شعر: ((مویه ای در شب نوزدهم)) از عباس خیر آبادی

 

 

     ((مویه ای در شب نوزدهم))

 

 

فتاد از کفِ من ، ساغرِ بلور شکست

دو بالِ چلچله ، در لحظۀ عبور شکست

 

بنفشه تعزیه گردانِ لاله زاران شد

به دستِ سردِ خزان، باغ سوگ باران شد

 

عبورِ رودِ گره خورد با تنِ مرداب

به ذهنِ تشنه، ز رخ پرده برگرفت سراب

 

شقاوتِ عطشِ دشتِ عور ظاهر شد

نَمایِ مسخ ز پشتِ بلور ظاهر شد

 

به قابِ پنجره تصویرِ آفتاب گرفت

سبو فتاد ز دوشم، دلِ شراب گرفت

 

بساطِ عاطفه را ظالمانه برچیدند

ز شهر، فوجِ پرستو به قهر کوچیدند

 

وِلم کنید به حالِ بهار گریه کنم

ز جمع رفته و در یک کنار گریه کنم

 

خراب و خسته ام، آن آیتِ خدایی کو؟

شبم به دیر کشیده ست ، روشنایی کو؟

 

کجاست آن که به دنیایِ بی کسان ،  کس بود؟

برای حُرمتِ خاک ، آستانِ او بس بود

 

پدر کجاست؟ یتیمانِ شهر بی تابند

سحر رسیده ولی ، بی پدر نمی خوابند

 

به کومه هایِ غریبان ، نگاه ها مُردند

علی کجاست؟ غریبانِ شهر افسردند

 

علی که بود، به کوفه کسی یتیم نبود

و هیچ بیوه زنی را ، ز فقر بیم نبود

 

چه نسبت است دلِ سنگ را به نرمیِ آب؟

چرا به تیغ شکستند حُرمتِ محراب؟

 

هنوز صورتِ مولا به هر کجا پیداست

به خانه هایِ یتیمان ز«یا علی» غوغاست

 

شکافِ فرقِ علی گر به تیغِ ملجم بود

خدا گواست شکافی به فرقِ عالم بود

 

 

شاعر: عبّاس خیرآبادی

منبع کوثرنامه: علی(ع) آیینه جمال و جلال/ 47 به نقل از حوزه نت

 
بازدید 566 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا