شعر ((محراب خون)) از اسماعیل فیروزی در باره حضرت امیر

 

 

               ((محراب خون))

 

 

گلّه تنها بود، تنها، زیر باران نیمه شب

گرگ می بارید دور از چشم چوپان نیمه شب

 

زخمی و وامانده و سرخورده از خود رو گرفت

چنگ زد بر صورت آیینه، شیطان نیمه شب

 

چاه از بیم یتیمی چشمهایی خیس داشت

بغض بود و چاه بود و باز باران نیمه شب

 

موج می زد دستهای شعله در محراب خون

تیغ تشنه بوسه زد بر فرق قرآن نیمه شب

 

گفت: «فزتُ» جانِ «ربّ الکعبه» من جان یافتم

وعده دارم پشت پرچینهای ایمان نیمه شب

 

آه کوفه! ابن ملجم! نخلهای شرمسار!

این شما و کودکی در حسرت نان نیمه شب

 

ماه از شرمندگی دامن گرفت و دور شد

آفتابی سر زد از فرق علی آن نیمه شب

 

شاعر : اسماعیل فیروزی

منبع کوثرنامه : مجله شعر 24 / 106 به نقل از حوزه نت

بازدید 979 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا