قصه های قرآن : داستان اَصحابُ الجَنَّه ؛ صاحبان باغ سرسبز

 

 

داستان اصحاب الجنه

صاحبان باغ سرسبز

 

قرآن كريم ، داستانى درباره عده اى از ثروتمندان كه داراى باغى خرم و سرسبز بودند ذكر مى كند كه سرانجام بر اثر خيره سرى نابود شدند.

شرح داستان از اين قرار است كه اين باغ در اختيار پيرمرد مؤ منى قرار داشت . او به قدر نياز از آن برداشت مى كرد و بقيه را به مستحقان و نيازمندان مى داد. اما هنگامى كه چشم از دنيا پوشى ، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول اين باغ سزاوارتر هستيم . چرا كه عيال و فرزندان ما بسيارند و ما نمى توانيم مانند پدرمان عمل كنيم و به اين ترتيب تصميم گرفتند تمام مستمندان را كه هر ساله از آن باغ بهره مى گرفتند، محروم سازند.

قرآن كريم مى فرمايد: ((ما آنان را مورد آزمايش قرار داديم ، آن زمان كه سوگند ياد كردند كه ميوه هاى باغ را صبحگاهان و دور از چشم مستمندان بچينند و هيچ چيز از آن استثنا نكنند)). سپس در ادامه مى افزايد: ((به هنگام شب در آن موقع كه همه آنان در خواب بودند، آن باغ خرم و سرسبز همچون شب سياه و ظلمانى گرديد))

صاحبان باغ به گمان اين كه درخت هاى پربارشان آماده براى چيدن ميوه است ، ((در آغاز صبح يكديگر را صدا زدند (و گفتند:) به سوى كشتزار و باغستان خود حركت كنيد، اگر مى خواهيد ميوه هاى خود را بچينيد))

به اين ترتيب ، ((آنان به طرف باغشان حركت كردند، در حالى كه آهسته با هم سخن مى گفتند كه مواظب باشيد امروز حتى يك فقير هم بر شما وارد نشود)).  ((آنان صبحگاهان تصميم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگيرى كنند)).

چنين به نظر مى رسد كه به خاطر سابقه اعمال نيك پدر، جمعى از فقرا همه ساله در انتظار چنين ايامى بودند كه ميوه چينى باغ شروع شود و بهره اى از آنان نصيبشان گردد، ولى فرزندان بخيل و ناخلف چنان مخفيانه حركت كردند كه هيچ كس احتمال ندهد چنان روزى فرا رسيده و هنگامى فقرا با خبر شوند كه كار از كار گذشته باشد.

مكافات  صاحبان باغ

قرآن كريم مى فرمايد: ((هنگامى كه آنان باغ خود را ديدند چنان اوضاع به هم ريخته بود كه گفتند: اين باغ ما نيست ، ما راه را گم كرده ايم )). سپس ‍ افزودند: ((بلكه ما محروان واقعى هستيم ))

مى خواستيم مستمندان و نيازمندان را محروم كنيم ، اما خودمان از همه بيشتر درمانده شديم ، هم درمانده و محروم از درآمد مادى و هم بركات معنوى كه از طريق انفاق در راه خدا و به نيازمندان به دست مى آيد.

((در اين ميان يكى از آنان كه از همه عاقل تر بود گفت : آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدا نمى گوييد))

از اين آيه استفاده مى شود كه در ميان آنان فرد مؤ منى بود كه ايشان را از بخل و حرص نهى مى كرد، ولى چون در اقليت بود كسى گوش به حرفش ‍ نمى داد. اما پس از از اين اتفاق ، زبان او گشوده شد و منطقش روشن تر و برنده تر گشت و آنان را به باد ملامت و سرزنش گرفت و آنان بيدار شدند و به گناه خود اعتراف كردند و گفتند: ((منزه است پروردگار ما، مسلما ما ظالم و ستمگر بوديم )).  آن گاه ((آنان رو به هم كردند و شروع به ملامت و سرزنش يكديگر نمودند)). سپس هنگامى كه از عمق بدبختى خود با خبر شدند، فريادشان بلند شد و گفتند: ((واى بر ما، كه طغيان گر بوديم )).

آنگاه پس از اين بيدارى و اعتراف به گناه ، رو به درگاه او آوردند و گفتند: ((اميد است پروردگارمان گناهان ما را ببخشد و باغستان بهتر از اين باغ به جاى آن در اختيار ما بگذارد، چرا كه ما به سوى او روى آورده ايم و به ذات پاكش دل بسته ايم و حل اين مشكل را نيز از قدرت بى پايان او مى طلبيم )).  قرآن كريم در پايان به عنوان يك نتيجه گيرى كلى و درس همگانى مى فرمايد: ((عذاب خداوند اين گونه است و عذاب آخرت از آن هم بزرگ تر است ، اگر مى دانستند)).

منبع کوثرنامه: قصه های قرآن تالیف سید جواد رضوی

بازدید 583 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مطالب تصادفی

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز0
دیروز0
ماه0
مجموع2009489

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا