بی گمان ساختار فرهنگ نوشتاری و گفتاری هر قوم و ملتی متاثر از عناصری است متعدد که در طول تاریخ هویّت زبانی آنها را بوجود می آورد و طبعا از آنجایی که زبان ساختاری زنده دارد ، مانند موجودی زنده حاوی تغذیه ، تبادل ، شادابی ، بیماری و زایندگی است و حتا دست آخر میتواند مرگ را به همراه داشته باشد.

از نشانه های زنده بودن یک زبان زایش دائمی جملات مختصری است که به تدریج شکل گرفته و بین همگویان آن زبان رواجی ریشه دار می یابند که نام آنها بطور اجمال «ضرب المثل » میباشد . ضرب المثل های هر زبان نزد هر ملتی در طول تاریخ روندی را طی می کنند که میتوان آنها را تبلوری از ادبیات ، احساسات ، ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و بطور کل فرهنگ و روحیات آن ملت قلمداد کرد .

این جملاتِ مختصر اغلب هشدار دهنده ، آموزنده و یا در برخی موارد کنایه و طنزی زیرکانه و حتا تلخ و گزنده را به همراه دارند بطوری که در لابلای مکالمات روزمره و حتی مطالب نوشتاری آن قوم و ملت جایگاهی جدی به خود اختصاص می دهند .

از سوی دیگر باید به این نکته مهم اشاره کرد که علیرغم تفاوت های فرهنگی در بین ملل مختلف میتوان به فصول مشترک و مشابهت هایی بین مَثل ها و ضرب المثلهای ملل مختلف دست یافت که البته ردگیری و تاثیر پذیری آنها از یکدیگر در بین اقوام مختلف کاری است مجزا که نیاز به پژوهشی ویژه دارد .

 

 

تفاوت بین امثال و حکم و ضرب المثل ها

بسیاری از آحاد مردم و حتی برخی نویسندگان و فرهیختگان از مفاهیمی چون امثال و حکم و ضرب المثل تلقی واحدی دارند و تفاوتی بین آن دو قائل نیستند وحال آنکه بین آنها اگر چه مشابهت هایی وجود دارد ولی نوعا با یکدیگر متفاوت می باشند .

گذشته از عموم مردم ، شاید برای برخی از خبرگان و دانشمندان این حوزه نیز جدایی و تفکیک آنها به سختی میسر باشد و به همین دلیل است که شاید تا کنون از بدست دادن معیارهایی برای شناسایی مرز امثال و حکم از ضرب المثل ها پرهیز شده است بطوری که استاد دهخدا که کتاب امثال و حکم ایشان یکی از معتبرترین و معروف ترین اثرها در این حوزه است از نوشتن مقدمه برای این دائره المعارف بزرگ پرهیز کرده و در این خصوص چنین می گویند :

«...در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که در فرهنگهای عربی و فارسی همۀ آنها را مثل ترجمه کرده بودند و در فرهنگهای بزرگ فرانسوی تعریف هایی که برای آنها نوشته اند مقنع نیست و نمی توان با آن تعریفات آنها را از یکدیگر تمیز داد . ناگزیر توسط یکی از استادان دانشکدۀ حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقیق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم . پاسخی که رسید تکرار مطالبی بود که در لغت نامه های فرانسوی آمده بود و به هیچوجه مرا اقناع نکرد ، از اینرو از نوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خود داری کردم و کتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم ...»

اما به نظر می رسد که باید برای جلوگیری از ایجاد خدشه و اغتشاش در این شاخه ی زنده از زبان فارسی اقداماتی به عمل آید تا به تدریج افراد صاحب نظر اندیشه ها ، گفتارها و نوشته های خود را در جهت تعالی و پاکیزه سازی آنها به میدان آوردند .

زبان فارسی که شاخۀ تنومند و محوری فرهنگ ایرانی است هم اکنون دچار آفت ها و آسیب های جدی است ، از یک طرف هجوم واژگان و کوته نوشته های(Acronym) زبانهای بیگانه بدون ساماندهی ، معادل یابی به موقع و اقداماتی از این دست به دریای زبان و ادب فارسی سرازیر شده اند و از سوی دیگر گویی متولیان و مسئولین امر در خوابی نوشین از غافله عقب افتاده و فاقد انگیزه های لازم در این زمینه هستند .

بهر روی تلاش این مقاله در دو جهت است . یک اینکه تا آنجایی که ممکن است حد فاصلی بین امثال و حکم و ضرب المثلها قائل شود و دو دیگر منفذ و راهی برای نقد و پالایش گنجینه ی ضرب المثلهای زبان فارسی باب کند تا به تدریج زوائد و شاخه های ناسالم از میان آنها زدوده شوند .

در دانشنامه های فارسی و عربی اَمثال جمع مَثَل و مِثل به معنای همتا و مانند آمده است و به عبارتی امثال یعنی مانندان . امثال به معنای مطلقِ سخن و پند و عبرت نیز آمده است .

حِکَم جمع حِکمَت است یعنی کلامی که با حقیقت سازگار و در عین حال عدالت و بردباری در آن لحاظ باشد .

فردوسی سخنسرای بزرگ زبان فارسی چنین می گوید :

جهان سر به سر حکمت و عبرت است

چرا بهرۀ ما همه غفلت است

اما در این میان استاد احمد بهمنیار در خصوص امثال و حکم تعریفی دارد که بسیار پخته و جامع است :

«جمله یا ترکیبی است مختصر و مفید ، مشتمل بر تشبیه یا مضمونی حکیمانه که به سبب روانی لفظ ، روشنی معنا و لطف ترکیب ، قبول عام یافته است و همگان آن را بدون تغییر یا با اندک تغییری در موارد مشابه به کار می برند .»

با عنایت به تعریف یاد شده می توانیم بگوئیم که امثال و حکم مانند دو قلو های به هم چسبیده اند یعنی مانند ظرف و مظروف باید با یکدیگر باشند یعنی حکایت و مَثَل از یک سو و پند و اندرزی حکیمانه از سویی دیگر به هم گره خورده اند که در جوهرۀ خود هدایت و راه گشا یی را برای انسانها به ارمغان می آورند .

اگر بخواهیم ویژگی های امثال و حکم را دسته بندی کنیم باید به موارد زیر اشاره کنیم :

مختصر بودن (ایجاز)

گویا و روشن بودن (روانی )

معنایی حکیمانه و پند آموز داشتن .

نداشتن تعارض با سایر عناصر فرهنگی نزد آن قوم و ملت .

نداشتن بار منفی .

ریشه در آثار معتبر دینی ، فرهنگی و اتفاقات تاریخی داشتن .

حُسن تشبیه داشتن .

مورد قبول و استفادۀ همگانی آن ملت یا قوم بودن .

حال آنکه ضرب المثلها لزوما اینچنین نیستند یعنی همه ی ویژگی های هشت گانۀ یاد شده را یکجا در بر ندارند هر چند که در برخی موارد مشترکاتی با امثال و حکم داشته باشند ولی با دقت و توجهی اندک به تفاوت آنها پی می بریم .

برای به دست دادن نمونه هایی از امثال و حکم و ریشه های آن در زبان فارسی با قید آنکه معیارهای یاد شده در درون آن لحاظ شده است متوسل به آثار چهار سخنسرا و ادیب بزرگ زبان فارسی میشویم یعنی فردوسی ، مولانا ، سعدی و حافظ و از آنها مواردی را ذکر می کنیم :

فردوسی :

ـ من و گرز و میدان افراسیاب

ـ نمانی همی در سرای سپنج

مولانا :

ـ تا صدف قانع نشد پر دُر نشد

ـ با همه سالوس و با ما نیز هم

ـ آدمی مخفی است در زیر زبان

سعدی :

ـ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است .

ـ عطایش را به لقایش بخشیدم .

ـ مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان .

حافظ :

ـ در کار خیر حاجت به استخاره نیست .

ـ حسابش با کرام الکاتبین است .

ـ هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد .

ضرب المثل ها :

چنانچه وجوه اشتراکی برای ضرب المثل ها و امثال و حکم قائل باشیم که باید باشیم ، آنگاه می توانیم به وجوه تفریق و یا جدایی آنها نیز نظری بیافکنیم .

وجوه اشتراک :

ـ هر دو آنها مختصر و گویا هستند .

ـ هر دو آنها ریشه در متون دینی ، ادبی ، هنری و یا اتفاقاتی دارند که در گذشته ها رخ داده اند .

ـ هر دو آنها در فرهنگ عمومی مردم جا افتاده و همۀ مردم آنها را ضمن درک و فهم ، بکار می گیرند .

ـ هر دو آنها بطور مخلوط و ممزوج مورد استفادۀ عموم مردم و نویسندگان و هنرمندان است .

وجوه اختلاف :

اما ضمن مشابهت های یاد شده باید توجه کرد که بین امثال و حکم و ضرب المثلها وجوه اختلافی نیز وجود دارد از این قبیل :

ـ امثال و حکم عموما حاوی بار معنایی بسیار عمیقی هستند که لزوما در ضرب المثل ها اینچنین نیست . مثلا مقایسه کنید « هرکه بامش بیش برفش بیشتر » را که جزء امثال و حکم است با « دل دادن و قلوه گرفتن » که ضرب المثل است .

ـ خاستگاه کلی و عمومی امثال و حکم متون دینی ، فرهنگی و یا اتفاقات ریشه دار تاریخی است که میتوان آنها را در عناصر فرهنگی رد یابی کرد ، در حالی که ضرب المثل هل لزوما اینچنین نیستند و میتوان گفت که اغلب آنها نتیجه ی روابط و اتفاقات عادی مردمی است که در اثر استفاده ی مکرر و بجا در بین مردم ریشه دوانیده است . مثلا مقایسه کنید « نابرده رنج گنج میسر نمی شود » را با ضرب المثل « پاتو از گلیمت درازتر نکن »

ـ امثال و حکم همواره حاوی باری مثبت بوده و طبعا اندرز و یا هشداری به همراه دارند در حالی که ضرب المثل ها لزوما اینچنین نیستند و حتی بعضی وقتها گمراه کننده نیز هستند . مثلا مقایسه کنید « به گرسنگی مردن بهتر که نان فرومایگان خوردن » را با این ضرب المثل که می گوید : «بگرد تا بگردیم »

ـ از دیگر ویژگی های امثال و حکم حُسن تشبیه بوده و از رکاکت به دور هستند در صورتی که برخی ضرب المثل ها حاوی نکاتی غیر اخلاقی هستند . مثلا « آدمی از زبان خود به بلاست » را مقایسه کنید با ضرب المثلی که میگوید : « از تنبلی به خر میگه دایی »

ـ دست آخر اینکه ضرب المثل ها عموما کوچه بازاری هستند در صورتی که امثال و حکم وجهی از فرهنگ متین و فرهیختگی به همراه دارند . مثلا مقایسه کنید « نوش دارو بعد از مرگ سهراب آوردن » را با ضرب المثلی اینچنین که میگوید : « خر رو با پالونش می خورن »

اما در بین ضرب المثل های زبان فارسی مواردی وجود دارند که ضمن داشتن ویژگی های ضد اخلاقی ، در تعارض با سایر عناصر و ساختار فرهنگی مردم ایران قرار دارند و اگر چه همگی آنها بخشی از فرهنگ کوچه و بازاری ما ایرانیها شده است ولی با همه ی این احوال باید در بکار گیری آنها احتیاط لازم را به عمل آورد :

ـ از نخورده بگیر بده به خورده .

ـ اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است.

ـ اگر شریک خوب بود خدا برای خودش انتخاب می کرد .

ـ اگر بگه ماست سفیده من میگم سیاهه .

ـ اگر لر بازار نره بازار میگنده .

ـ با یک گل بهار نمی شود .

ـ بالاتر از سیاهی رنگی نیست .

ـ بخور و بخواب کار منه خدا نگه دار منه .

ـ بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد ، یا طاق فرود آید و یا قبله کج آید .

ـ به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است .

ـ تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر .

ـ تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است .

•ـ ترک عادت موجب مرض است .

ـ جوابِ های ، هویه .

ـ چار دیواری اختیاری .

ـ چو فردا شود فکر فردا کنیم .

ـ حرف مرد یکی است .

ـ خدا خر رو شناخت شاخش نداد .

ـ خدا یه عقل زیاد به تو بده و یه پول زیاد به من .

ـ در چهل سالگی طنبور می آموزه ، در گور استاد میشه .

ـ دستی را که نمی توان برید باید بوسید .

ـ دنیا پس از مرگ ما ، چه دریا چه سراب .

ـ دوری و دوستی .

ـ دیگی که برای من نجوشه ، میخوام سر سگ توش بجوشه .

ـ رفتی شهر کورا تو هم کور .

ـ سگ باش کوچیک خانه نباش .

ـ عقد پسر عمو ودختر عمو را توآسمونا بستن .

ـ علی دارم چه غم دارم .

ـ کلوخ انداز را پاداش سنگ است .

ـ کوفت باشه مفت باشه .

ـ گربه را باید دم حجله کشت .

ـ نگذار پیراهن تنش دو تا شود .

ـ گلیم بخت کسی را بافتند سیاه ، به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد .

ـ نرود میخ آهنین در سنگ .

ـ هر چه پیش آید خوش آید .

ـ هر که خر شد ما پالونیم .

و مواردی از این دست .

میرحسن ولوی

پائیز ۱۳۸۹

منبع کوثرنامه: آفتاب