شعر، زندگی و زمانه ی  شاعرِ نامی ؛ اخترِ چرخِ ادب؛ پروین اعتصامی ‏

 

 

اختر چرخ ادب پروين است‏


 

«پروين اعتصامى» با نام «رخشنده»، اختر فروزان آسمان شعر و ادب ايران در 25 اسفند سال 1285 در شهر تاريخى و ادب‏ پرور تبريز ديده به جهان گشود. وى تنها دختر خانواده بود و خانواده اعتصامى با داشتن سه فرزند پسر، ديگر صاحب دختر نشدند. پروين، با هوش و قريحه خدادادى كه با نظارت و آموزش پدر خويش (يوسف اعتصام ‏الملك آشتيانى) از خود بروز داد، بيش از برادران مورد توجه واقع گشت تا جايى كه مرحوم اعتصامى تصميم گرفت دختر خردسال را جهت آشنايى هرچه بيشتر با مفاهيم شعر و ادب به تهران بياورد؛ بخصوص كه همزمان با جريانات مشروطه‏ طلبى در عصر قاجاريه، بازار شعر و ادبيات در عرصه مبارزات مطبوعاتى رونق خاصى يافته بود.

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

پدر پروين‏
براى پى بردن به علت پيشرفت دختر اديب و فرزانه اعتصام‏ الملك، در ابتدا بايد با شخصيت ادبى پدر آشنا شد.
پدر پروين، در 1253 در تبريز به دنيا آمد. در كودكى به فراگيرى ادبيات عرب پرداخت و فقه، اصول، منطق، كلام و حكمت قديم را به خوبى فرا گرفت. آن مرحوم تلاش‏هاى قابل توجهى در علوم ادبى انجام داد نظير شرح «اطواق ‏الذهب» جاراللَّه زمخشرى، مفسّر معروف قرن پنجم هجرى، تحت عنوان «قلائدالادب فى شرح اطواق الذهب». تأليف كتاب «ثورة الهند» در باره انقلاب هند كه برگرفته از افكار نو «مهاتما گاندى» رهبر استقلال‏طلب هند بود. تأليف و چاپ كتاب «تربيت نسوان» در امر حقوقِ از دست رفته زنان، آن هم زمانى كه تعصب و كج ‏انديشى در حق زنان ايرانى، به ويژه زنان تبريز به اوج شدت و محنت رسيده بود. تأليف و نشر اين كتاب موجبات تلاش روزافزون را در راستاى ايجاد مدارس جديد دخترانه در تبريز فراهم ساخت ... .
از سويى ديگر يوسف اعتصامى به دليل احترام به ارزش‏هاى فرهنگ ايرانى، با هزينه شخصى مبادرت به تأسيس چاپخانه حروفى در تبريز نمود و از مشكلات مربوط به چاپ سنگى كاست ... .(1)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

سرايش شعر
راجع به نحوه سرودن شعر توسط پروين اعتصامى قابل ذكر است كه شاعر در سن يازده سالگى به هنگام احساس استقلال و پاى‏بندى به ارزش‏هاى ملى و فرهنگى، اولين قطعه ادبى را به نام «اى مرغك» با الهام از مسمط مشهور علامه دهخدا با مضمون «اى مرغ سحر چو اين شب تار ...» سرود:


اى مرغك خرد ز آشيانه‏
پرواز كن و پريدن آموز


تا كى حركات كودكانه؟!
در باغ و چمن چميدن آموز


رام تو نمى‏شود زمانه‏
رام از چه شدى؟! رميدن آموز


منديش كه رام هست يا نه‏
بر مردم چشم، ديدن آموز


شو روز به فكر آب و دانه‏
هنگام شب آرميدن آموز ...(2)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

سخنرانى پروين در باره تربيت زنان‏
در سال 1314 هجرى شمسى كه رضاخان زنان را وادار به كشف حجاب كرد و زمانى كه برخى زنان ايرانى به انواع مد لباس، آرايش سر و صورت و در برنمودن زيور و زينت روى آورده بودند، زمانى كه مادران و زنان نجيب از بيم پذيرش تحميلى قانون كشف حجاب، در اندرون خانه‏ ها از فرط غصه و اندوه جان مى‏ سپردند، «پروين» در سنين هفده - هجده سالگى در جشن فارغ ‏التحصيلى خود سخنان ارزشمندى را در مدرسه دخترانه آمريكايى «ايران بيت ايل» ايراد نمود و در برابر صفوف منظم دختران محصل و همشاگردى‏ هاى خويش در حالى كه اين سطور را بر اوراق نگاشته بود، با استحكام بيان، داد سخن راند:


«در قرون وسطى، معبدها و صومعه ‏ها زندان علوم و معارف بودند. انظار خلق از مشاهده طلعت دلاراى علم محظوظ نمى‏ شد و در مزرعه اميد انسانها گياه ترقى نمى‏ روييد. همين كه صنعت طبع و نشر كتب در قرن پانزدهم به وجود آمد، تأليفات گرانبها كه ديرزمانى در كُنج گمنامى پنهان بودند، به موقعِ استفاده گذاشته شده، به بيدارى افكار، خدمات نمايان كردند. تشنگان بيابان نادانى از چشمه شيرين معرفت سيراب گشتند و درماندگان جهل، از تاريكى به طرف نور و روشنايى رفتند. ارباب تحقيق به واسطه كوشش متمادى، نيك و بد و زشت و زيبا را ساختند ... در نتيجه مجاهده دِماغ‏ها [= ذهن‏ها]ى مستعد و سَير سريع تمدن معلوم شد كه انسان از قرن‏هاى تاريخى قديم‏تر است و عصرهاى بى‏ شمار در سطح زمين زندگى كرده است. اين آگاهى و اكتشاف علما را وادار نمود كه تاريخ طبيعى انسان را به دست آورند ... به راهنمايى اين علم «آنتروپولوژى» بر طبايع و عادات نوع بشر مطلع شده، دانستند كه مرد هنگام انتقال از دوره وحشيّت به آرامگاه مدنيّت در حق زن كه سهيم رنج و الم و شريك اوقات شادى و اندوه او بوده، ظلم كرده است. وقتى كه [مرد ]از مرحله محنت به منزل امن و راحت شتافته، زن را وجودى مهمل و آلتى بى‏ اراده قرار داده است. تصديق كردند كه ستم كارى مرد از قدر و منزلت زن كاسته، او را به قصور مدارك [= درك و فهم ]و ضعف نفس و انحطاط قواى معنوى متهم داشته، تا كار به جايى رسيده كه محسنات حوزه اجتماعى نابود شده و بناى فضايل اخلاقى روى به ويرانى نهاده است ... . زن پس از قرن‏ ها درماندگى حق فكرى و ادبى خود را به دست آورد و به مركز حقيقى خود نزديك شد. دايره تعليم و تعلّم نسوان درخور ارزش ذاتى آنان كسب اهميت كرد. تابش انوار دانش، ملكات عقليه آنها را پرورش داد ... در اين عصر مفهوم عالى «زن» و «مادر» معلوم شد و معنى روح‏ بخش اين دو كلمه كه مؤسس بقا و ارتقاى انسان است، پديدار گشت ...».

 

Image result for ‫پروین اعتصامی‬‎


«پروين» پيشرفت زنان را در گرو تكامل علم و صنعت مى‏ دانست. از سويى ديگر از ديدگاه او علت عقب‏ ماندگى زنان ايرانى، ظلم‏ هاى وارده بر آنان بود، چه از ناحيه خرافات و عقايد تعصب‏ گونه بى‏ اساس كه عمدتاً در جامعه ايران قديم بيداد مى‏ كرد و چه از ناحيه تهاجم عمال رضاخان به بهانه كشف حجاب و تقليد كوركورانه از مظاهر تمدن غربى، تا جايى كه در آخر رساله فوق مى‏گويد:


«ايران، وطن عزيز ما كه مفاخر و مآثر عظيمه آن زينت ‏افزاى تاريخ جهان است، ايران كه تمدن قديمش اروپاى امروز را رهين منّت و مديون نعمت خويش دارد، ايران باعظمت و قوتى كه قرن‏ها بر اقطار و ابحار عالم حكمروا بود، از مصائب و شدايد شرق سهم وافر برده، اكنون دنبال گم‏ گشته خود مى‏ دَوَد و به ديدار شاهد نيكبختى مى‏ شتابد. اميدواريم به همت دانشمندان و متفكرين، روح فضيلت در ملت ايجاد شود و با تربيت نسوان، اصلاحات مهمه اجتماعى در ايران فراهم گردد.»(3)
از ديدگاه پروين زن ايرانى گويا از ابتدا از ماهيت «ايرانى» بى‏ بهره بوده است. زن ايرانى به گونه ‏اى از هنر تعليم و تربيت بى‏ بهره بود كه نزد هر امنيه و پاسبان جهت احقاق حق خود رجوع مى‏ كرد، دادخواهى‏ هاى او بى‏ جواب مى‏ ماند. زن ايرانى در عصر پروين باحجاب بود، اما از مفهوم حجاب درك درست و جامعى عايد او نگشته بود:


زن در ايران پيش از اين گويى كه ايرانى نبود
پيشه ‏اش جز تيره‏ روزى و پريشانى نبود


زندگى و مرگش اندر كنج عزلت مى ‏گذشت‏
زن چه بود آن روزها گر ز آنكه زندانى نبود


... دادخواهى‏ هاى زن مى‏ ماند عمرى بى‏ جواب‏
آشكارا بود اين بيداد، پنهانى نبود

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

عصرى كه پروين در آن مى‏ زيست، عصر تحقير، بيداد، تحجر و تبعيض بود. رضاخان از يك سو اصرار بر برداشتن حجاب زنان و گذاشتن كلاه پهلوى بر سر مردان داشت. از سويى ديگر پروين در دوران جوانى به عيان شاهد هجوم گسترده زنان به مد و پوشاك و حتى طرز سلوك با مردان بود. از ديگر سو شاهد برخى از زنان بود كه به رغم رعايت حجابِ ظاهر كه سر تا پاى زنان ايرانى را از گزند ديد نامحرمان پوشيده و مستور مى ‏ساخت، بر فكر و انديشه خويش نيز حجاب افكنده بودند. پروين در چنين وضع ناهنجار، زيور و زينت و حجاب را منهاى كسب علم و دانش، براى زن فضيلت نمى‏ دانست، چه يك زن آن روز هنوز قادر به بينش صحيح نسبت به ارزش‏هاى متعالى اسلام در عصر آن نبود، زيرا نور دانش را از چشمان او پنهان مى ‏داشتند و او خود را ملزم به پرده‏ نشينى و رعايت شرم و حيا مى ‏دانست.


در روزگارى كه مفهوم واقعى و راستين حجاب هنوز در اذهان اغلب ايرانيان روشن نگشته بود، پروين روح علم و درايت را لازمه حيات زنان مى‏ دانست. عكس‏هاى پروين اعتصامى باحجاب است، چون او يك زن مسلمان بود. در حالى كه در عصر بى‏ حجابى مى ‏زيست.
در آخرين تصوير به يادگار مانده، او را با يك روسرى مشاهده مى‏ كنيم، چون مى‏ دانست نسل اسلامى ايرانى «حجاب» را امرى واجب و صادر شده از دستور الهى خواهند دانست.


تمام نگرانى پروين بر سر جدال و رقابت زنان بر زر و زيور و لباس و كفش و ... است در حالى غافلند از اينكه پاى ‏بندى به مظاهر خيره ‏كننده مثل پارچه و لباس و كفش، نوعى زيورپندارى براى جسم و ذلت و خوارى براى روح است:


... زنى كه گوهر تعليم و تربيت نخريد
فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان‏


... هميشه فرصت ما صرف شد در اين معنى‏
كه نرخ جامه بهمان چه بود و كفش فلان‏


براى جسم خريديم زيور پندار
براى روح بريديم جامه خذلان ...(4)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

براى پروين نوع زر و زيور مهم نيست، بلكه پاى‏ بندى به ارزش‏هاى دينى و ملى مهم است. چه مانعى دارد كه به يك پوشش ساده و آسان بگرويم؟! آيا حريرى كه از كشورهاى بيگانه وارد سرزمين ما بشود، «حجاب» است يا «لباس شب»؟! در دنباله همان شعر مى ‏گويد:


... چو بگرويم به كرباس خود، چه غم داريم‏
كه حُلّه حلب ارزان شده است يا كه گران‏


از آن حرير كه بيگانه بود نساجش‏
هزار بار برازنده ‏تر بود خلقان‏


چه حلّه ‏اى است گران‏تر ز حِلْيَت دانش‏
چه ديبه اى است نكوتر ز ديبه ی  عرفان‏


هر آن گروهه كه پيچيده شد به دوك خِرَد
به كارخانه همّت حرير گشت و كتان ...

 

جامه بلند و شمله ساده كه تار و پود آن به دوك خِرَد پيچيده شده و در كارخانه همّت تبديل به حرير و نخ مى‏گردد، مانع ترقيات زن در اجتماع نيست. از سويى ديگر فرهنگ «مدگرايى» و گرايش به انواع مدلهاى لباس روز و شب، مصيبت اساسى و لاعلاج همه زنان شده است ... قضيه «جنگ لباس» به گونه ‏اى است كه اگر يك خانم از نعمت داشتن فلان مدل جديد بى‏ بهره باشد، بايستى مترصد نگاه هاى زنان ديگر در فلان مجلس عروسى يا ميهمانى باشد. همچنين است حكايت بعضى از خانم ‏هاى متمول كه از داشتن كثرت لباس مجبور به فروش و حراج پوشاك خود مى ‏شوند، چون از مد افتاده است.
رمز جاودانگى شخصيت «پروين اعتصامى» قناعت و بى ‏اعتنايى او نسبت به مدل لباس‏ها و زيورآلات است كه او را مقبول تمام زمان‏ ها نموده است.

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

ازدواج پروين‏
پروين اعتصامى در تيرماه 1313 با پسرعموى پدر خود كه در آن زمان افسر شهربانى بود ازدواج كرد و به كرمانشاه عزيمت نمود. اين ازدواج بيش از دو ماه نپاييد. پروين زمانى گام در عرصه زندگى مشترك نهاده بود كه همسرش به شراب و ترياك معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامى، برادر پروين در باره اخلاق اين مرد مى ‏گويد: «عيب كار در اين بود كه اخلاق نظامى او با روح لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت. پروين از خانه‏ اى كه هرگز مشروب و ترياك بدان راه نيافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‏ اى وارد شد كه يك دم از مشروب و دود و دم ترياك خالى نبود ... شوهر پروين كه سال‏هاست به ديار عدم شتافته، هرگز خشونتى نسبت به او روا نداشت و از او هيچ گاه حركتى كه مخالف شؤون يك خانم باشد، سر نزد ... علت غايى تفريق همان مغايرت فاحش اخلاق و طرز تفكر طرفين بوده است».(5)


درخور تأمل و شگفتى است كه مرحوم يوسف اعتصام‏ الملك به رغم درايت و آگاهى نسبت به صفات ميخوارگى و اعتياد پسرعموى خويش، به ازدواج او و پروين رضايت داده و دختر مستعد خود را از تهران كه موجد شور و احساسات ادبى پروين شده بود، به شهرى دوردست كه از امكانات رشد و تعالى علمى و ادبى كافى بى‏ بهره بود رهسپار سازد! اين ازدواج شوم كه همان ابتدا پايه ‏هاى لرزان آن با مصلحت‏ بينى خانواده طرفين صورت تحقق به خود يافت، نتيجه‏ اى جز طلاق بايسته كه منجر به توسعه روند افكار حكيمانه و عارفانه پروين گشت، به بار نياورد! همه اين عوامل ناخوشايند به گونه‏ اى دست در دست يكديگر نهاده بود كه گرچه شاعره به حكم عاطفه و احساسِ بار سنگين مسئوليت خانوادگى بر گُرده خويش، سعى در ثبات شيرازه نظام خانوادگى داشت، ليكن شيشه نازك دل پاك و بى‏ آلايش او را تاب همجوارى با غبار حاصل از اعتياد و لكه بدنامى شراب نبود ...!
«طلاق» اگرچه در روايات اسلامى امرى مذموم و نكوهيده شمرده شده، اما براى پروين نقطه رهايى از رقيت و از بند زندانى است كه عوام‏ الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده ‏اند!


على الصباح به روى تو هر كه برخيزد
صباح روز سلامت بر او مسا باشد


بد اخترى چو تو در صحبت تو بايستى‏
ولى چنان كه تويى در جهان كجا باشد؟(6)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

پروين در يك شعر زيبا و آموزنده تحت عنوان «عهد خونين» پيوند شوم زناشويى خود را با لحنى عبرت‏ آميز به رشته تصوير كشيده است. «باز» و «ماكيان» دو نماد اين پيوند هستند. همسر پروين كه از نام او اطلاعى نداريم، در قهاريت توأم با روحيه نظامى مظهر «باز» است. همه مى ‏دانيم باز سمبل پرندگان شكارى است و هميشه در آرم‏ها و نشانه‏ هاى نظامى، عكس عقاب و باز نمودار است. پروين خود را مشابه «ماكيان» قرار داده است. مرغى كه شايد هيچ لانه ‏اى بِهْ از كنج خانه - آن هم در قرون سياهى مقهوريت - براى او نيست. شاعره با طبع خاصى كه داشته، جريان خواستگارى همسرش را بسيار شيوا و اديبانه به رشته تصوير كشيده است كه به ابياتى از آن اشاره مى‏كنيم:


به بام قلعه‏اى باز شكارى‏
نمود از ماكيانى خواستگارى‏


كه من ز آلايش ايام پاكم‏
ز تنهايى بسى اندوهناكم‏


ز بالا صبحگاهى ديدمت روى‏
پسند آمد مرا آن خلقت و خوى ...!


چه زيبايى به هنگام چميدن‏
چه دانايى به وقت چينه ‏چيدن‏


... چه حاصل زيستن در خار و خاشاك‏
زدن منقار و جستن ريگ از خاك‏


من از بازان خاص پادشاهم‏
تمام روز در نخجيرگاهم‏


بيا هم ‏عهد و هم ‏سوگند باشيم‏
اگر آزاد و گر در بند باشيم‏


تو فرزندان به زير پر نشانى‏
مرا چون پاسبان بر در نشانى!


به روز عجز دست هم بگيريم‏
چو گاه مرگ شد با هم بميريم ...

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

«ماكيان» كه نماد پروين است، مى‏ داند اين پيوند حاصلى جز پشيمانى و شايد كشتن و خون ريختن در بر نخواهد داشت ... .


بگفتا مغز را مگذار در پوست‏
نشد دشمن بدين افسانه‏ ها دوست‏


خرابي هاست در اين سست‏ بنيان‏
به خون بايد نوشت اين عهد و پيمان‏


مرا تا ضعف عادت شد، ترا زور
نخواهد بود اين پيوند مقدور ...!

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

پروين از همسر تقاضا مى‏كند كه با اين ازدواج مصلحت ‏بينانه او را به سوى عدم و نابودى نكشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب مى‏ داند و از پدر و مادرى شِكْوه دارد كه به يك «راهزن» ايمنى داده و سپس ناخودآگاه طناب و رسن آقايى و سيادت قاهرانه را به دست او مى سپارند!


... مدار از زندگانى باز ما را
مده سوى عدم پرواز ما را


چو پر داريم پيراهن نخواهيم‏
چو گندم مى‏ دهند ارزن نخواهيم‏


نه هم ‏خوئيم ما با هم نه همراز
نه انجام است اين ره را، نه آغاز


كسى كاو رهزنى را ايمنى داد
به دست او طناب رهزنى داد


نه سوگند است سوگند هريمن‏
نه دل مى‏ سوزدش بر كس نه دامن‏


درِ دل را به روى ديو مگشاى‏
چو بگشودى ندارى خويشتن جاى‏


دورويى راه شد نفس دورو را
همان بهتر نريزيم آبرو را ...(7)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

شاعره شرح دو ماه و نيم زندگى ملالت ‏بار زناشويى را در سه بيت زير بيان كرده است:


اى گل تو ز جمعيّت گلزار چه ديدى؟
جز سرزنش و بدسرى خار چه ديدى؟


اى لعل دل افروز تو با اين همه پرتو
جز مشترى سفله به بازار چه ديدى؟


رفتى به چمن ليك قفس گشت نصيبت‏
غير از قفس اى مرغ گرفتار چه ديدى؟(8)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

پروين با استاد شهريار معاصر بود. آقاى چاووش اكبرى در اين‏مورد مى‏ گويد:
«اين دو شاعر هر دو در يك سال «1285» پا به عرصه وجود گذاشتند و از بيست سالگى همديگر را ديده و با يكديگر آشنا بودند و هر دو شاعر و سخنورى مشهور ... اما چرا به رغم شناخت كامل نسبت به يكديگر با هم ازدواج نكردند؟ مرحوم شهريار در اعتراف صريح اذعان مى‏ دارد كه:


هنوز من به دل از داغ او عزادارم‏
هزار حيف كه من رشد عقلى‏ ام كم بود


در آن سنين و دلم نيز بند جاى دگر
و گرنه عقد من و او به عرش مى‏ بستند ...»(9)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

آن بانوى اديب با اينكه هيچ گاه صاحب فرزند نشد، ولى با استمداد از روح لطيف خود، عواطف مادرى و احساسات زيباى يك مادر با طفل كوچكش را كه سرانجام بايستى برحسب تقدير و مشيت الهى از او جدا شود، به زيبايى حكايت مى‏كند و جذاب‏ترين دست مايه هنرى خويش را در قالب «لطف حق» از زبان «يوگابد» مادر موسى(ع) و وداع او با فرزند پديدار مى‏ نمايد. به گونه‏ اى كه گويى پروين در ازل «مادر» بوده است:


مادر موسى چو موسى را به نيل‏
درفكند از گفته رب جليل‏


خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه‏
گفت كاى فرزند خُرد بى‏گناه‏


گر فراموشت كند لطف خداى‏
چون رهى زين كشتى بى‏ ناخداى؟!


گر نيارد ايزد پاكت به ياد
آب خاكت را دهد ناگه به باد


وحى آمد كاين چه فكر باطل است!
رهرو ما اينك اندر منزل است‏


پرده شك را برانداز از ميان‏
تا ببينى سود كردى يا زيان‏


ما گرفتيم آنچه را انداختى‏
دست حق را ديدى و نشناختى‏


در تو تنها عشق و مهر مادرى است‏
شيوه ما عدل و بنده ‏پرورى است ...(10)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

بررسى چند قطعه از مناظرات در اشعار پروين‏


چه عاملى باعث شد كه شاعره از عناصر ناهمگون و ضدهايى كه مكمل يكديگرند، در اشعار خود بهره جويد؟ بايستى به علت استفاده از اين قبيل عناصر كه اغلب مواقع به آن بى ‏اعتناييم، پى بُرد و به دقت كنجكاو بود و علت را در سير پيدايش معلول جستجو كرد. همان گونه كه مولوى زندگى را آشتى ضدها مى‏ دانست و در زمانه معاصر سهراب سپهرى سعى بر آن داشت در كنار زيبايى‏ هاى خيره‏ كننده طبيعت، به زشتى‏ ها بنگرد و جايى در عرصه عنايت و دقت نظر انسان‏ها نسبت به عيب‏ هاى ظاهر طبيعت باز كند، تا جايى كه از نگريستن زاغچه در مزرعه بى‏ خبر نمى ‏ماند، حال چه رسد كه نگران خالى بودن قفس از كركس باشد! همچنين است در اشعار پروين اعتصامى؛ «سير و پياز»، «نخود و لوبيا»، «سوزن و نخ» و ... هر كدام در صدد آنند كه از محاسن خود داد سخن بدهند و در همان حال از بيان معايب و زشتى‏هاى يكديگر طفره نروند. پروين قبل از آنكه از اين قبيل ضدها در شعر استفاده كند، مطالعه كاملى از منظومه باستانى مناظره «بُز و درخت آسوريك» نمود كه هر كدام در فوايد و سود خود داد سخن مى‏راند. بُز از پشم و شير و گوشت و ... خود مى‏ گفت و درخت از برگ و بَر و ريشه و شاخه ... آن هم بدون آنكه يكى بر ديگرى در اين مناظره فايق آيد. در اشعار پروين از اين گونه مناظرات فراوان مى‏بينيم از قبيل مناظره معروف «سير و پياز» تحت عنوان نكوهش بى‏ جا كه به بخشى از ابيات آن اشاره مى‏كنيم:


سير يك روز طعنه زد به پياز
كه تو مسكين چقدر بدبويى‏


گفت از عيب خويش بى‏ خبرى‏
زان ره از خَلق عيب مى‏ جويى‏


گفتن از زشترويى ديگران‏
نشود باعث نكورويى‏


تو گمان مى‏ كنى كه شاخ گلى‏
به صف سرو و لاله مى ‏رويى‏


يا كه همبوى مُشك تاتارى‏
يا ز ازهار باغ مينويى‏


خويشتن بى‏ سبب بزرگ مكن‏
تو هم از ساكنان اين كويى ...(11)

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

يا مناظره بلبل با گل كه به گل مى‏ گويد: چرا با اين همه حُسن و زيبايى، هم ‏صحبت و نديم خار هستى؛ كه حكايتى است شنيدنى! گل، پژمردگى خود را مرهون شكفتن مى‏ داند و همسايگى با خار را بر حسب تقدير و فرمان الهى. تنها گلِ وجود حق است كه هيچ گاه پژمردنى نيست. ابياتى از «گل بى‏ عيب»:


بلبلى گفت سحر با گل سرخ‏
كاين همه خار به گَردْ تو چراست؟


گل خوشبوى و نكويى چو ترا
همنشين بودنِ با خار خطاست‏


... گفت زيبايى گل را مَسِتاى‏
ز آنكه يكره خوش و يكدم زيباست ...


آن خوشى كز تو گريزد، چه خوشى است؟!
آن صفايى كه نماند، چه صفاست؟! ...


ناگريز است گل از صحبت خار
چمن و باغ به فرمان خداست‏


ما شكفتيم كه پژمرده شويم‏
گل سرخى كه دو شب ماند گياست ...


... ما چو رفتيم گُلِ ديگر هست‏
ذات حق بى‏ خلل و بى‏ همتاست ...(12)

 

 Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

گفتگوى «كعبه» با «دل» حكايتى است بسيار شيرين و دل‏ انگيز ... كعبه از پيدايش و خلقت خود به دست حضرت ابراهيم خليل‏ اللَّه(ع) مى ‏بالد و مباهات مى ‏كند كه بهترين نقطه زمين جايگاه اوست ... و دل هم آفرينش خود را مرهون دست حىّ داور و خداى تعالى مى‏ داند و اينكه درِ او گاه و بى‏ گاه به جانب حق گشوده مى‏ گردد در حالى كه درِ كعبه تنها در ايام عيد و ديدار حاجيان گشوده مى‏ شود.


گه احرام، روز عيد قربان‏
سخن مى ‏گفت با خود كعبه زينان‏


كه من مرآت نور ذوالجلالم‏
عروس پرده بزم وصالم‏


مرا دست خليل‏ اللَّه برافراشت‏
خداوندم عزيز و نامور داشت‏


نباشد هيچ اندر خطّه خاك‏
مكانى همچو من فرخنده و پاك‏


... خوش آن استاد كاين آب و گِل آميخت‏
خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت‏


خوش آن درزى كه زريّن جامه ‏ام دوخت‏
خوش آن بازارگان كاين حلّه بفروخت‏


... بدو خنديد دل آهسته كاى دوست‏
ز نيكان خود پسنديدن نه نيكوست‏


... ترا چيزى برون از آب و گِل نيست‏
مبارك كعبه ‏اى مانند دل نيست‏


ترا گر ساخت ابراهيم آزر
مرا بفراشت دست حَىّ داور


... ترا در عيدها بوسند درگاه‏
مرا بازست در هر گاه و بى‏گاه ...(13)

 

مرگ پدر و آغاز اندوه شاعره‏
يوسف اعتصام ‏الملك آشتيانى پس از سال‏ها تلاش جهت برقرارى و ثبات تمدن والاى ادب و فرهنگ درخشان ايران زمين، سرانجام در سال 1316 بر اثر بيمارى از دنيا رفت، در حالى كه سه سال از جدايى پروين گذشته بود. اين حادثه به شدت در روح لطيف و بلند پروين تأثير گذاشت. از اين‏رو در تعزيت پدر قطعه ‏اى جانسوز سرود. او قضا را به دزدى تشبيه كرد كه به ناگهان پدر را برده و به نادانى فرزند مى‏ خندد.

 

Image result for ‫پروین اعتصامی‬‎

 

«آنميزيم» يا «صنعت جاندار انگارى»
پروين مى ‏داند كه روزگار، بسيارى انسان ‏هاى سوگوار را سر به گريبان ديده و اندوه او براى فلك تفاوتى نمى ‏كند ... انس و الفت پروين با پدرى انديشمند كه معلم او در حكمت و ادب به شمار مى‏ رفت، مايه تحسين و شگفتى است. همان گونه كه از سرِ درد مى ‏گويد:


... پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل‏
تيشه ‏اى بود كه شد باعث ويرانى من‏


يوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد اى يوسف كنعانى من‏


مه گردون ادب بودى و در خاك شدى‏
خاكْ ، زندان تو گشت اى مه زندانى من‏


از ندانستن من دزد قضا آگه بود
چون ترا برد بخنديد به نادانى من‏


... دهر بسيار چو من سر به گريبان ديده است‏
چه تفاوت كندش سر به گريبانى من ...؟(14)

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

شغل پروين‏
ممكن است براى بسيارى اين سؤال پيش آيد كه پروين اعتصامى غير از هنر شاعرى به چه جنبه‏ هاى ديگر از مشاغل اجتماعى مى‏پرداخت؟


حكيمه و بانوى شعر بلافاصله پس از اتمام دوره تحصيلات در مدرسه بيت ايل، بنا به پيشنهاد اهل ادب، به سمت كتابدارى كتابخانه مركزى يا ملى برگزيده شد. اما روح جستجوگر بلند پروين مانع از آن بود كه در قفسه كتابخانه‏ ها بال بگشايد. او قبل از آنكه به جمع ‏آورى اشعار - آن گونه كه هَمّ و غم بسيارى از شاعران امروزى است - بينديشد، نگران تبعيض، فخرفروشى و خودنمايى كائنات و موجودات در عرصه عالم بود. به همين دليل به سرودن شعر بر حسب اقتضاى جامعه و نوع ديدگاه انسان ‏ها نسبت به روحيات و حالات يكديگر پرداخت. پروين قبل از آنكه يك شاعر باشد، يك شعور كامل برخاسته از اشراق الهى بود.
پروين اعتصامى حتى بعد از مرگ مورد بى ‏اعتنايى واقع شد، چون دستمايه ‏هاى ادبى وى را سروده يك مرد كه مشخص نبود چه كسى است مى‏ دانستند. هنگامى كه سيزده قطعه شعر پروين در مجله «بهار» چاپ شد، بسيارى از خرده ‏بينان گمان مى ‏كردند كه سراينده اين شعرها بايد «مرد» باشد، اما پروين قبل از رحلت، در آخرين شماره سال دوم مجله بهار، بر اين شبهه خط بطلان كشيد و نشان داد زن ايرانى فقط براى آشپزخانه و ظرف و لباس‏ شستن و ... خلق نگشته، بلكه در عرصه علم و ادب نيز مى ‏تواند از بزرگان صاحب نام باشد. خود در اين باره گويد:


از غبار فكر باطل، پاك بايد داشت دل‏
تا بداند ديو كاين آيينه جاى گَرد نيست‏


مرد پندارند پروين را چه برخى ز اهل فضل‏
اين معما گفته نيكوتر كه پروين مرد نيست! ...(15)


به رغم مخالفت‏ هاى اهل فن! با اشعار پروين كه آنها را سروده يك مرد! مى‏ دانستند، دكتر عبدالحسين زرين ‏كوب در رد اين شبهه، از يك مؤلف جوان و نوخاسته به نام «محمدضيا هشترودى» نام مى ‏برد كه مجموعه ‏اى از نظم و نثر فارسى را با ملاحظات انتقادى به نام «منتخب آثار» منتشر كرد و در ضمن آن به مناسبت نقل و نقد شعر پروين، از او بسيار تحسين نمود، تا بدانجا كه موجبات رنجش و كدورت برخى از شاعران معروف عصر فراهم شد و ملك‏ الشعراى بهار را وا داشت تا به اين طرز نقد اعتراض كند ... .(16)

 Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

بيمارى و مرگ پروين‏
كمتر كسى است كه از قديم‏ الايام با بيمارى مهلك «تيفوس» يا «حصبه» آشنا نبوده و شاهد مرگ و فناى ابناى آدم توسط اين بيمارى صعب ‏العلاج نباشد. در جامعه ايران قديم كه هنوز علم طب به ترقى و پيشرفت نرسيده بود، تب حصبه به دليل شيوع عام، بسيارى از انسان ‏ها را مى‏ كُشت. از جمله پروين اعتصامى كه در عنفوان جوانى به اين مرض مهلك دچار گشت.


ابوالفتح اعتصامى، برادر پروين در باره علت بيمارى و سرانجام مرگ جانگداز وى، چنين گفته است:
«بيمارى پروين از همان ابتدا حصبه تشخيص داده شد و هيچ سِرّ و ابهامى در كار نبود. در چند روزه بيمارى، پروين مانند هميشه آرام و متين و موقر بود. با آنكه مدام در تب حصبه مى ‏سوخت، كمترين ترس و اضطراب يا بى ‏صبرى يا سوز و گداز از خود نشان نداد ... پروين مانند ما مطلقاً در انديشه مرگ نبود. ما همه روزشمارى مى ‏كرديم كه تب قطع شود تا پروين به اتفاق مادرش ديدارهاى عيد را انجام دهند ...».(17)
خانواده اعتصامى از تمام اطبا استمداد جستند تا شايد آتش تب حصبه اندكى فروكش كند. دكتر ارسطو نيز تا آخرين لحظه در نجات شاعره بيمار كوشيد. در حالى كه پروين اين ابيات را بر زبان مى‏ راند:


آمد طبيب بر سر بيمار خويش ليك‏
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت ...

 Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

«پروين اعتصامى» ساعاتى قبل از مرگ از دايى خود كه هر روز بر بالين او حضور مى ‏يافت، درخواست دعا كرد و نيز از درگاه خداوند براى مادر دردمند خويش طلب صبر و استقامت نمود. از آن به بعد، سكرات قبل از فوت گريبانگير پروين گشت تا نيمه ‏شب جمعه 15 فروردين سال 1320 در آغوش مادر جان به جان آفرين تسليم نمود.(18)
شايان ذكر است پروين هميشه به ياد كوچ و رحلت از اين دنياى فانى بود. از اين‏رو مى‏ دانست كه چگونه به پيشواز مرگ بشتابد. لذا اين ابيات را جهت سنگ مزار خويش سرود كه جهت حُسن‏ ختام و اداى احترام به روح بانوى شعر و ادب كه در جوار آرامگاه فاطمه معصومه(س) در سرزمين مقدس قم به خواب ابدى فرو رفته است، به طور كامل آن را بازگو مى‏ كنيم:


اينكه خاك سيهش بالين است‏
اختر چرخ ادب پروين است‏


گرچه جز تلخى از ايام نديد
هرچه خواهى، سخنش شيرين است‏


صاحب آن همه گفتار، امروز
سائل فاتحه و ياسين است‏


دوستان بِهْ كه ز وى ياد كنند
دل بى ‏دوست، دلى غمگين است‏


خاك در ديده بسى جان فرساست‏
سنگ بر سينه بسى سنگين است‏


بيند اين بستر و عبرت گيرد
هر كه را چشم حقيقت ‏بين است‏


هر كه باشى و ز هر جا برسى‏
آخرين منزل هستى اين است‏


آدمى هرچه توانگر باشد
چون بدين نقطه رسد، مسكين است‏


اندر آنجا كه قضا حمله كند
چاره، تسليم و ادب، تمكين است‏


زادن و كشتن و پنهان كردن‏
دهر را رسم و ره ديرين است‏


خرّم آن كس كه در اين محنت‏ گاه‏
خاطرى را سبب تسكين است(19)

 


خداوند او را رحمت كند.

 

Image result for ‫اختر چرخ ادب پروين است‏‬‎

 

پى ‏نوشت ها: 


1) حكيم بانوى شعر فارسى، دكتر رحيم چاووشى اكبرى (سيناى تبريزى)، ص‏22 - 23.
2) ديوان پروين اعتصامى، به كوشش محمد عالمگير تهرانى، ص‏312، نوبت چاپ: 1378.
3) همان، ص‏30 - 35.
4) ديوان پروين اعتصامى، فرشته انس، ص‏187 - 188.
5) حكيم بانوى شعر فارسى، ص‏238.
6) گلستان سعدى، حكايت 111/5، دكتر محمدعلى فروغى، دكتر حسن انورى.
7) ديوان پروين اعتصامى، عهد خونين، ص‏178 - 179.
8) همان، ص‏424.
9) حيكم بانوى شعر، ص‏192.
10) ديوان اشعار، لطف حق، ص‏265 - 266.
11) همان، نكوهش بى‏جا، ص‏295 - 296.
12) همان، گل بى‏عيب، ص‏232 - 233.
13) همان، كعبه دل، ص‏205 - 206.
14) همان، در تعزيت پدر، ص‏424 - 425.
15) حكيم بانوى شعر فارسى، ص‏224.
16) با كاروان حلّه، دكتر عبدالحسين زريّن‏كوب، ص‏364.
17) حكيم بانوى شعر فارسى، ص‏241.
18) همان، ص‏241 - 224.
19) ديوان اشعار، ص‏426.

 منبع کوثرنامه: 

معاونت پژوهش - مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران:

http://pooyesh.whc.ir/paper/view/16116 

 
 
 
 
بازدید 358 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز690
دیروز788
ماه13819
مجموع1729041

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا