قصیده (( بر هم زنید یاران، این بزم بی صفا را - مجلس صفا ندارد، بی یار مجلس آرا)) از آیت الله غروی اصفهانی(کمپانی) در مدح حضرت امام عصر

 

قصیده

بر هم زنید یاران، این بزم بی صفا را - مجلس صفا ندارد، بی یار مجلس آرا


بی شاهدی و شمعی، هرگز مباد جمعی - بی ناله شور نبود، مرغان خوش نوا را


بی نغمۀ دف و چنگ، مطرب به رقص ناید - وجد سماع باید، کز سر برد هوا را


جام مدام گلگون، خواهد حریف موزون - بی مِی مدان تو میمون، جام جهان نما را


بی سرو قد دلجوی، هرگز مجو لب جوی - بی سبزۀ خطش نیست، آب روان گوارا


بی چین طرّه یار، تاتار کم ز یک تار - بی موی او به مویی، هرگز مَخَر ختا را


بی جامی و مدامی، هرگز نپخته خامی - تا کی به تلخ کامی، سر می بری نگارا


از دولت سکندر، بگذر برو طلب کن - با پای همّت خضر، سرچشمۀ بقا را


بر دوست تکیه باید، بر خویشتن نشاید - موسی صفت بیفکن، از دست خود عصا را


بیگانه باش از خویش، وز خویشتن میاندیش - جز آشنا نبیند، دیدار آشنا را


پروانه وش ز آتش، هرگز مشو مشوّش - دانند اهل دانش، عین بقا، فنا را


داروی جهل خواهی، بِطلب ز پادشاهی - کِاقلیم معرفت را، امروزه اوست دارا


دیباچۀ معارف، سر دفتر صحایف - معروف کلّ عارف، چون مِهر عالم آرا


عنوان نسخۀ غیب، سرّ کتاب لاریب - عکس مقدّس از عیب، محبوب دلربا را


ناموس اعظم حقّ، غیب مصون مطلق - کاندر شهود اویند، روحانیان حیارا

آیینۀ تجلّی، معشوق عقل کلّی - سرمایۀ تسلّی، عشّاق بی نوا را


اصل اصیل عالم، فرع نبیل خاتم  - فیض نخست اقدم، سرّ عیان خدا را


در دست قدرت او، لوح قدر زبون است - با کلک همّت او، وقعی مده قضا را


ای هدهد صبا گوی، طاووس کبریا را - بازآ که کرده تاریک، زاغ و زغن فضا را


ای مصطفی شمائل، وی مرتضی فضائل - وی اَحسنُ الدّلائل، یاسین و طا و ها را


ای منشی حقائق، وی کاشف دقائق - فرماندۀ خلائق، ربّ العلی علا را


ای کعبۀ حقیقت، وی قبلۀ طریقت - رکن یمان ایمان، عین الصّفا صفا را


ای رویت آیۀ نور، وی نور وادی طور - سرّ حجاب مستور، از رویت آشکارا


ای معدلت پناهی، هنگام دادخواهی - اورنگ پادشاهی، شایان بود شما را


انگشتر سلیمان، شایان اهرمن نیست - کی زیبد اسم اعظم، دیو و دَدِ دغا را


از سیل فتنۀ کفر، اسلام تیره گون است - دین مبین زبون است، در پنجۀ نصارا


ای هر دل از تو خرّم، پشت و پناهِ عالم - بنگر دچار صد غم، یک مشت بی نوا را


ای رحمتِ الهی، دریاب "مفتقر" را - شاها به یک نگاهی بِنواز این گدا را

---------

توضیه برخی از لغات و عبارات:

* - ناموس اعظم حق، غیب مصون مطلق - کاندر شهود اویند، روحانیان حیارا:

            حیارا(حیاری): حیران، سرگردان.

* - اصل اصیل عالم، فرع نبیل خاتم:

           فرع نبیل خاتم: شاخه هوشیاری و زکات خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلم.

* - در دست قدرت او، لوح قدر زبون است - با کلک همت او، وقعی مده قضا را:

           یعنی اگر همت آن بزرگوار بر چیزی قرار گیرد، قضا و قدر الهی به حرمت آن جناب تغییر می کند.

 

 

* -   ای مصطفی شمائل، وی مرتضی فضائل - وی احسن الدلائل یاسین و طا و ها را:

           طا و ها: منظور طه است که جهت جور در آمدن وزن شعری اینگونه گفته اند.

 

* - ای منشی حقائق، وی کاشف دقائق - فرمانده خلائق، ربّ العلی علا را:

           رب العلی: پرونده و تربیت کننده عالی مقدار ساکنان عالم بالا.

 

* - ای معدلت پناهی، هنگام دادخواهی - اورنگ پادشاهی، شایان بود شما را:

           معدلت پناهی: عدالت پناه اوست.

           اورنگ: تخت، سریر، شایان: شایسته.

 

* -  مفتقر: تخلص آیت الله غروی در شعر. 

 

منبع کوثرنامه: دیوان کمپانی صص 203-201 و سایت غدیر

بازدید 992 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا