شعر ((شام آخر)) ؛ در سوگ امیر مومنان از رضا یزدان پناه

 

 

                 ((شام آخر))

 

 

وَ سحر بود که از میکده بیرون می رفت

به ملاقاتِ شب واقعه و خون می رفت

 

حالتی سرخ ز احساسِ زمین می جوشید

سویِ محراب کسی واله و مجنون می رفت

 

چه غریبند یتیمان و زمین بعد از او

آخرین باورِ مردی ست که محزون می رفت

 

چه شبی بود، شبی مضطرب و خون آلود

ز کران تا به کران بویِ شبیخون می رفت

 

برقِ شمشیر درخشید و زمین بی کس شد

آخرین سجدۀِ گل بود که گلگون می رفت

 

 

شاعر: رضا یزدان پناه

منبع کوثرنامه: گزیده ادبیات معاصر 97 / 52 به نقل از حوزه نت

بازدید 538 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا