غلط املایی : عباس اقبال آشتیانی
غلط املایی
********

غیر از مردم لاابالی و بی ‏مبالات، هیچكس نیست كه پیش از خروج از خانه و قدم نهادن در كوچه لااقل روزی یك بار، خود را در آیینه نبیند و وضع سر و لباس و كفش و كلاه خود را تحت مراقبت نیاورد، و نواقص و معایب و بی‏نظمی‏ها و آشفتگیهای هیئت ظاهر خویش را به شكلی ترمیم و اصلاح ننماید.
چرا؟

برای آنكه انسان، ذاتاً خودخواه است و خود را از هیچكس كمتر و پست‏ تر نمی‏ شمارد، و بر او بسی ناگوار است كه باهیئت و اندامی ناساز و شكل و ریختی منكر در مقابل دیگران جلوه كند و دیگران در ظاهر او عیب و نقصی قابل سرزنش و خرده‏ گیری ببینند و بر او بخندند.
این توجه و دقت در فع عیوب ظاهری به هر نظر كه تعبیر شود به شرط آنكه به حدّ خود آرایی و ظاهرسازی نرسد، ممدوح است چه برای مرد دردی بدتر از ان نیست كه مرودعیب جویی هر كس و ناكس قرار گیرد، و به علت عیبی كه رفع آن بسیار آسان بوده، انگشت نمای این و آن واقع شود.
اما تعجب در اینجاست كه غالب همین مردم كه برای رفع عیبجویی دیگران، درحفظ ظاهر گاهی از حد اعتدال نیز قدم فراتر می ‏گذارند، هر روز در گفته و نوشته خود، مرتكب هزار غلط انشائی و املائی می ‏شوند و متوجه نیستند كه به علت تقریر و تحریر نادرست و بی ‏اندام، تا چه حد مورد طعنه و مضحكه خاص و عامند و چون تأثر و تألّمی هم از این بابت ندارند بهیچوجه در صدد رفع این عیب بزرگ نیز بر نمی‏ آیند.
ممكن است كه انشاء كسی سست و نارسا و مبهم و دور از قواعد فصاحت و بلاغت باشد اگر چه رفع این عیوب نیز تا حدی به مدد تتبع آثار بزرگان ادب و ممارست درخواندن و به حفظ سپردن گفته‏های فصیح و بلیغ فراهم می‏ آید. لیكن چون نویسندگی هم مانند شعر تا حدی موقوف به استعداد ذاتی و طبع خدادادی است، باز می‏ توان صاحب چنین نوشته ‏ای را معذور داشت و از او چیزی را كه خدا به او نداده است، و تدارك آن به اكتساب مقدور نبوده، نخواست. اما غلط املائی چنین نیست، اصلاح ان بكلی به دست خود انسان است و در مرحله چیز نویسی، اتقاقاً از هر كار دیگر آسانتر است.
ذوق، تنها آن نیست كه انسان فریفته و دلداده هر منظره زیبا و هر هیئت موزون و هر آهنگ دلنواز شود، بلكه یك درجه از ذوق سلیم هم است كه انسان طبعاً از هر منظره زشت و هر هیئت ناموزون و هر آهنگ ناساز، تنفر و اشمئزاز حاصل كند و آنها را با اكراه و ناخوشی تلقی نماید، تا طبعش به پستی و زشتی نگراید و همیشه جویای زیبایی و رسایی و درستی باشد.
كسانی كه در نوشته‏ های خود، استمراراً مرتكب اغلاط املائی می‏شوند و به این عیب بزرگ كه به دست ایشان پرداخته می‏شود، پی نمی ‏برند، علاوه برآنكه از آن درجه از ذوق كه مانع انسان از مرافقت با زشتی و نادرستی است محرومند، از درك ننگ و عار نیز بی ‏نصیبند و آن همت را ندارند كه زشتی و نادرستی را كه در وجود ایشان هست و مسبب آن نیز خود آنانند و بخوبی
می‏ توانند آن را رفع كنند، از میان بردارند و صحیح و سالم چیز بنویسند.
درممالك متمدنه دنیا، هر روزنامه‏ای را كه بخرید، اگر چه ممكن است كه مطالب آن سخیف و مهوع و خلاف حقیقت و بر ذوق ناگوار باشد، اما كمتر اتفاق می ‏افتد كه یك غلط املائی در آن دیده شود، و بقدری غلط املائی برای هر كس كه قلم به دست می‏ گیرد در این ممالك ننگ است كه اغلاط املائی را كه ما در نوشته خواص اعضای ادارات و پاره‏ ای از رجال عالی مرتبه خود هر روز می‏ بینیم، ایشان ‹‹ غلط‏ های زنان رختشوی ›› می ‏گویند، زیرا كه زنان رختشویند كه به علت
بی ‏سوادی تمام به این شغل نسبه ً پست سر فرود آورده و در موقع برداشتن صورت جامه‏هایی كه برای شستن می‏گیرند، مرتكب این قبیل اغلاط می‏شوند.
روزی به یكی از همین آقایان كه در نوشتن املای كلمات بسیار بی‏ مبالات است و اتقاقاً مایه و استعدادی طبیعی نیز برای نویسندگی دارد گفتم كه: املای فلان كلمه و فلان كلمه غلط است. درجواب گفت كه: من مخصوصاً آنها را به این اشكال نوشته ام و چون یقین دارم كه دنیا زیر و زیر نخواهدشد، در این كار تعمّد كرده ‏ام.
من دیگر به او چیزی نگفتم چه مسلم می دانستم كه اگر كسی املای درست كلمه ای را كه همه در ضبط آن اتفاق كرده و اهل لغت آن را به همان وضع قرار داده‏ اند، بداند محال است كه هیئت صحیح و متفق علیه را كه همه می‏شناسند و معنی آن را می‏فهمند، و اگر هم نفهمند به مدد كتب لغت به معنی آن پی خواهند بود، رها كند و بجای آن از خود هیئتی جدید كه معروف و مفهوم هیچكس نیست، به كار برد و با این حركت خود خواهانه، مفهوم مقاصدی را هم كه كلمات قراردادی برای بیان آنها وضع شده، بر دیگران مشكل یا محال كند.
این قبیل بی‏مزگیها، اگر هم به گفته آن رفیق، واقعاً عمد شمرده شود و ناشی از نادانی و عجز و بی‏همتی در راه رفع عیب نباشد، اگر چه دنیا را زیر و زبر نمی‏ كند، ولی باز زشت و مضحك است و اگر كسی در تعقیب آن لجاج و اصرار بخرج دهد، هیچ چیز دیگر از آن جز خفت عقل و سبك مغزی فاعل آن برنخواهد آمد.
قرار تمام مردم عادی و عاقل بر این است كه كلاه را بر سر بگذارند و كفش را در پا كنند. اگر كسی پیدا شود كه به عقیده نادرست و گمان سست خود بخواهد خرق اجماع كند و برخلاف قرار عام برود و كلاه را در پا و كفش را برسر قرار دهد البته دنیا زیر و زبر نمی‏ شود، لیكن او با این حركت، خود را مضحكه و مسخره عموم می‏سازد، و همه بر سبكی عقل و اختلال حواس او اتفاق می‏ كنند.
از این گذشته اگر بنا شود كه هر كس به هوای نفس و تفنن شخصی در املای لغات تصرف كند، چون هوای نفس و تفنن هر كس به شكل خاصی است، دیگر میزانی برای تشخیص صحیح و سقیم برای كسی باقی نمی‏ماند و هرج و مرج غریبی پیش می آید كه هیچكس معنی نوشته دیگری را نمی‏ فهمد، و غرض اصلی از وضع خط و توقیفی قراردادن لغات كه تفهیم و تقاهم باشد، یكباره از دست می‏ رود.
اگر چه غلط املائی برای هركس عیب است لیكن، هر قدر اهمیت مقام شخص بیشتر و رتبه او درمقامات دنیایی بالاتر باشد، این عیب نمایان‏تر و ننگ و رسوایی صاحب آن واضحتر می‏شود. البته غلط املائی یك رختشوی را مردم معذورتر می شمارند تا غلط املایی یك امیر یا وزیر را.
بسا شده است كه بر اثر مشاهده یك چنین غلطی، تمام هیبت و شوكت وزیر یا امیری برباد رفته است.
وقتی در مجلس شمس ‏الدین در گزینی وزیر سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه سلجوقی، موقعی كه كمال‏الدین زنجانی (كه بعدها وزیر طغرل سوم شد) از بغداد به اصفهان رسیده بود شمس‏ الدین در گزینی او را مخاطب ساخته گفت: با وجود ناامنی راهها، چگونه بوده است كه به سلامت ماندی مگر از ‹‹جعده›› نیامدی؟
كمال الدین گفت: ایها الوزیر جاده است نه ‹‹ جعده ››.
گفت: راست گفتی، ‹‹جعده›› آنست كه تیركمان، در آن می‏گذارند و مقصود او ‹‹ جعبه ›› بود كه این معنی اخیر را دارد.
تمام حضارمجلس برشمس‏ الدین وزیر خندیدند و وزیر چون دریافت كه نه املای صحیح ‹‹جاده ›› را می‏داند نه هیئت درست ‹‹ جعبه›› را، خجلت بسیار برد و تا مدتی جسارت آنكه در روی حضار نگاه كند نداشت.
یكی از مغلطه بازی این قبیل آقایان، وقتی كه ایشان را در غلط نوشتن املاها ملامت كنید این است كه املاهای فارسی، آمیخته به عربی مشكل است و به آسانی نمی‏توان آن را آموخت فرض كنید كه این گفته بی ‏اساس درست باشد. چون زبان فارسی امروزی با همین املاء و انشاء زبان ما و وسیله امتیاز ما از سایر ملل و با ثروت گرانبهایی از نظم و نثر كه دارد مایه سرافرازی ما در جهان است، باید آن را با هر اشكالی كه دارد همان طور كه قدمای ما آن را درست و راست فرا
می‏ گرفته و تا حد توانایی در تكمیل و تحسین آن می‏ كوشیدند فرا بگیریم و اگر نمی توانیم چیزی بر كمال و جمال آن بیفزاییم، لااقل تیشه ستم بر پیكر زیبای آن نزنیم و هیئت موزون و عارض جمیل آن را به ناخن نادانی و خودخواهی نخراشیم.
اگر قدری تامل كنیم و انصاف به خرج دهیم می‏ بینیم كه این عذر بدتر از گناه این معترضین نیز مقبول نیست، زیرا كه تمام لغات مشكله‏ ای كه املای آنها محتاج به آموختن و ضبط است و در نوشته‏ این قبیل آقایان می ‏آید، شاید از هزار تجاوز نكند. آیا ضبط صحیح هزار كلمه و به خاطر سپردن آنها چنان كار دشواری است كه از عهده یك شخص عادی برنیاید و اگر اشكال و زحمتی دارد تا آن اندازه باشد كه از تحمل ننگ بی سوادی و مضحكه شدن در پیش هر كس و ناكس سخت‏تر و ناگوارتر به شمار آید؟
( مجله یادگار، سال اول، شماره چهارم، نوشته عباس اقبال آشتیانی، ص 1- 5 )


سبك شناسی
عباس اقبال آشتیانی به عنوان مورخ، شهرت دراد نه نویسنده ، اما این مورخ بلند پایه از جمله استادانی است كه در نثر فارسی، نوشته های او می‏ تواند سرمشق نویسندگی قرار گیرد.
عباس اقبال ، محققی نام‏آور در تاریخ و ادب فارسی است، می ‏توان گفت همانگونه كه در تحقیق و تالیف كتب تاریخ از بزرگترین محققان عصر حاضر است در تحقیقات ادبی نیز همانند پژوهندگان بزرگ ادب فارسی و نیز صاحبان قلم، آثار متعددی از خود به یادگاری گذاشته است.
مجله یادگار كه از نخستین مجلات ادبی است كه در كشور ما انتشار یافت، او تاسیس شد و پنج دوره منتشر گشت كه حاوی بسیاری مقالات ارزشمند محققان و استادان ادب فارسی و مقالات خود اوست نثر عباس اقبال نثری پخته و سنجیده است كه با آنكه از لغات دشوار ادبی متقدمان پیراسته است اما استحكام و جزالت را از یك سو و رسایی و سادگی را از دیگر سو بهم پیوسته است.
نویسندگان نسل پیش، در دهه‏های گذشته گویی با دشواری خاصی در نوشتن روبرو بودند، بعضی از بزرگانی از نسل پیشین كه اكنون همه آنها در بستر خاك خفته ‏اند از یك سو در ادب عربی پرورش یافته بودند و استعمال لغات سنگین عربی را در میان نثر ساده فارسی درحكم استخوانی در كالبد بدن می‏ پنداشتند یا ستونی در وسط گل و خاك و گچ، خود را ملزم به استعمال لغات عربی دشوار می‏كردند تا از صلابت پیكر و استحكام سخن آنان كاسته نشود، و از سویی دیگر مایل بودند كه كلام شیرین فارسی را بر پای خود وادارند و آن را متكی به عصای الفاظ بیگانه نسازند. این دو اندیشه متقابل، یعنی یكی ادامه گرایش به استعمال فراوان لغات عربی و دیگری سره نویسی موجب شد كه نویسندگان دهه‏های اخیر بعضی چون علامه قزوینی روش قدما را بپسندند و بعضی چون سعید نفیسی پرچمدار ‹‹ سره‏ نویسی›› شوند.
اما دسته سومی هم از این بزرگان راه میانه را در پیش گرفتند كه از جمله ایشان محمد علی فروغی وعباس اقبال‏ اند. عباس اقبال، سادگی نثر را ( البته نه درحد زبان محاوره ‏ای ) رجحان می‏ نهد، از استعمال آن دسته لغات عربی كه در فارسی جا افتاده است و بعضی از آن لغات به قدری فارسی شده است كه تشخیص غیر فارسی بودن آنها برای كسانیكه متبحر در ادب فارسی و عربی نیستند مشكل است امتناع نمی كند و در مقابل اصراری ندارد كه لغاتی را كه مردم متوسط نمی فهمند در نوشته خود به كاربرد و به اصطلاح فضل فروشی كند.
اقبال و دیگر نویسندگان چون او این نكته را دریافته اند كه با مردم باید به زبان مردم سخن گفت و تكلف از هر سو كه باشد تكلف است چه عربی مآبی و چه سره‏ نویسی و سخن متكلّف سخن دل نیست و سخنی كه از دل برنیاید، بردل نخواهد نشست.

--------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
بازدید 336 بار
محتوای بیشتر در این بخش: درباره شعر و شاعری : نیمایوشیج »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز77
دیروز809
ماه16638
مجموع1686332

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا