بُدی زنده لعل لبش - به دیر و ترساگهی، گهی به دار یهود


گاه به کنج تنور، گاه به اوج سنان - یافته حد کمال، قوس نزول و صعود


گاه به ویرانه بود، همدم آه و فغان - گاه به بزم شراب، قرین شطرنج و عود


از افق تشت زر، صبح ازل زد چو سر - به شام شد جلوه گر، مهر سپهر وجود


منطق داودی اش، لب به تلاوت گشود - یا که انا الله سرود، آیه رب و دود

نقطه توحید را، دست ستم محو کرد - مرکز دین را به باد، رفت ثغور و حدود


کاش دل مفتقر در این عزا خون شدی 

در عوض اشک کاش، ز دیده بیرون شدی

------------

توضیح برخی لغات و عبارات:

 

* - به خون سر شد خضاب، صورت چون آفتاب - معنی حسن المآب، عیان به وجه حسن:

        حُسن مَآب: عاقبت نیکو، خوش عاقبتی. 

 

* - تا شده رنگین به خون، جعد سمن سای او - خورده بسی خون دل، نافه مشک ختن: 

       جعد: موی پیچیده.

       سمن سای: زلفی که چون آن را لمس کنند بوی یاسمن بدهد. 

       نافه مشک ختن: کیسه ای که در شکم نوعی آهوی چینی است و در آن کیسه مشک خوشبوی قرار دارد و برای ساختن عطرهای مشک بوی از          آن استفاده می کنند.

 

* - سرو سهی سای تو، تا که در آمد ز پای - شاخه طبی شکست، پشت مرا کرد زخم:

         سرو سهی سای: سروری که از بلند قامتی، به ستاره سهی که بسیار دور است می ساید.

   

 

* -  رایت منصور تو، تا که نگونسار شد - زد شرر آه من، بر سر گردون علم:

           رایت منصور: پرچم نصرت شده از ناحیه خداوند. 

 

* - ای که گذاشتی ز جان، ز بهر لب تشنگان - خصم ببین در حرم، روان چو سیل عَرَم:

           عرم: نام آب بندی است که به دستور بلقیس قوم سبا بر روی رودخانه از سنگ و قیر بنا کردند، و سیل بنیان کن آن را خراب کرد و باعث شد قوم            سبا نابود شوند. 

 

* - ز تیغ تیزش بلند، نعره هل من مزید - نماند را فراز، نبود جای درنگ:

           هل من مزید: آیه ای که در شان آتش جهنم آمده که هر چه به آن وارد شوند می گویند آیا باز هم هست، بیشتر از این؟ 

 

* -  زد چو سموم  بلا، به گلشن کربلا - ز داغ آن لاله زار، شمع رخ ماه سوخت:

           سموم: باد تند و طوفانی که قوم عاد را نابود و سرنگون کرد.

 

* - دو دیده فرقدان، ز غصه خونبار شد - دمی که بانوی حق به ناله زار شد:

           فرقدان، فرقدین: دو برادران، دو ستاره درخشان در صورت فلکی دب اصغر. 

 

* - ز جور خونخوارگان، تو سربلندی و ما - ز دست نظارگان، سر به گریبان شدیم:

           نظارگان: تماشاچیان. 

 

* - منطق داودی اش، لب به تلاوت گشود - یا که انا الله سرود، آیه رب و دود:

            آیه رب و دود: یعنی آیت و نشانه پروردگار و دود چون به تلاوت قران گشود همچون صدای زیبای حضرت داود که در حدیث آمده خواننده  بهشتیان است،آنقدر زیبا و والا بود که گویا بانگ (انا الله) یعنی منم خدای، برآورده است.

 

-------------

منبع کوثرنامه : دیوان کمپانی و سایت غدیر

بازدید 819 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا