شعر علوی پس از انقلاب اسلامی

 

شعر علوی و ولایی:

 

هرگاه بحث از ادبیات عاشورایی و شعر عاشورایی می شود، بدون شک نام محتشم کاشانی به صدر ذهن می نشیند و اگر قرار باشد برای این اثر مکمل آورده شود بی درنگ باید به نام مرحوم شهریار و ارتباط آن با شعر علوی و ولایی اشاره شود.
غزل معروف «همای رحمتِ» از شهریار سخن، در ذهن و زبان غالب شیعیان جای دارد، تا آن جا که می توان آن شعر را به عنوان یکی از شاهکارهای شعر آیینی و نماد ویژه ای از حب آل پیامبر(ص) و ارادت خالص به ولایت علی بن ابی طالب(ع) یاد کرد.
رمز ماندگاری و قوت این شعر در آن است که شهریار با ارادت، اخلاص و صفای تمام، عشق به علی(ع) و ولایت آن امام راستین را به تصویر کشیده است. هر چند پیش از این، شعر مذکور را با عنوان واپسین سروده های دوره ی مشروطه، از نظر محتوا و ساختار بررسی کردیم، اما در این قسمت به لحاظ جایگاه موضوعی خاص خود «شعر علوی و ولایی»، بار دیگر آن را مورد دقت قرار می دهیم:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من، به خدا قسم خدا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جانِ ما سوا را
برو ای گدای مسکین، در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر، که قاتل من
چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
به جز از علی که‌ آرد پسری ابوالعجایب
که عَلَم کند به عالم شهدای کربلا را
نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت
متحیّرم چه نامم شه ملک لافتی را!(1)
در این ابیات، شهریار دین و دنیای ما را در همراهی و عشق به علی(ع) می داند و ناتوانی و عجز خود را نیز در توصیف و برشمردن ویژگی های شخصیتی حضرت علی(ع) اعلام می دارد و متحیر می ماند که او را چه بنامد.
شهریار در ادامه ی این غزل، با زبانی عاطفی و تغزل، حضرت علی(ع) را مورد خطاب قرار می دهد.
همچنین ابیاتی از این غزل بیانگر این است که وی با دیدگاهی «فرازمانی»، علی(ع) را حق و حقیقت همه ی ادوار می بیند و معرفی می کند:
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم، خدا را
نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت
متحیّرم چه نامم شه ملک لافتی را!
حضرت علی(ع) به عنوان اولین امام شیعیان، و با آن زندگی پر فراز و فرود خود، همواره ذهن و زبان شاعران گذشته و معاصر را به خود متبرک نموده و همان گونه که در مباحث پیشین اشاره شد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و احیا و گسترش مفاهیمی چون: ایثار، عدالت، حق طلبی، جهاد، شهادت و... شاعران انقلاب را نیز بر آن داشت تا به نوبه ی خود سعی کنند با زبان رسا و تأثیرگذار خود، به تبیین و تفسیر این مفاهیم و نظرات ارزشمند معصومین و بزرگان دینی در زندگی امروز ما بپردازند؛ که در این میان شخصیت، رفتار، سلوک و زندگی پیشوایان دینی شیعه سرشار از تجلی مفاهیمی از این دست می باشد.
حضرت علی(ع) در شعر معاصر، نماد عدالت، حق و حقیقت، بخشش، زهد، تقوا، مهربانی، مدارا، استقامت و همه ی صفات پاک و ناب انسانی است و شاعران معاصراز زوایای گوناگون به ترسیم این اوصاف در شعر پرداخته اند.
علی موسوی گرماروید، یکی از پیشگامان شعر آیینی معاصر است. او در شعری بنام «در سایه سار نخل ولایت» در قالب سپید، با دیدگاهی «اجتماعی» از آن حضرت یاد کرده است:
چگونه اینچنین که بلند بر زِبَرِ ماسوا ایستاده ای،
در کنار تنور پیرزنی جای می گیری
و زیر مهمیز کودکانه ی بچگکان یتیم
و در بازار تنگ کوفه...؟(2)
در قسمیت دیگر از این شعر می بینیم که شاعر با نگاهی ویژه حضور علی(ع) را در تمام هستی درک می کند و به تصویر می کشد:
شب از چشم تو آرامش را به وام دارد
و طوفان از خشم تو، خروش را
کلام تو گیاه را بارور می کند
و از نفست گل می روید!
چاه از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است!(3)
شاعر با آوردن مفاهیمی چون: «روییدن گل» و «بارور شدن گیاه» حیات و زندگی را به وجود مبارک آن حضرت وابسته می بیند، حتی در جایی که انتشار می رود تا با حزن و اندوه از آن یاد کند، با بیانی حماسی شهادت آن حضرت را این گونه بیان می کند:
چگونه شمشیری زهر آگین
پیشانی بلند تو- این کتاب خداوند را- از هم می گشاید؟!
چگونه می توان به شمشیری
دریایی را از هم شکافت!(4)
گرمارودی با توجه به این که این شعر را در قالب سپید سروده، و تنگناها و محدودیت های قالب های موزون، گریبان گیر اندیشه ی او نبوده است؛ با تخیلی جوشان و زبانی استوار، توانسته یکی از شعرهای ماندگار آیینی را ارایه دهد.
او در پایان شعر مذکور، چون شهریار به ناتوانی و عجز زبان خویش اقرار می کند، و امام علی(ع) را مصداقی برای آیه ی «فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ(5)» می داند:
شعر سپید من، رو سیاه ماند
که در فضای تو، به بی وزنی افتاد!
هرچند کلام از تو وزن می گیرد
وسعت تو را چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟
تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟
الله اکبر!(6)
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

تلفیق حماسه و عرفان در شعر آیینی (علوی):

 

ادبیات فارسی آثار گرانقدر و بزرگی از حماسه و عرفان را در خود به یادگار دارد. شاهنامه ی فردوسی، حدیقه الحقیقه ی سنایی، منطق الطیر عطار و مثنوی معنوی و... همه از این دست هستند.
«ادبیات حماسی با عرفان پیوندی نزدیک دارد؛ مبارزه ی انسان با دیو، روشن ترین وجه اشتراک این دو است. مضامین همسان در ادب حماسی و عرفانی بسیار است؛ "خداپرستی"، "دینداری"، "ستایش پیامبران"، "نکوهش علایق دنیوی"، "یاد مرگ، رستاخیز و کیفر الهی"، "عشق و جلوه های مختلف آن"، "فتوت و مردانگی" از آن جمله اند.
از همه مهمتر وجود انسان کامل در عرفان، و جهان پهلوان در حماسه می باشد، که از بارزترین مشخصات این دو است.» (7)
با توجه به این تذکر، به راحتی می توان مصادیق بسیاری از حماسه و عرفان را در زندگی، رفتار و گفتار ائمه ی اطهار(ع) و معصومین پیدا کرد.
مگر نه این است که آنان مصادیق عینی حق و حقیقت اند و هرچه در برابر آنها قرار می گیرد، باطل و زشتی و پلیدی است؟!
ادبیات حماسی و عرفانی ما همواره سرشار از رویارویی این دو جبهه است!
«اگر در حماسه، رستم از هفت خان می گذرد تا کیکاوسس را از بند برهاند و چشمان تیره ی او را روشنی بخشد، در عرفان هدهد از هفت وادی می گذرد، تا به کاووس حقیقت و سیمرغ وجود خویش، دست یابد و دل روشن دارد.» (8)
معصومین(ع) ما به حقیقت رسیده اند، و از زندگی و رفتار و گفتار آن، می توان نکته ها و دقایق پرباری جست.
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگار
که تو را آفرید
از تو در شگفت هم نمی توان بود، که دیدن بزرگی ات را چشم کوچک من بسنده نیست!
مورچه نمی داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد
یا بر خشتی خام
تو آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت!
و من آن کوچکترین مور که بلندای نام تو را در چشم نمی تواند داشت!
می دانیم که در شعر حماسی، اغلب اغراق و غلو، بر تشبیه و استعاره برتری دارد و در شاهنامه ی فردوسی، می توان شواهدی از این مدعا جست.
در بند بالا از شعر موسوی گرمارودی نیز این اغراق را شاهدیم.
در بند دیگری از این شعر پربار، ترکیب و پیوند حماسه و عرفان را می توان به خوبی مشاهده کرد.
پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد
پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزار وصله دار به پا کند
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.
در رباعی زیر می توان نگرش عرفانی شاعر را در کیفیت شهادت امام علی(ع) به خوبی مشاهده کرد:
آیین نیاز و ناز را می شکند
آیینه ی اهل راز را می شکند
این فرق علی نیست به قبله سوگند
ابن ملجم نماز را می شکند (9)
در شعر مذکور از منظر شاعر، علی نماز مجسم است؛ همچنان که قرآن ناطق و عدالت مجسم است.
در شعر زیر شاعر با بررسی احوال و پدیده هایی پیرامون زندگی حضرت علی(ع)، دلایل مولا بودن ایشان را به تصویر کشیده شده است:
و علی راهی آرامش دریا شده است
فاتح خیبر نفس است که مولا شده است
این کرامت، نه به او قوم به پیری داده است
خود پدر تیغ به او سهم دلیری داده است
پاس تیغی که شب خوف به خیبر زده است
شعله افروخته بر دامن کافر زده است
پاس آن آهن تفتیده که در رزم شگفت
بر دو دست طلب نفس برادر زده است (10)
شاعر در این ابیات با نگرشی خاص، فضیلت علی(ع) را اثبات می کند و او را به دلیل «فتح خیبر نفس»، شایسته ی مقام ولایت می داند.
سلمان هراتی در شعری سپید، این گونه از بزرگی و شخصیت برجسته ی علی(ع) یاد می کند و تمامی کاینات را در برابر او، متحیر و ناتوان می بیند:
زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود
حجم حقیری است
که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت
شاید فقط
خاک نامعلوم قیامت
ظرفیت تو را دارد
زمین اگر چشم داشت
بزرگواری تو این سان غریب نمی ماند
آن قسمت از زمین
که نام تو را نبرد
یخبندان است
این پهناوری که عشق و شمشیر را
به یک بستر آوردی
دنیا نمی تواند بداند
تو کیستی!(11)
با بررسی همین توصیفات می توان دریافت که شعر علوی شعری است هدفمند، شعری که مخاطبش نوع بشر است و او را دعوت می کند تا از خوان معرفت علی(ع) و اولادش، بی نصیب نماند و این از آن منظر است که از دیدگاه شاعر، در شعر علوی به طور اخص و در شعر آیینی به طور اعم، معصومین ما حقیقت زنده و جاویدان هستند و پیروی از آنان بی تردید ضامن سلامت و سعادت بشر است.
ابیات زیر فرازی است از یک مثنوی پر نکته، که شاعر باورمند در آن با بیان کرامات و رادمردی حضرت علی(ع)، و هشدار به مخاطب، او را به خوان گسترده و پیروی از مسلک و سیره ی حضرت امیر و آل او فرا می خواند:
...ای به تابستان عزلت یاس من
ای رسول امت احساس من
تو مدینه ی شعر احمد را دری
شعر را در جان من پیغمبری
سیره ی پاک نبی پیغام توست
زین سبب «سیّدمحمد» نام توست
ای ز شطرنج حقیقت گشته مات
کیش خود را کن رها بنگر حیات
از علی و آل او جو درد عشق
جفت شش آورده حق در نرد عشق
آب و رنگ و باغ، آب و گل علی ست
صورت آیینه ی کامل علی ست
نور خالص، روح مطلق، مرتضی
معنی لفظ اناالحق مرتضی
هی درآ، حیدر که نور مه تویی
تیغ «لا» در چنگ «الا الله» تویی
تیغ مهرت سر زد از بندِ قبا
چون نگوید بر تو مرحب مرحبا
مرحبا ما مرحبِ رأی توایم
کشته ی تیغ تولّای توایم
راز گو، طفل دبستانیم ما
تیغ وا کن مرحبستانیم ما
هادیان را زین سبب هدهد شدی
زان که اول کشته ی خود، خودشدی
ای همه دروازه و خیبر تو خود
ای نخستین کشته ی حیدر تو خود
از درون و از برون آمد به کار
زین سبب شد نام تیغت ذوالفقار
یا علی از نفس دون ما را بزن
ذوالفقاری، از درون ما را بزن
با تو هستم ای ابدبانِ ازل
شیرمردِ بیشه های لم یزل
ای عقاب کوه الله الصمد
از تو این گنجشک می جوید مدد!...(12)
در ابیات مذکور، شاعر با مصراع «جفت شش آورده حق در نرد عشق»، به حقانیت امامت نیز اشاره کرده است.
شاعر در ادامه به تولا و هدایت گری حضرت علی(ع) پرداخته و آن چه که در این مثنوی جایگاه خاصی یافته است همانا ارایه ی تصاویری روشن و صحیح از تاریخ زندگانی حضرت، قیام و حرکت های سازنده ی ایشان است.
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

تعریف تشیّع در سروده های آیینی:

 

شاعران معاصر، گاه از رهگذر شعر علوی و در فحوای سروده ها سعی می کنند تا تعریف و خصوصیت شیعه ی واقعی را ارایه کنند؛ هرچند این توصیف را می توان با همین سبک و به طور ضمنی، در دیگر آثار غیرمنظوم نیز یافت. اما گاه در این گونه آثار، با زبان اعتراض آمیز و صراحت بیشتری این مضامین بروز می کند.
به نمونه ای از این نوع مثنوی که دارای مؤلفه های یاد شده و لحنی پرخروش است اشاره می کنیم:
ای برادر گنه ماست علی گر تنهاست
و اگر فاطمه، این بنت مطهر تنهاست
شیعه یعنی که من و تو، تو دلاور برخیز
همه تقصیر من و توست، برادر برخیز
شیعه یعنی که شراری ز خدا نوشیدن
شیعه یعنی کفن کرب و بلا پوشیدن
شیعه یعنی به سر دار ملامت بودن
شیعه یعنی که «سردار سلامت» بودن
هر که در عین بلا شیعه بماند مرد است
هر که یک موی بلغزد به خدا نامرد است
این که از شیعه به جز نام ندانیم بد است
و نمک گیر چنین لقمه بمانیم بد است (13)
می توان گفت که شعر علوی، شعر شهادت، عدالت و امامت است؛ شعری پویا که انسان را به مبارزه با تمامی مظاهر ظلم، ستم و ریا فرا می خواند و سر آن دارد تا بدین وسیله انسان را به سعادت و نیک بختی هرچه بیشتر، نزدیک کند.
نمونه هایی از این سوگ سروده های علوی از شاعران معاصر را مرور می کنیم.
اگرچه زخم به فرقش سه روز منزل داشت
علی جراحت سر را همیشه در دل داشت
نه پنج سال خلافت، که پیش از آن هم نیز
دلی به سینه چنان مرغ نیم بسمل داشت
دمی که آینه ی آب چاه را می دید
هزار حنجره فریاد در مقابل داشت
بلند دست کریمش ز دیده پنهان بود
چو بوته ای که در آغوش خاک حاصل داشت
به نخل عاطفه اش دست هیچ کس نرسید
به ذره چون دل خورشید، مِهر کامل داشت
اگر شبانه به اطعام سائلان می رفت
-به جان فاطمه- شرم از نگاه سائل داشت
پس از شهادت زهرا، علی ز عمق وجود
همیشه در دل خود انتظار قاتل داشت (14)
***
افتاده ای کجای دعا بر زمین علی؟!
دستی بیار و گریه ی ما را بچین علی
پشت در تو، در سحر کودکان شهر
صف بسته گریه های گریبان نشین علی
نان جوین منتظرانت تمام شد
از هیزمی بپرس، تنوری ببین علی
افسوس بعد وصله زدن های هر شبت
بر فقر کهنه، نو نشود آستین علی
آری، خدا شهادت آشفته یال را
امشب برای نام تو کرده ست زین، علی
زینب کجاست تا که بچینی مقابلش
اسباب سوگواری دنیا و دین، علی!(15)
***
دیر شد امشب برایم نان نیاوردی علی!
کاسه کاسه شیر را پنهان نیاوردی علی!
چاه می گوید که دریا می شدم هر نیمه شب
اشک هایت کو؟ چرا طوفان نیاوردی علی!
نخل های کوفه را، محراب را، سجّاده را
خاک های قبله را باران نیاوردی علی!
می رسی از راه، امشب سفره ات پهن است، آه
مثل هر شب با خودت مهمان نیاوردی علی!
نان و ظرف شیر را هرگز نمی خواهم، بگو:
پس چرا امشب برایم جان نیاوردی علی!(16)
***
آن زخم که زیب فرق حیدر شده است
در عرصه ی کربلا مکرّر شده است
بی زیور زخم، قامت شیعه مباد
این کوه به زخم تیشه خوگر شده است (17)
***
پولاد کجا، صبر و یقین تو کجا
اندوه کجا، حزن برین تو کجا؟
ای تابش بی غروب، ای قبله ی سرخ!
خورشید کجا، زخم جبین تو کجا؟(18)
***
و قسم خورده ترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطر پوشی دیوار ندیدیم چه شد
برق نفرین شده ای بود، فرود‌آمد و رفت
کودکی، بادیه ای شیر، خطابی خاموش:
پدرم را مگذارید که زود آمد و رفت
از خم کوچه پدیدار شد انبان بر دوش
تا که معلوم شد آن مرد که بود آمد و رفت
از کجا بود؟ چسان بود؟ ندانستیم اش
این قدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت (19)
***
دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد
گل همیشه بهار محمدی چو شکفت
ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد
شراب و ساقی و میخانه بود و ظرف نبود
همین که دور تو آمد پیاله پیدا شد
شراب خانگی سال های سال سکوت
خروش کرد، می پنج ساله پیدا شد
دلا به دامن این اتّصال سبز آویز
که هرچه آینه از این سلاله پیدا شد (20)
***
هرگز نشد که کوفه بفهمد چرا گریست
مردی که لابه لای همین نخل ها گریست
او که غرور کوه هم از هیبتش شکست
در کوچه های خسته ی شب بی صدا گریست
دیو پلید و تیره ی شب خنده شد ولی
خورشید روی خشکی احساس ها گریست
خشکید هرچه چشمه و خشکید چشم ابر
هفت آسمان به وسعت این ماجرا گریست
محراب خم شده ست ببوسد نماز را
خون خدا چکید که چشم خدا گریست (21)
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

بازتاب شخصیت و زندگی حضرت علی(ع) در شعر سوگ:

 

بی شک یکی از برجسته ترین و گسترده ترین ابعاد شعر آیینی، حوزه ی سوگ و اندوه است. در شعر معاصر سوگ و اندوه شاعر، سوگ و اندوهی ظاهری نیست، بلکه بینش و هدفمندی خاصی در آن نهفته است و صرفاً بیان احساسات و عواطف برای ذکر مصیبت نیست.
هدف شاعر از باین سوگ و اندوه، در مواردی راهنمایی و به حرکت واداشتن مخاطب به منظور خاص و یا توجه به نکات مشخص و معین است.
در این چند بیت نمونه هایی از مؤلفه های مذکور و خاص سوگ را شاهدیم، بی آن که شاعر صرفاً قصد سوگ سرایی داشته باشد:
جاری ست در حوالی شب دشنه های کین
سجاده را نشانه ی سرخی است بر جبین
مولای من بمان که غم زینب ات بس است
اصرار و خواهش در و دیوار را ببین
از نخل های کوفه بپرسم غم تو را
یا از کبود درد به گلبرگ یاسمین...(22)
در غالب سروده هایی که ابعاد سوگ و حزن را در بر دارد، در واقع شاعر به دلیل بی بهره ماندن از حضور نورانی ائمه ی اطهار(ع)، به سوگ می نشیند و قاعدتاً در این نوع سوگ سروده ها، شاعر جایگاه رفیعی برای مخاطبی چون علی(ع) درنظر دارد.
ای همنشین خلوت خاموش نخل ها
تنهایی ات مباد فراموش نخل ها!
بعد از تو چشم تشنه پرستی نداده است
آبی به ریشه های عطش نوش نخل ها
امشب تو نیستی و برای گریستن
ما تشنه می رویم
.
در آغوش نخل ها!(23)

در سروده ی زیر شاعر در قالب تشبیه و توصیف، حزن و اندوه خود را از فراق علی(ع)، به تصویر کشیده است:
این جذر و مد چیست که تا ماه می رود؟
دریای درد کیست که تا چاه می رود
این سان که چرخ می گذرد برمدار شوم
بیم خسوف و تیرگی ماه می رود
آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین
آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود...(24)
شاعر در این ابیات نه تنها وجود خود، بلکه تمامی هستی و کاینات را سوگوار آن حضرت می داند و در بیت پایانی به زیبایی از مقابل هم قرار دادن «آفتاب و سایه»- یکی به عنوان نماد «روشنی، زندگی و بخشش» و دیگری به عنوان نماد «تاریکی، ترس، جهل و گمراهی»- استفاده کرده است.
دارد سر شکافتن «فرق آفتاب»
آن «سایه ای» که در دل شب راه می رود (25)
 
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

تنهایی و غربت علی(ع):

 

تنهایی و غربت علی(ع) یکی از ابعاد برجسته ی زندگی آن حضرت است، که از مناظر بسیاری مورد توجه شاعران قرار گرفته است.
«راز هم کلامی حضرت علی(ع) با چاه» تصویری از تنهایی اوست، که در این ابیات منتخب، به تصویر کشیده شده است.
... کجاست آن که بخواند برای غربت عشق
شبانه گریه شود دردهای مردم را
درون چاه بنالد از این همه اضداد
دوباره نقش زند در زمین، تفاهم را (26)
در ابیاتی از سروده ی زیر، شاعر با نگرش و بیانی حماسی به این غربت شکوهمند و در عین حال دردمند، اشاره کرده است.
... تنهایی از این بیش که دیده ست که دریا
در چاه بگرید غم تنها شدنش را
یا غربت از این بیش که خورشید، شبانه
بر دوش کشد نیمه ی خاموش تنش را
مولای گل و آینه حیف است ببیند
در سیطره ی شوم کلاغان چمنش را (27)
در بیت دوم از سه بیت یاد شده، شاعر به نهایت غربت علی(ع) اشاره می کند؛ که با وجود نامردی های کوفیان، ناگزیر بود حضرت زهرا(س) را که شاعر به «نیمه ی خاموش حضرت علی(ع)» تشبیه کرده است، شبانه و دور از چشم مردمان دفن کند.
 
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

کوفه نماد نامردی:

 

یکی از واژه هایی که در اشعار پیرامون زندگی و شخصیت حضرت علی(ع)، بسیار به کار گرفته شده، واژه ی کوفه است که نماد نامردی است؛ این نماد در یکی از شعارهای آشنای انقلاب نیز استفاده شده است:
«ما اهل کوفه نیستیم/ علی تنها بماند»
ابیایت از یک مثنوی مطول پیرامون بی وفایی کوفه و کوفیان در قالب مثنوی، که باز هم بیانی حماسی دارد از نظر می گذرانیم:
کوفه یعنی این طرف ها مرد نیست
یا اگر هم هست صاحب درد نیست
کوفه شهری خفته و بی درد بود
کوفه از روز ازل نامرد بود
یا علی، کوفه سزاوار تو نیست
کوفه و کوفی طرفدار تو نیست (28)
در این ابیات، شاعر غیرمستقیم و بدون ذکر عنوانِ «کوفه»، با شگفتی رویدادهای دردآلود در این شهر را بررسی می کند.
...با ماه کهکشان محمد(ص) چه کرده است
این شهر ذکر بر لب و شیطان در آستین
آخر کجای غربت این خاک شب زده
در برکشیده پیکر یاس تو را زمین (29)
در این دو بیت، ترکیب های «شهر ذکر بر لب» و «شیطان در آستین» و «خاک شب زده»، تصاویری گویا از نامردمی و دون مایگی کوفیان را ارایه می دهد.
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

یتیم نوازی حضرت علی(ع):

 

از دیگر مضامین ویژه ای که در بزرگداشت و یاد کرد حضرت علی(ع)، در قالب شعر دیده می شود، اشاره به یتیم نوازی و توجه آن حضرت به کودکان بی سرپرست است.
هنگام که به همراه آفتاب
به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی
و صولت حیدری را
دست مایه ی شادی کودکانه شان کردی
و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد
کودکان را نشاندی
و از آن دهان که هرّای شیر می خروشد
کلمات کودکانه تراوید
آیا تاریخ به تحیّر، بر در سرای، خشک و لرزان نمانده بود (30)
قیصر امین پور از دیگر شاعران برجسته ی شعر آیینی، از یتیم نوازی علی(ع) این گونه یاد می کند.
امشب سر مهربان نخلی خم شد
مهتاب گرفت، شهر در ماتم شد
در خانه ی دور، بیوه ی شیون کرد
همبازی کودک یتیمی کم شد (31)
سید ابوطالب مظفری شاعر مهاجر، در ابیات زیر از «غزل- مثنوی» هبوط، از خلیفه ی مسلمین حضرت علی(ع)، یاد می کند و این که آن بزرگ، نان و خرما به دوش، کوچه های کوفه را طی می کند.
... کوفه دیده ست خلیفه، گل و نان در دستش
ناشنان آمده آنگشت به این در زده است
کودک از خواب، سراسیمه دویده دم در
که ببیند چه کسی از شب او سرزده است
تا رسیده است، کبوتر، چه سبک بار، اما
دانه را ریخته آرام، ولی پر زده است (32)
 
Image result for ‫شعر علوی و ولایی‬‎

 

غدیر در شعر پس از انقلاب اسلامی:

 

آفتاب نیمروز عربستان مثل روزهای همیشه، همچنان بر صحرای جحفه می تابید و اشعه ی سوزانش، روی بوته های خار و پشته های سنگ می نشست و موج برمی داشت. صحرا در خلوت و سکوتی سنگین فرو رفته بود و جز صدای گردبادی که از فاصله های دور و نزدیک برمی خاست، و نفیرکشان می گذشت، آوای دیگری به گوش نمی رسید. آفتاب از مشرق فراز آمده بود و در میانه ی آسمان خود نمایی می کرد و کم کم به سوی غروب فرود می آمد. در همین لحظه بود که توده ای غبار از دوردست به آسمان برخاست، و رفته رفته غلیظ تر و فشرده تر شد. از لابه لای این گرد و غبار، صدای پای هزاران شتر بیابان نورد به گوش می رسید؛ هزاران شتر و شترسوار، به سوی گودال آبی در دل صحرای جحفه می آمدند، گودالی از آب ها که در زبان عرب «غدیر» نام دارد. این شترسواران، کاروانیان حج محمد(ص) بودند.
همان حج پرجلال و گرانی، که در قلب تاریخ با نام «حجه الوداع» باقی مانده است و این کاروان محمد(ص)- پیامبراسلام- بود که در سال دهم هجرت با همراهی صد و بیست هزار زایر خانه ی خدا، از مکه به سوی مدینه بازمی گشت. آن روز و در آن لحظه ی روحانی، در نزدیکی غدیرخم در سینه ی سرشار از راز صحرا، پیامبراسلام(ص) در اندیشه ای عمیق فرو رفته بود. پیامبرخدا به خوبی دریافته بود که هنگام آن فرا رسیده که باید جهان خالی را وانهد. او به نیکی می دانست که در هنگام رحلت، باید مردی را به ولایت برگزیند تا از آن پس قافله سالاری کاروان اسلام را بر دوش گیرد.
محمد(ص)، در همین اندیشه غرق بود که لحظه ی وحی فرا رسید، و جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و این آیه ی مبارک آسمانی را بر محمد(ص) خواند:
یا ایُّهاالرَّسول بَلّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن ربِّک وَ اِن لَم تَفْعَل فَما بَلَّغَتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لا یَهدَی القَومَ الکافِرین.(33)
«ای فرستاده ی ما، اینک در این محل فرود آی و پیام ما را به قوم ابلاغ کن؛ که اگر در اجرای این فرمان سستی نمایی، رسالت خود را به پایان نبرده ای. خداوند تو را از گزند مردمان حفظ می کند، به راستی که خداوند گروه کفّار را هدایت نمی کند.»
با شنیدن این ندای آسمانی، بار دیگر پیامبر اسلام از جای برخاست و دستور داد تا از جهاز شتران سکویی بسازند. پیامبر(ص) بر بالای سکو رفت و فرمود:
«ای مردم، جبرئیل بر من نازل شد و مرا از رحلت خودم آگاه گردانید، اینک هنگام رفتن من نزدیک شده است. «بازگشت همه ی ما به سوی اوست».»
آنگاه پیامبر خدا از مردم پرسید:
«ای مردم! چه کسی به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؟»
همه گفتند:
«خدا و پیامبرش بر ما سرپرستی دارند.»
سپس فرمود:
مَنْ کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیُّ مَولاه!
«هرکس که من ولی و سرپرست اویم، علی نیز سرپرست و ولی اوست.»
و پیامبر اسلام(ص) بدین گونه پاسداری آیین اسلام و ولایت را به علی(ع)- که بهترینِ روزگار است- سپرد.(34)
دانشمندان، تاریخ نویسان و مفسرانی از اهل سنت نیز، این واقعه را با مدارک بسیاری در کتاب های خود آورده اند که نام سیصد و پنجاه نفر آنها در «الغدیر»، نوشته ی علامه ی امینی، آمده است و همچنین ضیاءالدین مقبلی (م-1108)، که یکی از عالمان اهل سنت است، می گوید:
«اگر حدیث غدیر مسلم نباشد، هیچ امر مسلّمی در اسلام وجود ندارد.» (35)
«پس محتوای غدیر، یعنی اسلام و عمل به اسلام، و بقای اسلام و تثبیت اسلام در داخل قلمرو اسلامی، و نشر و تبلیغ صحیح آن- نظراً و عملاً- در خارج تا دورترین نقاط گیتی، به عبارت دیگر محتوای غدیر، یعنی اقامه ی حدود اسلام و ادامه ی اجرای امر به معروف و نهی از منکر- که عزت و بقای احکام خداوند به این امر است و بس- و تبلیغ همه ی احکام قرآن به سراسر جهان، بنابراین آیا انکار چنین محتوای، انکار اسلام نیست!» (36)
هجدهم ذی الحجه سال حجه الوداع، اولین باری نبود که حضرت محمد(ص)، به صراحت حضرت علِ(ع) را بعد از خود امام و ولی مسلمین تعیین می کند؛ بلکه قبل از آن هم بارها این امر را به مسلمین گوشزد کرده است. ابتدا در مهمانی چهل نفر از بزرگان بنی هاشم، سه سال پس از بعثت، و همچنین در جریان نزول آیه ی ولایت (37)، و آیه ی تطهیر (38) پیامبر(ص) به یادآوری مسأله ی ولایت پرداخته است و احادیث متواتر و مشهوری چون حدیث جابر، حدیث منزلت و حدیث ثقلین- که مورد اتفاق نظر علمای بزرگ اهل سنت و شیعه است- مسأله ی ولایت یادآوری شده است. اما آن چه بعد از رحلت پیامبر(ص) اتفاق می افتد، نادیده گرفتن همه ی این هاست، و از همین جاست که اسلام از مسیر واقعی اش که ولایت علی(ع) و اولاد او که تضمین کننده ی سلامت آن بود، منحرف می شود و به سمتی می رود که در سال 61 هجری، ما با واقعه ی خونبار عاشورا روبه رو می شویم و این واقعه ی اندوهبار را کسانی رقم می زنند که به نام اسلام، فرزندان علی(ع) و نوادگان حضرت محمد(ص) را به قتل می رسانند و به اسارت می گیرند و این گونه است که در شعر معاصر، ریشه ی کربلا در غدیر جست و جو می شود:
ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
ابرهای خون فشان نینوا، اشک های حضرت امیر بود
بعد از آن فتوت همیشه سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت
هرچه دانه کاشتند سنگ شد، پشت هر بهار صد کویر بود (39)
صورت کامل این سروده را، در مبحث شعر عاشورا مرور خواهیم کرد.
حماسه ی غدیر تجلیگاه نور ولایت است و محل تلاقی نبوت و امامت، برای ادامه ی هدایت بشر از طرف پروردگار، و بر همین مبنا یکی از نقاط عطف اسلام است؛ هرچند، بعد از رحلت پیامبراکرم(ص)، حماسه ی غدیر مسکوت ماند و علی(ع) را وارد دوره ی بیست و پنج ساله ی سکوت و عزلت نشینی کرد، اما حق و حقیقت چونان خورشیدی است که ابرهای تیره و تار جهالت و تعصب، هرگز نمی تواند آن را انکار کند.
«غدیرخم» را می توان معیار شناخت حق از باطل دانست، که بدون آن نمی توان دین اسلام را دینی کامل فرض کرد. غدیر از آن منظر اهمیت فراوانی دارد، که بعد از این مقطع حساس تاریخی است که اسلام از مسیر واقعی خود خارج می شود؛ ولایت و سرپرستی مؤمنین و مسلمانان، که حق مسلّمِ علی(ع) و اولاد طاهر اوست، از آنان گرفته می شود.
بعد از این زمان در دل اسلام و به نام اسلام، اتفاقات و پدیده هایی روی می دهد که رنگ و بوی اسلامی ندارد و در واقع می توان گفت که تاریخ تشیع از این دست اتفاقات بسیار دارد، که واقعه ی عاشورا نمونه ای برجسته از آن است.
با توجه به اهمیت غدیر در اسلام، خصوصاً برای شیعیان، شاعران معاصر نیز، این واقعه ی تاریخی و حماسی را مبنایی برای اثبات حقانیت علی(ع) و اولاد او قرار داده اند:
شکست خواب زمین پلک آسمان وا شد
سوار هودج رنگین باد، پیدا شد
غبار همهمه پیچید و ناگهان در خاک
غدیر برق زد و برق، آب معنا شد
سکوت کرد بیابان فرشته چیزی گفت
دو چشم حضرت خورشید، رنگ دریا شد
اشاره کرد بمانید با شما هستم
نگاه ایل مسافر پر از معما شد
جوانه زد هیجان ها، جهان تکانی خورد
فراز شانه ی صحرا، دو نخل برپا شد
بزرگِ طایفه روشن گرفت دستی را
دو شاخه نور گره خورد و سبز بالا شد
در آن هوای هیاهو، پرنده ها خواندند
میان قافله مردی نجیب، مولا شد
گذشت خنده و تبریک ها، بگو تاریخ
شکوفه پوش کرامت، چه زود تنها شد!(40)
اغلب شعرهایی که این حماسه را احتوا کرده اند، تم «روایی- توصیفی» دارند. بیت سوم شعر مذکور روایتگر نازل شدن وحی بر حضرت محمد(ص) است و اشاره به نزول آیه ی 67 سوره ی مائده دارد که در آن به پیامبر(ص) امر شده تا ولی و جانشین خود را انتخاب کند.
در سروده ای که از این پس خواهد آمد شاعر با همان تم «روایی، توصیفی» پدیده ی غدیر را چنین به تصویر می کشد.
دشت غوغا بود، غوغا در غدیر
موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
تشنگی ها بود و طوفان بود و شن بود و غبار
محشری از هرچه با خود داشت صحرا در غدیر... (41)
این شعر به همین شکل به توصیف واقعه ی غدیر می پردازد تا به ابیات ذیل می رسد:
مرد اما با نگاهی گرم در چشمان شوق
جست و جو می کرد محبوبش علی را در غدیر
پس به مردان عرب فرمود: بعد از من علی است
هر که من مولای اویم اوست مولا در غدیر... (42)
که این بیت آخر، همان حدیث غدیر است:
مَن کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلّیٌ مَولاهُ.
گرده ها خوابیده بود و کاروان خاموش بود
خوانده می شد انتهای قصه ی ما در غدیر... (43)
این بیت مثل غزل پیش چنین به پایان می رسد:
حیف اما کاروان منزل به منزل می گذشت
کاروان می رفت و حق می ماند تنها در غدیر (44)
شاعر تأسف و اندوه خود را از این که غدیر، به رغم این که نماد حق و حقیقت است، در همان جا می ماند و فراموش می شود، ابراز می دارد. گاهی شاعران در شعر خود به تبیین و اثبات حقانیت ولایت علی(ع) پرداخته اند و بدین وسیله همدلی و همراهی خود را با ولایت ایشان به تصویر کشیده اند:
از چمن گلرخان، ماه به زیر آمده ست
خلعت شاهانه پوش! عید غدیر آمده ست
عشق محمد، علی ست، ای همه اهل نظر
زان که مراعات عشق بهر نظیر آمده ست
ذات الهی نداشت شبهه و نقصان بدان:
وین ولی از غیبِ غیب بهر سفیر آمده ست (45)
شاعر در بیت دوم این شعر، جدا نبودن عشق علی(ع) و عشق محمد(ص)، و راه آن ها از یکدیگر را، تصویر کرده است و در بیت سوم نیز، به این نکته اشاره می کند که ولایت، امری الهی است و در آن هیچ شک و تردیدی وجود ندارد.

پی نوشت ها :

1. شهریار، دیوان اشعار، تصحیح: حمید محمدی، جلد اول، انتشارات زرین، چاپ بیست و چهارم، تهران، 1382، ص69 .
2. علی موسوی گرمارودی، صدای سبز، انتشارات قدیانی، چاپ اول، تهران، 1383، ص127 .
3. همان کتاب، ص127 .
4. همان، ص128 .
5. سوره ی مؤمنون، آیه ی14 .
6. علی موسوی گرمارودی،‌ همان کتاب، ص128 .
7. نجواد محقق نیشابوری، حماسه در عرفان، انتشارات سخن گستر، چاپ اول، مشهد، 1380، ص17 .
8. همان کتاب، ص16 .
9. مرتضی امیری اسفندقه، آواز کبوتران چاهی، تألیف امیرمسعود طاهریان، انتشارات کاتبان، چاپ اول، تهران، 1379، ص45 .
10. سید ابوطالب مظفری، فصلنامه ادبی فرخار، شماره3، ص58 .
11. سلمان هراتی، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره ی2، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، 1378، شماره2، ص73 .
12. احمد عزیزی، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره55، انتشارات نیستان، چاپ دوم، تهران، 1379، صص55-47 .
13. منیژه در تومیان، بیعت با خورشید، به کوشش اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان، چاپ اول، مشهد، 1376، ص41 .
14. غلامرضا شکوهی، آواز کبوتران چاهی، تألیف امیر مسعود طاهریان، انتشارات کاتبان، چاپ اول، مشهد، 1379، صص98-97 .
15. عباس چشامی، مجموعه ی شعر علی گویان، صص73-72 .
16. زهرا بیدکی، مجموعه ی شعر علی گویان، صص65-64 .
17. حسن حسینی، همان کتاب، ص74 .
18. همان کتاب، ص75 .
19. محمد کاظم کاظمی، همان کتاب، صص140-139 .
20. علی رضا قزوه، همان کتاب، صص136-135 .
21. راضیه رجایی، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره 117، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، 1380، ص21 .
22. محبوبه بزم آرا، مجموعه ی شعر «علی گویان»، به کوشش: ستاد غدیر استان تهران، انتشارات فرهنگی امیرالمؤمنین، چاپ اول، تهران، 1382، ص94 .
23. سعید بیابانکی، نیمی از خورشید، انتشارات همسایه، چاپ اول، تهران، 1376، ص13 .
24. قیصر امین پور، آینه های ناگهان، انتشارات افق، چاپ سوم، تهران، 1377، ص141.
25. همان کتاب، ص141 .
26. فاطمه تفقدی، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره 119، انتشارات نیستان، چاپ اول، تهران، 1380، ص64 .
27. حسن دلبری، پس از لرزه های عشق، انتشارات ابن یمین، چاپ اول، سبزوار، 1382، ص13 .
28. محمود اکرامی، دریا تشنه است، انتشارات انصار، چاپ اول، مشهد، 1364، ص24 .
29. محبوبه بزم آرا، همان کتاب، ص94 .
30. علی موسوی گرمارودی، همان کتاب، ص128 .
31. قیصر امین پور، در کوچه ی آفتاب، چاپ دوم، تهران، 1364، ص20 .
32. فصلنامه ی ادبیِ فرخار، شماره ی3، ص58 .
33. سوره ی مائده، آیه ی67 .
34. حدیث غدیر را افزون بر 70 تن از اصحاب پیغمبر(ص) روایت می کنند، که چندین مرتبه بالاتر از حد تواتر(صدور و ثبوت قطعی) است. محمدرضاحکیمی، حماسه ی غدیر، انتشارات دلیل ما، چاپ بیست و دوم، تهران، 1384، ص33 .
35. همان کتاب، ص34 .
36. همان کتاب، ص37 .
37. سوره ی مائده، آیه ی55 .
38. سوره ی احزاب، آیه ی33 .
39. علی رضا قزوه، گزیده ی ادبیات معاصر، شماره ی41، انتشارات نیستان، چاپ اول، 1378، ص41 .
40. زهرا حسین زاده، همان کتاب، ص49 .
41. علی رضا سپاهی لایین، همان کتاب، ص66 .
42. همان کتاب، ص67 .
43. همان کتاب، ص67 .
44. همان کتاب، ص67 .
45. احمد عزیزی، خمخانه ی عشق، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، 1385، ص142 .

منبع مقاله :
محدثی خراسانی، زهرا؛ (1388)، شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر آن، تهران: مجتمع فرهنگی عاشورا
 
منبع کوثرنامه: سایت راسخون