ترانه و تفاوت آن با شعر

 

*********
 
در اینکه ترانه یک شاخه ی اصیل هنری است شکی نیست ،اما تفاوت ترانه با سایر شاخه های هنری در این است که اولا هنوز تعریف دقیقی برای ترانه عنوان نشده است و دوما قواعد و اسالیب خاصی توسط ترانه سرایان بزرگ و مرجع برای ترانه ،به صورت جامع در نظر گرفته نشده است .

شاید دلیل این شکاف ،سایه ی سنگینی است که بر سر ترانه ی نوپا افتاده است :شعر !

شعر یکی از هنر های تعریف شده ،کهن و شناخته شده در سراسر دنیاست و در هر کجای این جهان ،شعر از یک قاعده ی کلی پیروی می کند :"وزن و قافیه".(البته به غیر از موج جدید شعر که در ایران با نام شعر نیمایی ،سپید،موج نو و … شناخته می شود که اصولا اینگونه اشعار دارای تعاریف جدید هستند و در حوزه ی ترانه نمی گنجند)
ترانه با شعر تفاوت های زیادی دارد و شاید بتوان یکی از اندک وجوه مشترک این دو پدیده را "وزن و قافیه" دانست.

ترانه شعری است که قابلیت موسیقایی شدن داشته باشد. این عامیانه ترین تعریف ترانه است. اما یک شعر برای ترانه شدن از چه فیلتر هایی باید عبور کند؟ محدودیت های یک اثر برای ترانه شدن و چیست؟ قابلیت های یک ترانه چیست و چه برتری هایی نسبت به شعر دارد؟ و اینها همه سوالاتی هستند که پاسخ آنها را باید در ساختار ترانه جستجو کرد.
همانطور که گفتیم ترانه نوعی شعر است اما بسیار متفاوت از شعر است. چون مخاطب ترانه اصولا قشر خاصی از جامعه نیست .(در حوزه ی پاپ)
در اینجا شاعر باید سعی کند بسیار منعطف باشد و لازمه ی این کار آشنایی با ادبیات یک زبان خاص (مثل ادبیات فارسی) است .
در ادامه به ساختار های اصلی ترانه و ارتباط آن با ادبیات اشاره میکنیم.
 
*************


استخوان بندی

ترانه همانند سایر آثار ادبی دارای یک اساس و به اصطلاح "استخوان بندی" است که هر ترانه سرایی می بایست قبل از سرایش یک اثر ،این اساس را پی ریزی کند.
استخوان بندی یک ترانه شامل چندین بخش می شود که این بخش ها در جایی به هم وابسته اند یا اصولا مستقل از هم هستند :

1): وزن مناسب

انتخاب وزن مناسب برای چینش کلمات و قوافی و همچنین لحن بیان ترانه (ملودی) جهت انتقال احساس ترانه سرا امری ضروری است.
این انتخاب حاصل نمی شود مگر با تمرین و تکرار شاعر و مطالعه ی زیاد در آثار شعرای معاصر .
از آنجا که وزن عامل اصلی تعیین کننده ی ملودی ترانه است ،تبحر ترانه سرا در انتخاب وزن اثرات موثری بر آثارش دارد .

2): طرح اصلی (موضوع ترانه)

هر ترانه سرا می بایست در ابتدا موضوع ترانه را مشخص کند تا وزن ها و قافیه ها و در مواردی خاص ،ملودی ها بر اساس آن تنظیم شوند.

اصلی ترین تقسیم بندی طرح اصلی عبارست از:

- عشق
- اجتماع
- تلفیقی از هر دو

که از آنها به عنوان ترانه های اجتماعی و یا رمانتیک یاد می شود. خود این موضوعات هم به بخش های دیگری نظیر فراق ،غربت ،محبت ،دشمنی ،عدالت خواهی ،مبارزه با ظلم و ستم و ... تقسیم می شود .
دقیقا مانند طبقه بندی آثار ادبی مثل شعر که به موضوعات غنایی ،تعلیمی و ... تقسیم می شود .
پس در اینجا نیز شاعر می بایست تسلط مورد قبولی بر این نوع نگاه به ادبیات داشته باشد.

3): شخص (طرز بیان)

که منظور از آن طرز بیان موضوع ترانه است و به دو شکل اول شخص و سوم شخص در ترانه جریان دارد و در مواردی تلفیقی از این دو (مانند ترانه ی درخت(1) و یا برج(2)) .

4): زبان سرایش

یکی از قابلیت های ترانه و وجه تمایز آن با شعر "زبان سرایش" است.
شاعر در اینجا حق انتخاب دارد که از "زبان محاوره" استفاده کند یا از "زبان معیار" .

این موضوع که چه زبانی استفاده شود کاملا به عهده ی ترانه سرا و تبحر او در این انتخاب است .مهمترین عامل تعیین کننده ی زبان سرایش ،"موضوع ترانه" است.
مواردی که در سطور اخیر به آنها اشاره گردید موضوعات مرتبط با استخوان بندی ترانه بودند حال به بررسی سایر ساختار های ترانه می پردازیم :

فضاسازی

در یک تعریف ساده ،فضاسازی عبارتست از "شرح صحنه ها و چگونگی هرآنچه در خلال یک داستان رخ می دهد" که منظور از این کار انتقال هر چه بهتر احساس نویسنده به مخاطب است.
مهم ترین ویژگی ترانه فضا سازی در آن است.

با نگاهی به آثار شعری احمد شاملو ،مهدی اخوان ثالث و همچنین آثار منثور بزرگانی چون صادق هدایت ،جلال آل احمد و دیگر بزرگان عرصه ی نظم و نثر هم عصر با ترانه ی نوین و حتی ما قبل آن در می یابیم که "فضاسازی" بیشترین سهم را در موفقیت و تاثیرگذاری این آثار ،داراست.
هدف ترانه هم انتقال یک پیام و یا روایت یک داستان است که از این رو می توان ترانه را به منزله ی پلی دانست که دو عرصه متفاوت شعر و آثار منثور را به هم پیوند می زند .به نمونه های زیر توجه کنید :
با این که دارن سیاهپوشا ،از توی شط کوچه ها جمع میکنن ستاره های پرپرو
با ایـنـکـه دارن عـزادارا ،از زیـر آوار و جـنـون ،در میارن کفترای خاکــسترو (3)

چه تصویر غریبی ،همه بی سر مگه نه؟
یکی شــده با زمــین بـال کفتــر مگه نه؟ (4)

کوچه تا کوچه هراس . خونه تا خونـه عزا .
دل به دل نفرین و . لب به لب نعـش دعا (5)
...
پانویس ها:

1) ترانه ی "درخت" از آلبوم شب نیلوفری ابی
2) ترانه ی "برج" از آلبوم کوه یخ ابی
3) ترانه ی "سیاه پوشا" از آلبوم شب نیلوفری ابی
4) ترانه ی "شبتاب" از آلبوم معجزه ی خاموش داریوش
5) ترانه ی "ساعت شوم" از آلبوم معجزه ی خاموش داریوش
 
 
****************
 
در این مقاله سعی دارم خوانندگان را با تعریف درستی از ترانه آشنا كنم. اكثر مردم تفاوتی را بین شعر و ترانه قائل نمی شوند و در نتیجه تفاوتی هم میان شاعر و ترانه سرا قائل نمی شوند.

ترانه در واقع ریشه در شعر دارد و یك سری از قوانین شعر را رعایت می كند ولی خود به تنهایی دارای تعریفی مشخص می باشد. ترانه همانند شعر دارای قافیه می باشد. دارای وزن می باشد. و از این حیث شباهت بسیاری به شعر دارد ولی تفاوت عمده شعر و ترانه این است كه ترانه دارای یك پیوند درونی با موسیقی است. البته شاید از خود بپرسید كه بر روی شعر هم می توان موسیقی گذاشت همانطور كه تا كنون به روی شعر های بسیاری موسیقی گذاشته شده است. در پاسخ این پرسش باید گفت که عموما شعر هایی كه به ترانه تبدیل شده اند ماندگار نشده اند.

از دیگر ویژگی های عمده ترانه باید به زبان ساده آن اشاره كرد. چون مخاطب ترانه عموم مردم هستند و ترانه سرا باید این را در نظر داشته باشد كه شنوندگان ترانه طیف وسیعی از عامه مردم هستند و نه صرفا افراد علاقمند به ادبیات و شعر.

و كار ترانه سرا آنجا مشكل تر می شود كه با همین زبان ساده و قابل هضم برای عامه مردم ؛ مفاهیم ارزشمندی را به مخاطب منتقل كند. یكی دیگر از مواردی كه ترانه سرا را مجبور به ساده نویسی می كند این است كه چون ترانه بر روی موزیك و آهنگ قرار می گیرد و با صدای خواننده به گوش مردم می رسد ؛ در نتیجه تمام ذهن شنونده متوجه معنی ترانه نیست بلكه قسمتی از آن متوجه موزیك ترانه و قسمتی متوجه صدای خواننده می باشد.

از دیگر نكاتی كه در ترانه باید رعایت گردد استفاده از كلمات و زبان روز مردم است و دوری كردن از زبان كلاسیك. بطور مثال ما در مكالمات روزانه خود نمی گوییم : " ز ره رسیدی" بلكه می گوییم : "از راه رسیدی" پس باید در ترانه سرایی به این نكته توجه داشت كه زبان و ادبیات فولکوریک ابزار ترانه سرا قرار گیرد. بر خلاف تصور اكثر مردم با توجه به نكاتی كه گفته شد ترانه سرایی از شعر سرودن مشكل تر است.
 
********************
 
ریتم و ملودی

مراحل قبلی که به اختصار به آنها اشاره ای شد ،همگی اجزای تشکیل دهنده ی یک ترانه قبل از ورود به مرحله ی آهنگ سازی است .در واقع ترانه وقتی نام واقعی خود را بر دوش می کشد که لباس موسیقی بر تن کند .در این راه ریتم و ملودی اولین گام ها را برمی دارند .
در واقع موضوع ترانه تعیین کننده ی بخش اعظم یک ترانه از جمله ریتم و ملودی آن است.
یک ترانه اصولا می تواند به دو طریق سروده شود :

روش اول اینکه ترانه به صورت شعر و تنها بر پایه ی آهنگ مبتنی بر وزنش سروده می شود و ملودی پس از سرایش توسط شخصی که دانش موسیقی می داند ،مشخص می شود .به عبارتی دیگر اول ترانه سروده می شود و سپس ملودی مشخص می شود .در این نوع سرایش ترانه سرا هیچ نقشی در کار ملودی ندارد .

در روش دوم ترانه سرا و یا Composer ،ابتدا  ملودی ترانه را با توجه به موضوع مشخص می کند و سپس ترانه سرا اقدام به سرایش می کند .


اما در صورتی که شاعر ،ملودی خاصی را مد نظر قرار می دهد ،می تواند یک ترانه فوق العاده خلق کند چراکه وی می تواند احساس خود را در غالب ملودی و ریتمی که خود وی برای آن مشخص نموده ،به شکل بهتری به مخاطب القا کند .اما لازمه ی این کار ،داشتن دانش این کار است و ترانه سرا می بایست در این راه روش نت خوانی و شناخت گامها و ریتم ها را بیاموزد و نیازمند گذراندن دوره های مقدماتی موسیقی است .
البته تقسیم بندی فوق را نباید با تقسیم بندی ترانه های "مبتی بر ریتم" و "مبتنی بر ملودی" اشتباه گرفت ،زیرا این نوع تقسیم بندی تاکید بر اولویت انتخاب ریتم ویا ملودی را دارد و کاملا با موضوع این بحث بی ارتباط است .

تجربه
شکی نیست که عامل اصلی درخشش یک ترانه ،تجربه ای است که در پس آن است .
- جامعه شناسی دقیق یک ترانه سرا میتوند یک ترانه ی اجتماعی بدیع خلق کند .
- یک ترانه سرا می تواند با تسلط بر ادبیات مرز و بومش واژه های تازه تولید کند.
- طبیعت شناسی یک ترانه سرا می تواند در یک اثر ،تضاد ها ،تشبیهات و استعارات ناب تولید نماید و این مقدمه ای است که در مقالات بعدی بیشتر به آن پرداخته می شود .

 

*********
 
بحث از چیستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غیر ممکن می باشدراکه تا کنون که به اندازهء عمر آدمی- که از پیدایش شعر می گذرد- تعریف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است برای همین تعدادی آمده اند بسیاری از آثاری را که به زعم سر ایندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعر بیرون ساخته اند، و برخی بر عکس؛ آثاری را که سرایندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفکیک مرز شعر و نثر را کار نادرست خوانده اند.
 
رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" می نویسد:

"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد."
بدین ترتیب نمی توان یک تعریف خاص را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نویسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیر شان، چند تعریف از آنها را در اینجا نقل می کنیم:
شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد:
"شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده."
این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد.
دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند:
"شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.»
اما خود وی (دکترکدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد:
"شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
- "شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،."
- «شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت.»
- "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
- شعر یک واقعهء ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت بر می گردد

براهنی پا را از این هم فراتر نهاده، هر ایجادی را شعر نامیده است:
"گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است."
یا می نویسد:
"انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود، الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که آن را به خدا نسبت داده است."
در این موردنظرات فراوانی مطرح گردیده است. اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم به دو دسته کلی می رسیم:
یکی آنکه با تعریف شعر مخالفت دارد و آن را به دلیل پهنای وجودی آن غیر ممکن ویا محال می شمارد.
دیگر آنکه شعر را با عناصر و خصایص آن تعریف نموده است.
گروه دوم خود بر سر اینکه کدام خصوصیات، ذاتی و کدام عرضی اند؟ اختلاف نظر پیدا نموده اند. مثلاً برخی، وزن، قافیه، خیال، اندیشه را از عناصر ذاتی شعر به حساب آورده اند و تعریف شعر را بر آن استوار ساخته اند.
برخی دیگر، وزن به معنای عروضی آن را از عوارض شعر محسوب نموده، "منطق شعری" و یا "بیان برتر" را عامل مؤثر در ساخت شعر دانسته اند.
گروهی بر عنصر خیال تکیه کرده و آن را موجب تفکیک شعر از نظم بر شمرده اند.
و دسته ای هم زبان را باعث عمدهء جدایی شعر از نثر تلقی نموده اند.

تفاوت های شعر ونثر:

شعر و نثر هر دو از حروف و کلمه ساخته می شوند. به هر دو، کلام اطلاق می شود. در این جهت از همدیگر فرق نمی کنند. آنچه آنها را از هم جدا می سازند این عوامل است:

o 1- هر کلامی که از وزن عروضی "متساوی" و متکرر" و قافیهء واحد برخوردار باشد، آن کلام شعر است نه نثر.

"خواجه نصیر" در اساس الاقتباس می نویسد:"نظر منطقی خاص است به تخییل و وزن را از آن جهت اعتبار کند که وجهی اقتضای تخییل کند، پس شعر در عرف منطقی کلام مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفی"
البته این معیار، به اشعار کلاسیک اختصاص دارد، وگرنه، شعر نو نه وزن دارد و نه قافیه اما به آن، شعر اطلاق می گردد. پس اینکه وزن و قافیه را به عنوان معیار تعیین کردیم، فقط در جهت اثباتی آن می باشد یعنی هر کلامی که وزن (متساوی و متکرر) و قافیه داشته باشد، شعر است. اینگونه نیست که اگر نداشته باشد نثر است.

o 2- شعر مبتنی بر پایه های مشخص است. این پایه ها شعر را قوام بخشیده اند. خارج شدن از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند اما نثر اینگونه نمی باشد. شعر، مختص به اهل خود است. چنانچه در تعریف براهنی از شعر ذکر شد که ؛

"شعر یک واقعه ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و با سکوت بر می گردد."
یعنی شعر طوری است که وقتی شاعری شعرش را می سراید، کس دیگر نمی تواند آن را ادامه دهد.

o 3-در نثر هدف رساندن پیام است به مخاطب؛ لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست، تأثیر و لذت نیز جزء هدف است.

بر این اساس، نثر از پیچیدگی های کمتری برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن می رسد ولی در شعر، مخاطب تلاش می کند که در عین بدست آوردن پیام، از آن لذت ببرد. برای این منظور مجبور است آن را در لفافهء زیبایی پیچانده تحویل مخاطب دهد.

o 4- نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمول استفاده می شود. این نوع نثر را نثر ادبی می خوانند. به دلیل وجود صنایع، تأثیرات آن، افزون از نثر معمول می باشد. چیزی که این نوع نثر را از شعر باز می شناساند، نوع کششی که قدرت تأثیر گذاری شعر را افزایش می بخشد.
o 5- در نثر نویسنده مجبور نیست از صنایع بدیع و بیان استفاده نماید اما در شعر، شاعر ناچار است کلام خود را با تصویر درهم آمیزد. چرا که هدف شاعر متفاوت از هدف یک نویسنده است. بدین لحاظ "خیال" را از عنصر اساسی در شعر برشمرده اند.
o 6-دست نویسنده در نثر باز است. می تواند از کلمات راحت تر استفاده کند ولی در شعر اینگونه نیست. شاعر نمی تواند از هر نوع کلمه استفاده کند. هر کلمه نمی تواند پیام شاعر را منتقل کند. خیلی از کلمات است که با ساخت زبان شعر نمی خواند . بسیاری از واژه ها نمی توانند حامل تمام معنایی باشند که شاعر آنها را قصد کرده است. از این جهت واژه هایی را بر می گزیند که بتوانند بار مفهومی خاصی را بر دوش بکشند
o 7- نثر تابع قوانین دستوری است. هر کلمه جای مشخص خود را دارد.. اما در شعر، شاعر ملزم نیست که تابع َدستور باشد. شاعر با درهم ریختن شکلدستوری کلام، به آن، صورت شعری بخشیده است.
o 10- نثر اغلب در بعد خاصی و در زمانه ی معینی شکل می گیرد از این جهت همیشه با "تاریخ خود" همراه است. شکل خود را در زمان و جهت خاصی آشکار می سازد؛ ولی شعر با "تاریخ خود" حرف نمی زند. از مقولهء خاصی صحبت نمی کند و در زمانهء معینی به گردش نمی افتد بلکه از تمام مقوله های علمی، تاریخی، اجتماعی و ... گفتگو می کند و در تمام زمانه ها سفر می نماید. برای شعر نمی توان تاریخی را مشخص ساخت و بعد خاصی را تعیین نمود.
o 11- نثر هم یک زبان است شعر هم یک زبان، لیکن شعر زبانی است که از حدود زبان نثر گذشته به زبان مستقلی دست پیداکرده است.. به عبارت دیگر شعر ساخت عمقی زبان است و نثر ساخت ظاهری زبان. در نثر، نویسنده، به رعایت نمودن قوانین دستوری اکتفا می کند در حالیکه شاعر می کوشد تا با شکستن بنیان دستور و آمیختن شکل و محتوا، شعر را از سطح به عمق هدایت نماید.
**************************


شعر:

اکثر صاحب نظران، شعر را سخني موزون و قافيه دار گفته اند. اصولاً شعر هميشه موزون بوده و تنها در سده اخير، اشعار بي وزن هم گفته شده است.
 
غرض از خيال انگيز بودن شعر چيست؟ اگر بگوييد «خورشيد طلوع كرد.» تنها خبري از طلوع خورشيد داده ايد؛ اما اگر بگوييد «گل خورشيد شكفت» علاوه بر دادن خبر، سخن شما خيال انگيز و موزون و زيباست. خيال انگيز است چون شما پيوند نهاني زيبايي ميان خورشيد و گل را يافته و خورشيد را به گل تشبيه كرده ايد و موزون نيز هست زيرا بخش (هجاهاي) آن با نظمي كنار هم نشسته اند.


وزن:

وزن به شعر، زيبايي سحرانگيزي مي بخشد و آن را شورانگيز مي سازد. مثلاً شعر:

دانه چو طفلي است در آغوش خاك / روز و شب اين طفل به نشر و نماست



اگر به صورت بي وزن درآيد، زيبايي و شورانگيزي اش را از دست مي دهد:

دانه چو طفلي در آغوش خاك است / اين طفل روز و شب به نشر و نماست.



قافيه:

قافيه به زيبايي و خوش آهنگي شعر مي افزايد و گوش را نوازش مي دهد مثلاً:

فتنه ام بر زلف و بالاي تو اي بدر منير قامت است آن يا قيامت، عنبر است آن يا عبير



حرف:

واژه از واحدهاي كوچكتري به نام حرف درست مي شود. در قافيه و وزن شعر صورت ملفوظ حرف (واج) مورد نظر است نه شكل مكتوب مثلاً:

واژه :"نامه" ؛ به صورت :"نام" ، تلفظ مي شود و چهار حرف دارد ( ن ، ا ، م ، ِ ).



حروف ملفوظ بر دو گونه اند:

1- مصوت

2- صامت



مصوت:

زبان فارسي داراي سه مصوت كوتاه : ---َ-----ِ------ُ- ( اَ ، اِ ، اُ ) و سه مصوت بلند: ا و ي ( آ ، او ، ای ) است.



صامت:

زبان فارسي داراي 23 صامت است:

ئد(=ع)، ب، پ، ت (=ط)، ج، چ، خ، د، ر، ز، (= ذ، ظ، ض)، ژ، س (= ث، ص)، ش، غ (= ق)، ف، ك، گ، ل، م، ن، و، هر(= ح)، ي.



رديف:

كلمه يا كلماتي كه بعد از واژه هاي قافيه، عيناً تكرار مي شود.



واژه هاي قافيه:

واژه هايي است كه حروف قافيه در آخر آنها مشترك باشد.



حروف قافيه:

حرف يا حروف مشترك كه در آخر واژه هاي قافيه مي آيد. مثال:

به نام خداوند جان  آفرين / حكيم سخن در زبان آفرين



"آفرين" رديف است و "جان" و "زبان" واژه هاي قافيه و "ان" حروف قافيه است.

قواعد قافيه (الف)



قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است:


1. هر يك از مصوت هاي ا، و به تنهايي اساس قافيه قرار مي گيرند. مثلاً:

اي چشم تو دل فريب و جادو / در چشم تو خيره چشم آهو

مصوت (و) حرف قافيه است.



2. هر مصوت با يك يا دو صامت بعدش قافيه قرار مي گيرد: مصوت + صامت (+ صامت).

مثلاً در شعر:
 
كسي دانه نيك مردي نكاشت / كزو خرمن كام دل برنداشت

"اشت" (مصوت + صامت + صامت) حروف قافيه است
 
 
منبع کوثرنامه: آشنابلاگ : http://ashena64.blogfa.com/cat-1.aspx 
 
 

 

 
بازدید 911 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز61
دیروز855
ماه14982
مجموع1684676

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا