شعر نو : (( پناه : یکروز - تا شامگاهِ دیر - ماندم کنار پنجره یِ بسته یِ اطاق )) ؛ مدیحه میلاد حضرت زهرا(س) ؛ از سید علی موسوی گرمارودی

 

پناه *

یکروز

تا شامگاهِ دیر

ماندم کنار پنجره ی بسته ی اطاق

و ز پشت شیشه ها

آن دورهای دور

شب ، از کنار کاسه ی وارون آسمان

 

خونابه های پیکر خورشیدِ مرده را

آرام می مکید

و ینسوی پنجره

خفّاش های غمزدگی بال می زدند

در حفره های بسته یذهن پریش من

گویی هزار دانه غم ناشناس را

غربال می زدند !

*

دیگر درون خانه مجال نفس نماند

در تنگنای خانه مرا تنگ شد نفس

وین پنجره ، چو پنجره ی بسته قفس.

رفتم برون

چون مرغ پرگشود ، پریدم ، رها شدم .

رفتم که خویش را

یکچند بین مردم این شهر ، گم کنم

شهر ، از شُکوهِ شامگهان پر نشاط بود

-یا از نشاط شامگهان پر شکوه بود-

گویی که نور روشن صدها چراغِ شهر

یک صبحِ تازه بود که در شهر می شکفت .

رفتم درون مردمِ انبوهِ رهگذر

چون جویبار رفتم و در موج گم شدم ...

*

اما ، به ناگهان ،

دیدم کنار راهگذارانِ شادِ شهر

یک خردسال کودک افسرده ی نژند

-یک پا میان لای و لجن های جو 

دور از خروش کاذب شهر ، ایستاده بود،

-چون : برکرانه های افق تک ستاره یی-

با حالتی که سخت غم انگیز و ساده بود.

*

چون بّره های خُردِ جدا مانده از گله

از گرمگاه سینه به بانگی خروشناک

با گریه های تلخ  ، صدا می کرد :

                                  مادر !

*

اینک منم :

آن طفل دور مانده ی گمگشته

آن خرد سال کودک سرگشته

ای مادر عزیز همه عالم !

گو مهر بار دامن پاکت ، کو ؟

همراه با تب عاشورایی عالم

 

خموش نمی توانم بود !

از درخت تلخ نیز ، صمغ می تراود

خاموش نمی توانم بود ،

تو را با زبان الکن نیز می توان نامید .

  از رسایی نامت ، چه کم می اید؟

*

خون تو ، در سرخرک عالم می دود .

اگر حیات جهان ، به حقیقت خواهی است ؛

این خون توست که در سرخرگ عالم ، می دود

جهان ، بی تکاپوی حقیقت ، مرده است .

*

آنک ، خون توست

              در سبزینه ی هر گیاه

وسرخی شفق ،

              داغگاه سینه عالم است

                                  در سوگ سرخ تو

هیچ چشمه نیست

       که با خوناب نجوشد

با چشمِ سوگمندِ من باید دید ...

*

جهان ، تا به حقیقت زنده است؛

              هر کلوخ که از زمین برگیرند

                                  تاشٌ ، بر سرِ ستمگر زنند

در بُنِ آن ، خون تو

              گرم و تازه ،

                     جوشان است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* به یاد بود میلاد بانوی گرامی اسلام دختر شجاع پیامبر

 

منبع کوثرنامه: کتاب " در سایه سار نخل ولایت" از علی موسوی گرمارودی

بازدید 533 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا