جایگاه و مقام حضرت خدیجه(سلام الله علیها)
سخن از حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری و استقامت در هدف است، به حق سخن گفتن از بزرگ بانویی که خداوند بر او سلام و درود می فرستد، بسی مشکل است، اما از باب « لا یُدْرَکُ کلّه لا یُتْرَکُ کُلّه» به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بانوی سخاوتمند اسلام می پردازیم.
 

 

 

گاهی انسان کاری انجام می دهد که آن کار را خداوند نه تنها قبول می کند و به او پاداش می دهد، بلکه آن کار را به خودش اسناد می دهد، عمل خدیجه(سلام الله علیها) از این قبیل است [که] خداوند نه تنها کار این بانو را قبول کرد و به او پاداش حسن داد، بلکه کار او را به خود اسناد داد، فرمود: این کار من است در سورهٴ مبارکهٴ «ضحی» به رسول اکرم(علیه وعلی آله الآف التحیة والکرم) فرمود: ﴿وَ وَجَدَکَ ضَالاً فَهَدَی ٭ وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی﴾ یعنی تو را نیازمند یافت و بی نیاز کرد.

 

گرچه در بعضی از روایات به استجابت دعا تفسیر شده است، یعنی دعای تو مستجاب شد، اما معنای ظاهر «اغناء» هم همچنان محفوظ است؛ یعنی تو نیازمند بودی و خدا تو را بی نیاز کرده است. بی نیازی رسول اکرم[صلّی الله علیه و آله] با مال حلال خدیجه(سلام الله علیها) بود. آن مال را که این بانوی طاهره در راه اسلام صرف کرده است، ذات اقدس الهی قبول کرد و به خود اسناد داد.

 

* طهارت بانوی اسلام

همان طوری که وجود گرامی رسول اکرم(علیه وعلی آله الآف التحیة والکرم) قبل از نزول اسلام و قرآن به امانت معروف بود، خدیجه(سلام الله علیها) هم قبل از اسلام به طهارت معروف بود، می گفتند «بانوی طاهره»، آن «طاهره» همتای این «امین» شد و این «امین» همسر آن «طاهره» شد و آن اموال در راه اسلام صرف شد و خدا این صرف را پذیرفت و به رسولش فرمود: ﴿وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی﴾ یعنی تو را بی نیاز کرد؛ یعنی مال خدیجه[سلام الله علیها] مال خداست [و] کار خدیجه[سلام الله علیها] مقبول الهی است.

 

* پذیرش عمل و پذیرش عامل

گاهی انسان مال حلال دارد و در راه خدا صرف می کند و خدا کار او را قبول می کند، عمل او را می پذیرد [و] وقتی عمل او را قبول کرد یا ده برابر پاداش می دهد یا هفتصد برابر یا 1400 برابر یا بیش از آن؛ چون ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾ یا ﴿مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ﴾ این در صورتی است که خدا، مال انسان را قبول بکند، عمل انسان را قبول بکند و به انسانی که عمل خوب کرد پاداش بدهد؛ چون ﴿إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ﴾ یک وقت بالاتر از این است؛ خدا نه تنها عمل انسان صالح را قبول می کند، بلکه خود او را می پذیرد.

 

* حضرت مریم(سلام الله علیها) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) مقبول خدای سبحان

دربارهٴ مریم(سلام الله علیها) آمده است که ﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً﴾ مریم[سلام الله علیها] را خدا قبول کرد، نه عمل مریم[سلام الله علیها] را. وقتی عمل مریم[سلام الله علیها] را قبول بکند به او پاداش خیر می دهد، وقتی خود مریم [سلام الله علیها] را قبول بکند او را مادر پیغمبر می کند. وقتی خدیجه(سلام الله علیها) را قبول بکند او را مادر سیدهٴ نساء عالمیان قرار می دهد. خیلی فرق است که خدا عمل کسی را قبول بکند یا این که، خود او را قبول بکند.

 

* صَلاح در مقام ذات و در مقام فعل

اگر گوهر ذات کسی قبول شد او جزء «صالحین» است، نه جزء «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»، در قرآن بین کسانی که جزء «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» هستند و بین کسانی که جزء «صالحین» هستند خیلی فرق است. آنهایی که کارهای خوب می کنند مؤمن متوسط هستند [و] آنکه گوهر ذاتش سالم است او جزء صالحین است. برخی در دنیا با اینکه جزء کسانی هستند که اعمال صالح دارند، ولی جزء صالحین نیستند [بلکه] در آخرت به صالحین ملحق می شوند: ﴿وَ إِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ﴾ اگر کسی گوهر ذاتش صالح شد از ذات او جز کار خیر چیزی نشئت نمی گیرد؛ بر خلاف کسی که جزء «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»است و ممکن است گاهی عمل صالح نکند یا خدای ناکرده بلغزد و گرفتار عمل طالح شود.

 

* راه نیل به مقام صالحین

ما این راه را باید طی کنیم. موظفیم این راه را شناسایی کنیم و طی کنیم. این اختصاصی به آن وجود پاک نداشت و ندارد. بعضی از کارهاست که مخصوص انبیاست، مخصوص ائمه(علیهم الصلاة و علیهم السلام) است و دیگران توان آن را ندارند؛ ولی برخی از کارها مقدور دیگران هست. این راهها را دیگران هم می توانند به نوبه خود طی می کنند، اما چگونه دیگران بشناسند و چگونه این راه را طی کنند؟ مسئله اینکه انسان کار خیر بکند، خیلی سخت نیست. احکام را انسان یاد می گیرد، تمرین می کند، اول واجب ها را انجام می دهد، بعد توفیق انجام مستحب پیدا می کند. اول حرام را ترک می کند، بعد توفیق ترک مکروه نصیبش می شود و مانند آن؛ اما دربارهٴ کسانی که گوهر ذاتشان صالح باشد این نیاز به تدبّر بیشتری دارد. ذات ما همان جان ماست  که بدن ما ابزار دست اوست. خداوند راه رسیدن به این مقامِ صالحین را که گوهر ذات انسان صالح بشود در قرآن مشخص کرده است و روایات آن را باز کرده [است].

 

* گناه، عامل مهر شدن قلب

در قرآن کریم فرمود: گناه این قلب را می بندد [و] نمی گذارد این دل باز بشود  وقتی دل باز نشد معارف الهی در دل نفوذ ندارد. وقتی در دل نفوذ نداشت این قلب، قلب انسانی نیست. همان بیان نورانی امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه است که فرمود: «فالصُورة صورةُ إنسان و القلبُ قَلبُ حَیوان … و ذلک مَیت الأحیاء» گناه در قلب را می بندد [و] وقتی قلب بسته شد انسان راه تعقل قرآنی را از دست می دهد [و] دیگر معانی قرآن، معارف قرآن در این دل نفوذ پیدا نمی کند؛ چه اینکه فرمود: ﴿أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾ ؛ اینها چرا درباره قرآن تدبر نمی کنند؟ سرّ تدبر نکردن آن است که، قلب اینها قفل است [و] وقتی قلب بسته بود این الفاظ را انسان می شنود، ولی معانیش در دل نفوذ نمی کند. گناه، قُفل قلب است، دل را واقعاً می بندد.

 

* پرهیز از گناه قدم اولِ طریق و صَلاح

اولین قدم این است که انسان از گناه بپرهیزد، مخصوصاً ماه مبارک رمضان فرصت مناسبی است که انسان به مهمانی خدا دعوت شده است. این گناه باعث می شود که انسان پشتش خم بشود و انسان را بدهکار بکند و انسان بدهکار باید در رهن و گرو باشد که در خطبه شعبانیه آمده است که «أیها الناس إن أنفسکُم مَرهونةً بأعمالکُم ففکوها بإستغفارکم وظهورکم ثقیلة من أوزارکم»  فرمود: مردم! پشت شما از گناه خمیده است [و] خود شما در رهن و گروِ گناهید کسی که گناه کرد بدهکار است [و] کسی که بدهکار است باید رهن بدهد و رهن و گرو در مسائل اعتقادی آن است که خود انسان را گرو می گیرد، خود انسان از آزادی می افتد [و] وقتی خود انسان در گرو بود توان کاری ندارد [و] وقتی انسان بسته بود، آزاد نبود در اختیار شیطان است، نه در اختیار رحمان و سایر مسائلی که بر این امر مترتب است ماه مبارک رمضان فرصت خوبی است که انسان این قُفل های قلب را باز کند.

 

* مرحلهٴ دوم: یاد خدا

مرحلهٴ دوم؛ وقتی قفل قلب باز شد؛ یعنی انسان آلوده نبود [و] به این فکر است که «ذکرالله» را در قلب خود جا بدهد که «خیرالمجالس» همین است. نام خدا، احکام خدا، معارف الهی، اسمای حُسنا، صفات خدا و دین خدا در قلب راه پیدا کند این مرحله دوم وقتی در قلب راه پیدا کرد انسان معتقد می شود، متخلّق می شود، عمل می کند [و] وقتی عمل کرد و متخلّق شد و معتقد بود، ثمر می دهد. اعتقاد پیدا کردن، تخلّق یافتن و عمل کردن، این شجره طوبا را غَرس می کند، آبیاری می کند، برومند می کند، مثمر می کند.

 

* حکمت، ثمره شجره طوبای اخلاص

حالا ثمر این شجرهٴ طوبا چیست؟ همان است که در روایات ما آمده است که «مَن أخلَصَ للهِ أربَعینَ صباحاً ظَهرت یَنابیعُ الحِکمةُ مِن قَلبِه عَلی لِسانه» ؛ چشمه های حکمت از قلب او، بر زبان او، بر قلم او جاری می شود؛ آن گاه یک عالم ربانی خواهد شد که هرچه می گوید حکمت است [و] یک عالم ربانی خواهد شد که هر چه می نویسد حکمت است که چشمه های حکمت از قلب او بر زبان او و از قلب او بر قلم او جاری می شود. اینکه می بینید ما بسیاری از بزرگانی داریم که خیلی از مطالب نو آوردند که دیگران نگفتند، سرّش آن است که آنها شجرهٴ طوبایی در قلب خود غَرس کردند و این معانی را ذات اقدس الهی به آنها افاضه کرده است. سرّ نوآوری و ابتکار بزرگان علمی و دینی همین است که «ظَهرت یَنابیعُ الحِکمةُ مِن قَلبِه عَلی لِسانه»

 

* خلاصه و نتیجه بحث

بنابراین آنچه که مطرح شد سه اصل کلی قرآنی است: اصل اول آن است که، گناه واقعاً قلب را می بندد؛ یعنی یک انسان تبهکار توفیق شنیدن نام حق، یاد حق، درک قرآن، معارف قرآن، معانی اسمای الهی را ندارد؛ چون دل بسته است. توبه، طهارت و کلیدی است که این قفل را باز می کند.

 

وقتی قلب باز شد [و] انسان شرح صدر پیدا کرد، آن گاه معانی قرآن، ره آورد وحی در دل ظهور و حضور پیدا می کند. عقاید خوب، اخلاق خوب، عمل خوب، در این دل حضور و ظهور دارد [که] این می شود شجرهٴ طوبا [و] وقتی درخت طوبا در دل غَرس شد این درخت سر برمی آورد و میوه می دهد؛ میوه او همان مطلب سوم است که فرمود: اگر کسی با اخلاص بود «ظَهرت یَنابیعُ الحِکمةُ مِن قَلبِه عَلی لِسانه» ؛ چشمه های جوشانِ حکمت از دل او بر زبان او یا بر قلم او جاری می شود. حرفی که می زند دلها را روشن می کند؛ کتابی که می نویسد دلها را روشن می کند. حرف او تازه است، گفتار او تازه است، نوشتار او تازه است؛ چه اینکه رفتار او مخلصانه بود. این سه کار، طوری است که انسان را در درجهٴ اول جزو کسانی قرار می دهد که «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» می شود و خدا عمل او را قبول می کند. اگر این کارها برای انسان ملکه شد، انسان سالک را به جایی می رساند که گوهر ذات او را خدا قبول می کند، جزء صالحین می شود، خودش شجره طوبا خواهد شد که ﴿أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّماءِ﴾.

 

* درخت ممنوع در تفسیر امام رضا(علیه السلام)

از وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) سؤال کردند که دربارهٴ درخت بهشت که وجود مبارک آدم و حوا (علیهما آلاف التحیة و الثناء) نباید از آن می خوردند روایات مختلف است، آیا او گندم بود، انگور بود، خرما بود، چه درختی بود؟ فرمود: درخت بهشت، نظیر درخت دنیا نیست [بلکه] درخت بهشت، هر درختی هر میوه ای که شما بخواهید می دهد  این طور نیست که درخت بهشت اگر درخت انگور بود دیگر خرما ندهد [بلکه] درخت بهشت، شجره ای است که هر چه بهشتی بخواهد می دهد.

 

* آثار وجودی درخت طوبای صالحین

 آن گاه در ذیل این آیهٴ ﴿تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا﴾ بعضی از مفسرین بزرگوار ما نقل کردند: یک مؤمنِ جامعِ علوم میوه های گوناگون می دهد شما میوه های علومِ نقلی و عقلی را از بعضی از بزرگان سراغ دارید. وجودش یک شجرهٴ طوبایی شده است که ﴿تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا﴾ «اُکُل» یعنی خوراکی، نه خوردن. «اَکل» یعنی خوردن و «اُکُل» یعنی خوراکی. به میوه می گویند «اُکُل» این شجرهٴ طوبا «اُکُل» خود؛ یعنی میوه خود، خوراکی خود را دائماً می دهد؛

آن گاه چنین انسانی که جزء صالحین است و از «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» بالاتر است، این شخص خود شجرهٴ طوبا می شود و همین شخص را ذات اقدس الهی قبول می کند؛ نه تنها عمل او را قبول می کند، بلکه گوهر ذات او را قبول می کند [و] وقتی گوهر ذات او را قبول کرد؛

نظیر مریم(سلام الله علیها) آن گاه که ﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً﴾ کار او را به خود اسناد می دهد. می بینید کارخدیجه(سلام الله علیها)را خدا به خود اسناد داد، فرمود: ﴿وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی﴾ تو را بی نیاز کرده است؛ یعنی آنچه را که خدیجه طاهره[سلام الله علیها] انجام داده است کار ما بود و اگر به مریم(علیها آلاف التحیة و الثناء) عیسی مسیح[سلام الله علیه] داده است به این طاهره، سیّدهٴ نساء عالمیان داده است که عیسای مسیح(سلام الله علیه) به فرزند او در زمان ظهورش اقتدا می کند [که] این مقام والای حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

 

 

 

 

 

 

منبع: حوزه نیوز

 

بازدید 62 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

 

پرتال جامع فرهنگی کوثرنامه،درحوزه فرهنگ عمومی فعالیت میکند .هدف این پایگاه، تأمین نیازمندیهای فرهنگ عمومی خانواده ایرانی است.

 کانال کوثرنامه در تلگرام کانال کوثرنامه در سروش کانال کوثرنامه در ایتا

اینستاگرام

آمـاربازدیـد

امروز592
دیروز691
ماه16510
مجموع1902093

افراد آنلاین

آنلاین

مجوزها

logo-samandehi
بالا